فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











 به گزارش پیام آفتاب تولد نوزاد عجیب‌الخلقه 110 ساله در بنگله‌دیش + عکس

 
تولد نوزاد عجیب‌الخلقه 110 ساله در بنگله‌دیش + عکس
کودکی عجیب الخلقه در بنگله‌دیش متولد شده است که کارشناسان سن بدنی او را ۱۱۰ سال تخمین زده اند. اطلاعات پزشکی دقیقی از این کودک منتشر نشده است.
 





طبقه بندی: صفحه حوادث،
[ شنبه 6 تیر 1394 ] [ 08:14 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

زن شوهر خود را به خاطر ازدواج دوم سوزاند!!

سوزاندن  شوهر با اسید به خاطر ازدواج دوم !

زنی بعد از ۱۵ سال زندگی و آگاهی از همسر دوم شوهرش با اسید وی را سوزاند. 

مادر سپیده و سالار بعد از تعقیب همسرش متوجه ازدواج دوم وی شده و تصمیم به انتقام جویی از شوهرش که بمدت ۱۵ سال با هم زندگی کرده بودند برآمد و بعد بر روی وی اسید پاشید.

اما اکنون بعد از ۱۶ سال زندگی از پشت میله‌های زندان از خوشی‌ها و دردها و ناکامی‌های زندگی خود می‌گوید.

پاسخی به یک نامه و تحلیلی از یک ماجرا 

نامه‌ای که به دستم رسیده: 

۲۴ ساله بودم که پس از استخدام در یک شرکت معتبر با بهروز ازدواج کردم. درآمد خوبی هم داشتم. شوهرم آن موقع سرباز بود. آن روزها می‌گفت آرزو دارد بتواند یک کار معمولی پیدا کند و خانه‌ای کوچک هم اجاره کند تا برای تأمین خرج و مخارج زندگی چشمش به حقوق من نباشد. می‌گفت: «نمی‌خواهم پدرت فکر کند من آدم نالایقی هستم. بنابراین می‌خواهم به او ثابت کنم که می‌توانم دخترش را به خوشبختی برسانم.»

‌دختر بزرگ خانواده بودم. تنها برادرم هنوز در دبیرستان درس می‌خواند. پدرم همیشه می‌گفت: «دختر فهمیده و باگذشتی هستی.» به همین خاطر مرا تکیه گاه و سنگ صبور خانواده می‌دانست و آرزویش عاقبت به خیری‌ام بود. اما هنوز هم بعد از گذشت این همه سال نمی‌دانم چرا به چنین سرنوشتی دچار شدم مراسم عروسی من و بهروز بعد از یک دوره نامزدی یک ساله برگزار شد. البته کمک‌های مالی پدرم و کم توقعی و گذشت‌های من در برگزاری یک مراسم ساده بی‌تأثیر نبود. بعد از چند روز که از حال و هوای ازدواج و رفت و آمدهای تشریفاتی درآمدیم دوباره زندگی روال عادی خود را از سر گرفت. صبح زود از خانه بیرون می‌آمدم و نزدیکی‌های غروب خسته از کار روزانه به خانه برمی‌گشتم. بعد هم مشغول انجام کارهای روزمره و خانه‌داری می‌شدم. سربازی بهروز تمام شده بود و دنبال کار می‌گشت. خوشبختانه با سفارش اطرافیان و البته تلاش و لیاقتی که در وجودش نهفته بود خیلی زود کار مناسبی پیدا کرد و مشغول شد.

روزها پشت هم می گذشت. در دومین سالگرد ازدواجمان صاحب فرزند شدیم. خداوند دختری زیبا و باهوش به ما هدیه کرد که نامش را «سپیده» گذاشتیم. حضورش گرمابخش زندگی و آشیانه‌مان بود. مرخصی‌های چند ماه اول پس از بارداری به سرعت گذشت و من مجبور شدم دوباره سرکارم برگردم. اما کار کردن در چنین شرایطی خیلی سخت بود. بهروز اجازه نمی‌داد سپیده را به مهد کودک بفرستیم. خانه مادر من و بهروز هم خیلی از ما دور بود و امکان این که آنها از بچه نگهداری کنند، نبود. بدین ترتیب توافق کردیم من دیگر سر کار نروم و در عوض بهروز با سعی و تلاش بیشتری هزینه‌های زندگی را تأمین کند.

این گونه بود که من در خانه ماندم تا وظیفه همسرداری و مادری را به بهترین شکل انجام دهم. سه سال از تولد سپیده گذشته بود که باز هم باردار شدم. با به دنیا آمدن سالار، خوشبختی‌مان تکمیل شد. وضع کار بهروز هر روز بهتر از قبل می‌شد. خداوند برکت فراوانی نصیب زندگی ما کرده بود و من دیگر هیچ آرزویی غیر از خوشبختی فرزندانم نداشتم. ۱۵ سال از زندگی مشترکمان می‌گذشت. بهروز رئیس قسمت خرید اداره شده و دائم به مسافرت‌های داخلی و خارجی می‌رفت. با بزرگ شدن بچه‌ها و کم شدن مسئولیتم در خانه و نگهداری از آنها احساس تنهایی و افسردگی می‌کردم. بهروز که مدام مسافرت بود، بچه‌ها هم مثل سابق نیازی به نگهداری شبانه‌روزی من نداشتند بنابراین تصمیم گرفتم دوباره به سر کار برگردم. پس از چند ماه تلاش بالاخره کار مناسبی پیدا کردم. حقوقش خیلی زیاد نبود اما برای من پول مهم نبود می‌خواستم از افسردگی و تنهایی رها شوم. شاید بیشتر دلم ‌می‌خواست از فکر و خیالاتی که این اواخر به سرم زده بود نجات پیدا کنم. تصوراتی که یک لحظه رهایم نمی‌کرد. گاه فکر می‌کردم خیالاتی شده‌ام به همین خاطر سعی می‌کردم مثل سابق به زندگی خوشبین باشم اما تغییر رفتار بهروز مانع از آن می‌شد که با اطمینان و اعتماد قبلی و قلبی به او نگاه کنم. غیبت‌های طولانی، بی‌تفاوتی و رفتار سرد و بی‌محبتش مرا مشکوک کرده بود.

بالاخره تصمیم گرفتم کاری کنم تا از این شک و دودلی خارج شوم. یک شب که بهروز به بهانه مسافرت به شهرستان، از من و بچه‌ها خداحافظی کرد تا به قول خودش به فرودگاه برود، مخفیانه او را تعقیب کردم حس بدی داشتم. می‌ترسیدم. چند بار بین راه تصمیم گرفتم به خانه برگردم و با توهمات نابجا زندگی‌ام را خراب نکنم اما انگار نیروی قوی‌تری مرا به دنبال او می کشاند و…

او می‌کشاند و می‌گفت: از خواب غفلت بیدار شو، زندگی‌ات در حال تباه شدن است. در همین افکار غوطه‌ور بودم که متوجه شدم بهروز حرکتش را از فرودگاه به سوی شمال شهر تغییر داده است. تعقیبش کردم چند دقیقه بعد مقابل خانه‌ای شیک در یکی ازخیابان‌های شمال شهر ایستاد. با کلیدی که از جیبش درآورد در خانه را باز کرد. از شدت هیجان و ناراحتی و شاید هم کنجکاوی، تمام بدنم می‌لرزید. پاهایم سست شده بود. اول فکر کردم دنبالش بروم و وارد خانه شوم اما صبر کردم یک ساعت همانجا ایستادم خبری از بهروز نشد با تلفن همراهش تماس گرفتم. پرسیدم: کجا هستی با وقاحت تمام گفت: بندرعباس!

از شدت عصبانیت داشتم منفجر می‌شدم اما هر طور بود خودم را کنترل کردم و حرفی نزدم. بی‌درنگ به خانه برگشتم. آن شب بدترین شب زندگی‌ام بود. هیچ وقت فکر نمی‌کردم نتیجه اعتماد بیش از حدم این باشد. نمی‌دانستم در آن خانه چه خبر است و چه گذشته اما همین قدر که شوهرم به من دروغ گفته بود گناهی نابخشودنی بود. عصر روز بعد بهروز به خانه برگشت. مثل همیشه از خستگی و کار زیاد می‌نالید. خیلی سعی کردم به روی خودم نیاورم. سردرد را بهانه کردم و از حرف زدن با او طفره رفتم. صبح روز بعد مقابل همان خانه چهار طبقه ایستاده بودم. نمی‌دانستم چه باید بگویم و چه کار کنم. فقط می‌خواستم بدانم آن خانه متعلق به کیست و شوهرم آنجا چه کار داشته زنگ زدم. از طبقه اول شروع کردم، کسی جواب نداد. زنگ دوم را زدم، مردی از پشت آیفون جواب داد. بلافاصله اسم شوهرم را گفتم، اما گفت: اشتباه آمده‌اید، ما اینجا چنین کسی را نداریم.

زنگ طبقه سوم را که زدم، زنی جواب داد. گفتم: منزل آقای …

گفت: بله، ولی الآن تشریف ندارند.

سرم گیج رفت. به سختی خودم را نگه داشتم و به دیوار تکیه کردم. زن از پله‌ها پائین آمد و در را باز کرد. نگاهم که به صورتش افتاد، از حال رفتم. چند دقیقه بعد درحالی به هوش آمدم که زن جوان لیوان آب قند در دست داشت. تقریباً هم سن و سال خودم بود، پسربچه کوچکی هم کنارش ایستاده بود و او را مامان صدا می‌زد. همان روز فهمیدم این زن همسر دوم شوهرم است. او چهار سال قبل شوهرش را از دست داده بود و از یک سال قبل به عقد موقت بهروز درآمده بود. هرچه فکر کردم این کار بهروز مجازات کدام گناه من است، به نتیجه‌ای نرسیدم. از تمام زجر و سختی‌ها، گذشت و قناعت‌ها و احترام و توجهاتی که در این زندگی و برای بهروز متحمل شدم، احساس پشیمانی کردم. به ۱۵ سال عمر تباه شده‌ام فکر کردم، از اینکه جوانی را در این زندگی تباه کرده بودم، احساس خوبی نداشتم. نمی‌توانستم مثل بعضی زن‌ها خودم را فریب دهم، حتی اگر شوهرم آن زن را رها می‌کرد و از کارش هم ابراز پشیمانی می‌کرد، باز هم نمی‌توانستم او را ببخشم. مزد زحمات من در زندگی این نبود. تصمیم گرفتم از او جدا شوم. بهروز حاضر به طلاق من نبود. اول فکر می کردم به خاطر عشق و علاقه یا شاید هم به خاطر بچه‌هایمان نمی‌خواهد این زندگی از هم بپاشد، اما وقتی فهمیدم مشکل بهروز شرطی است که ضمن عقد با هم داشتیم و بر اساس آن او مجبور است علاوه بر پرداخت مهریه، نیمی از دارایی‌اش را هم به من ببخشد، غرورم جریحه‌دار شد. فهمیدم که از آن همه عشق و محبت سال‌های اول زندگی مشترک حتی سر سوزنی هم باقی نمانده است. داشتم دیوانه می‌شدم، وضع بچه‌ها هم از من بهتر نبود. درس و مدرسه را رها کرده و دنبال من به خانه پدرم آمده بودند. از این همه آشفتگی و نابسامانی در حال ویرانی بودم. دیگر حاضر نبودم حتی یک لحظه با بهروز زندگی کنم. اما نمی‌خواستم به راحتی هم از زندگی‌اش خداحافظی کنم. باید او هم مثل من طعم بدبختی را می‌چشید. افکار شیطانی یک لحظه هم رهایم نمی‌کرد. به هر راهی که بتوان با آن از بهروز انتقام گرفت، فکر کردم، به عاقبتش نمی‌اندیشیدم، فقط تشنه انتقام بودم. همین شد که به سراغ آن ماده لعنتی رفتم. می‌خواستم سر تا پای وجودش را بسوزانم. سوختنی که تا ابد رنگ آرامش را نبیند. بهروز همیشه به صورت جذاب و ظاهر دلپسندش افتخار می‌کرد. حالامن با ریختن اسید روی صورتش، او را تا ابد خانه‌نشین کرده‌ام. اکنون که یک سال از آن روز سیاه می‌گذرد، بهروز همچنان خانه‌نشین است و من خاکسترنشین. او در میان فامیل و دوستان مورد ترحم و دلسوزی قرار گرفته و من در کنار دیوارهای سرد و سیاه زندان حتی از محبت فرزندانم نیز محروم مانده‌ام. اعتراف می‌کنم که اشتباه کرده ام. هرچند بهروز در حق من جفا کرده بود، اما من کاری کردم که نه تنها آرامش را از او که از خودم، بچه‌هایم و پدر و مادرم تا ابد گرفتم. نمی‌دانم چه سرنوشتی در انتظارم است. شاید قصاص، شاید هم…

چند ماه است که بچه‌هایم را ندیده‌ام. برایم پیغام فرستاده‌اند که من زندگی شان را تباه کرده‌ام. دخترم گفته: وقتی بابا ما را رها کرد و زنی بیگانه را به ما ترجیح داد، هنوز دلخوش بودیم که مادری مهربان و دلسوز داریم، تکیه‌گاهی که می‌تواند جای خالی پدر را برایمان پر کند، اما حالاکه تو هم پشت میله‌های زندان در انتظار سرنوشت نامعلومی نشسته‌ای، به چه کسی امیدوار باشیم. در این دنیای مهربان تنها و بی‌پناه مانده‌ایم. ای کاش مادر، ای کاش قبل از این اقدام عجولانه برای یک لحظه به آینده ما و خودت هم فکری می‌کردی، همین!

تحلیلی بر این ماجرا

خیانت به همسر، یکی از آسیب‌های دردناک زندگی است. روان‌شناسان آسیب دردناک (تروما) را رویداد منفی بزرگی می‌دانند که باورهای اساسی انسان را درباره جهان و افرادی خاص ویران می‌کند و بر افکار، احساسات و رفتار او به شدت اثر می‌گذارد.

متاسفانه، در سال‌های اخیر، به گواهی گزارش‌های مراجع قضایی، روان‌شناسان و مشاوران امور خانواده، پدیده زشت خیانت به همسر افزایش یافته است. با این حال ما در ایران برخلاف کشورهای دیگر آمار شفاف و درستی از آسیب‌های اجتماعی و از جمله این مشکل، علل و پیامدهای آن نداریم. نویسندگان کتاب «بازسازی پس از خیانت» (۲۰۰۷، انتشارات گیلفورد) می‌نویسند: «در آمریکا حدود ۲۰ درصد مردان و ۱۰ درصد زنان در بخشی از دوران زندگی زناشویی خود، با فردی غیر از هسمرشان رابطه جنسی برقرار می‌کنند و ۴۵ درصد مردان و ۲۵ درصد زنان از طریق سرمایه‌گذاری عاطفی با دیگران به همسران خود خیانت می‌ورزند.»

اگر خدای ناکرده شما جزو قربانیان، یعنی افراد خیانت دیده باشید به طور معمول واکنش‌های شناختی، عاطفی و رفتاری زیر را بروز می‌دهید:

واکنش‌های شناختی

اعتماد قبلی خود را نسب به همسرتان زیر سوال می‌برید، برای مثال دیگر او را حمایت‌کننده و مورد اعتماد خود نمی‌بینید.

باورهایتان درباره روابط با او به عنوان منبع حمایت، شادی و رضایت فرو می‌پاشد.

دید بسیار منفی و نادرستی نسبت به همسرتان پیدا می‌کنید. می‌اندیشید که او به عمد می‌خواسته به شما ضربه شدیدی وارد سازد.

در مورد آینده زندگی خود دچار تردید جدی می‌شوید.

به نظرتان می‌رسد که توان مهار و اثرگذاری بر آنچه را که بین شما و همسرتان روی داده است ندارید.

واکنش‌های عاطفی

دچار هیجان‌های شدید و ناخوشایندی مانند خشم، اضطراب و افسردگی می‌شوید.

احساس حماقت، گناه و شرمندگی می‌کنید.

اطمینان خاطر خود را درباره ارزشمندی و جذابیتتان از دست می‌دهید.

ناامن و آسیب پذیر می‌شوید.

احساس‌هایتان در هر روز و حتی در هر ساعت به صورت پیش‌بینی ناپذیری تغییر می‌کند.

با مرور خاطرات گذشته و یادآوری تصویرهایی از خیانت همسر در اندوهی عمیق فرو می‌روید.

واکنش‌های رفتاری

طوری رفتار می‌کنید که انگار گیج و سرگردان هستید و هیچ هدف و برنامه‌ای ندارید.

دچار انزوای عاطفی و فیزیکی می‌شوید. مدت‌ها سکوت اختیار می‌کنید و از مردم کناره می‌گیرید.

مرتب در پی توضیحی برای رفتار همسرتان هستید. برای مثال بارها و بارها از او می‌پرسید: «چطور توانستی این کار را بکنی؟»

به فکر انتقام می‌افتید. به صورت کلامی و جسمی به او صدمه می‌زنید، وسایلش را خراب می‌کنید و آبروی او را پیش دوستان و آشنایانش می‌‌برید.

برای اطمینان دادن دوباره به خود، به ظاهرتان می‌رسید. فراوانی و سطح تماس جنسی با همسرتان را افزایش می‌دهید تا جلو گلایه‌ها و بهانه‌های او را در این باره بگیرید.

درباره عوامل و زمینه‌های بی‌وفایی به همسر، مطالعات و بررسی‌های فراوانی صورت گرفته است که ما در دو شماره از «سپیده دانایی» به صورت پرونده ویژه به آن پرداخته‌ایم. در اینجا به ضرورت حادثه‌ای که شرح آن را خواندید نگاهی گذرا به واکنش‌های رفتاری قربانیان این رویداد می‌کنیم.

رفتارهای انسان زمانی سالم، مثبت و سازنده است که با راهنمایی «عقل» صورت گیرد. عقل، پیامبر باطنی و حجت نورآفرین و روشنگر خداوند است عقل برخلاف احساس، انسان را به جای پیروی از خواهش گذرای زمان حال، به مصلحت دیرپای آینده رهنمون می‌شود. خواهش گذرا می‌تواند لذت و هوس جسمی، عاطفی و جنسی باشد یا فرو نشاندن خشمی تند. مهم‌ترین عامل بیچارگی و سقوط درماندگان دنیا و دوزخیان آخرت این است که هوای نفس را امیر و عقل راهگشا را اسیر می‌سازند. این کلام تابناک پروردگار در قرآن «و گفتند اگر می‌شنیدیم یا خرد خود را به کار می‌بردیم اینک از یاران آتش سوزان نبودیم.» (ملک/۱۰)، تنها زبان فرو افتادگان در کام آتشناک جهنم نیست، بلکه بیان تیره‌روزان دنیا نیز هست. بهروز با زن جوان بیوه‌ای آشنا می‌شود به او کشش پیدا می‌کند، هشدارهای عقل خود را نادیده می‌گیرد، رفت و آمدها و نشست و برخاست‌هایش را با او افزایش می‌دهد تا جایی که هوای نفس که آمیزه‌ای است از میل جنسی و دلبستگی عاطفی بر هر دو چیره می‌شود و نمی‌گذارد آن دو به خصوص بهروز آینده را ببینند. عقل می‌پرسد:

- تو از این رابطه دزدکی چه بهره‌‌ای می‌بری که همسرت به طور رسمی و آشکار به تو آنها را نمی‌بخشد؟

- چه توجیه شرعی برای کاری داری که به خاطر آن مجبور می‌شوی حقوق همسرت را پایمال کنی، او را برنجانی و در ازای یک امر حداکثر مباح، به ده‌ها گناه بزرگ از قبیل دروغ، غیبت و گاه پرخاشگری، دشنام دادن، قسم یاد کردن و تهمت زدن آسوده شوی؟

- اگر روزی موضوع ارتباط تو با این زن یا به عبارتی خیانت تو به همسرت معلوم شد-که دیر یا زود می‌شود- ظرف بلورین اعتمادی را که شکسته است چگونه بازسازی می‌کنی؟

- فرزندانت که در بحران خشم، افسردگی مادر و تحقیر و طرد تو قرار می‌گیرند چه سرنوشتی پیدا می‌کنند؟

- به دوستان و آشنایانت چگونه مسئله را توجیه می‌کنی؟

تشنه‌، ای بس که به آغوش گنه رفتی و باز آمدی تشنه‌تر از روز نخستین به کنار؛

همسرت، ناله برآورد که: «ای اف به تو شوی»!

دلبرت چهره برافروخت که: «ای تف به تو یار!»

می‌بینیم اگر بهروز و بهروزها در گوشه‌ای تنها می‌نشستند و کمتر از یک ساعت به این پرسش‌ها می‌اندیشیدند می‌توانستند خود را از سقوط در منجلاب هوس و رسوایی دور سازند.

قربانی حادثه خیانت نیز باید به هشدارهای خرد راهگشای خود توجه کند. به ذهن او می‌آید که:

- طلاق بگیرم

- خودکشی کنم

- آبرویش را ببرم

- من هم خیانت کنم

- از آن زن- دزد زندگی و بچه‌هایم- انتقام بگیرم

- به همسرم آسیب جدی برسانم.

این کارها نیز از روی هوای نفس است زیرا هیچ کدام از آنها مورد پسند عقل دوراندیش نیست. هیجان‌های تند اجازه نمی‌دهند که به آینده خود، فرزندان و خانواده توجه شود. از امام حسن مجتبی (ع) پرسیدند: «عقل چیست؟» حضرت فرمود: «غصه‌ها را جرعه جرعه نوشیدن و منتظر فرصت مناسب بودن» (میزان‌ الحکمه ص ۳۸۸۰)

خیانت به همسر هر چند آسیبی دردناک است که باورهای انسان را درباره جهان و همسر ویران می‌سازد و بر افکار، احساسات و رفتار به شدت اثر می‌گذارد اما می‌توان با راهنمایی خواستن از مشاوری خردمند، آگاه، رازدار و پارسا راه‌حلی مثبت و سازنده برای بازسازی زندگی آسیب دیده پیدا کرد.




طبقه بندی: صفحه حوادث،
[ سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 ] [ 08:48 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
پلنگ، شش هندی را خورد!
جام جم آنلاین: مقامات پلیس هند از حمله یك پلنگ به سكنه در یكی از شهرهای این كشور خبر داده و اعلام كردند كه این حیوان شش تن را خورد!

به گزارش ایسنا، «ویكاس داس» یكی از مقامات پلیس هند در این باره به رسانه‌های دولتی این كشور عنوان كرد: در پی حمله یك پلنگ به منطقه شهری در شمال این كشور، شش تن توسط این حیوان دریده شدند.

این مقام مسئول پلیس در ادامه به روزنامه‌ «بمبئی میرور» یادآور شد: در نهایت موفق شدیم با تلاش مردم، ماموران پلیس و نیروهای آتش‌نشانی این حیوان را به دام انداخته و از پا در‌آوریم.

همچنین علت حمله این پلنگ به سكنه شهری هنوز مشخص نشده است.





طبقه بندی: صفحه حوادث،
[ دوشنبه 27 دی 1389 ] [ 10:14 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

یك پیر زن 88 ساله حین برگزاری مراسم خاكسپاریش به یكباره زنده شد!!!

 «كاستودیا آمانسیو» دختر بزرگ این پیر زن 88 ساله در مصاحبه‌ای با رسانه‌های دولتی برزیل عنوان كرد: در 22 دسامبر پزشكان اعلام كردند كه تمام علایم حیاتی از مادرم رخت بربسته و او مرده است.

ن زن 65 ساله، در ادامه خاطر نشان كرد: بعد از اتمام مراحل خاكسپاری برای مراسم آماده شدیم، اما درست در روز برگزاری و حین گذاشتن تابوت در قبر متوجه صدایی از داخلش شدیم.

این زن در ادامه به پایگاه اطلاع‌رسانی تلگراف، عنوان كرد: هنگامی كه تابوت را باز كردیم، متوجه شدیم مادرم نفس می‌كشد. این موضوع اصلا برایم قابل هضم نبود. مادر پیرم كه اخیرا زمین‌گیر و علیل شده بود، آلزایمر هم داشت به یكباره زنده شده بود.

این زن 65 ساله اضافه كرد كه پزشكان شش روز پیش با اعلام این موضوع كه مادرش سكته كرده، تمام دستگاه‌ها را از او جدا كرده بودند.



طبقه بندی: صفحه حوادث،
[ چهارشنبه 8 دی 1389 ] [ 03:31 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
پلیس تركیه اعلام كرد روز یكشنبه در مرکز ‌شهر استانبول یک تروریست انتحاری با انفجار بمبی که به خود بسته بود، 32 نفر را مجروح کرد. این سوءقصد در بخش اروپایی شهر 12 میلیونی استانبول رخ داد. هنوز هیچ گروهی مسئولیت این سوءقصد را نپذیرفته است.
.


میدان تقسیم  ‌شهر استانبول روز یکشنبه 31 اكتبر شاهد یک سوءقصد خونین انتحاری بود. عامل انتحاری خود را در برابر یک قرارگاه پلیس به هنگام تردد یک اتوبوس حامل نیروهای پلیس منفجر کرد.

بر اساس آخرین گزارش ها، این انفجار منجر به زخمی شدن 17غیرنظامی و 15 نفر از نیروهای پلیس شد. گفته می‌شود، حال دو تن از نیروهای پلیس بسیار وخیم است.

حسین کاپکین، رئیس پلیس استانبول، به شبکه‌ تلویزیونی ترکیه (ان تی وی) گفت، سوءقصدکننده نخست تلاش کرده است با بمب خود وارد اتوبوس حامل نیروهای پلیس شود.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، گفته می‌شود این تروریست انتحاری یک مرد بوده است. پیش از این رسانه‌‌های ترکیه گزارش داده بودند، این سوءقصد علیه نیروهای پلیس صورت گرفته و عامل سوءقصد احتمالا یک زن بوده است.

سوءقصد صبح روز یکشنبه در بخش اروپایی و در میدان پررفت و آمد تقسیم صورت گرفت. هم‌اکنون این میدان در محاصره‌ پلیس قرار دارد. خیابان استقلال، که در نزدیکی این محل واقع است، بسته شده است.

محله و میدان تقسیم از مکان‌ها و مراکز خرید پرتردد برای توریست‌های خارجی و شهروندان ترکیه است. میدان تقسیم ایستگاه وسایل نقلیه‌ عمومی است و هر روزه ده‌ها هزار نفر از آن عبور می‌کنند.

قرارگاه پلیس به طور شبانه روز از این میدان محافظت می‌کند. این قرارگاه با سیم‌های خاردار محصور شده است.

در گزارش‌های تلویزیونی دیده می‌شود که آمبولانس‌های متعدد به سوی میدان تقسیم در حرکت هستند.

هنوز عاملان پشت پرده‌ این سوءقصد مشخص نشده و کسی مسئولیت آن را برعهده نگرفته است. ولی رسانه‌‌های ترکیه این سوءقصد را متوجه حزب کارگران کردستان تركیه (پ ک ک) می‌دانند. روز یكشنبه مهلت زمانی آتش‌بس یکجانبه‌ای که این حزب اعلام کرده بود به پایان رسید.

برخی محافل معتقدند، یک شاخه‌ تندروی پ ک ک موسوم به "عقاب‌های آزادی کردستان تركیه" (ت آ ک) مسئول این عملیات بوده است. مقامات امنیتی ترکیه این جناح را شاخه‌ تندروی طرفدار سرسخت عبدالله اوجالان، رهبر پ ک ک، می‌دانند.

عبدالله اوجالان در سال 1999 دستگیر شد و از سوی دادگاه ترکیه به حبس ابد محکوم شده است.

حزب کارگران کردستان تركیه اعلام کرده است که "ت آ ک" یک گروه انشعابی از این حزب است و تحت کنترل پ ک ک نیست.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، مراد کارایلان، از فرماندهان ارشد پ ک ک، هفته‌ گذشته گفته بود، عملیات این حزب دیگر علیه مردم غیرنظامی صورت نمی‌گیرد. وی افزود، اگر ترکیه نشان دهد که آماده‌ گفت‌وگو است، آنگاه پ ک ک مایل به ادامه‌ آتش‌‌بس یکجانبه خواهد بود.

حزب کارگران کردستان تركیه مدت 26 سال است در جنگی خونین با دولت ترکیه به سر می‌برد. این حزب در 13 اوت آتش‌بسی یکجانبه اعلام کرد که روز 31 اکتبر به پایان یافت .

www.NiceNews.IR




طبقه بندی: صفحه حوادث،
[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 09:01 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

كشف موش داخل نان

به گزارش ایسنا ، «استفان فورس» كه اهل منطقه «آكسفورد شایر» است، پس از این كه متوجه شد یك موش مرده كوچك درون قرص نانی كه خریداری كرده است، باقی‌ مانده، نان را به اداره بهداشت منطقه برد و از نانوایی مورد نظر شكایت كرد.این مرد در مصاحبه‌ای با رسانه‌های دولتی این كشور، یادآور شد: با بخشی از نان ساندویچ درست كردم و خوردم. دو برش هم برای دو فرزندم كنار گذاشتم. به انتهای نان رسیده بودم كه متوجه وجود شیئ در داخل آن شدم. پس از كند و كاو متوجه شدم، یك موش داخل نان است!این مرد عنوان كرد: برای این كه مطمئن شوم این موش را با برش‌هایی كه از نان كنده بودم، خورده‌ام یا نه آن را به اداره بهداشت بردم و ماموران یادآور شدند كه دم موش نیست. حال این كه نمی‌دانم از ابتدا موش داخل نان دم داشته یا این كه من و دو فرزندم آن را همراه با نان خورده‌ایم.این مرد قصد دارد از نانوایی منطقه «آكسفورد شایر» به دلیل رعایت نكردن نظافت و بی‌توجهی به امور بهداشتی شكایت كند.




طبقه بندی: صفحه حوادث،
[ یکشنبه 11 مهر 1389 ] [ 10:16 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
چاقوی شرور بر شاهرگ شاكی

مردی كه فرزندش قربانی یك تجاوز شده بود، روز گذشته هنگام خروج از دادگاه از سوی مرد شرور با چاقو مجروح شد و در یك قدمی مرگ قرار گرفت.به گزارش «جام‌جم»، چندی پیش مردی با حضور در كلانتری 153 شهرك ولی‌عصر (عج) با ارائه شكایتی از یك شرور سابقه‌دار عنوان كرد، این فرد فرزند 12 ساله‌اش را ربوده و مورد آزار و اذیت قرار داده است...

به دنبال این شكایت، موضوع در دستور كار ماموران قرار گرفت و با بررسی و تحقیق مقدماتی مشخص شد، شرور متجاوز یك مجرم سابقه‌دار با چندین فقره سابقه كیفری بوده و چندین بار به اتهام شرارت و مزاحمت دستگیر و تحویل مراجع قضایی شده است.


دستگیری متهم

با به دست آمدن این اطلاعات، محل رفت و آمد متهم به صورت نامحسوس كنترل و این متهم در اقدام ضربتی پلیس دستگیر شد. متهم با انتقال به دادسرا به جرم سیاه خود اعتراف كرد و گفت: پسر 12 ساله را ربوده و با تهدید چاقو مورد آزار و اذیت قرار داده است.

در پی این اظهارات، با صدور قرار قانونی برای متهم، او روانه بازداشتگاه شد و پرونده اتهامی وی پس از صدور كیفرخواست به شعبه 79 دادگاه كیفری استان تهران ارسال گشت.

با ارسال پرونده به دادگاه، وی با قرار وثیقه از زندان آزاد شد تا پس از رسیدگی به پرونده، حكم قانونی در ارتباط با اقدام تبهكارانه و غیرانسانی متهم شرور صادر شود.

چاقو در شاهرگ پدر

بنابراین گزارش، روز گذشته در شعبه 79 دادگاه كیفری استان تهران پرونده اتهامی شرور متجاوز مقابل قاضی و مستشاران دادگاه قرار گرفت و پدر این كودك از دادگاه خواست كسی كه فرزند او را مورد آزار و اذیت قرار داده بود را به اشد مجازات برساند.

پس از ثبت شكایت شاكی و دفاعیات متهم، قاضی دادگاه ختم رسیدگی به پرونده را اعلام كرد، ‌اما این پایان ماجرا نبود؛ زیرا فرد شرور در بیرون شعبه و در سالن دادگاه كیفری به یك باره به سوی شاكی (پدر نوجوان 12 ساله) حمله‌ور شد و با چاقویی كه زیر لباسش پنهان كرده بود، شاهرگ او را برید.

در پی این اقدام مجرمانه، فرد شرور بسرعت از محل متواری شد و مرد شاكی نیز به بیمارستان انتقال یافت.

یكی از شاهدان این حادثه دلخراش به جام‌جم گفت: در میان بهت و ناباوری حاضران در جلسه دادگاه، فرد شرور به سوی مرد شاكی حمله‌ور شد و مرد نگون‌بخت را بشدت مجروح كرد كه با حضور عوامل اورژانس، عنوان شد
امید چندانی به نجات وی از مرگ وجود ندارد.

این گزارش حاكی است با فرار متهم از محل حادثه موضوع به مركز فوریت‌های پلیسی 110 گزارش شد و ماموران كلانتری 113 با عزیمت به محل، تحقیق در این زمینه را آغاز كردند. با صدور دستور بازداشت شرور فراری و احضار ضامن این فرد كه بیش از این وثیقه آزادی او را به دادگاه ارائه كرده است، تحقیق در این زمینه ادامه دارد.




طبقه بندی: صفحه حوادث،
[ یکشنبه 11 مهر 1389 ] [ 10:13 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
رسانه‌های محلی ایالت «لوئیزیانا» در آمریكا اعلام كردند: مامور كنترل یك دستگاه خودپرداز در این ایالت پس از گشودن در یك خودپرداز با صحنه عجیب و باورنكردنی مواجه شد. یك موش با استفاده از اسكناس‌های 20 دلاری درون دستگاه لانه‌سازی كرده بود! به گزارش ایسنا، یكی از روزنامه‌های محلی ایالت «لوئیزیانا» در آمریكا از قول رییس یكی از بانك‌های این ایالت نوشت: شنبه شب یكی از ماموران كنترل دستگاه‌های خودپرداز پس از آن كه دستگاهی را در بانك منطقه «لوئیزیانا گراند» گشود تا طبق برنامه هر روزه آن را بازبینی كند، با دسته‌های جویده شده اسكناس و یك لانه كه با اسكناس‌های 20 دلاری ساخته شده بود، مواجه شد.

 این مامور نیز در مصاحبه‌ای با این روزنامه گفت: اصلا باورم نمی‌شد كه چنین چیزی دیده باشم.

طی چند سال خدمتم در بانك‌های مختلف تاكنون چنین چیز عجیبی ندیده بودم. این موش بازیگوش با تلاش ماموران آتش‌نشانی ایالتی به دام افتاد و به مركز نگهداری حیوانات این ایالت منتقل شد.



طبقه بندی: صفحه حوادث،
[ دوشنبه 30 فروردین 1389 ] [ 10:27 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
یك زن 68 ساله كره جنوبی پس از اینكه 950 بار در امتحان كتبی گواهینامه رانندگی شركت كرد ، عاقبت قبول شده و این واقعه را جشن گرفت. به گزارش بی بی سی ، خانم چا سا - سون 68 ساله پس از 4 سال تلاش و 950 بار شركت در انتحان كتبی گواهینامه رانندگی عاقبت 60 امتیاز لازم از روی 100 امتیاز این امتحان را به دست آورد و نتیجه صبر و سماجت خود را جشن گرفت. این مادربزرگ كره ای در این مدت برای قبولی در امتحان كتبی گواهینامه رانندگی بیش از 5 میلیون وون معادل 4200 دلار آمریكایی هزینه كرد.

 اكنون خانم چا كه در شهر جئونجو در فاصله 210 كیلومتری سئول ، پایتخت كره جنوبی زندگی می كند باید امتحان عملی رانندگی را بدهد تا در صورت قبولی درآن گواهینامه رانندگی خود را دریافت كند.
 براساس قانون اداره گواهینامه رانندگی كره جنوبی متقاضان باید در مدت 50 دقیقه به 50 پرسش گزینه ای مقررات رانندگی و نگهداری اتومبیل پاسخ دهند.

 خانم چا سا - سون نخستین بار در 13 آوریل سال 2005 در امتحان كتبی گواهینامه رانندگی شركت كرده بود.

خانم چا سا - سون در گفتگو با روزنامه کرئن تایمز گفت: برای فروش سبزیجات و سایر كالا ها باید از اتومبیل استفاده كرده و بنا براین به گواهینامه رانندگی نیاز دارد.

اكنون باید دید كه این مادر بزرگ 68 ساله چند بار درامتحان عملی رانندگی شركت كند تا قبول شده و سرانجام بتواند پشت فرمان اتومبیل بنشیند.



طبقه بندی: صفحه حوادث،
[ دوشنبه 30 فروردین 1389 ] [ 10:15 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
سانحه هنگام فرود
جام جم آنلاین: یک فروند هواپیمای مسافربری از نوع توپولف متعلق به شرکت تابان ساعت 7 صبح امروز یکشنبه در فرودگاه مشهد دچار سانحه شد.

به گزارش جام جم آنلاین این هواپیما كه از آبادان عازم مشهد بود، هنگام فرود در فرودگاه مشهد از قسمت انتهایی دچار آتش سوزی شد.

هنوز از تلفات احتمالی خبری به دست نیامده است.
  منبع : جام جم آنلاین




طبقه بندی: صفحه حوادث،
[ یکشنبه 4 بهمن 1388 ] [ 09:03 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic