فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











اقتصاد چیست؟

اغلب فکر می کنند که اقتصاد پاسخ مجموعه ای خاص از سوالات است(چطور جلوی بیکاری را بگیریم؟ چرا قیمت ها بالا می رود؟ نظام بانکی چطور کار می کند؟ آیا بازار سرمایه رشد می کند؟) یا روشی است که با آن می توان به پاسخ این سوالات دست یافت. هیچ کدام از این دو توصیف، به درستی اقتصاد را تعریف نمی کند، زیرا اولا روش های دیگری برای پاسخ به آن سوالات وجود دارد (مثلا ممکن است ستاره شناسی بتواند پاسخ برخی از سوالات بالا را بدهد، هر چند ضرورتا پاسخ هایش صحیح نیست) و دوما اقتصاددانان، از اقتصاد برای پاسخ به بسیاری سوالات دیگری که معمولا «اقتصادی» شمرده نمی شوند نیز استفاده می کنند (چه چیزی مشخص می کند که مردم چند بچه خواهند داشت؟ چطور می توان جرائم را کنترل کرد؟ دولت ها چطور عمل می کنند؟).

من ترجیح می دهم اقتصاد را روشی خاص برای فهم رفتار تعریف کنم؛ آنچه عموما سوالات اقتصادی به حساب می آیند، سوالاتی است که در مورد آنها در گذشته این روش فهم رفتار به کار رفته و مفید بودنش اثبات شده است: اقتصاد روشی برای فهم رفتار با شروع از این فرض است که مردم اهدافی دارند و تمایل دارند روشی درست برای رسیدن به آن اهداف انتخاب کنند.

بخش دوم فرض که مردم تمایل دارند روشی درست برای رسیدن به اهدافشان بیابند، عقلانیت نامیده می شود. این اصطلاح اندکی گول زننده است زیرا این حدس را پیش می آورد که روشی که مردم با آن مسیر درست دسترسی به اهدافشان را می یابند، تحلیل عقلانی است (همان تحلیل منطقی یعنی استفاده از منطق صوری برای استخراج نتایج از فرضیات). چنین فرضی برای اینکه مردم چطور ابزارهای مناسب برای رسیدن به اهدافشان را می یابند، ضروری نیست.

می توان گستره ای از توضیحات دیگر را نیز برای رفتار عقلانی تصور کرد. مثالی لوس این است که ما برای اینکه به بسیاری از اهدافمان دست یابیم باید گهگاه غذا بخوریم تا از گرسنگی نمیریم (البته به استثنای وقتی که هدف ما خاک شدن باشد). چه مردم این حقیقت را با تحلیل منطقی به دست آورده باشند و چه خیر، آنهایی که غذا خوردن را انتخاب نمی کنند باقی نمی مانند تا رفتارشان توسط اقتصاددانان تحلیل شود. کلی تر آنکه ممکن است تکامل، انسان ها را چنان پرورده باشد که عقلانی رفتار کنند بی آنکه بدانند چرا. همین نتیجه می تواند از یک فرآیند آزمون و خطا حاصل شود؛ اگر شما هر روز تا محل کارتان قدم بزنید، احتمالا به تجربه کوتاه ترین مسیر را خواهید یافت حتی اگر آن قدر هندسه ندانید تا آن را محاسبه کنید. عقلانیت در این معنا هیچ نیاز ضروری به اندیشه ندارد.

نیمی از فرض نهفته در تعریف من از اقتصاد، عقلانیت بود؛ نیم دیگر این بود که مردم اهدافی دارند. برای اینکه بتوان در علم اقتصاد پیش رفت، باید این فرض دوم را تا حدی با فرضی دیگر تقویت کرد: مردم اهداف ساده عقلانی دارند؛ اگر هیچ راجع به اهداف مردم ندانیم، غیرممکن است بتوانیم آنچه قصد انجام دادنش را دارند، پیشگویی کنیم. هر رفتاری، هرچه قدر هم عجیب و غریب باشد، می تواند با این فرض توضیح داده شود که خود رفتار، هدف شخصی بوده است. (چرا من به میز زل زدم، در حالی که یک چک ۱۰۰۰ دلاری لای انگشتانم داشت می سوخت؟ چون من می خواستم به میز زل بزنم وقتی چک ۱۰۰۰ دلاری لای انگشتانم داشت می سوخت).

برای اینکه مثال محتمل تری از اینکه چگونه هدفی پیچیده ظاهرا می تواند منجر به رفتاری غیرعقلانی شود، کسی را در نظر بگیرید که در معرض انتخاب میان دو محصول یکسان با قیمت های متفاوت قرار دارد. به نظر می رسد که او اگر تقریبا هر هدفی داشته باشد، می توانیم فرض کنیم که ترجیح می دهد، گزینه ارزان تر را بخرد. اگر هدف او کمک به فقیر باشد، می تواند آنچه پس انداز می کند را به فقیر بدهد. اگر هدفش کمک به بچه هایش باشد، می تواند پول پس انداز کرده را به آنها بدهد. اگر هدفش یک زندگی همراه با رفاه و تجمل باشد، می تواند به دریای کارائیب برود و خاویار بخورد.

اما فرض کنید شما برای رفتن به سینما با کسی قرار دارید. شما می دانید که قصد دارید آب نبات بخرید که در سالن سینما ۱ دلار و در بقالی سر راه ۵/۰ دلار است. آیا شما سر راه می ایستید و آب نبات می خرید؟ آیا می خواهید رفیقتان فکر کند که شما آدم خسیسی هستید؟ شما آب نبات را در سالن سینما می خرید و (امیدوارید) به رفیقتان نشان دهید که شما از آن دسته از آدم ها هستید که راحت پول خرج می کنند.

می توان این مساله را این طور حل کرد که دو آب نبات واقعا یکی نیستند؛ آب نبات توی سالن سینما این ویژگی اضافی را دارد که می تواند رفیقتان را متاثر کند، اما اگر شما این مسیر استدلال را پیش بگیرید، هیچ دو گزینه ای همسان نخواهند بود و این ادعا که شما بین دو گزینه همسان، گزینه با قیمت پایین تر را انتخاب می کنید، هیچ مصداقی نخواهد یافت (ادعا از معنا تهی می شود). من ترجیح می دهم بگویم که این دو گزینه به اندازه کافی برای هدف ما همسان هستند، اما در این مثال خاص هدف شما آن قدر پیچیده است که پیشگویی ما (که مبتنی بر فرض اهداف ساده عقلانی است) غلط از آب در می آید.

چرا اقتصاد کار می کند؟

اقتصاد مبتنی بر این فرض است که مردم اهداف ساده عقلانی دارند و ابزارهای مناسب برای رسیدن به آن ها را انتخاب می کنند. هر دو نیمه فرض غلط است؛ مردم گاهی اهدافی بسیار پیچیده دارند و گاهی اشتباه می کنند. پس چرا این فرض همچنان مفید است؟

فرض کنید ما هدف کسی را می دانیم و همچنین می دانیم که او در نیمی از اوقات به درستی تشخیص می دهد که چطور به هدفش برسد و در نیمی از اوقات به صورت تصادفی عمل می کند. از آن جا که عموما مسیر صحیح انجام یک کار یکتا است (یا مسیرهای صحیح خیلی قلیل اند) اما مسیرهای غلط کثیرند، رفتار «عقلایی» می تواند پیش بینی شود، اما رفتار «غیرعقلایی» قابل پیش بینی نیست. اگر ما بنا به این فرض که فرد عقلانی است پیش بینی کنیم که رفتار او چیست، در نیمی از اوقات پیش بینی درستی داریم. اگر فرض کنیم که او غیرعقلانی است، تقریبا هرگز نمی توانیم رفتار او را پیش بینی کنیم چون مجبوریم حدس بزنیم کدام رفتار غیرعقلانی را او قرار است انجام دهد؛ بنابراین بهتر است ما فرض کنیم که او عقلانی رفتار می کند و متوجه باشیم که گاهی اشتباه می کنیم. استدلال کلی تر این طور می شود که تمایل به عقلانی بودن عنصری مستدام (در این جا قابل پیش بینی) در رفتار آدمی است. تنها بدیل فرض عقلانیت، نظریه ای درباره رفتار غیرعقلانی است(اگر نخواهیم کلا صورت مساله را پاک کنیم و بگوییم که رفتار آدمی قابل فهم و پیش بینی نیست). نظریه ای که نه تنها به ما بگوید انسان همیشه رفتار عقلانی ندارد، بلکه بگوید کدام رفتار غیرعقلانی خاص را دارد. تا جایی که من می دانم، هیچ نظریه قانع کننده ای از این دست وجود ندارد.

دلایلی وجود دارد که فرض عقلانیت حتی بهتر از آنچه در ابتدا به نظر می رسد، کار می کند. یکی این است که ما اغلب با رفتار یک فرد تنها سر و کار نداریم بلکه با اثر تراکمی رفتار تعدادی از مردم مواجهیم. از آنجا که بخش غیرعقلانی رفتار آدم ها تصادفی است، اثراتش در وضعیت تراکمی متمایل به حذف شدن است.

برای مثال فرض کنید که رفتار عقلانی این باشد که هرچه قیمت همبرگر پایین تر باشد، مقدار بیشتری از آن خریده شود. مردم تصمیم می گیرند که اول انتخابی عقلانی داشته باشند و پس از آن یک سکه بیندازند. اگر سکه شیر آمد آنها یک پوند بیشتر از آن چه قصد داشتند، خرید می کنند و اگر سکه خط آمد آنها یک پوند کمتر خرید می کنند. رفتار فرد فرد آدم ها قابل پیش بینی نیست، اما تقاضای کل برای همبرگر تقریبا برابر با حالتی است که اصلا سکه نمی انداختند، زیرا سکه به احتمال یک دوم شیر و به همین احتمال خط می آید.

دومین دلیل برای اینکه فرض بهتر از آنی که ما انتظار داریم کار می کند این است که ما اغلب با مجموعه تصادفی از آدم ها سر و کار نداریم بل که با مردمی سر و کار داریم که به خاطر نقش خاصی که بازی می کنند، انتخاب شده اند. روسای شرکت ها را در نظر بگیرید. اگر شما افرادی را به صورت تصادفی برای این کار در نظر بگیرید، این فرض که آنها در پی حداکثر کردن منافع شرکت هستند و می دانند چطور چنین کاری کنند، فرضی چندان پذیرفتنی نیست، اما کسانی که در پی حداکثر کردن منافع نیستند یا بلد نیستند به این هدف برسند، اغلب برای این کار انتخاب نمی شوند؛ اگر انتخاب شوند، به نظر نمی رسد که بتوانند آن را نگه دارند؛ اگر بمانند، به نظر می رسد که آن شرکت دائما اعتبارش را در اقتصاد از دست می دهد تا اینکه نهایتا از بازار خارج می شود؛ بنابراین فرض ساده حداکثرسازی منافع به علاوه عقلانیت، مسیر صحیح را برای پیش بینی رفتار شرکت ها به دست می دهد.

استدلالی مشابه در مورد بازار سرمایه به کار می رود. ما احتمالا خیلی منطقی انتظار داریم که متوسط سرمایه گذاری توسط یک فرد با این دقت شکل می گیرد که کدام شرکت ها ثروتمند ترند؛ هرچند متوسط آمریکایی ها و حتی متوسط سرمایه گذاران بسیار در این امور کم اطلاع هستند. سرمایه گذارانی که به طور مدام در بازارهای سرمایه غلطی سرمایه گذاری کنند، به زودی دیگر چیزی برای سرمایه گذاری نخواهند داشت. سرمایه گذارانی که در جای درست سرمایه گذاری کنند، مقدار دائما رو به افزایشی از پول خود برای خطر کردن خواهند داشت و اغلب پول دیگران نیز. این جا سرمایه گذاران مطلع اثری بر بازار می گذارند که متناسب با تعداد آنها از نظر جمعیتی نیست. اگر ما کارکرد بازار را بر اساس این فرض تحلیل کنیم که همه سرمایه گذاران مطلع اند، پیش بینی های نسبتا دقیقی خواهیم داشت، به رغم فرضی که نادرست است. در این جا نیز مثل هر جای دیگر، آزمون نهایی یک روش، این است که آیا پیش بینی هایش از پس توصیف واقع بر می آیند یا خیر. اینکه آیا سوالی اقتصادی هست یا خیر، چیزی نیست که ما از پیش بدانیم. این چیزی است که ما با به کارگیری اقتصاد برای پاسخگویی آن، کشفش می کنیم.

دیوید فریدمن
مترجم: یاسر میرزایی
منبع: کتاب نظریه قیمت




طبقه بندی: مطالب اقتصادی ،
[ شنبه 9 مهر 1390 ] [ 10:39 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

هفت اشتباه رایج هنگام سرمایه گذاری

مقدمه :

                گاهی اوقات اشتباهات کاملاً مشهودی را در زندگی برای بارها و بارها تکرار می کنیم. سرمایه گذاری نیز از این امر مستثنا نیست. افرادی که معمولاً دارای حافظهء خوبی نیستند، یک اشتباه را مکرراً در مورد مسائل اقتصادی تکرار می کنند. اگر شما در مورد اصول ابتدایی علوم اقتصادی آگاهی کاملی نداشته باشید، سرمایه گذاری برای شما تبدیل به یک امر پیچیده می شود. هر کس برای بهرمندی از آینده‌ای روشن تر می بایست از همین حالا راه و روش صحیح سرمایه گذاری را بیاموزد. اجتناب از هفت نمونه اشتباه بارزی که ممکن است از هر سرمایه گذار مبتدی سر بزند بسیار ضروری است. ما در این مقاله شما را در این راه راهنمایی کرده و اطلاعات مناسبی را در مورد تکنیک های صحیح سرمایه گذاری در اختیارتان قرار می دهیم.

مدیریت غلط ریسک :

                برخی از افراد فقط می خواهند ریسک کنند. این در حالی است که عدهء دیگری از افراد نیز هستند که هیچ گونه تمایلی به پذیرش هیچ گونه ریسکی ندارند. هیچ یک از این دو مورد، گزینه خوبی در مورد مسائل مالی و اقتصادی به شمار نمی روند. اگر بیش از اندازه ریسک کنید این احتمال وجود دارد که تمام رشته‌هایتان ناگهان پنبه شود. همچنین اگر به هیچ وجه ریسک نکنید، تورم شما را درکام خود فرو برده و توان خریدتان را کاهش می دهد. باید در مورد این امر به یک تعادل نسبتاً پایدار دست پیدا کنید.

عدم وجود تنوع در کار :

                یکی از مهمترین قوانینی که یک سرمایه گذار باید در کارهای خود همواره به خاطر داشته باشد، تنوع است. به عبارت دیگر نباید همه پول‌هایتان را بر روی یک کالا سرمایه گذاری کنید. شاید این قانون ساده باشد، اما به همین سادگی هم فراموش می‌شود. شاید در ابتدا کار خود را با تنوع بالا شروع کنید، اما پس از چندی این تعادل از میان می‌رود و عمده توجه شما بر روی نوع خاصی کالا معطوف می شود. همچنین باید توجه داشته باشید که کالای مختلف مربوط به یک شرکت را نیز نباید درجا خریداری کنید. شاید گاهی اوقات ریسک پذیری خوب باشد و سودهای کلانی را نصیب شما کند، اما همیشه یک چنین اتفاقی روی نخواهد داد.

انتخاب نوع سهام خریداری شده :

                افرادی که گرایش به پیش بینی روند بازار دارند، هنگامیکه در این امر شکست می‌خورند، سعی می‌کنند از طریق انتخاب سهامی که احتمال می‌رود قیمت آن تا چند روز اخیر افزایش پیدا کند، به سودهای کلان دست پیدا کنند، اما مشکل اینجاست که حتی کارشناسان حرفه‌ای مالی نیز نمی‌توانند این کار را به صورت مکرر انجام دهند. شاید آنقدر ماهر باشید که بتوانید دارتی را که در دست دارید، دقیاقاً به هدف بزنید، اما اگر حیطه میانی را در نظر بگیرید، موفق تر خواهید بود. در بازار سهام آمریکا شاخص رایج استاندار و ضعیف ۵۰۰ وجود دارد. این شاخص یکی از رایج ترین شاخص‌های مورد استفاده در تمام دنیا محسوب می‌شود و شما می‌توانید آنرا تحت نشان SPY و یا IVV خریداری کنید.

پیش بینی روند بازار :

                مطالعه‌های متعدد حاکی از این امر هستند که هیچ گاه نمی‌توان به طور دقیق بازار را پیش بینی کرد و هر ساله تمام افرادی که این کار را انجام می‌دهند در نهایت اعتراف می‌کنند که شکست خورده‌اند. پیش بینی بازار به این معناست که وقتی نرخ کالایی بالا می‌رود، شما باید از آن کالا برای فروش داشته باشید و زمانیکه نرخ کالایی کاهش پیدا می‌کند، توان خرید آنرا داشته باشید، اما مشکلی که این استراتژی با آن مواجه است این است پیش بینی آینده بازار تقریباً غیر ممکن است. به جای اینکه تلاش کنید تا نبض آینده بازار را بدست گیرید، سعی کنید سپرده‌ء معقولی را به حساب‌های خود تخصیص دهید و کار خودتان را دنبال کنید. هر موقع هم که توان مالیتان رو به افزایش بود، مانده حساب خود را افزایش دهید.

محصولات جادویی :

                اگر تا کنون برایتان این اتفاق روی داده باشد که شب خوابتان نبرده باشد و تا صبح به تماشای تلویزیون نشسته باشید، شاهد آگهی‌های تبلیغلاتی فروش کالاهای به اصطلاح منحصر بفرد خواهید بود. این آگهی‌ها ادعا می‌کنند که شما در ابتدا هیچ پولی پرداخت نمی‌کنید و سود بسیار کمی از شما وصول خواهد شد و خرید کالای آن‌ها بهترین گزینه برای سرمایه گذاری است. نباید اجازه دهید که این آگهی‌ها شما را از مسیر اصلیتان منحرف کنند. به هر حال هدف این قبیل تبلیغات، ایجاد انگیزه در سرمایه گذاران برای خرید کالاهای ارائه شده است.

تصمیمات احساسی :

                احساسات در عرصه های مختلف زندگی تاثیرات متفاوتی را بر روی زندگی انسان‌ها می گذارد، اما زمانی که نوبت به سرمایه گذاری می‌رسد باید دانست که دخیل کردن احساسات به هیچ وجه کار درستی نیست. برخی از افراد هستند که در مقابل هر نوسان کوچکی که در بازار اتفاق می‌افتد، وسواس بیش از اندازه‌ای از خود نشان می‌دهند. با یک کاهش قیمت کوچک ناراحت و با یک افزایش سطحی خوشحال می‌شوند. اگر تصور می‌کنید که تا این حد احساساتی هستید، به اخبار اقتصادی تلویزیون گوش ندهید. اگر می‌خواهید به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید، باید دوی مارتن را انتخاب کنید نه دوی سرعت.

سفارش انحصاری :

                یکی از اشتباهاتی که ممکن است در همان مراحل اولیهء سرمایه گذاری اتفاق بیفتد، سرمایه گذاری بر روی سفارش‌های انحصاری و محدود است. در سفارش‌های انحصاری شما ملزم به پرداخت قیمت دقیق کالا هستید، اما اگر از سفارش‌های کلان استفاده کنید، قیمت هر کالا در زمان‌های مختلف می‌تواند تغییر پیدا کند و شما دیگر ملزم به پرداخت هزینه اولیه نیستید. سرمایه گذارهایی که قصد خرید و فروش طولانی مدت را دارند باید حتماً از سفارش‌های کلان استفاده کنند. اگر شما قصد دارید که سپرده هایتان را برای مدت زمانی نزدیک به ۱۰ تا ۱۵ سال سرمایه گذاری نمایید، دیگر نباید نگران چند هزار تومان بالا و پایین شدن آنی بازار باشید.

نتیجه گیری :

                با وجود همه این حرف‌ها اگر شما تکنیک‌های درست را یاد بگیرید، متوجه خواهید شد که سرمایه گذاری آنقدر‌ها هم که فکر می‌کنید، کار دشواری نیست. معمولاً مردم سرمایه گذاری را خیلی سخت تر از آن چیزی که هست تصور می‌کنند. همهء سرمایه گذاران اشتباه می‌کنند، اما اگر از قبل خودتان را آماده رویایی با مشکلات کنید، از میان برداشتن موانع راحت تر خواهد بود. با توجه به شیوه‌هایی که در این مقاله برای شما ذکر کردیم، در کنار یک طرح مناسب اقتصادی، مطمئن باشید که می‌توانید مقادیر زیادی پول، وقت و انرژی برای خود ذخیره کنید.

منابع :

·          www.albertasecurities.com , “The Top Ten Investing Mistakes” , ASC Public Inquiries

·          http://www.inspiredstartup.com/top-10-investment-mistakes/ , “Ten Investing mistakes” by Andy Lui.




طبقه بندی: مطالب اقتصادی ،
[ سه شنبه 7 تیر 1390 ] [ 09:06 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

محققان ایران موفق به تولید اقتصادی تر نانوپودرهای نسوز شدند
محققان دانشگاه صنعتی اصفهان موفق به تولید ساده‌تر و اقتصادی‌تر نانوپودرهای نسوز شدند.
 
 
 
به گزارش سایت ستاد ویژه توسعه فناوری نانو،فریبرز توانگریان مجری طرح  گفت:"در پژوهشی توانستیم پودر فورستریت نانوكریستالی را با روش فعال‌سازی مكانیكی با استفاده از تالك و كربنات منیزیم سنتز كنیم."
 

فورستریت از جمله موادی است كه در صنایع لیزری بسیار كاربرد دارد.
وی افزود:این ماده با روش‌های مختلفی از جمله واكنش حالت جامد MgO و SiO2، روش پیش‌ماده پلیمری، حرارت‌دهی پودرهای مخلوط آماده شده به روش آلكوكسی و روش سل- ‌ژل تهیه می‌شود.
وی اضافه كرد: با توجه به اینكه در حین ساخت فورستریت، جلوگیری از تشكیل انستاتیت(MgSio3) و MgO بسیار مشكل است و حرارت‌دهی در محدوده 1200 تا 1600 درجه سانتی‌گراد برای به دست آمدن ساختار فورستریتی ضروری است و همچنین حضور انستاتیت در نسوزهای فورستریتی آثار مخربی را به دنبال دارد، بنابراین یافتن روشی برای پرهیز از تولید این مواد، امری ضروری به نظر می‌رسد.
به گفته وی ، هدایت الكتریكی بسیار پایین فورستریت، آن را به یك ماده عالی برای كاربرد در صنایع لیزری تبدیل كرده است. علاوه بر این، فورستریت به دلیل نقطه ذوب بالا به عنوان نسوز به كار می‌رود و انبساط حرارتی پایین و پایداری شیمیایی مناسبی دارد.
این دانشجوی كارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی اصفهان افزود: استفاده از تالك به عنوان یك ماده اولیه بسیار ارزان قیمت به كاهش قیمت تمام شده می‌انجامد.
وی اظهار داشت: از آنجایی كه تولید فورستریت تك‌فاز بسیار مشكل و پرهزینه است، بنابراین هدف اصلی از این پژوهش ارائه روشی ساده، اقتصادی و كنترل شده برای تولید پودر فورستریت نانوكریستالی تك‌فاز از پودرهای تالك و كربنات منیزیم بوده است.
این ماده می‌تواند در صنایع نسوز، تولید سرامیك‌ها، صنایع لیزر، صنایع الكترونیك و به عنوان یك ماده جدید در صنایع پزشكی و مهندسی بافت بسیار موثر باشد.
جزئیات این پژوهش كه با همكاری دكتر رحمت‌الله عمادی انجام شده، در مجله Journal of Alloys and Compounds (جلد 485، صفحات 648–652، سال 2009) منتشر شده است.

منبع : ایرنا



طبقه بندی: مطالب اقتصادی ،
[ دوشنبه 2 خرداد 1390 ] [ 02:01 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
سودآوری، رویا و آرزوی تمامی شركت‌ها ومدیران است، اما مانعی بزرگ به نام هزینه‌ها، می‌تواند آنها را دست‌نیافتنی كند. وقتی نمودارها، نشانگر روند صعودی هزینه‌های سازمان هستند، نه تنها نشان می‌دهند كه سلامت سازمان در خطر است بلكه زنگ‌ خطر را برای مدیران به صدا درمی‌آورند. هزینه، برای مدیران و سهامداران، واژه‌ای دوست‌داشتنی نیست. همان مقدار كه صاحبان شركت‌ها به هزینه‌ها حساسیت نشان می‌دهند، مشتریان نیز احساس مشابه نسبت به واژه «قیمت» دارند. در دنیای كسب و كار، هرچه شرایط رقابتی‌تر می‌شود، اهمیت مسائلی نظیر كیفیت، قیمت و زمان تحویل، به‌شدت افزایش می‌یابد.


امروزه، سازمان‌ها باید هرچه سریع‌تر كالاهایی با كیفیت و قیمت مناسب، به بازار عرضه كنند، در غیر این‌صورت، در عرصه رقابت حرفی برای گفتن نخواهند داشت. در بازاریابی مدرن، براورده ساختن نیاز مشتریان، مسیر استراتژیك شركت‌ها به شمار می‌آید. با نگاهی ساده به آمیخته چهارگونه بازاریابی درمی‌یابیم كه قیمت، یكی از عناصر مهم آن تلقی می‌شود. به بیانی دیگر، مشتری برای تصمیم‌گیری در مورد خرید كالا، تنها به محصول و كیفیت آن نمی‌اندیشد بلكه مناسب‌بودن قیمت را نیز در نظر می‌گیرد. بنابراین، ضرورت دارد كه شركت‌ها برای كسب موفقیت در بازار، برنامه‌ای جامع و هوشمندانه در زمینه قیمت‌گذاری و همچنین انطباق با قیمت‌های رقابتی بازار داشته باشند.
از سوی دیگر، ترفندهای مهمی در حسابداری‌مدیریت وجود دارد كه می‌تواند سازمان‌ها را در حفظ توان رقابتی خود در بعد قیمت، یاری دهد. تكنیك‌هایی مانند هزینه‌یابی برمبنای فعالیت (ABC) هزینه‌یابی برمبنای هدف (TC)، هزینه‌یابی كایزن و غیره، رویكرد‌هایی نوین در حسابداری مدیریت هستند.

معادله‌ای ساده و مهم

معادله سود و هزینه را به طور ساده می‌توان به صورت «سود برابر است با قیمت فروش منهای هزینه‌ها» بیان كرد.
هزینه‌ها- قیمت = سود
در تفكر هزینه‌یابی سنتی، پس از محاسبه هزینه‌های تولید، سود مورد انتظار به آنها اضافه شده و قیمت فروش تعیین می‌شود. 
مثلا، اگر هزینه‌ كالایی 1000 واحد پولی است و شركت بخواهد 20 درصد سود حاصل كند، قیمت فروش آن را 1200 واحد پولی تعیین خواهد كرد. در دیدگاه هزینه‌یابی برمبنای هدف، شرایط به گونه‌ای دیگر است. در این تفكر، فلسفه مدیریت برهزینه حاكم است. در شرایط رقابتی، یك شركت نمی‌تواند قیمت تعیین كند بلكه قیمت برای او تعیین می‌شود. بنابراین در معادله بالا، قیمت در دست شركت نیست و ازمیان سه متغیر سود، قیمت و هزینه، تنها دو متغیر سود و هزینه باقی می‌ماند. بنابراین، شركت باید بتواند با یافتن راهكاری میان سود وهزینه، توازن لازم را برقرار كند. حال اگر شركت سود هدف خود را X تعریف كند، حداكثر هزینه‌ای كه می‌تواند متحمل شود، برابر است با:
سود هدف- قیمت رقابتی= هزینه هدف
این دیدگاه، چیزی نیست جز هزینه‌یابی بر مبنای هدف.

هزینه‌یابی سنتی

روند شكل‌گیری محصول براساس دیدگاه هزینه‌یابی سنتی عبارت است از:
1 . نیازمندی‌های محصول شناسایی می‌شود
2 . محصول طراحی می‌شود
3 . هزینه‌های محصول تخمین زده می‌شوند
4 . تجزیه و تحلیل ساخت/ خرید انجام می‌شود
5 . هزینه‌های تأمین‌كننده ارزیابی می‌شود
6 . كل هزینه‌ها ارزیابی می‌شود
- اگر هزینه‌ها بالا باشد، به گام 2، طراحی محصول، رجوع كرده و در طرح آن تجدیدنظر خواهد شد
- اگر هزینه‌ها مناسب باشند، گام 7 اجرا می‌شود
7 . محصول تولید می‌شود
8 . هزینه‌ها به صورت دوره‌ای كاهش می‌یابند

هزینه‌یابی برمبنای هدف

روند شكل‌گیری محصول در دیدگاه هزینه‌یابی برمبنای هدف، عبارت است از: 
1. نیازمند‌ی‌های محصول و خواسته‌های بازار شناسایی می‌شوند
2. سود هدف تعیین می‌شود
3. توازن لازم بین خواسته‌های بازار، گام 1 و هزینه هدف، برقرار می‌شود
4. گزینه‌های طراحی محصول و فرایند بررسی می‌شوند. در این گام ورودی‌های زیر دریافت می‌شود:
- براورد هزینه‌ها
- تجزیه وتحلیل ساخت
- هزینه‌یابی هدف تامین‌كننده
- مهندسی ارزش
5 . پس از انتخاب طرح و فرایند مناسب در گام 4، محصول تولید می‌شود
6 . هزینه‌ها به صورت دوره‌ای كاهش می‌یابند

هزینه‌یابی برمبنای هدف در شركت هوندا

شركت هوندا با تشدید رقابت جهانی و افزایش ارزش «ین» تصمیم گرفت با اجرای روش هزینه‌یابی برمبنای هدف، قیمت و هزینه خودروی «سیویك» را كاهش دهد. در این خصوص، اقدامات زیر انجام شد:
1. برخی قطعات را با قطعاتی ارزان‌تر جایگزین كردند
2. برخی اجزای محصول، ساده‌تر شد
3. طراحی برخی محصولات، ساده‌تر شد
4. برخی تجهیزات پرهزینه شركت، تعویض شد
مفاهیم مرتبط به هزینه‌هابی هدف
1. كنترل كیفیت جامع (TQM)
2. تجزیه و تحلیل عوامل شكست كار (FMEA)
3. طراحی برای هزینه
4. برنامه بهبود مستمر
5. ماتریس خانه كیفیت
6. طراحی برای تولید و مونتاژ
7. مهندسی ارزش 

هزینه‌یابی هدف در سه شركت ژاپنی

1. نیسان (خودروساز)
شركت نیسان، برای تعیین هزینه‌های تولید و قیمت محصول، از مهندسی ارزش بهره جست. بر اساس استراتژی نیسان، قیمت براساس توقعات مشتریان از كاركردهای محصول تعیین می‌شود. پس از تعیین قیمت، باید با استفاده از هزینه‌یابی هدف در اندیشه كاهش هزینه‌ها بود.
2. كوماتسو (تجهیزات عمرانی)
شركت كوماتسو، از تحلیل طراحی و تحلیل كاركرد برای دست‌یابی به هزینه هدف بهره گرفت. مدیریت هزینه‌ها نیز به عنوان استراتژی كوماتسو تعیین شد.
3. المپیوس (سازنده دوربین)
این شركت، تحلیل كاركرد را در پیش گرفت و همچون نیسان بر استراتژی مدیریت كاركردهای محصول تمركز كرد. 

استراتژهای مدیریت هزینه و مدیریت كاركردهای محصول

همان‌طور كه در الگوریتم هزینه‌یابی هدف گفته شد، در گام سوم باید میان هزینه‌ها و كاركردها یا نیازمند‌های محصول، توازن برقرار شود. به این منظور، می‌توان سه استراتژی مهم زیر را در پیش گرفت:
1. استراتژی مدیریت هزینه‌ها: هزینه‌های سازمان باید مدیریت و كنترل شوند. تقویت سیستم كنترلی سازمان می‌تواند در این زمینه موثر باشد. این روش، مشابه استراتژی كاهش هزینه‌های « مایكل پورتر» است. بدیهی است كه در اجرای این استراتژی، سازمان باید ساختار، فرهنگ سازمانی و سیستم‌های سازمانی را متناسب با استراتژی‌های خود تنظیم كند.
2. استراژی مدیریت كاركردها و نیازمندی‌ها محصول: در این استراتژی، سازمان می‌كوشد تا با تحلیل كاركردها و نیازمند‌های محصول، كاركردهای نه چندان مطلوب را حذف یا تعدیل كند.
3. استراتژی تركیبی: لزوما" هریك از استراتژی‌های پیش‌گفته، به تنهایی انتخاب و اجرا نمی‌شوند. گاهی لازم است تركیب ونسبتی از استراتژی‌های یاد شده را انتخاب و اجرا كرد. 

ماتریس انتخاب استراتژی مناسب

ماتریس انتخاب استراتژی مناسب را می‌توان براساس دو بعد مهم زیر بنا كرد:
1. اهمیت كاركرد برای مشتری
2. توان سازمان در كاهش هزینه‌ها
بنابراین می‌توان گفت:
- اگر اهمیت كاركرد برای مشتری، پایین و توان سازمان در كاهش هزینه پایین باشد، باید استراتژی مدیریت كاركرد را انتخاب كرد.
- اگر اهمیت كاركرد برای مشتری، بالا و توان سازمان در كاهش هزینه بالا باشد، باید استراتژی مدیریت هزینه را انتخاب كرد.
- اگر اهمیت كاركرد برای مشتری، پایین وتوان سازمان در كاهش هزینه بالا باشد، باید استراتژی تركیبی را انتخاب كرد.
- اگر اهمیت كاركرد برای مشتری، بالا و توان سازمان در كاهش هزینه پایین باشد، باید استراتژی تركیبی را انتخاب كرد. 

طراحی سازمانی مناسب

اجرای تفكر هزینه‌یابی برمبنای هدف، نیازمند ایجاد سازمانی متناسب با این طرز تفكر است. این سازمان باید واجد ویژگی‌های زیر باشد:
1 . تعهد مدیریت 
2 . كارگروهی و تیمی
3 . فرهنگ سازمانی قوی
4 . همكاری با تامین‌كننده
5 . دانش هزینه‌یابی هدف، طراحی برای ساخت، مهندسی ارزش
6 . سیستم كنترل و ارزیابی

نتیجه‌گیری

امروزه، صاحبان و مدیران شركت می‌دانند كه هزینه‌ها را باید جدی گرفت، زیرا مشتریان به قیمت كالا به عنوان یكی از عوامل موثر در انتخاب كالا می‌نگرند. مدیریت استراتژیك هزینه‌ها و ترفندهای آن (مانند هزینه‌یابی برمبنای هدف) راهكارهایی را ارائه می‌دهند تا سازمان‌ها بتوانند هزینه‌های خود را به گونه‌ای مدیریت كنند كه نه تنها در عرصه رقابت باقی بمانند بلكه حضوری قوی و مقتدرانه داشته باشند. بنابراین، ضرورت دارد كه سازمان‌ها سیستم مدیریت هزینه خود را با استفاده ازرویكرد‌های نوین حسابداری مدیریت، «باز طراحی» كنند تا بتوانند همچنان نیرومندانه بگویند: «همیشه حق با مشتری است». 

منابع:

1.M.sakuai/"Target Costing and How to Use It/"Journal of Cost Managemet/volume3/ summer 1989/pp 39-50.
2. P. Horvath/Target Costing: state of the Art Report (Bedford/Texas:consortium for Advanced Manufacturing- international/1993). 
3. J.Fish." Implementing Target Costing/" journal of Cost Management/volume9/sumner 1995/ pp. 50-59. 

منبع: http://www.maghaleh.net



طبقه بندی: مطالب اقتصادی ،
[ چهارشنبه 18 آذر 1388 ] [ 09:11 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

تحول نقش دولت دراقتصاد

 

بدون شک روند جهانی سازی از قدرت دولت های ملی کاسته و همچنان خواهد کاست.  اما همانطور که در بالا نشان داده شد، علیرغم ساده انگاری متداول، دولتهای ملی هنوز دارای نقش تعیین کننده ای در بهره برداری از فرصتهای جهانی شدن و تنظیم پیآمدهای آن میباشند.   

 

در واقع آنچه اتفاق افتاده  و در حال شکل گیری است تغییر آرایش در تناسب قدرت،  نقش و عملکرد دولتهای ملی، سرمایه و نهادهای مدنی است و نه  بی مورد شدن دولتهای ملی.  با رشد اقتصاد جهانی، از اهمیت فعالیت و نظارت دولت در برخی از عرصه ها کاسته میشود، اما همزمان عرصه های جدیدی بوجود میآیند که مستلزم فعالیت و نظارت دولت میباشند.  بی شک نقش دولت در اقتصاد جهانی نسبت به نقش آن در اقتصاد پیش از جهانی شدن متفاوت است.  برای مثال دولتهای ملی دیگر نمیتوانند فعالیتهای اقتصادی را از طریق برنامه ریزی مرکزی کنترل و دیکته کنند و مجبور به عقب نشینی از بسیاری از عرصه های اقتصادی شده اند.  اما این امر بدین معنا نیست که دولتهای ملی دیگر دارای نقش تعیین کننده ای نمیباشند.    

 

دگرگونی در اهمیت و نقش سیاست های تنظیم اقتصادی، نمودی دیگر از این تحول است.  آنچه واقع شده، این نیست که سیاست تنظیم اقتصادی دیگر بی مورد است.  بلکه ضرورت تنظیم فعالیت اقتصادی از برخی ازعرصه ها به عرصه های جدیدتر منتقل شده است.  به این معنا که در اثر تحولات اقتصاد جهانی، ضرورت اعمال سیاستهای تنظیمی در برخی از عرصه ها بی مورد شده،  اما در برخی از عرصه های جدید و یا موجود ضرورت یافته است.  به این ترتیب سیاستهای آزادسازی و کنترل و تنظیم فعالیتهای اقتصادی همزمان مطرح میباشند.  برخی از عرصه هایی که کنترل و تنظیم آنها در حال حاضر مطرح میباشند عبارتند از کنترل و تنظیم فعالیت شرکتهای فراملی، وضع قوانین و استانداردهای جدید برای کنترل وکاهش آلودگی محیط زیست، تنظیم حقوق مربوط به فعالیتهای فکری و اختراعات.   




طبقه بندی: مطالب اقتصادی ،
[ سه شنبه 28 مهر 1388 ] [ 10:55 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

تنظیم فعالیت شرکتهای فراملی

 

بدون شک، رشد سریع شرکتهای فراملی طی چند دهه گذشته و رقابت شدید کشورها برای جلب سرمایه گذاری خارجی توازن قدرت بین دولت های ملی و شرکتهای فراملی را دگرگون کرده و از قدرت دولتهای ملی کاسته است.  در پاره ای از کشورها این تحول بسیار چشمگیر است، زیرا توان اقتصادی شرکتهای فراملی گاه به مراتب بیشتر از قدرت اقتصادی دولت های ملی میباشد.  اما در مجموع این تحول به گونه ای نبوده است که دولت های ملی را از صحنه خارج سازد.  برعکس دولتهای ملی هنوزبازیگر عمده  این صحنه اند و از قدرت قابل توجهی در برابر شرکتهای فراملی برخوردار میباشند. 

 

دولتهای ملی میتوانند با استفاده از سیاستها و ابزار اقتصادی مناسب، فعالیت شرکت های فراملی را در زمینه هایی که دارای اهمیت استراتژیک میباشند، ترغیب کنند. همانطور که در بالا اشاره شد، سرمایه گذاری خارجی در توسعه اقتصادی کشورهای آسیای شرقی و جنوب شرقی آسیا، نظیر سنگاپور، مالزِی، کره جنوبی و تایوان نقش تعیین کننده ای ایفا نموده است.  اما در کلیه این موارد دولتهای ملی این کشورها نقشی منفعل در برابر سرمایه گذاری خارجی و شرکتهای فراملی نداشته اند.  برعکس، به طرق مختلف فعالیت آنها را تنظیم نموده اند. 

 

نمونه های متداول سیاستهایی که برای تشویق و تنظیم فعالیت شرکتهای فراملی و سرمایه گذاری مستقیم خارجی بکار برده میشوند عبارتند از: تعیین بخشهایی که از اولویت استراتژیک برخوردارمیباشند، ترغیب سرمایه گذاری مشترک، تعیین حد نصاب برای سهم سرمایه خارجی در صنایع و بخشهای مختلف و تعیین ضوابط برای انتقال تکنولوژی و استفاده از منابع بومی.

 

علاوه بر موارد فوق، دولتهای ملی میتوانند بر روند انتخاب و انتقال تکنولوژی نیز نظارت نمایند تا اطمینان حاصل کنند که اولا تکنولوژی مورد استفاده فرسوده و از رده خارج شده نیست.  دوما امتیازهایی که به شرکتهای مادر پرداخته میشود بیش از اندازه نباشد.  سوما، با استفاده از تدابیر مناسب، استفاده از منابع بومی و روند انتقال تکنولوژی را ترغیب و تشویق نمایند.

 

برای مثال، دولت کره جنوبی فعالیت شرکتهای فراملی و مشارکت سرمایه گذاری خارجی را در سه زمینه تشویق نموده است:  نخست، بخش هایی که کالاهای واسطه مورد نیاز کشور را تامین و انتقال تکنولوژی پیشرفته را تسهیل میکنند، نظیر پالایش نفت و صنایع پتروشیمی.  دوم، بخشهایی که اشتغال زا میباشند، مانند نساجی.  سوم، بخشهای صادراتی که برای کشور درآمد ارزی تولید میکنند، مانند صنایع الکترونیک.  از سوی دیگر، فعالیت شرکتهای فراملی و سرمایه گذاری خارجی  در صنایعی که هدف آنها تولید کالاهای مصرفی پردوام برای بازار داخلی میباشد ترغیب نمیشود.  در کلیه موارد، پروژه ها میبایست بر پایه سرمایه گذاری مشترک انجام پذیرند.  بعلاوه، حد نصاب سهم سرمایه خارجی بسته به گروه صنعت مورد نظر بین 20 تا 50 در صد میباشد.  همچنین، دولت بر روند انتخاب و انتقال تکنولوژی نظارت میکند تا اطمینان حاصل نماید که تکنولوژی انتخاب شده مناسب کشور میباشد و تدابیر لازم برای استفاده از منابع بومی و انتقال  تکنولوژی صورت گرفته اند.  تدابیر فوق در سایر کشورهای آسیای شرقی و جنوب شرقی به نحوی گسترده استفاده شده اند و در کشورهای آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی نیز متداول میباشند.

 

با توجه به رقابت شدید کشورها برای جلب سرمایه خارجی، تدابیر فوق را میبایست با توجه به موقعیت کشور،  وضعیت صنعت مربوطه و سیاستهای کشورهای رقیب بکار برد  و از زیاده روی و سیاست های کلی که منعکس کننده شرایط مشخص نمیباشند، اجتناب کرد. توازن قدرت بین دولتهای ملی و شرکتهای فراملی در کشورهای مختلف و صنایع مختلف بسیار متفاوت است. 

 

قدرت چانه زنی و امتیازگیری شرکتهای فراملی تا حد قابل توجهی به مشخصات صنعتی که در آن فعال میباشند بستگی دارد.  در بخشهایی مانند صنعت نفت و معادن، شرکتهای فراملی در برابر دولتهای ملی از قدرت امتیازگیری و چانه زنی کمتری برخوردار میباشند. زیرا منابع اولیه این صنایع در هر نقطه و کشوری یافت نمیشود و شرکتهای فراملی در شرایطی نمیباشند که بتوانند خواست دولتهای ملی را نادیده بگیرند. دربخشهایی که نزدیک بودن به بازار مصرف و یا بازار مواد اولیه برای تولید کنندگان دارای اهمیت استراتژیک است، برای مثال به دلیل بالا بودن هزینه حمل و نقل، نیز شرایط مشابهی وجود دارد. در این موارد دولتهای ملی از قدرت امتیازگیری و چانه زنی بیشتری برخوردار میباشند و میتوانند از شرکتهای فراملی امتیازهای بیشتری کسب نمایند. 

 

در صنایعی که تکنولوژی تولید به گونه ای است که سهم سرمایه ثابت و برگشت ناپذیر  در کل هزینه تولید بسیار بالا میباشد، مجددا دولتهای ملی از قدرت امتیازگیری و چانه زنی قابل توجهی در برابر شرکتهای فراملی برخوردار میباشند.  زیرا پس از انجام پروژه، شرکتهای فراملی در شرایطی نخواهند بود که بتوانند سرمایه خود را به کشورهای دیگر انتقال دهند، چراکه بخش عمده آن از بین رفته و غیر قابل مصرف خواهد بود.  البته، در این موارد برتری دولتهای ملی بر شرکتهای فراملی پس از تکمیل پروژه، تحقق  خواهد یافت.  در مورد یک پروژه مشخص دولتهای ملی میتوانند از این برتری استفاده نمایند، اما چنانچه در این خصوص زیاده روی کنند، شرکتهای فراملی در آینده در کشور مزبور سرمایه گذاری نخواهند کرد.

 

برعکس، درصنایع کم ریشه و فرار که بخش کوچکی از سرمایه برگشت ناپذیر است، مانند صنایع پوشاک، کفش و اسباب بازی، دولتهای ملی از قدرت امتیازگیری و چانه زنی کمی برخوردار خواهند بود.  زیرا شرکتهای فراملی با تحمل هزینه نسبتا کمی قادر خواهند بود سرمایه خود را به کشور دیگری منتقل کنند.

 

همچنین میبایست توجه داشت که میزان آزادی عمل و محدودیت مداخلات دولت در امور اقتصادی تنها ملاک شرکت های فراملی در انتخاب منطقه سرمایه گذاری و تولید نیست.  بلکه شرکتهای فراملی غالبا جلب کشورهایی میشوند که دارای بازارهای بزرگ، با چشم انداز رشد اقتصادی سریع و پایدار میباشند. در شرایط کنونی، تعداد اینگونه کشورها بیشمار نیست. لذا، کشورهایی مانند چین و هندوستان از موقعیت مطلوبی در برابر شرکتهای فراملی برخوردار میباشند. 

 

افزون بر این، همانطورکه در بالا گفته شد، فعالیت شرکتهای فراملی مستلزم وجود مجموعه ای گسترده از نهادها و زیر ساختهای فیزیکی، حقوقی و اقتصادی است.  لذا، دولتهای ملی میتوانند با ایجاد نهادها و زیر ساختهای مورد نیاز موقعیت خود را در برابر شرکتهای فراملی تقویت کنند. 

 

از سوی دیگر، دولتهای ملی میبایست سیاست خود را در برابر شرکتهای فراملی، درهربخش بر اساس اهمیت بخش یا صنعت مربوطه در استراتژی اقتصادی کشور تعیین نمایند. برای مثال، در صنایعی مانند نفت که سرمایه بر و نیازمند تکنولوژی پیشرفته هستند اما برای کشور درآمد قابل توجهی تولید میکنند، دولت میبایست از سرمایه گذاری شرکتهای فراملی استقبال کند. در عین حال، سیاست خود را طوری تنظیم نماید که متضمن انتقال تکنولوژی باشد و حداکثر رانت اقتصادی را در درون کشور حفظ کند.  با توجه به اینکه نفت تنها در مناطق معدودی موجود میباشد، اجرای این سیاست و ایجاد یک تعادل مطلوب بین جذب سرمایه گذاری خارجی و تحصیل حداکثر منافع ملی، پروژه ای امکان پذیر و ضروری است. 

 

همچنین، در صنایعی که کشور دارای مزیت نسبی است و در صورت کسب تکنولوژی لازم، ظرف چند سال میتواند در بازار جهانی به رقابت بپردازد، سیاست دولت در عین استقبال از سرمایه خارجی و شرکتهای فراملی میبایست به گونه ای باشد که بتواند از فرصتهای موجود به نحوی مطلوب بهره برداری نماید.  

 

برعکس، در صنایعی مانند پوشاک و کفش که برای کشور تولید اشتغال میکنند ولی از اهمیت استراتژیک برخوردار نمیباشند، چنانچه راه اندازی این صنایع در مضیغه سرمایه باشد، دولت میتواند از سرمایه گذاری خارجی و شرکتهای فراملی با آزادی عمل بیشتری استقبال نماید.  در واقع، همانطور که در بالا گفته شد، در این صنایع به دلیل فرار بودن سرمایه، امکان امتیازگیری و چانه زنی دولت در برابر شرکتهای فراملی نسبتا محدود و کمتراست.  

 

در مجموع، چنانچه دولت در برابر شرکتهای فراملی درست عمل کند و سیاستهای خود را در هر بخش براساس موقعیت کشور در اقتصاد جهانی، سیاست سایر کشورها  و مشخصات اقتصادی و فنی بخش مربوطه تدوین نماید، موفق خواهد شد تا بر رفتار و عملکرد سرمایه خارجی و شرکتهای فراملی تاثیر بگذارد و از فرصتهای روند جهانی شدن به نحوی مطلوب بهره برداری نماید.   

 




طبقه بندی: مطالب اقتصادی ،
[ سه شنبه 28 مهر 1388 ] [ 10:47 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

تنظیم پیآمدهای منفی جهانی شدن

 

جهانی شدن موجب تغییرات ساختاری عمیقی در کلیه اقتصادهای جهان میشود. این روند میتواند موجب تغییر مکان پایگاه تولید از یک کشور به کشور دیگر گردد، برای یک کشور رونق اقتصادی به ارمغان آورد و یک کشور دیگر را با بحرانهای عمیق اقتصادی و اجتماعی مواجه کند. از سوی دیگر، تحولات ساختاری میتواند در درون کشور، بین بخش های اقتصادی و یا بین مناطق مختلف کشور انجام پذیرد.  این امر موجب انتقال منابع و عوامل تولید از یک بخش به بخش دیگر و یا یک منطقه به منطقه دیگر خواهد شد.   این روند میتواند موجب پیدایش بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی عمیقی گردد و تعادل و ثبات جامعه را به خطر بیاندازد.  برای بهره برداری مطلوب از روند جهانی شدن، دولتهای ملی میبایست با همکاری سایر نهادهای اجتماعی این روند را مدیریت و تنظیم کنند و پیامدهای منفی آنرا کنترل و تنظیم نمایند.  انجام این امر مستلزم حمایت از اقشار ضربه پذیر است، به گونه ای که حمایت مربوطه مانع از انجام تغییرات ساختاری لازم نگردد. 

 

پیوستن به اقتصاد جهانی غالبا با برنامه های گسترده ای برای آزاد سازی تجارت و بازار مالی و خصوصی سازی همراه است.  اجرای این برنامه ها غالبا هزینه اقتصادی و اجتماعی سنگینی را بر جامعه به ویژه اقشار کم درآمد تحمیل میکند.  مدیریت بهینه این پروسه و حمایت از اقشار ضربه پذیر عمدتا در مسئولیت دولت است.  تجربه اصلاحات اقتصادی روسیه نشان دهنده هزینه سنگینی است که مدیریت نادرست اصلاحات میتواند بر جامعه تحمیل کند. در مجموع، روند جهانی شدن اقتصاد ملی را با ریسکهای بیشتری مواجه میسازد، مانند ریسکهای ناشی از آزادسازی تجارت و بازار مالی، تحولات تکنو لوژیک و تشدید رقابت بین المللی.  این امر موجب تقویت نقش دولت در مدیریت اقتصادی میشود، نه تضعیف آن.

 

مردم و کشورهای وابسته به صنایع و فعالیتهایی که قادر به رقابت در عرصه جهانی نمیباشند در برابر روند جهانی شدن شدیدا ضربه پذیرند.  صنایعی که تحت حمایت سدهای تعرفه ای و سوبسیدهای دولتی میباشند، صنایع کوچک و متوسطی که از ظرفیت محدودی برای پاسخگویی به مقتضیات تجارت آزاد برخوردارند، تولید کنندگان محصولات کشاورزی و کالاهایی که در رقابت با کالاهای وارداتی میباشند، کارگران بدون تخصص و کلیه کشورها و اقشار اجتماعی متکی به شیوه تولید و مناسبات اقتصادی و اجتماعی سنتی در برابر جهانی شدن، به ویژه بسیار ضربه پذیر میباشند.   

 

 از سوی دیگر، نبود قوانین و نهادهای مناسب برای تنظیم بازار کار،  نیروی کار، به ویژه اقشار کم درآمد و کم مهارت را در برابرتحولات بازار جهانی ضربه پذیر خواهد کرد.  بیمه اجتماعی و سیاستهای تنظیم و توزیع درآمد ابعاد دیگر مدیریت مطلوب روند جهانی شدن میباشند.




طبقه بندی: مطالب اقتصادی ،
[ سه شنبه 28 مهر 1388 ] [ 09:56 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

تاثیر دولتهای ملی بر روند جهانی شدناقتصاد

 

تحولات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی پدیده هایی تکاملی و وابسته به سیر گذشته خو] میباشند، به این معنا که درهر برهه زمانی، عملکرد آنها وابسته به عملکرد گذشته آنها است.  پایداری و تداوم تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی سبب شده است تا پیدایش و تکامل سرمایه داری در مناطق مختلف مسیرهای متفاوتی را طی کند.  این امر موجب پیدایش صور مختلف سرمایه داری گردیده است، مانند سرمایه داری نئولیبرال در آمریکا و بریتانیا، سرمایه داری اجتماعی در آلمان، فرانسه و کشورهای اسکاندیناوی  و سرمایه داری توسعه ساز در ژاپن، کره جنوبی، تایوان،  سنگاپور و اکثر کشورهای آسیای شرقی. 

 

به همین ترتیب روند جهانی سازی در مناطق مختلف، مسیرها و سرنوشت های متفاوتی را تجربه خواهد کرد.  دولتهای ملی دارای نقش قابل توجهی در شکل گیری و تکامل این پروسه میباشند.  چگونگی عملکرد دولت های ملی میتواند از سرعت روند جهانی شدن بکاهد و یا موجب شتاب آن گردد، میتواند سیر تکاملی آنرا از مسیرهای مختلف هدایت کند، تاثیرات آنرا کنترل و تنظیم نماید و سرنوشتهای  متفاوتی را برای آن رقم زند.

 

سیاست دولتهای ملی در زمینه های مختلف مانند قوانین تجاری،  سرمایه گذاری خارجی و تنظیم فعالیت شرکتهای فراملی بر سیر تکاملی جهانی شدن تاثیر میگذارد.  همچنین دولتها برای نفوذ در بازار جهانی و جلب سرمایه گذاری خارجی با یکدیگر به رقابت میپردازند.  سیر تکاملی جهانی شدن وابسته به نتیجه این رقابتها است. 

 

از سوی دیگر دولتها برای پیشبرد برنامه های مشترک و تقسیم بازار جهانی اقدام به تشکیل پیمانها، اتحادیه ها و مناطق اقتصادی میکنند.  این نهادها غالبا مکانیزم بسط روند جهانی شدن میباشند و مستقیما بر سیر تکاملی و سرنوشت نهایی آن تاثیر میگذارند




طبقه بندی: مطالب اقتصادی ،
[ سه شنبه 28 مهر 1388 ] [ 09:49 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

تجربه جهانیدر اقتصاد

 

بررسی روند شکل گیری صنایع گلوبال و پروسه جهانی شدن در کشورهای مختلف به ویژه آسیای شرقی و اروپا بیانگر نقش کلیدی دولت در شکل گیری اقتصاد جهانی و تعیین جایگاه کشورهای مختلف در آن است.  برای مثال دولت ژاپن نقش تعیین  کننده ای درتوسعه اقتصادی این کشور و جایگاه آن دراقتصاد جهانی ایفا نموده که مستقیما توسط وزارت صنایع و تجارت خارجی ژاپن به مرحله اجرا گذاشته شده است. طی دهه های 60 تا 80 این وزارتخانه ها تکنولوژی مناسب  برای توسعه اقتصادی ژاپن را انتخاب نمودند  و با استفاده از سیاستهای مالی و مالیاتی ترجیحی، شکل گیری  و توسعه صنایع مربوطه را مورد حمایت قرار دادند.  یکی از علل عمده موفقیت این سیاست در این نهفته است که اجرای آن به بخش خصوصی متکی بوده و سیاستهای دولت همواره رقابت شدید بین شرکتهای بخش خصوصی را ترغیب و تشویق کرده اند.  البته در چند بخش معین دولت از ادغام شرکتهای کوچک و رقابت بین چند شرکت بزرگ نیز حمایت کرده است.  در مرحله اول دولت ژاپن انرژی خود را متوجه صنایعی مانند صنایع فولاد، برق، کشتی سازی، کودهای شیمیایی کرد و در مرحله بعد دامنه کار خود را به صنایع پتروشیمی، پلاستیک، اتومبیل و صنایع الکترونیک گسترش داد.  بسیاری از شرکتهای فراملی ژاپنی که اکنون در اقتصاد جهانی نقش برجسته ای ایفا میکنند در این پروسه شکل گرفته و تکامل یافته اند.   

 

برخلاف تصور رایج، توسعه اقتصادی کشورهای آسیای جنوب شرقی و ادغام آنها در بازارجهانی تقریبا بدون استثنا برپایه مشارکت فعال دولتهای ملی آنها دربرنامه های اقتصادی استوار بوده است.  این کشورها مسیرهای متفاوتی را پیموده اند.  در برخی از آنها دولت مستقیما در سرمایه گذاری مشارکت کرده و در برخی دیگر محور برنامه توسعه اقتصادی بر جلب سرمایه گذاری خارجی استوار بوده است.  اما در تمام موارد دولت نقش تعیین کننده ای در پیشبرد برنامه توسعه اقتصادی ایفا کرده است. 

 

در کره جنوبی سازمانهای برنامه ریزی اقتصاد و وزارت دارایی نقش تعیین کننده ای در تنظیم بخش خصوصی و پیشبرد توسعه اقتصادی آن کشور ایفا کرده اند. محورهای عمده این سیاست عبارتند از کنترل تخصیص اعتبارات و تاسیس چندین شرکت بسیار بزرگ (معروف به Chaebol) که هریک در زمینه های متعدد فعال میباشند.  در تایوان محور عمده برنامه توسعه اقتصادی عبارت بوده است از پیشبرد همزمان سیاست جانشین سازی واردات و ارتقا صادرات بر مبنای مشارکت فعال دولت در سرمایه گذاری های بخش خصوصی و جلب سرمایه گذاری خارجی.  در سنگاپور محور برنامه توسعه اقتصادی دولت عبارت بوده است از تشویق صادرات و تبدیل سنگاپور به مرکز تجاری و مالی منطقه.  این سیاست با سرمایه گذاری گسترده دولت در تاسیسات پایه ای، شبکه حمل و نقل، ارتباطات، اطلاعات و صنعت کامپیوتر همراه بوده است. 

 

افزون بر این، در اروپای غربی، به استثنای بریتانیا، توسعه اقتصادی و روند جهانی شدن بر پایه بازار اجتماعی و مشارکت فعال دولت در اموراقتصادی انجام پذیرفته است.  این امر به ویژه در کشورهای اسکاندیناوی، فرانسه و آلمان چشمگیر است.         

 

تجربه عملی کلیه کشورهای شرقی و جنوب شرقی آسیا، اروپا و آمریکای لاتین نیز حاکی از آن است که دولتهای ملی در چگونگی پیشرفت جهانی شدن، بهره برداری از فرصتهای آن و کنترل آثار سوء آن دارای نقشی تعیین کننده میباشند.  بدون شک جایگاه و نقش دولتهای ملی در اقتصاد جهانی دستخوش تغییرات مهمی شده است.  در شرایط کنونی کشورهای در حال رشد نخواهند توانست دقیقا همان سیاستها یی را که کشورهای فوق در دهه های 60 تا 90 برای پیوستن به اقتصاد جهانی دنبال کردند بکار گیرند.  نتیجه چنین اقدامی احتمالا مطلوب نخواهد بود.  اما این امر به معنای بی مورد شدن نقش کلیدی دولتهای ملی نیست.




طبقه بندی: مطالب اقتصادی ،
[ سه شنبه 28 مهر 1388 ] [ 09:46 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

تحولات تکنولوژیک و سیاسی نیم قرن اخیر جهان

 

تحولات تکنولوژیک و سیاسی نیم قرن اخیر جهان را وارد عصر جدیدی کرده است که ویژگی برجسته آن کاهش سریع فاصله های زمانی و مکانی، ادغام فزاینده نظام های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جهان  و رشد خیره کننده  تولید و مصرف است.  در اثر این تحولات پروسه های تولید، توزیع و مصرف دگرگون گشته و ساختارهای اقتصادی و سیاسی و مناسبات اجتماعی دستخوش تغییرات بنیادین شده اند. 

 

طی سه دهه اخیر تجارت جهانی با سرعت بیسابقه ای رشد کرده است.  در سال 1970 میزان کل واردات و صادرات بین المللی بالغ بر 26%  تولید ناخالص جهان بود.  در سال 1980  این شاخص به 40%  و در سال 2000  به 50% افزایش یافت.  اما رشد سرمایه گذاری مستقیم خارجی از این نیز چشمگیرتر بوده است.  طی دهه 60 نرخ رشد سرمایه گذاری مستقیم خارجی دو برابر نرخ رشد تولید ناخالص و 1.4 برابر نرخ رشد صادرات جهان بود.  طی دوره 1986-1999 میانگین نرخ رشد سرمایه گذاری خارجی به %26 در سال افزایش یافت.   در مجموع در فاصله 1960-2000 حجم کل سرمایه گذاری خارجی جهان از 70 بیلیون دلار در سال 60 به متجاوز از 6000 بیلیون دلار در سال 2000 افزایش یافت.  مقایسه روند رشد تولید ناخالص، صادرات و سرمایه گذاری مستقیم خارجی جهان بیانگرآن است که طی نیم قرن گذشته رشد صادرات سریعتراز رشد تولید و رشد سرمایه گذاری مستقیم خارجی به مراتب سریعتر از رشد تجارت خارجی بوده است.  این امر به معنای افزایش وابستگی اقتصادهای جهان به یکدیگر و ادغام فزاینده آنها است.

 

در روند تحولات فوق نه تنها میزان داد و ستدهای بین المللی افزایش یافته بلکه با پیدایش و رشد شرکتهای فرا ملی[1] اقتصادهای ملی با سرعت فزاینده ای در حال ادغام اند.  طی سه دهه اخیر تعداد شرکتهای فراملی بصورت تصاعدی رشد کرده است.  طبق آمارUNCTAD  اکنون 65 هزار شرکت مادر فراملی وجود دارد که مجموعا 850 هزار شرکت وابسته خارجی را کنترل میکنند.   متجاوز از دو سوم صادرات جهان توسط شرکت های فراملی انجام میپذیرد که بخش قابل ملاحظه آن متعلق به 100 شرکت بزرگ فراملی است.  درآمد فروش این 100 شرکت نزدیک به %50 تولید ناخالص جهان میباشد.  افزون بر این، بالغ بر 50% صادراتی که توسط شرکتهای فراملی انجام میگیرد مبادلات درون شرکتی است، به این معنی که در درون شرکتهای فراملی و بین زیر شرکتهای  آنها انجام میپذیرد. 

 

بعلاوه، روند جهانی شدن با رشد سیاست آزادسازی اقتصاد، کاهش نظارت دولتها بر اقتصادهای ملی و رفع موانع حقوقی و سیاسی حرکت آزاد کالا و عوامل تولید در پهنه جهان همراه بوده است. طی چند دهه اخیر موانع تجارت آزاد و حرکت آزاد سرمایه با سرعت برچیده شده اند، در اکثر کشورها مداخله دولتها در امور اقتصادی به شدت کاهش یافته و سهم شرکتهای فراملی در اقتصادهای ملی به سرعت افزایش یافته است.  

 

مجموعه تحولات فوق حیطه اختیارات و نفوذ اقتصادی دولتهای ملی را تنگ تر کرده، امر تنظیم و مدیریت اقتصادهای ملی را برای آنها دشوارتر ساخته است.  در جهان کنونی شرکتهای چند ملیتی و فرامرزی  نقش مهمی در اقتصادهای ملی بازی میکنند ولی در حوزه اختیارات حقوقی دولت های ملی قرار ندارند.  بعلاوه، در بسیاری از موارد قدرت اقتصادی شرکتهای فراملی به مراتب بیشتر از قدرت اقتصادی دولتهای ملی است.  از سوی دیگر، وابستگی فزاینده اقتصادهای ملی به یکدیگر و افزایش گردش آزاد عوامل تولید کاربرد سیاست های تنظیم اقتصادی را دشوارتر ساخته است.  زیرا از یکسو عملکرد اقتصادی هر کشور به  عملکرد سایر کشورها وابسته است و از سوی دیگر دامنه تاثیر سیاستهای اقتصادی دولتها به کشورهای خود محدود نمیگردد.  با توجه به این تحولات، عده ای از اقتصاد دانان بر آنند که عصر مداخله دولتهای ملی در امور اقتصادی کم و بیش به سر آمده است.     

 

بدون شک روند جهانی شدن از قدرت دولت های ملی کاسته و همچنان خواهد کاست.  اما علیرغم ساده انگاری متداول، دولتهای ملی هنوز دارای نقش تعیین کننده ای در عرصه اقتصاد میباشند.  اولا، چگونگی عملکرد دولت های ملی بر روند و سیر تکاملی جهانی شدن تاثیر میگذارد.  دوما، بهره برداری مطلوب از روند جهانی شدن از یکسو مستلزم ایجاد ظرفیت های جدید برای بهره برداری از فرصتهای جدید میباشد و از سوی دیگر نیازمند کنترل و به حداقل رساندن تاثیرات اقتصادی و اجتماعی منفی جهانی شدن است.  دریافت و شناخت این امر برای کنترل و مدیریت پروسه جهانی شدن و تهیه یک استراتژی  موثربرای  بهره برداری مناسب از آن، به ویژه برای کشورهای درحال رشد ضروری و کلیدی است.  سوما، دولتهای ملی، آنچنان که تصور میشود در برابر شرکتهای فرا ملی ناتوان نمیباشند.  برعکس، در صورت استفاده درست از ابزارهای اقتصادی، میتوانند بر رفتار و عملکرد  شرکتهای فرا ملی تاثیر قابل توجهی داشته باشند.




طبقه بندی: مطالب اقتصادی ،
[ سه شنبه 28 مهر 1388 ] [ 09:43 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic