فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، 10 حدیث گهربار از امام موسی کاظم (ع) را  با هم می خوانیم:


1.«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلی عِبادِهِ إِلاّ لِیعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.»:
 
خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوی بندگانش بر نینگیخته، مگر آن كه از طرف خدا تعقّل كنند. پس نیكوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به كار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.
 

 
2.«إِنَّ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَینِ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ.»:
 
همانا برای خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشكار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشكار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانی عبارت است از عقول مردمان.
 

 
3.«أَلصَّبْرُ عَلَی الْوَحْدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالی إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ كانَ اللّهُ آنِسَهُ فِی الْوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِی الْوَحْدَةِ، وَ غِناهُ فِی الْعَیلَةِ وَ مُعِزَّهُ فی غَیرِ عَشیرَة.»:
 
صبر بر تنهایی، نشانه قوّت عقل است، هر كه از طرف خداوند تبارك و تعالی تعقّل كند از اهل دنیا و راغبین در آن كناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایی یار او، و توانگری اوست در نداری و عزّت اوست در بی تیره و تباری .
 

 
4.«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِی الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِیالاْخِرَةِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ وَ الاْخِرَةُ طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّی یسْتَوْفی مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَةُ فَیأْتیهِ الْمَوْتُ فَیفْسِدُ عَلَیهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:
 
به راستی كه عاقلان، به دنیا بی رغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا می دانند كه دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر كه آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزی خود را از آن دریافت كند، و هر كه دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه كند.
 

 
5.«مَنْ أَرادَ الْغِنی بِلا مال وَ راحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَةَ فِی الدّینِ فَلْیتَضَّرَعْ إِلَی اللّهِ فی مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یكْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یكْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یكْفیهِ اسْتَغْنی وَ مَنْ لَمْ یقْنَعْ بِما یكْفیهِ لَمْ یدْرِكِ الْغِنی أَبَدًا.»:
 
هر كس بینیازی خواهد بدون دارایی، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتی دین طلبد، باید به درگاه خدا زاری كند و بخواهد كه عقلش را كامل كند، هر كه خرد ورزد، بدانچه كفایتش كند قانع باشد. و هر كه بدانچه او را بس باشد قانع شود، بینیاز گردد. و هر كه بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بینیازی نرسد.
 

 
6.«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیرِهِ، لِیطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَكَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَك مِنْ حینَ یخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّی یعُودَ إِلَیهِ ینادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَكَ الْجَنَّةُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً.»:
 
هر كس ـ فقط برای خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعده های الهی برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد كه همه ندایش كنند: هان! پاك و خوش باش و بهشت برایت پاكیزه باد كه در آن جای گرفتی.
 

 
7.«لا دینَ لِمَنْ لا مُرُوَّةَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذی لایرَی الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَكُمْ لَیسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبیعوها بِغَیرِها.
 
كسی كه جوانمردی ندارد، دین ندارد; و هر كه عقل ندارد، جوانمردی ندارد. به راستی كه باارزشترین مردم كسی است كه دنیا را بری خود مقامی نداند، بدانید كه بهای تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.
 
 

 
8.«مَنْ كَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ.»:
 
هر كه خود را از ریختن آبروی مردم نگه دارد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد، و هر كه خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.
 

 
9.«أَفْضَلُ ما یتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَی اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَةِ بِهِ الصَّلاةُ وَ بِرُّ الْوالِدَینِ وَ تَرْكُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:
 
بهترین چیزی كه به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب می جوید، بعد از شناختن او، نماز و نیكی به پدر و مادر و ترك حسد و خودبینی و نیز ترک به خود بالیدن است.
 

 
10.«إِنَّ الْعاقِلَ لا یكْذِبُ وَ إِنْ كانَ فیهِ هَواهُ.»:
 
همانا كه عاقل دروغ نمی گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.




طبقه بندی: مطالب دینی،
[ سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 ] [ 09:08 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

آیا خداوند همه گناهان انسان را می بخشد؟

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، طبق آیه 53 سوره زمر، همه گناهان بخشیده می‌شود، امّا طبق آیه 48 سوره نساء جز شرك همه گناهان بخشیده می‌شوند؛ این دو كلام چگونه قابل جمع است؟
 
خداوند در سوره زمر آیه 53، می‌‌فرماید:«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ؛ بگو: اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است‏».
 
 
آیه فوق راه بازگشت را توأم با امیدواری به روی همه گناه كاران می‌گشاید، و با لحنی آكنده از نهایت لطف و محبت، آغوش رحمتش را به روی همگان باز كرده، و فرمان عفو آنها را صادر نموده است. از امیدبخش ترین آیات قرآن نسبت به گناه كاران، آیه فوق است كه طبق روایتی از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ نقل شده: «در تمام قرآن، آیه‌ای وسیع تر از این آیه نیست...».[1]
 
 
سؤالی كه در این جا مطرح است، این است كه: آیا عمومیت آیه همه گناهان، حتی شرك و گناهان كبیره دیگر را فرا می‌گیرد؟ پس چرا درسوره نساء آمده است كه؛ «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا[2]؛ خداوند [هرگز] شرك را نمى‏ بخشد! و پایین‏ تر از آن را براى هر كس [بخواهد و شایسته بداند] مى ‏بخشد. و آن كسى كه براى خدا، شریكى قرار دهد، گناه بزرگى مرتكب شده است‏.»  
 
 
در پاسخ باید گفت: لازم است آیات قرآن به تنهایی مورد ارزیابی قرار نگیرد، بلكه با در كنار هم گذاشتن آیات دیگر كه مفسر همدیگر هستند؛ و با نگاهی همه جانبه، مفهوم آیه را استخراج كرد. لذا آیات  سوره زمر ، دو آیه فوق را تبیین نموده است.[3] و سه دستور را برای بخشش گناهان ذكركرده است:
 
 
 1. بازگشت :  به سوی پروردگارتان بازگردید؛
 2. تسلیم: در برابر فرمان او تسلیم شوید؛
 
 3. پیروی از دستورات:  پیروی كنید از بهترین دستوراتی كه از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده است.
 
این دستورات سه گانه می‌گوید: درهای غفران و رحمت به روی بندگان گشوده است؛ مشروط به اینكه بعد از ارتكاب گناه به خود آیند و تغییر مسیر دهند و رو به سوی درگاه خدا آورند، و در برابر فرمانش تسلیم باشند، و با عمل، صداقت خود را با توبه نشان دهند. به این ترتیب نه شرك از آن مستثناست و نه غیر از آن(یعنی از شرک توبه کند و برگردد خداوند متعال نیز او را می بخشد.) این رحمت عمومی مشروط به موارد فوق درآیات 55- 54 سوره زمراست.
 
 
اگر در آیه 48 سوره نساء، بخشش و عفو مشركان را استثناء كرده است، در مورد مشركانی است كه در حالت شرك از دنیا بروند. نه آنها كه بیدار شوند، و راه حق را پیش گیرند. چرا كه اكثریت به اتفاق مسلمانان صدر اسلام مشرك بوده ‌اند، و بعد اسلام آورده‌اند.[4]
 
 
علاوه بر موارد فوق؛ از این نكته نیز غافل نباشیم كه بعضی از آیات عام هستند، و بعضی از آیات دیگر را تخصیص می‌زنند. لذا بعضی از مفسرین در این آیه فوق گفته‌اند كه آیه: « إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا[5]» آیه « إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا[6]» را تخصیص زده است، یعنی این كه خداوند به جز شرك بقیه گناهان را می‌بخشد. امّا آن چه كه بیان شد، خداوند گناهان را با شرایطی می‌بخشد و آن شرایط : «توبه» ، « تسلیم فرمان الهی» و «پیروی از دستورات الهی در عمل » می باشد؛ اگر این شرایط برای گناه كار مهیا باشد؛ حتی مشرك را نیز می‌بخشد.[7]
 
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 17، ص 279.
2. تفسیر شریف لاهیجی؛ محمد لاهیجی، ج3، ص 879.
3. نمونه بینات، محمد باقر، ص 679.
 
پی نوشت ها:
[1] . فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، 1406، ج8، ص 785.
[2]  . نساء / 48 .
[3]  . زمر / 55- 54 : و به درگاه پروردگارتان بازگردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آنكه عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوى هیچ كس یارى نشوید! . و از بهترین دستورهائى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده پیروى كنید پیش از آنكه عذاب [الهى‏] ناگهان به سراغ شما آید در حالى كه از آن خبر ندارید!
[4] . مكارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ تهران، دار الكتب الاسلامیه، ج 19، ص 498.
[5]  . نساء / 48 .
[6] . زمر / 53 .
[7] . ر.ك: نمونه ، ج 19 ، ص498 ؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج 17، ص 298؛ طبرسی، مجمع البیان، بیروت، دارالمعرفه، ذیل آیه فوق.




طبقه بندی: مطالب دینی،
[ شنبه 28 فروردین 1395 ] [ 09:43 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

آیا اموات به خانواده خود سر می‌زنند

به گزارش خبرگزاری فارس، همه ما علاوه بر مسیرهایی که معمولاً با اختیار خود انتخاب می‌کنیم، مسیر دیگری در پیش داریم که از آن غفلت کرده‌ایم، مسیری که اختیار در آن دخالتی ندارد و آن مسیر «مصیر» است، مصیر یعنی بازگشت، آیات متعددی به خوبی تصریح بر بازگشت به سوی خدا دارد؛ این تعبیرات که نظائر فراوانی در قرآن مجید دارد، نشان می‌دهد که رستاخیز و قیامت از دیدگاه قرآن یک نوع بازگشت است و می‌دانیم مفهوم این واژه آن است که چیزی از نقطه‌ای آمده باشد، باز به همان نقطه بر می‌گردد، قرآن در این مورد می‌فرماید: «لا اله الا هو الیه المصیر».

کتاب «فراموشی بصیر» قصد دارد آثار تربیتی ویژه و عمیق باور به معاد را منعکس کند و پرسش‌هایی را مطرح سازد که شاید در ذهن بسیاری از مردم نقش بسته است، اما به دلیل ترس از مرگ، هرگز به خود جسارت تحقیق و تفکر در این موارد را نداده‌اند، همچنین در این کتاب مراحل مختلف معاد از احتضار تا قیامت،‌دلایل فراموشی مصیر،تجرد روح، منطق علمی، عقلی و شهودی آیات و روایات را بررسی کرده است.

در بخشی از این کتاب با عنوان «سرکشی اموات به خانواده» می‌خوانیم:

از آیات و روایات استفاده می‌شود که هر کس به قدر درجه‌ای که دارد به خانواده‌اش سر می‌زند، اموات مؤمن و کافر در شکل کبوتر لطیف، گنجشگ و یا کوچکتر از ان به خانواده سر می‌زنند، البته این نوعی تمثیل است،‌نه اینکه مردم تصور کنند پرنده‌ای که بر سر در خانه نشسته، اموات آن‌هاست.

این ملاقات ظهر هنگام با همراهی 2 فرشته صورت می گرد، فراهم شدن این دیدار یک طرفه بستگی به وضع برزخی آنان و مشیت الهی دارد، رفت و آمد طبق نظام برزخی است، دل بخواهی و اینکه به هر نقطه ای برود، نیست، بعضی همه روزه بعضی دو روز یکبار ، بعضی سه روز یکبار، بعضی هر جمعه، بعضی ماهی یک مرتبه و بعضی سالی یک مرتبه، این اختلاف به اعتبار تفاوت حالات و سعه و ضیق مقام آن‌ها و گرفتاری آن‌هاست.

در این مراجعه مؤمن جز خوبی و چیزهایی که موجب فرح اوست، از اهل خود چیزی نمی‌بیند و اگر چیزی باشد که روح مؤمن ناراحت می‌شود، از او پنهان داشته می‌شود و روح کافر جز بدی و امور ناراحت کننده او، چیز دیگری نمی‌بیند، امام صادق(ع) فرمود: وقتی مؤمن به دیدار خانواده‌اش می‌آید، آنچه که او را خوش آید،‌ می‌بیند و کارهای ناپسند از او پوشیده می‌‌شود، اما وقتی کافر به دیدار خانواده‌اش می‌رود، آنچه که او را غمگین نماید، بر او نمایان می‌شود و کارهای پسندیده از او پوشیده می‌شود.

البته گروهی از کفار و معاندان آزادی ندارند و در برزخ مدام زندانی‌اند و تنها از طریق مردگانی که به برهوت منتقل می‌شوند از حال خانواده و دوستان خود مطلع می‌شوند، هر چند این دیدار یک سویه و از جانب اموات است،‌ اما آثار و برکات آن شامل حال هر دو طرف می‌شود، البته عکس این قضیه ثابت است، گاهی می‌شود میت در فشار و ناراحتی است، هدیه‌ای از جانب زندگان بر او فرستاده می‌شود و گاهی برای چنین هدایایی اجرهای بزرگی عاید میت می ‌شود، بنابراین بهترین راه برای ارتباط مستمر با اموات، نجات ایشان از عذاب و همچنین رفع حوائج دنیوی زندگان، زیارت قبور ایشان است، حتی می‌توان سفرهای زیارتی را به نیابت از ایشان انجام داد.




طبقه بندی: مطالب دینی،
[ یکشنبه 22 آذر 1394 ] [ 04:59 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

پرسش حضرت عیسی از جبرئیل

 امام جعفر صادق علیه‏‌السلام فرمودند: عیسى بن مریم علیهماالسلام از جبرئیل علیه‌‏السلام پرسید: کى قیامت بر پا مى‏‌شود؟

جبرئیل چنان بی تاب و مضطرب شد که از هوش رفت و چون به هوش آمد، گفت: اى روح اللّه‏! من در این باره بیشتر از تو نمى‏‌دانم. هر آن‏که در آسمانها و زمین است از آنِ خداست، قیامت جز ناگهانى و بى‏ خبر بر شما وارد نمى‌‏شود.

متن حدیث:

الإمامُ الصّادقُ علیه‌‏السلام: قالَ عیسَى بنُ‏مَریَمَ علیهماالسلام لِجَبرَئیلَ علیه‏‌السلام: مَتى قِیامُ السّاعَةِ؟ فَانتَفَضَ جَبرَئیلُ انتِفاضَةً اُغمِیَ علَیهِ مِنها، فلَمّا أفاقَ قالَ: یا روحَ اللّه‏ِ، ما المَسؤولُ أعلَمُ بِها مِنَ السّائلِ، ولَهُ مَن فی السَّماواتِ والأرضِ، لا تَأتیکُم إلاّ بَغتَةً.


«قصص الأنبیاء، صفحه ۲۷۱»




طبقه بندی: مطالب دینی،
[ شنبه 21 شهریور 1394 ] [ 10:39 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

فرق ادب و اخلاق چیست؟

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، یکی از سوالات در مباحث اخلاقی اینکه فرق ادب و اخلاق چیست؟
پاسخ :
با توجه به تعریفی كه از علم اخلاق بیان شد، این مطلب بدست می‎آید كه اخلاق و خُلقیات انسانی، جزء ملكات نفسانی به شمار آمده، در نهاد و باطن او جای دارد؛ اما آیا آداب انسانی نیز چنین است؟


علامه طباطبایی‌(ره) در این زمینه می‎فرمایند:
برخی تصور می‎كنند كه اخلاق و آداب، هیچ گونه تمایزی با هم ندارند؛ در حالی كه چنین نیست؛ زیرا اخلاق عبارت است از: ملكات راسخ در روح، و در واقع، وصفی از اوصاف روح می‎باشد؛ ولی آداب عبارت است از: هیئت‎های زیبایی كه اعمال و رفتار آدمی بدان متّصف می‎گردد كه نحوه‎ی صدور این اعمال به صفات روحی شخص بستگی دارد و پر واضح است كه میان اتّصاف روح به اخلاقیات و اتّصاف عمل به آداب، تفاوت بسیاری وجود دارد»[1]؛ «پس ادب، ظرافت و دقت در عمل را گویند. وقتی انسان متوجّه حالات خویش باشد و با ظرافت و زیبایی خاصّی عمل را انجام دهد، گفته می‎شود كه فلانی مؤدّب است؛ نظیر ادب نشستن در حال نماز و ادب راه رفتن با طمأنینه و ...[2]
عمل وقتی ظریف و جمیل است كه دارای دو ویژگی باشد: اوّل این كه مشروع باشد و دوم آن كه از روی اختیار و اراده باشد. با فقدان این دو ویژگی، عمل را مؤدّبانه نمی‌گویند و اگر اختلافی باشد، در تعیین و تشخیص مصداق است.
ادب انسانی همان هیئت و تركیب زیبای اعمال دینی است كه تابع مقصود و مطلوب نهایی در حیات و زندگی اوست. پس آداب انسان‌ها در حقیقت آثار و نتایج نفسند و ممكن نیست كه فعل كسی با امور درونی و نفسانی او مخالف باشد. گفتار آدمی، خود فعلی از افعال بدنی است. به این ترتیب نمی‎توان سخنی را به زبان آورد و یا فعلی را مرتكب شد كه خلاف آن در باطنش رسوخ كرده باشد. بنابراین آداب و رفتار نیك، حاكی از باطن پاك و نیك است و رفتار و اعمال و كلام پلید، ناشی از اخلاق زشت و پلید.
البتّه برخی فرق دیگری را بیان كرده‎اند و آن این است كه اگر واژه‎ی اخلاق در مورد افعال ستودنی به كار رود، بیانگر ادب خواهد بود؛ زیرا ادب فقط درباره‎ی خصلت‎هایی به كار می‎رود كه نیكو باشد؛ مثلاً اگر گفته شود ادب قاضی، یعنی كارهای شایسته‎ای كه قاضی انجام می‎دهد. این تمایز مورد قبول و پذیرش علاّمه نمی‎باشد.
اگر ادب را صرفاً به معنای خصایص نیكو بگیریم، در حقیقت معنای آن را محدود ساخته‎ایم؛ پس بهتر است كه ادب را لفظ و واژه‎ی عام بگیریم تا شامل همه‎ی صفات، اعم از نیك و بد بشود. بنابراین بهترین نظر در این زمینه، نظر علامه‎ طباطبایی‌(ره) است.


پی نوشتها:
[1]. المیزان، ج 6، ص 255 به بعد.
[2]. همان، ج 6، ص 257.




طبقه بندی: مطالب دینی،
[ دوشنبه 29 دی 1393 ] [ 02:03 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

حدیث 76
قالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلْیٍّ علیه السلام :

[ دََخَلْتُ عَلی رَسُولِ اللهِ علیه السلام وَ عِنْدَهُ أُبَیُّ بْنُ كَعبٍ

فَقاَل لی رَسوُلُ اللهِ (‌ص) : مَرْحَباً بِكَ یا اَبا عَبْدِاللهِ ؟‌ یا زَیْنَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَیْنَ !‌ اَحَدٌ غَیْرِكَ ؟‌! قالَ یا اُبَیُّ وَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبیًّا اِنَّ الْحُسَیْنَ بْنِ عَلیٍّ فِی السَّماءِ اَكْبَرُ مِنْهُ فِی الْاَرْضِ وَ اِنَّهُ لَمَكْتوبٌ عَنْ یَمینِ عَرْشِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ :‌مّصباحُ هدیً وَ سَفینهُ النِجاةٍ وَ امامُ خیرٍ و یُمْنٍ و عِزَّ وَ فخرٍ و علمٍ وذُخْرٍ...]

امام حسین علیه السلام فرمود: « من به نزد رسول خدا (ص) رفتم در حالی كه ابی بن كعب در خدمت ایشان بود. پیامبر خدا فرمود :‌« آفرین بر تو ای اباعبدالله ! ای زیور آسمانها و زمینها ! ابی به آن حضرت عرض كرد : چگونه كسی جز شما می تواند زیور آسمانها و زمینها باشد؟ فرمود : ای ابی سوگند به آن كه مرا بحق پیامبری برانگیخت حسین بن علی در آسمان عظمت فزونتری دارد تا در زمین و درسمت راست عرش خدای عزیز و شكوهمند نوشته شده است : [ حسین ] چراغ هدایت و كشتی نجات است پیشوای نیكی و بركت و شكوه و فخر و علم و تقواست ...

عیون اخبار الرضا / 1/59- 60




طبقه بندی: مطالب دینی،
[ سه شنبه 23 دی 1393 ] [ 10:49 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

نامه شماره 31 مولا امیر المومنین حضرت علی (ع)

به فرزندش حضرت امام حسن مجتبی (ع)

فرزندم تورا به پرهیز کاری و اطاعت خدا و آباد ساختن قلب خود به ذکر او تکیه کردن به رابط خدا (قرآن- روایات و خاندان رسالت) سفارش می کنم .

راستی چه رابطه ای مطمئن تر از ارتباط میان تو و خداست که به آن تکیه کنی .

قلب خود را با موعظه زنده کن . با زهد آن را بمیران .

با یقین تقویتش کن .  با حکمت نورانیش کن .

با یاد آوری مرگ آن را ذلیل گردان . با یاد کردن از نابودی اضطرابش رابر طرف ساز باارائه فجایع دنیا به آن بینایش کن . از حمله دنیا آن را بترسان . از نا گواری های گردش شب و روز آن را پرهیز ده .




طبقه بندی: مطالب دینی،
[ سه شنبه 23 دی 1393 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

حدیث 84

امام جعفر صادق دربارۀ‌ حدیث « مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْتَغیان » می فرمایند:‌ « عَلیٌ وَ فاطِمَةٌ (ع) بَحْرانِ مِنَ الْعِلْمِ عَمیقانِ لا یَبغی اَحَدُهُما عَلی صاحِبِهِ »‌ و درمورد این قسمت : « یَخْرُجُ مِنْهُمُا اللُّؤلؤُ  وَ الْمَرْجانُ » می فرمایند: « الحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ (ع) » .

امام صادق (ع) در تفسیر آیۀ‌ شریفۀ « دو دریا را در كنار هم قرار داد در حالی كه با هم تماس دارند و میان آن دو برزخی است كه یكی بر دیگری غلبه نمی كند » فرمود:‌« علی و فاطمه دو دریای ژرف و لبریز از دانش هستند كه یكی بر دیگری طغیان نمی كند . «‌ از آن دو دریا دُرّ و مرجان خارج می شود» یعنی امام حسین و امام حسن (ع) .

1- الرحمن / 19-22

2- تفسیر برهان، 4/ 266

 




طبقه بندی: مطالب دینی،
[ سه شنبه 23 دی 1393 ] [ 10:31 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

5 عملی که عرش خداوند را می لرزاند!


ای فرزندان عبدالمطلب پروردگار تان را به وسیله این كلمات مقدس بخوانید. قسم به خدایی كه جان من به دست او است هیچ بند‌ه‌ای از روی اخلاص دینش به وسیله این كلمات خداوند را نخواند جز اینكه عرش به جهت او به لرزه افتاد».

یتیم

از آنجا که برخی گناهان خانمان سوز است و ارتکاب آنان می تواند بنیان زندگی را متلاشی کند لازم است تا گناهان این چنینی را بیش از پیش شناخته و از آنها دوری گزینیم...

گناه در هر حال موجبات خشم خدا را در پی دارد... اما در این میان برخی گناهان از شدت بیشتری برخوردار است و میتوان گفت هم در عاقبت و هم در عقوبت آدمی تاثیر بسزایی خواهد داشت...

معانی عرش الهی

1- عرش به معنای کل نظام هستی.[3] 2- عرش به معنای محل صدور اوامر الهی.[4] 3- عرش به معنای احاطه پروردگار. [5]. 4- عرش به معنای علم خداوند. 5 - عرش به معنای هر یک از صفات الهی[6]. 6- عرش به معنای قلب انسان مومن.[7]

 

1-اشک و ناله یتیم

از جمله اتفاقات بسیار دردناکی که خشم الهی را در پی دارد ناراحت کردن افراد یتیم است. در متون اسلامی بخصوص در فرهنگ قرآن خدای متعال برای ایتام حقوق مشخص و واجبی را معین فرمود است که بی توجهی به آن حقوق واجب عذاب و قهر الهی را به دنبال خواهد داشت. «أَرَأَیْتَ الَّذی یُكَذِّبُ بِالدِّینِ فَذلِكَ الَّذی یَدُعُّ الْیَتیمَ؛ [ماعون2/-1] آیا آن را كه روز جزا را دروغ مى‏شمرد دیدى؟ او همان كسى است كه یتیم را به اهانت مى‏راند.»

در روایتی از رسول اکرم(صلی الله علیه واله و سلم) نقل شده است که فرمودند:«‏ إِنَ‏ الْیَتِیمَ‏ إِذَا بَكَى‏ اهْتَزَّ لَهُ‏ الْعَرْشُ‏ فَیَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَنْ هَذَا الَّذِی أَبْكَى عَبْدِیَ الَّذِی أَسْلَبْتُهُ أَبَوَیْهِ فِی صِغَرِهِ فَوَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا یُسْكِتُهُ أَحَدٌ إِلَّا أَوْجَبْتُ لَهُ الْجَنَّةَ؛ [8] به راستى، چون یتیم بگرید عرش خدا به لرزه درآید و پروردگار فرازمند فرماید: چه كسى این بنده‏‌ام را كه در كودكى پدر و مادرش را از او گرفتم گریانده است؟ به عزّت و بزرگى خویش سوگند كه كسى او را آرام و ساكت نكند جز آنكه بهشت را بر او واجب گردانم.»

امام صادق(علیه السلام) فرموده در میان چیزهایی كه خداوند برای بندگانش حلال كرده چیزی به اندازه طلاق مورد خشم و غضب خداوند نمی باشد

2-مدح فاجر و گنهکار

هر تعریف و تمجید هم باید متناسب و به اندازه فضیلت و خیری باشد که در یک شخص است. به تعبیر حضرت علی علیه السلام:

«مدح و ثنا بیش از حدّ ، تملّق است و کمتر از حدّ ، ناتوانی است یا حسد.» (نهج البلاغه، حکمت 347)

کسی که از افراد ناشایسته تعریف کند، به تعبیر امام عسکری علیه السلام در معرض اتّهام است؛ یعنی چه بسا به خاطر دنیا و رسیدن به مال و مقام و موقعیّت باشد. چنین تعریفی، هم ستایشگر را از اعتبار می اندازد، هم برای فرد مورد ستایش زیان دارد، چون او را مغرور و خودپسند می کند و غرور، او را به تکبّر می کشاند.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که: «در چهره ی ستایشگران خاک بپاشید». (میزان الحکمه، حدیث 18573)

معنای آن این است که به چاپلوسان متملّق میدان ندهید تا با تعریف های بی جا، دام فریب و ریاکاری بگسترانند و بازار حقیقت کساد گردد و چاپلوسی رواج پیدا کند.

از پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله و سلم) نقل شده است: «إذا مُدِحَ الفاجِرُ اهتَزَّ العَرشُ و غَضِبَ الرَّبُّ؛‌[9]هرگاه بدكار ستوده شود، عرش بلرزد و پروردگار به خشم آید.»

طلاق

3-طلاق

امام صادق (علیه السلام) فرموده در میان چیزهایی كه خداوند برای بندگانش حلال كرده چیزی به اندازه طلاق مورد خشم و غضب خداوند نمی باشد.[10] در روایت دیگری از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «تَزَوَّجُوا وَ لَا تُطَلِّقُوا فَإِنَّ الطَّلَاقَ یَهْتَزُّ مِنْهُ الْعَرْش‏؛[11] ازدواج كنید و طلاق مدهید كه از طلاق عرش بلرزه آید.»

 

4- ذکر اسامی مقدس الهی

از جمله آموزه‌هایی که در فرهنگ دعا و مناجات مورد توجه و سفارش قرار گرفته است بیان و ذکر اسامی مقدس الهی در حین طلب حاجت و نیایش به درگاه الهی است؛ از این رو در ادعیه های مختلفی به هنگام استغاثه به درگاه الهی از اسامی مبارک و مقدس الهی استفاده شده است. در بحار، دعای مفصل و طولانی از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده كه در آن دعا آمده است: « اللهم إنی أدعوك باسمك الواحد الاعز ، وأدعوك اللهم باسمك الصمد ، وأدعوك اللهم باسمك العظیم الوتر ، وأدعوك اللهم باسمك الكبیر المتعال.. و رسول خدا (صلی الله علیه واله و سلم) به فرزندان عبدالمطلب فرمود: «یا بنی عبد المطلب سلوا ربكم بهولاء الكلمات، فوالذی نفسی بیده ما دعا بهن عبد بإخلاص دینه إلا اهتز له العرش [12].

به راستى، چون یتیم بگرید عرش خدا به لرزه درآید و پروردگار فرازمند فرماید: چه كسى این بنده‏‌ام را كه در كودكى پدر و مادرش را از او گرفتم گریانده است؟ به عزّت و بزرگى خویش سوگند كه كسى او را آرام و ساكت نكند جز آنكه بهشت را بر او واجب گردانم»

ای فرزندان عبدالمطلب پروردگارتان را به وسیله این كلمات مقدس بخوانید. قسم به خدایی كه جان من به دست او است هیچ بند‌ه‌ای از روی اخلاص دینش به وسیله این كلمات خداوند را نخواند جز اینكه عرش به جهت او به لرزه افتاد.» 

 

5- تعیین تکلیف کردن برای خدا

خیلی از ما عادت داریم در کار خداوند و حکمت های خداوند اما و اگر و شک و شبهه می کنیم . نعوذ بالله تعیین تکلیف می کنیم که "اگر خداوند این کار را نمی کرد بهتر بود، یا بر عکس"، یا خدایا این چه دنیایی است که آفریده ای؟ اگر آنگونه که در نظر من است بود بهتر بود ، یا این کار خداوند نقص دارد و آن یکی ضعف دارد، این ها همه ناشی از کفر ما و عدم معرفت و شناخت ذات باری تعالی است ، این نسنجیده گویی ما از مواردی است که عرش خدا را می لرزاند و خشم خداوند را بر می انگیزد .

در روایت آمده است: «منْ أَعْلَمَ اللَّهَ مَا لَمْ یَعْلَمْ اهْتَزَّ لَهُ عَرْشُه‏؛ كسی كه بخواهد به خدا چیزی را كه نمی داند یاد دهد عرش خدا به لرزه در می آید. » (بحار الأنوار، ج‏75 ص 266 ، باب 23، مواعظ الصادق جعفر بن محمد ع و وصایاه ص : 190)

 

پی نوشت ها:

[1] راغب، مفردات، واژه‏‌ى عرش

[2] قرشى، سید على اكبر، قاموس قرآن، ج4، ص 316؛ صفی پور، عبدالکریم، منتهی الارب، ج 3 و 4، باب العین، ص 1716

[3].ر.ک: مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، تهران، انتشارات صدرا، 1377، ج5، ص74،

[4].ترجمه المیزان، ج17، ص453.

[5].طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان، انتشارات اسلام، 1378، ج7، ص12

[6].حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمه فی اصول الائمه، موسسه معرف اسلامی امام رضا، 1418ق، ج1، ص228

[7].ر.ک: عربی، محی الدین، الفتوحات المکیه، 4جلدی، بیروت، دارالصادر، ج1، ص 215

[8]. ابن بابویه، محمد بن على،ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 200

[9]. تحف العقول : 46

[10]. حر عاملی وسائل الشیعه چاپ آل البیت ج 22 ص 8

[11]. مكارم الأخلاق، ص197

[12]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 14، ص 338

فرآوری: محمدی                 

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منابع:

سایت رهروان ولایت

سایت اندیشه قم

سایت گلستانه

سایت پرسمان




طبقه بندی: مطالب دینی،
[ سه شنبه 9 دی 1393 ] [ 09:29 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

 سخن پیامبر(ص) درباره عاقبت دشمنی با فقیران

رسول اکرم صلی الله علیه و اله در حدیثی گران‌بها عاقبت مردمی که فقیرانشان را دشمن می‌دارند و به آنان کمک نمی‌کنند را بیان فرموده‌اند.
 رسول خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند:
هرگاه مردم فقیرانشان را دشمن دارند (و به آنان چیزی نپردازند) ولی ساختمان‌ بازارهایشان را آباد کنند و برای مال‌اندوزی به همدیگر تبریک گویند، خدا با چهار چیز آنان را هدف می‌گیرد:
قحطسالی، ستمشاهی، خیانت کارگزاران و یورش دشمنان.

متن حدیث:

..إِذَا أَبْغَضَ النَّاسُ فُقَرَاءَهُمْ , وَأَظْهَرُوا عِمَارَةَ أَسْوَاقِهِمْ , وَتَكَابُّوا عَلَى جَمْعِ الدَّرَاهِمِ , رَمَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِأَرْبَعِ خِصَالٍ ، بِالْقَحْطِ مِنَ الزَّمَانِ , وَالْجَوْرِ مِنَ السُّلْطَانِ , وَالْخِیَانَةِ مِنْ وُلاةِ الْحُكَّامِ , وَالشَّوْكَةِ مِنَ الْعَدُوِّ


«تنبیه الخواطر و نزهة النواظر،ج1،ص10»



طبقه بندی: مطالب دینی،
[ یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 ] [ 09:06 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic