فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











چشمه منور


من مثال قطره  بارانم،تو   دریای   منی          من چو خاری دربیابانم،توصحرای منی

من مثال غنچه ای نشکفته درگلزارعشق        تو خودعشقی،تو نوری،تو گلستان منی


من مثال تشنه ای بی تاب درجویای  آب          چشمه  نور منی  مولا، تو  سقای   منی

من کویرم ازعطش می سوزد این جان و دلم       تو  سرار آسمانی، ابر و باران منی


من به هرکوی ومکان مجنون و شیدای توام      تو همان معشوق دلهایی، تو لیلای منی

من   اسیر ظلمت  و  تاریکی   و   نادانیم           تو مه تابان  و  خورشید   فروزان  منی


جان زهرا گوشه چشمی به ما کن از کرم     روح ما را کن خدایی، ای که رضوان منی

خسته ایم آقا  دگر  برگرد  و بازآ  از سفر             من گدای درگهت هستم، تو سلطان منی

 

 

                                                                                             معصومه احمدپور




طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ شنبه 12 دی 1394 ] [ 03:35 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

عید نوروز و بهار دل انگیز سال 1394 برهمگان مبارک باد

بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم
به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم
به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاییم
که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم
نسیم عطر گردان بوی خون عاشقان دارد
بیا تا عطر این گل در مشام جان بگردانیم
شرار ارغوان واخیز خون نازنینان است
سمندر وار جان ها بر سر این شعله بنشانیم
جمال سرخ گل در غنچه پنهان است ای بلبل
سرودی خوش بخوان کز مژده ی صبحش بخندانیم
گلی کز خنده اش گیتی بهشت عدن خواهد شد
ز رنگ و بوی او رمزی به گوش دل فروخوانیم
سحر کز باغ پیروزی نسیم آرزو خیزد
چه پرچم های گلگون کاندر آن شادی برقصانیم
به دست رنج هر ناممکنی ممکن شود آری
بیا تا حلقه ی اقبال محرومان بجنبانیم
الا ای ساحل امید سعی عاشقان دریاب
که ما کشتی درین توفان به سودای تو می رانیم
دلا در یال آن گلگون گردن تاز چنگ انداز
مبادا کز نشیب این شب سنگین فرومانیم
شقایق خوش رهی در پرده ی خون می زند ، سایه
چه بی راهیم اگر همخوانی این نغمه نتوانیم

هوشنگ ابتهاج




طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ سه شنبه 26 اسفند 1393 ] [ 11:18 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

ازمناجات هلالی جغتائی

کردگارا به بی‌نیازی خویش

به کریمی و کارسازی خویش

به سهی‌قامتان گلشن ناز

به ملامت‌کشان کوی نیاز

به صفات جلال و اکرامت

نظر خاص و رحمت عامت

به سلاطین مسند تحقیق

یالکان مسالک توفیق

به اسیران و زاری ایشان

به غریبان و خواری ایشان

به نوازندگان عالم گل

که هنوز ایمن‌اند از غم گل

به سفرکردگان عالم خاک

کز جهان رفته‌اند با دل چاک

به رسولی که نعت اوست کلام

سیدالمرسلین علیه سلام

نظری جانب هلالی کن

دلش از مهر غیر خالی کن

حشر او با رسول کن یا رب

این دعا را قبول کن یا رب

در امان دار پیش آن مولی

تا نبیند عقوبت عقبی

چون به عزم رحیل زین منزل

به حریم فنا کشد محمل

در ره مرگ باشدش همراه

هادی لااله‌الاالله




طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ چهارشنبه 8 بهمن 1393 ] [ 10:35 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

باباافضل کاشانی

 
باباافضل کاشانی
باباافضل کاشانی
 

افضل الدین محمد بن حسین بن محمد مَرَقی کاشانی معروف به بابا افضل ( زاده نیمۀ اول قرن شش، فوت حدود ۶۱۰ ه.ق.)، فیلسوف و حکیم بزرگ ایرانی است که تعداد زیادی رباعی به او نسبت داده شده است. از جزئیات زندگی او تقریباً هیچ چیز روشنی در دست نیست، بر اساس قراین در اوایل قرن هفت مقارن حملۀ سراسری چنگیز به ایران زمین، بابا افضل در سنین پیری بوده است. خواجه نصیرالدین توسی گفته است که شخصی به نام کمال الدین محمد حاسب که از شاگردان بابا افضل کاشانی بوده است در روزگار نوباوگی خواجه نصیر ( زادۀ ۵۹۷ ) به دیار آن‌ها ( توس ) افتاده است وخواجه نصیر برای یادگیری ریاضی پیش وی می رفته است.

نسخه های خطی نوشته های فلسفی بابا افضل در کتابخانه‌های ایران و جهان به نسبت زیاد است. نوشته‌های فلسفی او کوتاه است و بیشترین آن‌ها به زبان فارسی و تعدادی هم به زبان عربی است و بعضی از نوشته‌های عربی خود را به خواهش دوستان و مریدان به فارسی برگردانده است. نوشته‌های فارسی او به زبانی روان و سلیس نوشته شده است. بابا افضل در نوشته های فلسفی خود اصطلاحات نوین فلسفی ابداع کرده است. هم چنین تعدادی از نامه‌های او در زمینۀ فلسفه به جای مانده است. برخی از نوشته‌های فلسفی بابا افضل جداگانه و پراکنده چاپ شده بود تا آنکه آقای مجتبی مینوی با همراهی آقای یحیی مهدوی، مصنفات بابا افضل را در دو جلد در سال‌های ۱۳۳۱ و ۱۳۳۷ با تصحیح علمی - پژوهشی در انتشارات دانشگاه تهران منتشر کرد. در جلد دوم این مجموعه، تعداد ۱۹۲رباعی، ۷ غزل و ۳ قصیده درج شده است که مستند است.

هر چند شهرت بابا افضل در حوزۀ فلسفه است ولی در حوزۀ ادبیات رباعی های بابا افضل آوازۀ بلند بالایی داشته اند، در لابه لای جُنگ ها و سفینه ها تعداد زیادی رباعی به بابا افضل منتسب شده است که یقیناً اکثریت آن‌ها از او نیست.

در دوران جدید، اولین بار، به دستور مخبرالدوله، اولین وزیر تلگرافخانه، رباعی های بابا افضل گردآوری شده و به خط خوش نستعلیق نگارش یافته است. این کتاب حدود ۴۰۰ رباعی در بر دارد و در شعبان ۱۳۱۹ قمری پایان یافته و نسخه‌ای از آن در کتابخانۀ مجلس به شمارۀ ۳۹۶/ ۵۵۰۱ موجود است. آقای سعید نفیسی، در سال ۱۳۱۱ شمسی، رباعی های بابا افضل را چاپ کرده است که حاوی ۴۸۳ رباعی است که به اذعان خود نفیسی تعداد زیادی از آن رباعی ها به شاعران دیگر هم منتسب هستند.

در سال ۱۳۵۱ چهار تن به نام های آقایان مصطفی فیضی، حسن عاطفی، عباس بهنیا و علی شریف ( گویا همه از فرهنگیان کاشان) کتابی را چاپ کردند و اسم آن را گذاشتند دیوان بابا افضل ( تا آن تاریخ بابا افضل دیوان نداشت)، در آن دیوان۶۸۷ رباعی و چند غزل و قصیده گردآوری شده است که بسیاری از آن‌ها از بابا افضل نیست. تنافر اندیشۀ زمینه‌ساز رباعی های گرد آمده در این مجموعه بسیار زیاد است و آشکارا نشان می دهد که این همه شعر های متنافر نمی‌تواند از یک شاعر یگانه و آن هم بابا افضل باشد. اندیشه‌های بابا افضل در نوشته‌های فلسفی او کتبا وجود دارد و می‌تواند معیار سنجش رباعی های منتسب به او باشد. مجموعه‌ای که در اینجا برای گنجور تهیه شده است اشعاری است که ازجلد دوم مصنفات بابا افضل چاپ مجتبی مینوی استخراج شده و به فرمت گنجور تایپ گردیده است. کتاب‌ها و نوشته های فلسفی که از بابا افضل به جای مانده است :

۱) مدارج الکمال ، که عنوان دیگر آن گشایش نامه است.

۲) ره انجام نامه

۳) ساز و پیرایۀ شاهان پرمایه

۴) رسالۀ تُفّاحه

۵) عَرْض نامه

۶) جاودان نامه

۷) ینبوع الحیاة

۸) رسالۀ نفس ارسطو طالس

۹) مختصری در حال نفس

۱۰) رساله در علم و نطق ( منهاج مبین )

۱۱) مبادی موجودات نفسانی

۱۲) ایمنی از بطلان نفس در پناه خرد

۱۳) نوشته‌های پراکنده ( تا ۳۶ نوشتۀ کوتاه شمرده شده است)

۱۴) نامه‌ها و پاسخ پرسش ها ( ۷ نامه شمرده شده است)

یک قطعه از غزلیات او:

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی

مشک از سر زلفین تو دریوزه کند بوی

شمشاد ز قدت به خم، ای سرو دل آرا

خورشید ز رویت دژم، ای ماه سخن گوی

از شرم قدت سرو فرومانده به یک جای

وز رشک رخت ماه فتاده به تکاپوی

با من به وفا هیچ نگشته دل تو رام

با انده هجران تو کرده دل من خوی

ناید سخنم در دل تو، ز آنکه به گفتار

نتوان ستدن قلعه‌ای از آهن و از روی

ز آن است گل و نرگس رخسار تو سیراب

کز دیده روان کرده‌ام از مهر تو صد جوی

تا بوک سزاوار شوی دیدن او را

ای دیده تو خود را به هزار آب همی شوی

ای دل چه شوی تنگ، چو در توست نشستن

خواهی که ورا یابی، در خون خودش جوی




طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ دوشنبه 29 دی 1393 ] [ 02:46 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

جملات كوتاه شریعتی درباره امام حسین (ع)
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬می‌گریند….. دکتر علی شریعتی


—————————————–

آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند…… دکتر علی شریعتی

 

—————————————–
حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. …..دکتر علی شریعتی


—————————————–
اگر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم هم زندگی خواهیم داشت هم آزادی هم فکر و هم علم خواهیم داشت و هم محبت هم قدرت و سرسختی خواهیم داشت و هم دشمن شکنی و هم عشق به خدا…….. دکتر علی شریعتی


—————————————–
از كودك حسین (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و باحیثیت در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند كه باید چگونه زندگی كنند ……دکتر علی شریعتی


—————————————–
از هنگامی كه به جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی كه به‌جای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شده‌اند و بس، در عزای همیشگی مانده‌ایم!….. دکتر علی شریعتی


—————————————–
 این كه حسین (ع) فریاد می‌زند:آیا كسی هست كه مرا یاری كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند كه كسی نیست كه او را یاری كند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست……دکتر علی شریعتی


—————————————–
حسین‏ علیه السلام زنده جاویدی است كه هر سال، دوباره شهید می‏شود و همگان را به یاری جبهه حق زمان خود، دعوت می‏كند …… دکتر علی شریعتی


 —————————————–
حسین (ع) یك درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد كه اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است……دکتر علی شریعتی


—————————————–
مسؤولیت شیعه بودن یعنی چه، مسؤولیت آزاده انسان بودن یعنی چه، باید بداند كه در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ باید انتخاب كنند: یا خون را، یا پیام را، یا حسین بودن یا زینب بودن را، یا آن‌چنان مردن را، یا این‌چنین ماندن را  …..دکتر علی شریعتی


—————————————–
امام حسین‏ علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید – حاكم مدینه – كه از او بیعت مطالبه مى ‏كرد، «نه» گفتُ .این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است……دکتر علی شریعتی


—————————————–
فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست…… دکتر علی شریعتی


—————————————–
حسین ضعیفی که باید برای او گریست نبود… آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى ‏شود و حسین «وارث آدم» – كه به بنى‏آدم زیستن داد – و «وارث پیامبران بزرگ» – كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند ….. دکتر علی شریعتی


—————————————–
مقتدایان امام حسین‏ علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق می كند…… دکتر علی شریعتی


 —————————————–
"آنها كه تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده ‏اند – در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود – توجیه و تأویل نكرده ‏اند و مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده ‏اند؟ …..دکتر علی شریعتی


—————————————–
اكنون شهیدان كارشان را به پایان رسانده‌اند. و ما شب شام غریبان می‌گرییم، و پایانش را اعلام می‌كنیم و می‌بینیم چگونه در جامعه گریستن بر حسین (ع)، و عشق به حسین (ع)، با یزید همدست و همداستانیم؟…..دکتر علی شریعتی




طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ شنبه 8 آذر 1393 ] [ 12:01 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

 حکایت درودگر و زن خیانتکارش

برگرفته از : کلیله ودمنه

 

بشهر سرندیب درودگری زنی داشت

بوعده روبه بازی بعشوه شیر شکاری

رویی داشت چون تهمت اسلام دردل کافران وزلفی چون خیال شک در ضمیر مؤمن.

والحق بدو نیک شیفته و مفتون بودی و ساعتی از دیدار او نشکیفتی، و همسایه ای را بدو نظری افتاد و کار میان ایشان بمدت گرم ایستاد. و طایفه خسران بران وقوف یافتند و درودگر را اعلام کردند. خواستکه زیادت ایقانی حاصل آردآنگاه تدارک کند، زن را گفت: من بروستاا می‌روم یک فرسنگی بیش مسافت نیست، اما روز چند توقفی خواهد بود توشه ای بساز. در حال مهیا گردانید. درودگر زن را وداع کرد و فرمود که: در خانه باحتیاط باید بست و اندیشه قماش نیکو بداشت تا در غیبت من خللی نیفتد.

چون او برفت زن میره را بیاگاهانید و میعاد آمدن قرار داد؛ و درودگر بیگاهی از راه نبهره درخانه رفت؛ میره قوم را آنجا دید. ساعتی توقف کرد. چندانکه بخوابگاه رفتند برکت، بیچاره در زیر کت رفت تا باقی خلوت مشاهده کند. ناگاه چشم زن برپای او افتد، دانست که بلا آمد، معشوقه را گفت: آواز بلند کن و بپرس که «مرا دوستر داری یای شوی را؟» چون بپرسید جواب داد که: بدین سوال چون افتادی؟ و ترا بدان حاجت نمی شناسم.

در آن معنی الحاح بر دست گرفت. زن گفت:زنان را از روی سهو و زلت یا از روی شهوت از این نوع حادثها افتد و از این جنس دوستان گزینند که بحسب و نسب ایشان التفات ننمایند، واخلاق نامرضی و عادات نامحمود ایشان را معتبر ندارند، و چون حاجت نفس و قوت شهوت کم شد بزندیک ایشان همچون دیگر بیگانگان باشند. لکن شوی بمنزلت پدر و محل برادر و مثابت فرزند است، و هرگز برخوردار مباد زنی که شوی هزار بار از نفس خویش عزیزتر وگرامی تر نشمرد، و جان و زندگانی برای فراغ و راحت او نخواهد.

چون درودگر این فصل بشنود رقتی و رحمتی در دل آورد و با خود گفت: بزه کار شدم بدانچه در حق وی می‌سگالیدم. مسکین از غم من بی قرار و در عشق من سوزان، اگر بی دل خطایی کند آن را چندین وزن نهادن وجه ندارد. هیچ آفریده از سهو معصوم نتواند بود. من بیهوده خویشتن را در وبال افگندم و حالی باری عیش بریشان منغص نکنم و آب روی او پیش این مرد نریزم. همچنان در زیر تخت می‌بود تا رایت شب نگوسار شد.

صبح آمد و علامت مصقول برکشید

وز آسمان شمامه کافور بردمید

گویی که دست قرطه شعر کبود خویش

تا جایگاه ناف بعمدا فرو درید

مرد بیگانه بازگشت و درودگر بآهستگی بیرون آمد و بربالای کت بنشست. زن خویشتن در خواب کرد. نیک بآزرمش بیدار کرد و گفت: اگر نه آزار تو حجاب بودی من آن مرد را رنجور گردانیدمی و عبرت دیگر بی حفاظان کردمی، لکن چون من دوستی تو در حق خویش می‌دانم و شفقت تو براحوال خود می‌شناسم، و مقرر است که زندگانی برای فراغ من طلبی و بینایی برای دیدار من خواهی، اگر از این نوع پریشانی اندیشی از وجه سهو باشد نه از طریق عمد. جانب دوست تو رعایت کردن و آزرم مونس تو نگاه داشتن لازم آید.

دل قوی دار و هراس و نفرت را بخود راه مده، و مرا بحل کن که در باب تو هرچیزی اندیشیدم و از هر نوع بدگمانی داشت. زن نیز حلمی در میان آورد و خشم جانبین تمامی زایل گشت.

و این مثل بدان آوردم تا شما همچون درودگر فریفته نشوید و معاینه خویش را بزرق و شعوذه و زور و قعبره او فرو نگذارید.

در دهان دار تا بود خندان

چون گرانی کند بکن دندان

هرکجا داغ بایدت فرمود

چون تو مرهم نهی نداردسود

و هر دشمن که بسبب دوری مسافت قصدی نتواند پیوست نزدیکی جوید و خود را از ناصحان گرداند، و بتقرب و تودد و تملق و تلطف خویشتن در معرض محرمیت آرد؛ و چون بر اسرار وقوف یافت و فرصت مهیا بدید باتقان و بصیرت دست بکار کند، و هر زخم که گشاید چون برق بی حجاب باشد. و چون قضا بی خطا رود. و من زاغان را آزموده بودم و اندازه دوربینی و کیاست و مقدار رای و رویت ایشان بدانسته؛ تا این ملعون را بدیدم و سخن او بشنود، روشنی رای و بعد غور ایشان مقرر گشت.




طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ سه شنبه 15 مهر 1393 ] [ 12:09 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

 حکایت بازرگان و زن و دزد

برگرفه از : کلیله و دمنه

بازرگانی بود بسیار مال اما بغایت دشمن روی و گران جان، و زنی داشت روی چون حاصل نیکوکاران وزلف چون نامه گنهکاران.

شوی برو ببلاهای جهان عاشق و او نفور و گریزان. که بهیچ تاویل تمکین نکردی، و ساعتی مثلا بمراد او نزیستی.

و مرد هر روز مفتون تر می‌گشت

ان المعنی طالب لایظفر

تا یک شب دزد در خانه ایشان رفت. بازرگان در خواب بود. زن از دزد بترسید، او را محکم در کنار گرفت. از خواب درآمد و گفت: این چه شفقتست و بکدام وسیلت سزاوارتر این نعمت گشتم؟ چون دزد را بدید آواز داد که: ای شیر مرد مبارک قدم. آنچه خواهی حلال پاک ببر که بیمن تو این زن بر من مهربان شد.




طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ سه شنبه 15 مهر 1393 ] [ 11:51 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

معرفی کتاب: حیات هوشمند در کائنات

جهان و کائنات چگونه شکل گرفته؟ خورشید و منظومه شمسی، ستارگان و منظومه‌های سیاره‌ای چگونه به وجود آمده‌اند؟ سیاره زمین چه خصوصیاتی دارد و چگونه ایجاد شده و تغییر می‌کند؟ ماه چگونه پیدا شده است؟
حیات چه زمانی و چگونه بوجود آمده؟ ماشین DNA چیست و حیات اولیه چه شکلی داشته؟ چگونه در طول ۳ میلیارد سال حیات تک سلولی اولیه به حیات پرسلولی با سلول‌های تخصصی، تکامل یافته و چگونه در ۷۰۰ میلیون سال اخیر موجودات بزرگ از آنها به وجود آمده‌اند؟ چرا و چگونه حیات هوشمند در ۲ میلیون سال اخیر پیدا شده؟ آینده بشر چیست و چه خطراتی تمدن انسانی را تهدید می کند؟ آینده بشر آینه تمدنهای فرا زمینی پیشرفته است؟
چه تعداد سیارات زمین مانند در کهکشان راه شیری وجود دارند و چگونه باید آنها را شناسایی کرد؟ چه تعداد از این سیارات شناسایی شده اند؟ سیارات خاکی و گازی منظومه شمسی چه خصوصیاتی دارند و آیا زیست پذیر هستند؟ آیا حیات فرا زمینی و حیات فرا زمینی هوشمند در منظومه شمسی و کهکشان راه شیری و کائنات وجود دارند؟ چگونه باید حیات فرا زمینی را پیدا کرد و آخرین یافته های علمی چه هستند؟ تا به حال چه تعداد سیاره زمین مانند کشف شده؟ آیا یوفوها (بشقاب پرنده‌ها) واقعی هستند و موجودات فضایی به زمین آمده‌اند؟ کاوش‌های فضایی تا به امروز چه دستاوردی داشته اند و برنامه آتی کاوش‌های فضایی چیست‌؟ سکونت‌گاه‌های فضایی در منظومه شمسی چگونه خواهند بود؟ ستی چه برنامه ای را تعقیب می کند؟
سوالات فوق وصدها مطلب علمی و به روز دیگر ، در این کتاب به گونه ای بحث شده اند ، که کتاب رابه یکسان برای عامه مردم و خوانندگان عادی ، دانشجویان و دانشمندان جذاب وقابل استفاده ساخته است .

حیات هوشمند در کائنات
اصول و پیش‌نیازهای لازم برای ظهور حیات
———————————————–
Intelligent Life In The Universe

نویسنده: پروفسور پیتر اولم اشنایدر
ترجمه: دکتر حسن احمدی
انتشارات: مازیار
موضوع: اختربیولوژی و ژئوفیزیک حیات
سال انتشار: ۱۳۸۹
تعداد صفحات: ۵۰۴

هدف از انتشار این مجموعه، انتشار نوشته‌‌های جدید در تحقیقات و تدریس زمینه‌ی گسترده‌ی اختربیولوژی و ژئوفیزیک حیات می‌باشد. این زمینه، تمام تحقیقات مربوط به منشاء حیات از ایجاد ماده تا ظهور انواع پیچیده‌تر حیات، ساختمان و تکامل اکوسیستم‌های سیاره‌ای در شرایط مختلف ژئوفیزیکی و آستروفیزیکی را دربر می‌گیرد. روش‌های به‌کار رفته در نوشته‌های این مجموعه می‌تواند تحلیلی، محاسباتی، مشاهداتی یا تجربی باشند.

784

فصل‌های این کتاب:

بخش یک – سیارات
———–
۱- ستارگان، کهکشان‌ها و منشاء عناصر شیمیایی
- تاریخ جهان
- ابرهای مولکولی
- تکامل ستارگان قبل از رشته اصلی
- تکامل ستارگان بعد از رشته اصلی
- ترکیب عناصر و سن‌یابی آن‌ها
- ستارگان جمعیت I و II
- تعیین سن با ساعت‌های رادیومتری

۲ – تشکیل سیارات
- قرص‌های رمبشی و تشکیل خرده‌ سیاره‌ها
- سیارات خاکی
- سیارات گازی و اجرام کمربند کوئیپر
- مهاجرت سیارات گازی
- مرحله تی‌-توری
- سیارک‌ها
- دنباله‌دارها
- شهاب‌سنگ‌ها
- تاریخ اولیه منظومه‌ی شمسی

۳- زمین
- تاریخ سیاره‌شناسی زمین اولیه
- تشکیل ماه
- برخوردهای اقیانوس تبخیرکن
- پایان بمباران سنگین
- شرایط محیطی روی زمین اولیه
- لرزه‌ شناسی و ساختمان داخلی زمین
- فعالیت آتش‌فشانی و ترکیب سنگ‌ها
- هسته و گوشته زمین
- میدان مغناطیسی زمین و پخش بستر دریا
- همرفت، نقطه داغ و تکتونیک صفحه‌ای
- کوه‌زایی و تکامل قاره‌ها
- تکتونیک صفحه‌ای در مریخ و زهره

۴ – جستجوی سیارات خارج از منظومه شمسی
- سیارات کشف‌شده جدید
- روش‌های مستقیم جست و جوی سیارات
- روش‌های غیرمستقیم جست‌ و ‌جو
- قرص‌های دور ستاره‌ای
- خط مشی‌های جدید جست و جو

۵ – سیارات مناسب برای حیات
- ناحیه قابل زیست
- ناحیه قابل زیست خورشیدی
- نواحی قابل زیست در اطراف ستاره‌های دیگر
- جرم سیاره و تبخیر جو آن
- طول عمر سیاره‌ها
- اثرات جذر و مد روی سیارات
- افزایش درخشندگی ستاره و ناحیه قابل زیست مداوم
- ناپایداری جو سیاره‌ای
- اثر گلخانه‌ای
- چرخه‌ی کربنات سیلیکات
- اثر گلخانه‌ای بی‌مهار
- یخبندان برگشت‌ناپذیر
- تغییرات محور سیارات
- تأثیرات بیوژنی روی جو سیارات
- یخبندان پروتروزوئیک و زمین گلوله برفی
- نیازهای قابلیت زیست مداوم
- فرمول دریک
- تعداد سیارات قابل زیست

بخش دو – حیات
——————–

۶ – حیات و منشاء آن در زمین
۷ – تکامل
۸ جستجوی حیات فرازمینی

بخش سه – هوشمندی
——————————

۹ – آینده بشر
۱۰ – حیات هوشمند فرازمینی

 



طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 ] [ 10:45 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
بهار ماندگار

طراوت و زیبایی بهار واقعی، همان پند و عبرت گرفتن از بهار است. اساسا عبرت یعنی عبور کردن و گذر کردن از یک مرحله به مرحله ای دیگر یا از عرض به جوهر. در بهار چه چیزی جلب توجه می کند بجز رنگ و بو و لطافت؟ در بهار ماندگار هم رنگ و بو و لطافتی که هیچ وقت پژمرده نمی شوند به همان اندازه جذاب است. لازمه بهار پژمرده نشدن است پس برای رسیدن به بهار باید از چیزهایی که پژمرده می شوند، گذر کرد. چون پژمردگی را نسبتی با بهار و طراوت نیست.

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل     بنال بلبل بی دل که جای فریاد است

شاید گذر از این گلهای بهاری که وفایی ندارند بطرف گلزاری که ماندگار است، همان رمز ماندگاری باشد. این گلها فقط در این حد مفیدند که بدانیم گل واقعی (به ذات) وجود دارد و البته که این بهترین مژده امیدوار کننده در این دنیاست. تنها در این صورت است که می توان گفت:

کدامین لاله را بویم چو مغزم عنبر آگین شد     چه ریحان دسته بندم چون جهان گلزار می بینم

بنظرم نوروز واقعی هم سفری است از گل به گلزار جاودانه. رفتن از نعمت به منعم. امیدوارم بهاری باشید تا همیشه در عالم بهار زندگی کنید. این هم عیدی من به خوانندگان عزیز وبلاگ در این نوروز:

منم یارب در این دولت که روی یار می بینم        فراز سرو سیمینش گلی پر بار می بینم

مگر طوبی برآمد در سرا بستان جان من        که بر هر شعبه ای مرغی شکر گفتار می بینم

مگر دنیا سر آمد کاینچنین آزاد در جنت            می بی درد می نوشم، گل بی خار می بینم

عجب دارم زبخت خویش و هر دم در گمان افتم      که مستم یا به خوابم یا جمال یار می بینم

زمین بوسیده ام بسیار و خدمت کرده ام تا اکنون      لب معشوق می بوسم، رخ دلدار می بینم

چه طاعت کرده ام یارب که این پاداش میابم؟     چه خدمت کرده ام جانا که این مقدار می بینم؟

چو خلوت در میان آمد، نخواهم شمع کاشانه        تمنای بهشتم نیست چون دیدار می بینم

کدامین لاله را بویم چو مغزم عنبر آگین شد      چه ریحان دسته بندم چون جهان گلزار می بینم

زگردون نعره می آید که اینک بوالعجب کاری    که سعدی را ز روی دوست برخوردار می بینم.




طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ چهارشنبه 1 آبان 1392 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

سنت ادبی و عقلانیت

رابطه بین سنت وعقلانیت چیست ؟ آیا ارتباطی بین این دو مقوله اساسا وجود دارد ؟ آیا سنت ، مشروعیت خود را از عقل گرفته است ؟ بعضی ها گفته اند که " هر سنتی تعریف خود را از عقلانیت دارد " . این  گفته تا کجا مقبولیت دارد ؟ اعتبار آن تا چه اندازه است ؟ آیا این گفته مطلقیتی را تداعی نمی کند ؟ آیا نباید در مطلقیت امور تردید کنیم ؟ پاسخ به این سری سئوالات دست کم نیاز به پژوهشی گسترده دارد که دربضاعت این قلم  نیست . اما آنچه به این دو مقوله در حوزه ی هنر به طور عام و ادبیات به صورت خاص و سنت است و می توان مطرح کرد ، نه از نوع فلسفی آن گونه که در اندیشه های دکتر سید حسن نصر و داریوش شایگان وجواد طباطبائی است ، بلکه سنت ادبی و روشنفکری آن مد نظر است . حال که مقصود و مقصد حاصل شد ، آیا می توان در سنت ادبی و روشنفکری صد سال اخیر تردید روا داشت ؟ یا حکمی ازلی و غیر قابل تردید است ؟  ادبیات و شعر در صد سال گذشته در فقدان هویت جمعی و سازمان های اجتماعی وابسته به اقشار و طبقات ، کارکردی اجتماعی داشته است . یعنی  به جای چیستی شعر و شعریت از غیر شعر و جهان داستان از غیر آن ، بار این مسئولیت بر دوش هنرمند استوار بوده است وهنرمندی  فارغ از این کار کرد ، اگربه کار هنری خویش می پرداخت از دایره هنربیرون می ماند . این مهم از ادبیات مشروطه شروع تا اوج آن در دهه ی بیست تا نیمه دوم دهه پنجاه ادامه داشت . در حقیقت درفقدان احزاب و سازمان های حزبی و گروهی ، این ادیبان و هنرمندان بودند که جور این فقدان را به دوش می کشیدند . همان طور که شعر در فقدان موسیقی ، جور موسیقی را از قرن چهار هجری می کشید .  یکی از تحولات شعر نو تفکیک موسیقی تحمیلی از کلام بود . آهنگ طبیعی زبان وکلام و تفکیک موسیقی از زبان شعر ، یکی از دستآورده های نیما بود . ورود نویسندگان و شاعران به عرصه هائی که در تخصص آنان نبود در صد سال اخیر به سنتی غیر قابل تردید تبدیل شده است . این سنت نیز در مجامع دانشگاهی و هنری نیز تسری و جز قوانین غیر قابل تغییر تلقی می گردید . حال آنکه به علت عدم آمادگی این گونه افراد هنری وادبی به چرخش های سیاسی و سیاست ورزی های گروهی و جناحی واختلاف ها و ائتلاف ها وسازش  حزبی که لازمه یک عنصرو گروه سیاسی است ، شاعران و نویسندگان معمولا سر خورده و میان راه به جوانمرگی مبتلا می گردیدند. خیلی از کارهای هوشنگ ایرانی ، ابراهیم گلستان ، رویائی  ، فروغ ، اکبر رادی ، سهراب ،مورد تایید ، دو گروه بزرگ  ادبی مسلط آن روز نبود . کارهای تحقیقاتی فروغی وسعید نفیسی و دکتر صفا و خانلری ودکتر یوسفی واستاد زرین کوب وهمائی و فروزانفر که جای خود دارد . یکی از کسانی که مورد عتاب جلال آل احمد قرار گرفت فروغ  و بهمن شعله ور بود . سخنرانی گلستان در مورد ادبیات داستانی در دانشکده ی ادبیات دانشگاه  شیراز مدت ها مورد بحث و اعتراض محافل دانشجوئی و ادبی قرار گرفت . ستیز نیما با گسست از تجربه سنتی چندین ساله ی شعر پارسی که پس از باز گشت از سبک هندی و تجربه ی موفق مشروطه ، فربه تر نیز شده بود ، کاری بود کارستان که در حقیقت بزرگترین فرو پاشی باور های ثابت ملی- ادبی در عرصه هنری بود . اگر چه نثر پارسی از قائم مقام فراهانی و بعد تر آثار قلمی دهخدا و پیشاهنگی جما لزاده راه را از سنت نثر پر تکلف پارسی گشوده بود ، اما ترجمه ها و نمایشنامه های آخوندزاده و صوراسرافیل وچرند و پرند دهخدا ، بستر لازم را برای جمال زاده مهیا نمودند . هدایت نیز با بستری کم وبیش فراهم به کار هنری پرداخت . اما ترجمه شعری از غرب نه باب بود و نه کسی به آن سمت رفته بود . کار سترگ نیما در عرصه شعر و گسست از سنت شعری در حقیقت ، عالی ترین جلوه  ونبوغ و تجلی روح ایرانی بود و نباید دستکم گرفت . چون اگر بپذیریم که زبان عبا رت است از تمامی تجربه ی تاریخی یک ملت ، و هنر نیز هدفی در خود است  ، که ظاهرا چنین است ،  این تجربه تاریخی حاصل همه ی اندیشگی و فلسفی و هویت ملی و فرهنگی ایرانی  ما ، در شعر و  زبان شعر تجلی یافته است و مقاومت های سنتی ها و کهن مانده گان ادبی ، تا دانشگاه رفته هائی از قبیل دکتر خانلری ها و دکتر حمیدی ها ، باز تاب طبیعی آن بود . سنتی که از مشروطه تا اواخر دهه ی پنجاه از سنت ادبی و شعری به جا مانده ، در اکثر آثار هنری ، فرد هنر مند به زیان خود و به نفع جمع گرائی ایثار کرده . یعنی از خود گذشته و در قالبی بدلی جمعی فرو رفته است . رمانتیسم ، جهان فردی هنر مند را لگد مال نموده . یعنی مدام به نفی خود پرداخته است که ریشه در عرفان  دارد  . در حقیقت ، هنر مند از جامعه و سنت ادبی سفارش پذیرفته است . آثار و متن ادبی هنرمند ، از ژرفای وجود او برنیامده است تا مانده گار شود . نیروئی از بیرون بر تخیل و احساس و اندیشه ی هنر مند چیزی را تحمیل کرده که منشاء خارجی دارد . این فعل حاصل انفعال او نیست بلکه در حقیقت حاصل کار فرهیخته ی اوست . حاصل اثری بر آمده ازکشف و جان و جهان هنری او نیست . به عبارت دیگر متنی دستکاری شده و در اثر فشار فضای روشنفکری – سنت ادبی بر او تحمیل شده است. در این مقوله نمونه های فراوانی می توان شاهد این مدعا باشد. در وضعیت کنونی ، آثار هنرمندان بیشتر به سمت دعوت به اندیشه های فردی و درنگ در امور جاری و باز شناخت آن و تردید درباور های ثابت ادبی و مفهوم سازی و استقلال فردیت مدرن و ذات متنوع و متکثر اندیشه ی فردی و سوژه سازی و جهان یگانه فردیت و عدم هضم شده گی در جمع انبوه است . انسان هنر مند ایرانی در سپهر معرفتی خود نیل به تشخص فردی و ذات متکثر مدرن دارد . هنرمند نه متعهد به سنت است و نه در ستیز با آن ، بلکه از سنتی که با عقلانیت حال او، مفید به فایده است استقبال و تبدیل به ابزار هنری خود خواهد کرد و آنچه به غلط  باز تولید و باز تعریف شده است با کار هنری و زبان هنری با کشف خود و جهان ، آهسته و پیوسته نفی و سنت جدید جایگزین سنت کهن خواهد کرد . هر متن ادبی در صورت مانده گاری کلاسیک می شود . سراسر ادبیات کلاسیک ما از بیهقی و فردوسی و عطار و مولوی وسعدی و حافظ وآثارنظم و نثر ما در چند ده قرن گذشته ، همه ، هم ، مثل سایر ملل جهان از مکانیزم حقیقت و زیبائی و لذت پیروی ودر موارد اندک هم اگر عفلتی صورت گرفته باز از طرف محققی خودی یا غیر خودی کشف واز طریق نسخه برداری به جمع گنجینه اصلی باز گشته است. 

 




طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ یکشنبه 6 مرداد 1392 ] [ 01:10 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic