فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











تازه‌ترین تصاویر دریافتی از «كنجكاوی» در مریخ 

ناسا چشمگیرترین تصاویر دریافتی تا كنون از لحظه فرود كاوشگر «كنجكاوی» بر روی سطح مریخ و نماهایی از كوهستان درون دهانه مقصد آن را منتشر كرد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، دوربین HiRISE مدارگرد اكتشافی مریخ كه برای مشاهده فرود كنجكاوی در جایگاه قرار گرفته بود، دو و نیم دقیقه سقوط آزاد كاوشگر 2.5 میلیارد دلاری ناسا از میان جو مریخ توسط بزرگترین چتر نجات جهان تصاویری را به تصویر كشیده است.

این فیلم با جدا شدن سپر حرارتی محافظتی مریخ‌نورد آغاز و با برخاست غبار در زمان فرود كنجكاوی توسط كابل درون دهانه گیل پایان یافته است.

این تصویر یك دقیقه پیش از فرود به سطح را نشان می‌دهد و كاوشگر كنجكاوی در این تصویر هنوز پوسته پشتی خود را كه بخشی از فضاپیمای بزرگتر حامل آن در سفر طولانی 566 میلیون كیلومتری به مریخ است نگه داشته است.

از دیگر تصاویر منتشر شده توسط این سازمان می‌توان به تصاویر سیاه و سفید دانه‌دار از شنهای مریخی و كوهستان شارپ در غروب خورشید در این دهانه اشاره كرد.

كاوشگر كنجكاوی پس از سفری هشت ماه و نیمه صبح روز دوشنبه با موفقیت بر سطح سیاره سرخ فرود آمد. این كاوشگر با سرعت 21 هزار كیلومتر در ساعت با جو مریخ برخورد كرده و سپس به آرامی توسط جرثقیل آسمانی در دهانه بزرگ گیل وارد شد.

در پی این فرود، كنجكاوی اولین تصویر را از محل جدید خود به زمین ارسال كرده و همچنین در پیامی در سایت توئیتر، فرود موفق خود را مخابره كرد.

این موفقیت شادی و هیجان بسیاری در میان حاضران در آزمایشگاه پیشرانش جت ناسا برپا كرد. در این میان استیو اسكویرز، دانشمند سیاره‌یی دانشگاه كرنل نیز حضور داشت كه ماموریت كاوشگر موفق قبلی در سال 2004 را رهبری كرده بود.

در این زمان اسكویرز یك نقش پشتیبان را اجرا كرده و با دیگر محققان به مشاهده فرود كاوشگر كنجكاوی نشست.

حقایق جالب در مورد مریخ

میانگین فاصله مریخ تا خورشید 227.8 میلیون كیلومتر است. با قطر 357 هزار كیلومتر،‌ سیاره سرخ اندازه ای حدود نصف زمین دارد.

آب‌وهوای مریخ بسیار سرد بوده و در حدود 65 - درجه سانتیگراد است. گرانش در این سیاره بسیار كم و در حدود 40 درصد زمین است. جو این سیاره نیز بسیار رقیق بوده و فشار آن یك درصد زمین است و به دلیل وجود 95 درصد دی‌اكسید كربن در آن، برای انسان مضر است.

مریخ از بزرگترین كوهستان منظومه شمسی موسوم به كوهستان المپ كه یك آتشفشان خاموش است برخوردار است. رنگ قرمز این سیاره به دلیل وجود اكسید آهن است كه سطح آنرا پوشانده است. میزان یخ زیادی در قطب‌های مریخ وجود دارد كه در صورت ذوب شدن آنها،‌ آب با عمق 11 متر تمام سطح سیاره را خواهد پوشاند.

از اهداف مهم مریخ‌نورد كنجكاوی در سیاره سرخ، بررسی امكان وجود حیات میكروبی در گذشته یا حال آن است.

محل فرود در نزدیكی استوای مریخ به این دلیل انتخاب شد كه نشانه‌هایی از آب در مناطق مختلف آن شناسایی شده كه یكی از ملزومات حیات محسوب می‌شود.

هدف كنجكاوی بررسی عناصر اولیه لازم برای حیات از جمله كربن، نیتروژن، فسفر، سولفور و اكسیژن بوده و به دنبال ریزموجودات فسیلی یا زنده در مریخ نخواهد بود.

كوهستان شارپ با ارتفاع پنج كیلومتر در مركز دهانه گیل، مقصد نهایی كنجكاوی خواهد بود. اطلاعات ماهواره‌یی نشان داده كه رسوبات موجود در دامنه این كوهستان احتمالا نمایشگر وجود آب هستند.

getty05-36.jpg



طبقه بندی: اخبار و مطالب کیهانی،
[ دوشنبه 30 تیر 1393 ] [ 09:06 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
اثرات شگفت انگیز نور صبحگاهی
یک تیم عصب شناسی دریافتند در معرض نور صبحگاهی قرار گرفتن باعث اثرات باورنکردنی در سلامت انسان می شود.
 

 به گزاش خبرگزاری فارس، عصب شناسان آمریکایی در دانشگاه «نورث وسترن» پس از انجام نخستین مطالعات در مورد اثرات و ارتباط نور صبحگاهی در وزن انسان، گزارش دادند: شگفت‌آور است اما قرار گرفتن در معرض نور صبحگاهی در کم کردن وزن تأثیر دارد.

آنها یک گروه از مردان و زنان به طور متوسط 30 سال که مجهز به یک دستبند روی مچ دست بودند را مورد مطالعه قرار دادند؛ دستبندها دارای یک سنسور روشنایی است که در خواب و بیداری به دست فرد می‌ماند و اطلاعات در معرض نور قرار گرفتن را ذخیره می‌کند؛ در این تحقیقات فعالیت بدنی و مصرف کالری نیز بررسی می‌شود.

 

در مطالعات و آزمایشات معلوم شد کسانی که بیشتر در معرض نور صبح (بین ساعت 8 تا 12) قرار گرفته‌اند، وزن سالم‌تری دارند زیرا نور صبح موجب هماهنگ سازی بهتر بدن و موجب سوخت و ساز بدن می‌شود؛ از سوی دیگر دریافت نکردن نور به اندازه کافی در زمان مناسب، اثرات منفی بیولوژیکی دارد و موجب اضافه وزن می‌شود. محققان گفتند این کاری است که هرکس می‌تواند روزانه به آن عمل کند.




طبقه بندی: اخبار و مطالب علمی،
[ سه شنبه 24 تیر 1393 ] [ 10:20 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

شرخ احوال حیدری وجودی ، نجم العرفا.

  

دمــی با نجــم العــرفـــا حیــدری وجـــودی از پیـــش قـــافله داران عرفـــان، با خـــرگاۀ ســـبز عشـــق و کوچـــه بـــاغ غـــزل هـــایش (قسمت اول)حیدری شاعر شوریده حال، عارفی وارسته به مثابۀ درخت تنومند، خیلی خجسته و شکوهمند در باغستان فرهنگی افغانستان کنونی می درخشد. حیدری زنده گی را با جاذبۀ سرشار از عشق جانسوز و جرقۀ مالامال از ذوق سیال آغازید، جرقه ییکه سر تا پای او را فراتر از هستی اش فرا گرفت. مهرالدین مشیدبه مثابۀ موج توفنده و شتابان روح ناشکیبای او را ملتهب تر وعصیان نی تر نمود و گویی جرقه یی بود که یک آن بر درون دردمند او روشنی افگند و دگرگونی شگرفی در دنیای درون وبیرون او بوجود آورد. چنان دگرگونی ییکه برای همیش قرار او را ربود و باقی زنده گی اش در تب و تاب این ناقراری های پیهم و رو به فزونی رنگ دیگری گرفت.

این عشق عالم سوز و زود هنگام به سرعت، بر روان او سایه افگند و سر تا پای او را درنوردید.
او در جاذبۀ عشق خستگی ناپذیر و مهار ناشونده یی افتاد و شعله ها در درون او به زبانه کشیدن آغازیدند؛ هرچند هر آن بی تابترش میکرد و اما او تاب و توان دیگری می طلبید و در طلب های پیهم استقامت را از دست نداد و با آنکه بار زنده گی هر روز کمرش را خمتر مینمود؛ اما این خمیده گی ها گویی در زیر درخت شکوهمند عشق با قد کشی ها و قامت آرایی های تازه به تازه سروسهی میشدند و او را قامت کشان در پیچ وخم روزگار به پیش میکشاند.

حیدری وجودی در سال 1318 خورشیدی در قریۀ کوئت ولسوالی رخه پنجشیر چشم به جهان گشود و در سال 1326 شامل مکتب گردید. او می گوید که هنوزنیسیم جوانی بر رخسارش نوزیده بود که روز در خواب پیر مرد جامه سفید و نورانی ییرا در باغ زیبایی به تماشا گرفت و اما او بدون آنکه با وی سخنی بگوید، به سوی دیوار باغ رفت و از فراز دیوار باغ به آنسو پرید. او در خواب چنان غرق نگاه های آن مرد شد و در جذبۀ تماشای آن حیرت زده گردید که با برخاستن از خواب ناگهان این بیت به زبانش جاری گردید:

چه بودی رو نمودی    دل ربودی بیدلم کردی

در تار و پود و روح و روان او چنان عشق خانه کرد و به وادی جنونش کشاند که دیگر قرارش را برای همیش ربود. او دریافته است که عشق انگیزۀ واقعی انسان در بستر تحولات گوناگون بوده و به گونۀ پایان ناپذیر یار و یاور انسان است. او گویی فهمید که معنای زنده گی در عشق شکل می یابد و گزیده ترین تصویر ها درهستی فشرده ترین بیان عشق حقیقی اند که به به گونۀ قطره از بحری در کوزۀ مراد جلوه گر می شوند. آری او در جوانی باعشق میثاق بست و تا کنون از آن مراقبت می نماید. عشق کارش را شوریده حالی های شاعرانه کشاند تا آنکه بعد از فراغت از صنف ششم در سال 1332 روانۀ عسکری شد و بعد از شش سال عسکری در سال 1343 بحیث محرر انجمن نویسنده گان در کتابخانۀ عامه کابل مفرر شد و از آن به بعد متصدی شعبۀ مجلات و جراید کتابخانۀ عامه گردید و تا کنون بار کلکسیون های مجلات و جراید شعبۀ یادشده را پیرانه سر به دوش میکشد؛ البته بدین امید که نهال مطالعه و خوانش در کشور بارور گردد، شعر، ادب و هنر هرچه بیشتر بالنده تر و نهادینه تر شود تا نسل های آینده از جهل، بزرگترین دشمن انسانیت رهایی یابند.
آری عشق چه واژۀ رویایی، خیال انگیز و پرجلال است که شکوۀ آن بر سراپردۀ هستی سایه افگنده و این خرگاۀ خاکستری را با کاروان حلۀ سروده های زیبا و بی باک شاعرانه و نوا های دلکش و عصیانی هنرمندانه آذین بسته است. درفضای سبز و مهربار این عشق است که حریر زمردین اشراق در تار و پود شوق دامن می گسترد و با هموار شدن خیمۀ وجد در بستر عطوفت و برپایی شور در طلسم حیرت سر نخ معنا در طور معرفت هویدا شده است. در سکوت جبروتی و فضای استثنایی و شفاف آن (قبض) نور شوق قامت کشان به دامن "بسط" پناه برده و با غوغا افگنی در جهان معنا شور عاشقانه را به ارمغان آورده است. این شور مستانه خواهی نخواهی یا آگاهانه و نا آگاهانه در پس پرده های هردلی می تپد، هرکس از آن تصویر خاصی دارد و آنرا در موجی از وسوسه های بیقرار به جان ودل می پرورد. رزمندۀ راۀ آزادی آنرا در پیشاپیش حماسه های خود به یاری می طلبد و در هر چکا چک شمشیر هایش شور فنا ناپذیر آنرا به تماشا گرفته و درس بزرگ ایثار را از آن به ارمغان میگیرد. صوفی یی آنرا در سقوط دانه های تسبیح، عارفی آنرا در زرۀ زرۀ هستی از زمین تا آسمان و حتی لوح وقلم در مقوله های "همه اواست " و "همه از اواست، شاعری در خط و خال جلوه های حسن دل انگیز از مرز مجاز تا رسیدن به حقیقت، دهقانی در شرنگ شرنگ بیل و شاخ زدن های گاو مست و یوغ و اسپارش احساس می کند. بالاخره می توان گفت که همه کسن عشق را در نوای دل انگیز آواز خوانی، در اهتزاز تار های هارمونیه، تنبور، رباب، چنگ، نای و... که هرکدام به گونه یی در دل ها چنگ میزنند و برای تسخیر دل ها ید توانایی دارند، در هر جلوۀ هستی مانند شرشر آبشاران؛ درچک چک برگ درختان، در نسیم تند خزانی و وزش ملایم بهاری، در نوای دل انگیز پرنده گان و حتی در فریاد های نابهنگام حیوانات اهلی و وحشی، در طنین بهم خوردن سنگ ها، امواج تند و خروشان دریا ها، توفان وحشتناک امواج بحر ها و سیلاب ویرانگرو خانه برانداز بارانهای موسمی می توان به جان و دل آنرا احساس کرد و این احساس با جذبۀ پایان ناپذیر و شگفت آوری به قلب ها انتقال یافته و بعد از سیطره یافتن بر آنها مانند خرگاۀ سبز و پرشگوفه سرا پردۀ ذهن ها را تسخیر مینماید. گرچه این کلمۀ به ظاهر ساده از سه حرف، ع، ش و ق تشکیل شده؛ ولی چنان از ابهت و عظمت استثنایی برخوردار است که برای شکار دل ها و چپاول قلب ها نیروی فوق العاده یی دارد که گوی جهان را چون سکه یی در کف دارد و برهستی فخر می فروشد. "ع " آن برای هستی عز و جلال و عربده و ستیزه جویی، "ش" آن چه با شکوه تر از هر شکوهی و نورانی تر از هر نوری بر کاینات فیض می بخشد و "ق" آن چون قندیل زیبا و دلربایی بر سراپردۀ دل ها چتر شور آفرینی از وجد را افگنده است که گویی تخت فرمانروایی خویش را بر قلمرو دل ها از آدم تا ختم و از خاتم تا مهدی موعود گسترده تر از هر گسترده گی یی گسترده است.

در این آستان نورین است که عشق خدا و عشق انسان رنگ یگانه یی به خود گرفته و در چشمه سار زلال آن چنان سیراب شوق میگردد و "یاهو" زنان می شتابد که گویی بادۀ شوق در شربی دمادم خمار بیتابی های اورا می رباید و در دنیایی از خویشتن مداری ها با بیگانگی ها وداع میگوید. چنان از خود تهی میگردد و در خویشتن می آمیزد که پرتب تاب تر از باده کشان بدنبال آبی می دود که تشنگی های دیر هنگام او را مداوانماد. این درحالی است که بشر امروز هنوز هم تشنه تر از دیروز است و به مثابۀ موجودی عالی عطشناکتر از گذشته در پی سیراب شدن است. انسان آبی را جستجو میکند که هنوز به یافتنش موفق نشده و حقا که این آب را می توان در ساغر عشق و مینای معرفت دریافت. عشقی که از ملکوت پیام دارد و با جاذبۀ شور انگیزی عقل را شفافیت بخشیده و بدین وسیله انسان را برای رهایی می خواند.
ای برادر تو همه اندیشه یی مابقی گوشت است
در این آستان هویت ها رنگ می بازند و ملت ها و مذهب ها چهره عوض میکنند و از خویش سیمای دیگری نمودار میسازند، تاریخ، فرهنگ و ارتباطات به گونۀ دیگری شکل میگیرند، در دایرۀ بزرگی از صفا و صمیمیت گسترده شده و در موجی از پویایی ها و بالنده گی ها قد بر می افزایند. آستان عشق است که وسوسۀ قدرت ودغدغۀ ثروت را در آدمی تلطیف می کند، جویی از سخا و جود را در بستر هم آویزی ها و دیگر خواهی ها جاری می سازد، در یای خروشان مردی ها و رادمردی ها را در رکاب امواج سبک سیر و مغرور جوانمردی ها به حرکت می آورد و کاروان تنهایی ها را در جرس همدلی ها رانده و تا رسیدن به خیل قافله سالاران نور به پیش می تازد. در این آستان آنهایی میل سازش دارند که از خویش بیزار اند و در خویش هم آویز هستند، رها زخود گرایی ها هوای خویشتن دارند، خویشتن خواهی و بازگشت به خویشتنی ها را کمال آگاهی ها و سرآمد آزاده گی ها دانند، منی ها تویی ها در رود بیکران و شفاف خویشتنی ها آراسته و پیراسته شده و در آب زلال آن به گونۀ "ما" چهره مینمایاند. از همین رو است که: ملت عاشق زملت ها جداست عاشقان را ملت و مذهب خدا ست

عشق سلطنت ناکرانمندی است که سکوی نامریی آن از عرش تا فرش گسترده واز ثری تا به ثریا دامن کشانده است. تنها عاشقان راستین فرمانروای این سلطنت بی تاج و تخت هستند، آنانیکه با همه ناداری های ظاهری مانند قدرت و ثروت بر قلمرو بزرگی فرمانروایی داشته و پایه های قلمرو شان بر عمق دل های مردم جا گرفته و بر تمامی فرمانروایانی سلطنت دارند که بندۀ حرص و آز خویش هستند بر مصداق این شعر سنایی بزرگ که در گفت وگو با سلطان محمود گفت: دو بندۀ من که حرص و آز اند بر تو همه عمر سرفراز اند
هرگاه چنین عشق بزرگی که آزاد از آزادگی ها بوده و از هرگونه قید و بندی رها است و با همه خوی گریزنده گی از خود و ببگانه با خویشاوندی ها سر سازگاری دارد و با خویشتنی ها و خود آگاهی ها هم آوایی دارد، برای انسان رخ بنمایاند و در دل های وارسته و شوریده یی راه یابد و خانه نماید و چه شگفت آور که برای تسخیری دلی موفق شود که هوای دیگری دارد و به اضافۀ دوشت داشتن هوای خویشتن پروری های صاف و ساده را نیز در خود می پرورد. بویژه هوای خویشتنی یی در آن بارور گردد که گنجایی نامحدود برای "من" و "تو" دارد و ظرفیت عظیمی برای بهم آمیختن من وتو داشته و هر دو را به گونۀ ظرف گداخته یی در "ما" مستغرق میسازد. این "خویشتن" تنها به من و تو نگاه نمی کند و به چهار دیوار های مفرد و جمع نمی گنجد، از این هم برتر من و تو ما همه مخاطبان راستین و پیام آوران صادق او شوند و من و تو را در بستر هم آویزی های سود مند به سوی ما هدایت مینماید.
شاید شماری ها که در بستر های مخملین در غرب خوابیده اند، بگویند که بحث بر سر واژۀ "عشق" آنهم در قرن بیست ویک چه معنایی میتواند داشته باشد که مرز های جهان "شیشه یی" شده و جهان تجربۀ جهانی شدن را در عرصه های گوناگون اقتصادی، فرهنگی، ارتباطاتی و حتی سیاسی و نظامی در حال سپری کردن است و " گفت و گوی تمدنها و فرهنگها" بار و برگ دیگری به خود گرفته و دموکراسی هم در زیر آتش مبارزه با تروریزم در حال سروسامان یافتن بیشتر است و دیدگاه های چنین دموکراتیزه کردن معنای اشغال کشور ها را دگرگون نموده و میشود گفت که این منطق اشغال جهان را بیشتر از هر زمانی نرم و ابریشمین کرده است و بهتر است تا گفته شود "اشغال مخملین جهان با منطق مبارزه با تروریزم" که این نبرد نیز فراتر از مرز ها سیر نموده و هیچ مرزی را نمی شناسد و شاید هم این جنگ بار جهانی شدن را از نگاۀ نظامی بدوش داشته باشد. از سویی هم در غرب ارزش های معنوی در حال پژمرده شدن و پرپر شدن بوده و مایه های معنوی در حال خشک شدن هستند وعشق هم در چنین بستری جان میگیرد و در آن پرورده می شود؛ اما آنانیکه در کشور های فقیر افریقایی، آسیایی و امریکای لاتین حیات بسر می برند و با ده ها دشواری های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی واجتماعی دست و پا نرم مینمایند و بویژه آن ملت هایی که در زیر آتش "نبرد بیرحم مبارزه با تروریزم حیات خویش را سپری میکنند واز این هم مشخص تر آنانیکه اکنون در کوهپایه های هندوکش و بابا درشرق، جنوب، جنوب شرق و شمال افغانستان در قندهار، هلمند، ارزگان، کنر، نورستان، لغمان، کاپیسا، کندوز، بغلان و تخار و جا های دیگر این کشور بسر میبرند و یا آنانیکه در آنسوی دیورند در دامنه های سلسله جبال سلیمان در بستر کوه های "سفید کوه" و "سیاه کوه"در وزیرستان جنوبی و شمالی حیات بسربرده و هر روز شاهد ده ها حادثۀ آتش باری و بم افگنی بوده و مشاهده میکنند که طیاره های بدون پیلوت در روز روشن به شکار انسان ها برآمده و گویی کشتن انسان در منطق دموکراسی غرب به بهانۀ رهایی از تروریزم مباح پنداشته شده است.
در این شکی نیست که نزد اینها حرف های پر زرق وبرق جهانی شدن و غیره جز فریبی برای استحمار هر چه بیشتر آنها معنای دیگری ندارد و این مقوله ها را پیشقراول اشغال نظامی غرب تلقی میدارند و بس. و اما این مردم در مورد عشق هم مانند سایر مقوله هایی که در غرب و شرق تفسیر های متفاوت دارند، معنای دیگری داشته و عشق را بالی برای پرواز به سوی آزادی و رهایی تلقی کرده و جلوۀ عشق را عاشقانه ترین جلوه برای آزادی خواهان می پندارند. عشق را جلوۀ ایثار گرانه یی تعبیر مینمایند که بزرگترین درس آموزنده را درس خود باختگی ها و رهایی از خود و بازگشت به خویشتن تلقی مینمایند. نزد اینها عشق اسطورۀ رهایی تعبیر شده و حماسه های خویش را در بال عنقای آن می جویند و ایثار را جوهرۀ آن تلقی میدارند. چنین تلقی از عشق برای مردان رزم هم آنقدر نامانوس نیست؛ زیرا آنانی که میررزمند، به چنین جذبه نیاز دارند که نیاز شان با خواست شان هم چندان بیگانه نیست. در کنار اینها در شرق مردانی هستند که عشق نزد شان معنای برتر از این داشته و عشق را نه تنها نردبان زمینیان برای رسیدن به مقام آسمانیان میدانند و تا باشد که پله به پله بالا روند و به رسنی دست یابند که فاصلۀ انسان با خدا را نزدیکتر گردانیده و عالم ناسوت را به عالم لاهوت پیوند میدهد و بالاخره به فضای برسند که یارای شنیدن پر چبریل را یابند. چنانکه پیامبر در معراج چنین توفیقی را بدست آورد و او توانست تا با بهم خوردن زمان و مکان در زمان دیگری که از نگاۀ علمی بعد چهارمش خوانند، به شنیدن طنین پر جبریل توفیق یافت. او از آنرو به این توانایی دست یافت که ظرفیت های خفتۀ انسانی اش در مقام نبوت به بار و برگ نشسته و او از هر انسانی حساستر و بیدارتر شده بود. بگذریم از اینکه عشق نزد این مردان معنای دیگر و جلوۀ دیگری دارد و اینها از آن شناوران دریای بیباک عشق اند که با دست افگندن های پیهم از فاصله میان زمینیان و آسمانیان می کاهند. این ها که از جملۀ پیامبران الهی بوده و وظیفۀ بزرگ رسالت را بدوش کشیده و هدف شان جز رهایی و رستگاری انسان در دو جهان چیز دیگری نیست. در عشق تصویر آزاده گی های انسان را در در جامعۀ توحیدی به تماشا گرفته و به عدالت آنرا آذین می بندند؛ زیرا دریافته بودندکه هرگاه فقر از در در آید، دین از دریچه فرار میکند و فقر دین زدا و عدالت دین گستر است. به نظر اینها عشق هرگز مرزی نمی شناسد و هیچ قید وبندی را نپذیرفته و فراتر از مرز های جغرافیایی و نژادی، زبانی و قومی جلوه گری داشته و هر شخصی که موفق به دیدن آن شود. به قول حافظ " سگان کوی او را من چو جانی خویشتن دانم " در جهانی از خود رهیدن ها به مقام خود یابی دست می یابد؛ مقامی که در آن آدمیت و تقوا برتر از هر چیزی به ثمر نشسته است. با به ثمر رسیدن بار و برگ آدمیت و تقوا در انسان است که همه چیز در قلمرو ذهن و دنیای درون وحتی بیرون او رنگ دیگری یافته و معنای خاصی می یابند. جهان آگاهی وارد انقلاب شگفت آوری شده و بینش او را پیرامون جهان و هستی دگرگون مینماید. نگرش او پیرامون آگاهی های مختلف علمی، فلسفی، هنری و ادبی رنگ دیگری می گیرند و جمیع باور های او نیز متحول می شوند. در این صورت یافته های ذهنی چنین انسانی دیگر محدود به زمان ومکان نبوده و حتی در زمان ومکان نمی گنجد و چنین دستاورد فکری به مثابۀ دریای شناور از عصری به عصری می گذرد و عطش فکری نسل هاییرا سیراب میسازد. این تفکر در تعریف نگنجد و از محدودۀ یخن تعریف یک سر بلندتر مینمایاند. چه رسد به اینکه دامن اندیشه از اشراق پا فراتر نهاده و به بام وحی منزل گزیند. آشکار است که چنین کلامی الهی بوده و معنای آن سر به اوج ها دارد که نمی توان در تعریف مشخصی زندانی اش کرد و تن آنرا با لباس ویژه یی آذین بست. این کلام در دایره های تنگ تعریف های مخلوق و قدیم نگنجیده و از صامت بودن هم گریزان است؛ زیرا این کلام نتیجۀ پیوند دو نامتناهی است در یک لحظۀ خاص که پیامبر نیز در چنین فضایی در مقام الهی قرار گرفته و به گونه یی در قانونمندی خاصی جای میگیرد که نا متناهی است و هر شخصی را قرار گرفتن در آن دایره جز پیامبر، در آن لحظه که زمان در آن به صفر تقرب مینماید، ناممکن است. چنین کلامی از چنان بار معنایی عاشقانه و پر بار برخوردار است که در نقطۀ صفری زمان، مکان های مختلف را در زمانهای گوناگون بهم می بافد و پیامش انسان شمول، جهان شمول و ابدی می گردد. به گونه ییکه گذشته ها در خود حفظ کرده، حال و اینده را نیز در خود نگاه داشته است که گذشته و حالش به اندازۀ آگاهی های هر شخصی معلوم و آینده اش به مثابۀ در مکنون نیاز به حکاکی های بیشتر علمی، فلسفی، تاریخی، ادبی، هنری و اجتماعی دارد. از این رو است که تصویر های قرآنی سر به اوج ها داشته و از حوصلۀ پردازش شاعر و عارف خیلی بالا و برتر است.




طبقه بندی: تذکرةالعرفاء،
[ یکشنبه 22 تیر 1393 ] [ 08:40 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

کشف رمز شبکه های بی سیم با استفاده از لامپ های LED

گروهی از محققان انگلیسی دریافتند که با استفاده از لامپ های ال ای دی متصل به شبکه وای فای می توان گذر واژه شبکه های بی سیم را کشف کرد.

 

به گزارش پایگاه خبری ساینس، این محققان متوجه شدند که در صورت استفاده از نوعی لامپ های ال ای دی موسوم به LIFX خطر دسترسی هکر ها به گذر واژه شبکه های وای فای از فاصله 30 متری وجود دارد.

لامپ های LIFX نوعی لامپ ال ای دی هستند که قابلیت اتصال به شبکه را دارند و امکان کنترل آن ها از طریق یک پروتکل، یک نرم افزار موبایل و گوشی تلفن همراه وجود دارد. بدین ترتیب هر بار که یکی از لامپ ها از کار بیفتد، لامپ دیگری به صورت خودکار جایگزین آن می شود. علاوه بر این کاربر می تواند رنگ یا شدت نور این نوع لامپ ها را بر اساس یک جدول زمان بندی از پیش تعیین شده، کنترل کند.

در شبکه حاوی لامپ های LIFX سه نوع ارتباط اصلی یعنی ارتباط گوشی موبایل با لامپ، لامپ با شبکه وای فای و ارتباطات بین لامپ ها برقرار می شود.

محققان با بررسی نحوه تعامل این لامپ ها با شبکه دریافتند که این نوع لامپ برای برقراری ارتباط با شبکه از روش رمزنگاری AES (ساختار رمزنگاری متقارن) بهره می برد. در شیوه رمز نگاری متقارن، هر بار که ارتباطی بین دستگاه های موجود در شبکه برقرار می شود، دو طرف ارتباط از یک کلید (یا کد) محرمانه مشترک برای رمزگذاری و کشف رمز پیغام های ارسال شده بهره می برند.

در این روش هر دو طرف ارتباط باید به کلید رمزنگاری دسترسی داشته باشند. به عبارت دیگر باید تمام لامپ ها با استفاده از یک کلید واحد رمز نگاری شده باشند‎؛ بنابر این اگر کلید رمزنگاری یکی از لامپ ها کشف شود، امکان دسترسی به پیغام های ارسالی تمام لامپ ها وجود دارد.




طبقه بندی: اخبار و مطالب علمی،
[ چهارشنبه 18 تیر 1393 ] [ 10:26 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
 
دانشمدان موفق به کشف کلید خاموش و روشن مغز انسان شدند !
 
محققان دانشگاه جورج واشنگتن موفق به کشف یک کلید خاموش/روشن در مغز شده‌اند که می‌تواند انسانها را بیهوش یا هوشیار کند.محققان با مطالعه یک بیمار مبتلا به صرع دریافتند پالس‌های الکتریکی یک بخش خاص در موارد مکرر باعث به خواب رفتن وی می‌شود.

 توقف تحریک مغزی این بیمار باعث بیرون آمدن وی از وضعیت نباتی شد و هیچ خاطره‌ای برای بیمار از این وضعیت باقی نمانده بود.هوشیاری حالتی است که در آن فرد از اطراف خود آگاه و نبود آن اغلب با خواب همراه است.اگرچه هنوز چگونگی عملکرد هوشیاری تا حدی اسرارآمیز باقی مانده و در حقیقت، دلیل اصلی چرایی و چگونگی بخواب رفتن انسان هنوز بحث‌برانگیز است.

کشف این کلید خاموش/روشن می‌تواند در حوزه‌های خاصی از پزشکی بسیار سودمند باشد.محققان در یک کارآزمایی بالینی تحریکات عمیق مغزی با فرکانس پایین را برای کمک به کاهش حملات صرع در بیماران اعمال کردند.آنها دریافتند تحریک فرکانس پایین تا 29 درصد بدون لطمه زدن به حافظه به کاهش حملات صرع کمک می‌کند.اما زمانی که از پالسهای الکتریکی فرکانس بالا استفاده شد، آنها توانستند تاثیر جالب خاموش/روشن را کشف کنند.

محققان با تحریک کلاستروم یک بیمار 54 ساله که بخشی از نورونها در پایین مرکز مغز است، وی را بیهوش کردند. این بدان معنا بود که بیمار به فرمانها واکنش نشان نداده، مستقیم به فضا خیره شده و تنفس وی آرام خواهد شد.هنگامی که تحریک این بخش متوقف شد، بیمار به هوش آمده ولی کاملا از اتفاقی که پیش از آن رخ داده بود، بی‌خبر بود.طی دو روز هر بار که کلاستروم تحریک می‌شد، همین رویدادها اتفاق می‌افتاد و بررسی‌های جانبی نشان داد که این تاثیر از عوارض جانبی صرع نبود.

یکی از احتمالات هیجان‌انگیز این کشف می‌تواند آن باشد که در افراد به کما رفته، این منطقه می‌تواند برای کمک به بازیابی هوشیاری تحریک شود.

گام بعدی دانشمندان، اعمال این تاثیر در بیماران دیگر برای مشاهده نقش کلاستروم در هوشیاری است.

منبع  : gizmodo




طبقه بندی: اخبار و مطالب علمی،
[ چهارشنبه 18 تیر 1393 ] [ 09:24 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

رد وجود دو سیاره بیگانه شبه‌زمین

 

مطالعه صورت گرفته توسط اخترشناسان آمریکایی نشان می‌دهد، سیاره‌های بیگانه Gliese g و Gliese d اساسا وجود خارجی نداشته و محققان لکه‌های خورشیدی ستاره میزبان را به اشتباه سیاره بیگانه شناسایی کرده‌ بودند.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، مطالعات قبلی عنوان می‌کرد که این 2 سیاره بیگانه در فاصله 22 سال نوری از زمین واقع شده و در منطقه گلدیلاکس (Goldilocks zone) ستاره میزبان قرار دارند که شانس وجود آب و میزبانی از حیات احتمالی را افزایش می‌دهد.

امکان رصد این سیاره‌های شبه‌زمین با چشم غیر مسلح یا تلسکوپ وجود نداشته و اخترشناسان با استفاده از روشی موسوم به سرعت شعاعی داپلر (Doppler radial velocity) آنها را در مدار ستاره کوتوله سرخ Gliese581 شناسایی کردند.

در این روش، نور ستاره از تلسکوپ گرفته و طول موج‌های آن تجزیه و تحلیل می‌شود؛ تحرکات گرانشی سیاره در حال چرخش در مدار ستاره میزبان، جرم سیاره را مشخص می‌کند.

اما مطالعه صورت گرفته توسط محققان دانشگاه پنسیلوانیا نشان می‌دهد، سیارات بیگانه Gliese g و Gliese d وجود نداشته و سیگنال‌های به ظاهر سیاره‌ای در اصل توسط فعالیت ستاره‌ای بوجود آمده‌اند؛ به عبارت دیگر، میدان‌های مغناطیسی یا لکه‌های خورشیدی باعث ایجاد تداخل در سیگنال‌ها و اشتباه اخترشناسان شده‌اند.

بر این اساس، فعالیت مغناطیسی ستاره‌ای شدید مانند لکه‌های خورشیدی در ستاره منظومه شمسی باعث ایجاد سیگنال های کاذب برای دو سیاره بیگانه d‌ و g شده‌اند.

در ادامه تحقیقات، اخترشناسان قصد دارند وجود سیاره Gliese f در مدار کوتوله سرخ Gliese581 را مورد بررسی قرار دهند.

نتایج این مطالعه در مجله Science منتشر شده است.




طبقه بندی: اخبار و مطالب کیهانی،
[ شنبه 14 تیر 1393 ] [ 11:11 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

طبیعت شگفت انگیز با گل های آبی (عکس)

 

هالبروس، نام منطقه ای مملو از گل های آبی رنگ در کشور بلژیک و در منطقه هاله بوده که از آن به عنوان جنگل آبی رنگ نام می برند.

طبیعت شگفت انگیز با گل های آبی (عکس)

طبیعت شگفت انگیز با گل های آبی (عکس)

طبیعت شگفت انگیز با گل های آبی (عکس)

طبیعت شگفت انگیز با گل های آبی (عکس)

طبیعت شگفت انگیز با گل های آبی (عکس)

طبیعت شگفت انگیز با گل های آبی (عکس)

طبیعت شگفت انگیز با گل های آبی (عکس)

 




طبقه بندی: طبیعت،
[ سه شنبه 10 تیر 1393 ] [ 08:43 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

چه داروهایی با چه مواد غذایی تداخل دارند

در این بخش یکسری از داروهایی را که با برخی از مواد غذایی تداخل دارند را معرفی می کنیم تا در رژیم غذایی روزانه تان بیشتر به این نکات مهم توجه کنید. داروهای بدون نسخه ای که با بعضی از غذاها تداخلاتی دارند. مصرف آسپرین باعث کمبود ویتامین سی می شود بنابراین بهتر است این دارو همراه با آب میوه مصرف گردد. مصرف بعضی داروهای مدر سبب دفع آب از بدن شده که همراه با دفع آب پتاسیم نیز دفع میشود. برای جلوگیری از کاهش پتاسیم بهتر است از مواد غذایی مثل گوجه، پرتقال، آلو خشک، سیب زمینی و کشمش استفاده نمود به جز(اسپرینولاکتون و تریامترن-اچ که داروهای مدر با حفظ پتاسیم خون می باشند)

آنتی اسیدها باعث کاهش جذب فسفر موجود در غذا شده و باعث کاهش غلظت فسفر یا هیپوفسفاتمی می شود که شامل علائمی مثل ضعف و خستگی بی اشتهایی و کمردرد می باشد.

بنابراین بیمارانی که آنتی اسید مصرف می نمایند باید مقادیر زیادی از ترکیبات حاوی فسفر مصرف نمایند (گوشت قرمز حاوی فسفر زیادی است).




طبقه بندی: مطالب بهداشت و درمان و تغدیه،
[ شنبه 7 تیر 1393 ] [ 09:24 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

تصویر خارق‌العاده از رنگ‌افشانی درخشان‌ترین ستاره آسمان

 

یک ستاره‌شناس آماتور پاکستانی با نگه داشتن یک دوربین عکاسی در مقابل تلسکوپ موفق به شکار تصویر زیبایی از ستاره شعرای یمانی شده است.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، این تصویر جالب به نمایش تاثیرات جو زمین در زمان شکسته شدن نور این ستاره پرداخته که باعث تغییر رنگ آن شده است.

شعرای یمانی درخشان‌ترین ستاره در آسمان زمین به شمار می‌رود. این ستاره در صورت‌فلکی کلب اکبر یا سگ بزرگ قرار گرفته و رنگ سفید خالص دارد.

روشان بخاری از پاکستان می‌گوید این تصویر را برای ثبت چگونگی تغییر رنگهای ستارگان گرفته است.

وی از یک تلسکوپ 70 میلیمتری برای ثبت این تصویر استفاده کرده بود و تصویر ستاره در حالیکه دوربین در یک دست این ستاره‌شناس و چشمی تلسکوپ را در دست دیگرش قرار داشت، برای دو ثانیه بطور متوالی ثبت شد.

شعرای یمانی 26 برار درخشانتر از خورشید است. فاصله این ستاره تا زمین 5.8 سال نوری است که در یک منظومه دوتایی قرار گرفته است. همتای این ستاره موسوم به شباهنگ B یک کوتوله سفید است.

انتهای پیام

ستاره شعرای یمانی




طبقه بندی: اخبار و مطالب کیهانی،
[ چهارشنبه 4 تیر 1393 ] [ 11:07 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

اسکلت و استخوان های انسان

انجام حرکات بدن در یک جانور پرسلولی فقط بر عهده ماهیچه‌ها نیست و جانوری که تنها از ماهیچه‌های خود برای حرکت کردن استفاده کند، حرکاتش بسیار کند خواهد بود. در عوض جانورانی که برای ماهیچه‌های خود تکیه‌گاهی دارند حرکتشان هم به نسبت سریع است این تکیه‌گاه را اسکلت می‌نامند.

به گزارش پزشکان بدون مرز،   بیش از دویست استخوان کوچک و بزرگ به هم وصل و جفت می شوند و استخوانبندی انسان را درست می کنند.

بعضی از استخوان ها چنان به هم وصل و جفت شده اند که نمی توانند حرکت کنند، مانند استخوان های کاسه سر – جمجمه که حرکت نمی کنند. اما برخی دیگر هم مانند استخوان های انگشت ها، طوری به هم وصل و جفت شده اند که می توانند حرکت کنند، مانند استخوان های دست و پا استخوان‌بندی یا اسکلت انسان آن بخش از بدن انسان است که از جنس استخوان بوده و به عنوان نگهدارنده ساختمان بدن و ایستایی آن در برابر نیروی جاذبه و سرعت بخشیدن به حرکت بدن (locomotion) عمل می‌کند.

اسکلت انسان مانند سایر مهره داران توسط ماهیچه ها پوشیده شده است. اسکلت و ماهیچهها در عمل با یکدیگر هماهنگ و مکمل یکدیگرند.اسکلت بدن هر فرد از تعدادی استخوان درست شده است .

این استخوان ها ساختار بدن را می سازند و باعث حرکتِ بدن می شوند و همچنین از اعضای داخلی بدن محافظت می کنند ضمناً انسان بالغ ۲۰۶ استخوان دربدن دارد (شکل بالا)؛ حالا استخوانها ی بدنمان را بررسی می کنیم

انجام حرکات بدن در یک جانور پرسلولی فقط بر عهده ماهیچهها نیست و جانوری که تنها از ماهیچه‌های خود برای حرکت کردن استفاده کند، حرکاتش بسیار کند خواهد بود. در عوض جانورانی که برای ماهیچه‌های خود تکیه‌گاهی دارند حرکتشان هم به نسبت سریع است این تکیه‌گاه را اسکلت می‌نامند.

دو نوع اسکلت وجود دارند :

اسکلت داخلی (endoskeleton)
اسکلت خارجی (exoskeleton)

جانوران دارای اسکلت خارجی معمولاً جثه‌های کوچکی دارند. مانند حشرات.

در عوض امروزه بزرگ‌ترین جانوران کره زمین مانند فیل دارای اسکلت داخلی هستند جنس اسکلت داخلی از استخوان یا غضروف و یا هر دو باهم است.

نقش اسکلت آدمی

در انسان مانند جانوران دیگر، وظیفه اسکلت عبارتست از:

حفاظت اندامهایی مانند مغز، قلب، ششها
حرکت
شکل دادن کلی به بدن و حفظ ایستایی آن
تکیه‌گاه عضلات قرار می‌گیرد

در عین حال مغز استخوان مرکز گلبول سازی است. همچنین استخوان را باید منبع مهم ذخیره مواد معدنی بخصوص کلسیم شمرد.۹۷٪کل نمک های کلسیم در استخوان است.[۲] که وجود آنها در فعالیتهای حیاتی بدن ضرورت دارد.

اسکلت آدمی برای سهولت مطالعه به سه بخش سر، تنه و اندام(دست و پا) تقسیم می‌شود.

استخوانهای سر

استخوانهای سر عموماً از نوع استخوانهای پهن هستند اسکلت سر شامل دو بخش جمجمه و چهره است. استخوانهای جمجمه هشت عدد هستند و عبارت‌اند از: یک پیشانی در جلو، یک استخوان پس سری که در پشت و زیر جمجمه قرار دارد، این استخوان سوراخی بیضوی دارد که از آن راه مغز با نخاع مربوط می‌شود.

دو استخوان آهیانه در دو طرف بالای جمجمه، دو استخوان گیجگاه در دو پهلوی جمجمه، یک استخوان پروانه ای که کف جمجمه را تشکیل می‌دهد.

یک استخوان پرویزنی در پشت و بالای حفره‌های بینی. استخوانهای چهره ۱۴ قطعه هستند. ۱۳ قطعه چسبیده به جمجمه و بی‌حرکت هستند و یک قطعه آرواره پایینی متحرک است.

استخوانهای زوج سر شامل ۱-استخوان آهیانه ۲-استخوان گیجگاهی استخوانهای فرد سر شامل ۱-پروانه ای ۲-پرویزنی ۳-پس سری ۴-استخوان پیشانی

استخوانهای تنه

ستون فقرات

ستون فقرات از ۲۹ قطعه استخوان ساخته شده‌است. به هر یک از قطعات ستون مهره ها یک مهره می‌گویند. مهره‌های پشت به قسمی روی هم قرار گرفته‌اند که جسم آنها روی هم و سوراخ آنها در امتداد یکدیگر و در نتیجه لوله درازی بوجود می‌آید محل استقرار نخاع شوکی است. میان جسم هر دو مهره یک تیغه غضروفی قرار گرفته‌است. مهره‌های ستون مهره‌ها را به پنج بخش تقسیم می‌کنند.

مهره‌های گردن که تعداد آنها ۷ عدد است. مهرهای پشت که تعداد آنها ۱۲ عدد است و به دو زایده پهلویی و مهره پشت دو دنده متصل هستند. مهره‌های کمر که تعداد آن ۵ عدد است. استخوان یکپارچه خاجی واستخوان یکپارچه دنبالچه که از اتصال ۴ یا ۵ مهره جنینی بوجود آمده‌است.

قفسه سینه

دنده‌ها، دوازده جفت کمان استخوانی هستند که از عقب به زایده پهلویی مهره‌های پشت متصلند و از جلو به جز دو جفت آخر با واسطه غضروف به جناغ مربوطند. جناغ استخوانی پهن است شبیه خنجر که غضروف دنده‌ها به آن متصل می‌شوند. از ۱۲ جفت دنده و ستون مهره‌ها و جناغ فضای محدودی بوجود می‌آید که دیافراگم، آن را از پایین مسدود می‌کند. این فضا که شش و قلب را در خود جای می‌دهد، قفسه سینه نام دارد.

استخوانهای اندام های بالایی و پایینی

دست و پا هر یک به‌وسیله چند استخوان به تنه متصل می‌شوند. استخوانهای رابط دسته را به تنه، شانه و استخوانهای رابط پا را به تنه، نیم‌لگن می‌گویند.

استخوان شانه

شامل دو استخوان است : یکی ترقوه در جلو که از یک طرف به جناغ و از طرف دیگر به کتف مربوط است دیگری کتف در پشت شانه کتف استخوان پهن و نازکی است که شکل مثلث دارد سر استخوان بازو، در گودی استخوان کتف (گلنویید) فرو می‌رود و در آن می‌چرخد.

استخوان نیم‌لگن

استخوان منفردی است که از چسبیدن سه استخوان جنینی به نام استخوانهای تهیگاهی، شرمگاهی و نشیمنگاهی بوجود آمده‌است. از مجموع دو نیم‌لگن و استخوان خاجی فضایی بوجود می‌آید که به آن لگن خاصره می‌گویند.

استخوان دست

دست شامل این استخوانها می‌باشد : استخوان بازو که استخوانی است دراز و از بالا در حفره کتف مفصل می‌شود و از پایین با استخوانهای ساعد ارتباط دارد. استخوانهای ساعد شامل زند زبرین یا استخوان رادیوس و زند زیرین یا استخوان اولنا است.

زند زیرین، زایده‌ای به نام آرنج دارد که با استخوان بازو مفصل می‌شود ولی زند زبرین از پایین به مچ مفصل می‌شود. مچ دست، هشت استخوان کوچک دارد که در دو ردیف قرار دارند.

کف دست، پنج استخوان نسبتاً دراز دارد که از یک طرف با مچ مفصل می‌شود و از طرف دیگر با انگشتان. انگشتان دست که هر یک سه بند دارد، جز شست که دارای دو بند است.

استخوان پا

استخوان ران درازترین استخوان بدن است. سر برجسته آن در گودی نیم‌لگن فرو می‌رود و در آن می‌چرخد، سر دیگر آن دو برجستگی و یک شیار دارد. در مقابل شیار، استخوان کوچک پهنی به نام کشکک جای دارد.

استخوانهای ساق، شامل درشت نی و نازک نی است. درشت نی از بالا با ران و از پایین با استخوانهای مچ پا مفصل می‌شود. استخوان درشت نی در انتهای خود به قوزک داخلی پا ختم می شود. نازک نی از بالا به درشت نی تکیه می‌کند و از پایین، قوزک خارجی را می‌سازد.

مچ پا ، ۷ استخوانچه دارد که بزرگ‌ترین آنها پاشنه را بوجود می‌آورد. کف پا، شامل پنج استخوان است. استخوانهای مچ به جز پاشنه و استخوانهای کف پا به صورت قوسی قرار گرفته‌اند و کاملاً به زمین تکیه نمی‌کنند. انگشتان پا هر یک شامل سه بند است. به جز شست که دو بند دارد. استخوانهای انگشتان پا کوچک‌تر از استخوانهای انگشتان دست هستند و تحرک مختصری دارند.

رشد و نمو استخوان

همه استخوانها در دوره جنینی در ابتدا به صورت بافت پیوندی ظاهر می‌شوند اما تبدیل شدن آنها به استخوان به یک طریق صورت نمی‌گیرد. استخوانهای پهن از حالت پیوندی مستقیما به استخوان تبدیل می‌شوند. اما استخوانهای دراز ابتدا از حالت پیوندی به غضروف تبدیل شده و سپس غضروف استخوانی می‌شود.

لازم به ذکر است که وجود مواد معدنی همانند کلسیم برای سفت شدن استخوان ها بسیاز ضروری است . این مواد به تدریج در بافت استخوانی رسوب کرده و علاوه بر استحکام بخشیدن به آن ، در مواقع ضروری به عنوان یک منبع غنی در اخیار بدن قرار می گیرند .




طبقه بندی: اخبار جهان پزشکی،
[ دوشنبه 2 تیر 1393 ] [ 09:46 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic