فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











علت تغییر دیدگاه «انیشتین» درباره ایستایی جهان چه بود؟

تحقیقات جدید نشان می‌دهد، تغییر دیدگاه «انیشتین» در خصوص ایستایی جهان از روند تفکر غیرمستقیم و تأثیرگذاری جمعی از اخترفیزیکدانان هم نسل وی نشأت گرفته است.

details-images

به گزارش خبر گزاری ایسنا , «آلبرت انیشتین» فیزیکدان برجسته آلمانی در سال 1917 نظریه «نسبیت عام» (general relativity) را ارائه کرد که بر اساس آن جهان یکپارچه و کاملا ایستا بوده و مشخصات کلی آن با گذشت زمان تغییر نمی‌کند؛ اما «انیشتین» سرانجام در سال 1931 به دلیل وجود تناقض‌های آشکار، مجبور به پذیرفتن جهان در حال گسترش و انبساط شد.

برخی معتقدند که تغییر نظر «انیشتین» در خصوص ایستایی جهان ناشی از تحقیقات «ادوین هابل»، اخترشناس برجسته آمریکایی است.

«هابل» در تحقیقات خود ثابت کرد، سحابی‌های بیضوی شکلی که در آسمان دیده می‌شوند، کهکشان‌هایی در فاصله بسیار دور از کهکشان راه‌شیری هستند و انتقال سرخ در نور ساطع شده از سحابی‌ها در واقع از ستارگان نزدیک آنها ناشی می‌شود اما تحقیقات صورت گرفته توسط محققان موسسه نجوم زوریخ نشان می‌دهد، تغییر دیدگاه «انشتین» در خصوص ایستایی جهان ناشی از روند تفکر غیرمستقیم و تأثیرپذیری از برخی محققان برجسته هم نسل وی است.

«هری نوسباومر» از محققان انستیتو فناوری فدرال زوریخ (ETH)‌ تأکید می‌کند: این تغییر دیدگاه در پی دیدارها و ملاقات «انیشتین» با شماری از اخترفیزیکدانان برجسته و تأثیرگذار هم نسل وی صورت گرفت که سرانجام منجر به پذیرش یک مدل از جهان در حال گسترش در سال 1931 میلادی شد.

این نتایج در مجله European Physical منتشر شده است.




طبقه بندی: اخبار و مطالب کیهانی،
[ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 ] [ 09:12 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

اولین ضد عفونی‌ کننده بدون مواد شیمیایی تولید شد


اسپری ضد عفونی‌کننده بدون مواد شیمیایی توسط یک پژوهشگر ایرانی تولید شد.

حسین دخانی - مجری طرح ضدعفونی‌کننده‌های بدون مواد شیمیایی گفت: مواد ضدعفونی‌کننده بدون مواد شیمیایی به صورت اسپری برای اولین بار در ایران برای صنایع مختلف به تولید انبوه رسیده است.

به گزارش خبرگزاری مهر وی با بیان این که عموما پاک‌کننده‌ها به دلیل پایه شیمیایی که دارند مضر هستند و اثرات آن برای انسان مضر است، گفت: به همین دلیل به فکر تولید ماده‌ای جهت ضدعفونی کردن مصارف مختلف و البته بدون مواد شیمیایی افتادیم.

اسپری تحت فشار چهار منظوره، برای سطوح ابزار آزمایشگاهی پزشکی، آرایشگاهی، صنایع غذایی و نیز اماکن عمومی خانگی، مسافرت، باشگاه‌های ورزشی کاربرد داشته و ضدعفونی‌کننده، خوشبوکننده، تمیزکننده، نرم‌کننده نیز در رایحه‌های مختلف تولید شده است.

دخانی از ویژگی‌ها و مزایای مصرف اسپری‌های ضدعفونی‌کننده، گفت: اسپری‌های ضدعفونی‌کننده خاصیت سازگاری با محیط زیست و قابلیت کاربرد در دامنه وسیعی از حرارت، فاقد ماده شیمیایی موثر بر طیف وسیعی از میکروارگانیسم‌ها را دارد.

اسپری ضدعفونی‌کننده بدون مواد شیمیایی بی‌رنگ و بی‌طعم و با عدم ایجاد حساسیت و عوارض پوستی، فاقد سمیت سلولی، سریع‌الاثر بوده و دارای خاصیت ضد میکروبی سریع و پایدار و بدون نیاز به آبکشی بعد از مصرف است.

وی با بیان این که اسپری ضد عفونی‌کننده بدون پایه شیمیایی مشابه خارجی ندارد، عنوان کرد: استفاده اسپری ضدعفونی‌کننده ضرر و هیچ گونه تهدید‌کنندگی برای افراد ندارد.

دخانی در پایان گفت: از سال 1386 به شهرک علمی و تحقیقاتی
اصفهان وارد شدیم و تا الان 6 اختراع را به ثبت رسانده‌ایم.




طبقه بندی: مطالب گوناگون،
[ یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 ] [ 09:15 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

 سخن پیامبر(ص) درباره عاقبت دشمنی با فقیران

رسول اکرم صلی الله علیه و اله در حدیثی گران‌بها عاقبت مردمی که فقیرانشان را دشمن می‌دارند و به آنان کمک نمی‌کنند را بیان فرموده‌اند.
 رسول خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند:
هرگاه مردم فقیرانشان را دشمن دارند (و به آنان چیزی نپردازند) ولی ساختمان‌ بازارهایشان را آباد کنند و برای مال‌اندوزی به همدیگر تبریک گویند، خدا با چهار چیز آنان را هدف می‌گیرد:
قحطسالی، ستمشاهی، خیانت کارگزاران و یورش دشمنان.

متن حدیث:

..إِذَا أَبْغَضَ النَّاسُ فُقَرَاءَهُمْ , وَأَظْهَرُوا عِمَارَةَ أَسْوَاقِهِمْ , وَتَكَابُّوا عَلَى جَمْعِ الدَّرَاهِمِ , رَمَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِأَرْبَعِ خِصَالٍ ، بِالْقَحْطِ مِنَ الزَّمَانِ , وَالْجَوْرِ مِنَ السُّلْطَانِ , وَالْخِیَانَةِ مِنْ وُلاةِ الْحُكَّامِ , وَالشَّوْكَةِ مِنَ الْعَدُوِّ


«تنبیه الخواطر و نزهة النواظر،ج1،ص10»



طبقه بندی: مطالب دینی،
[ یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 ] [ 09:06 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
نخستین انسانی که رنگ ها را از طریق صدا می بیند

یک هنرمند کور رنگ مدعی است با کاشت یک آنتن به جمجمه اش اکنون نخستین انسان سایبورگی است که رنگ ها را از طریق امواج صوت درک می کند.
به گزارش خبر گزاری مهر، نیل هاربیسون سی ساله، به مدت 10 سال از یک چشم الکترونیکی خارجی استفاده می کرد که فرکانس های رنگی را از طریق دوربین گرفته و آنها را به امواج صوتی تبدیل می کرده است.

هربیسون که اهل لندن است به بیماری مادرزادی کور رنگی مبتلا است و دنیا را سیاه و سفید می بیند.

اما اکنون وی، جراحان را متقاعد کرده است تا تراشه ای درون جمجمه اش بکارند به طوری که وی بتواند رنگ های پیچیده تری را ببیند.

یک اتصال وای فای درون این تراشه به وی امکان می دهد تصاویر ارسال شده از یک تلفن همراه را بشنود بدون آنکه به آنها نگاه کند.




این آنتن سایبورگ از یک دوربین بر روی یک انتها و یک ورودی صوتی در انتهای دیگر تشکیل شده است.

بخش ورودی صوتی که اکنون در پشت جمجمه وی کاشته شده است به وی امکان می دهد طیف بصری گرفته شده توسط دوربین را از طریق لرزش های استخوانی دریافت کند.


هر رنگ لرزش خاص خود را دارد یعنی نقاشی، تصاویر و حتی چهره ها، صدای مختلفی دارند.




این ورودی صوتی زمانی بیرون سر وی قرار می گرفت اما اکنون مانند حلزون گوش درون جمجمه اش کاشته شده و وی را به درک رنگی عمیق تری رسانده است.

این اتصال های وای فای و بلوتوث درون این تراشه همچنین به معنای آن است که وی نخستین فرد در جهان است که
تصاویر را بدون دیدن واقعی آنها می بیند.

وی این ایمپلنت را در طول یک سری جراحی ها در بارسلون اسپانیا بین دسامبر گذشته و ماه جاری انجام داده است.

این هنرمند می گوید اعلام کاری که وی کرده است اعلام یک محصول یا عرضه فناوری جدید نیست بلکه عرضه بخش جدیدی از بدن است که به ما امکان می دهد احساسات خود را به شیوه غیر قابل تصوری توسعه دهیم.

یک نکته مهم در مورد کاری که وی کرده است این است که اکنون او می تواند با دیگر وسایل نیز مرتبط شود. یعنی وی اکنون نه تنها می تواند رنگهای که پیش چشمش هستند درک کند بلکه قادر به دیدن رنگهایی است که دیگران بر روی تلفن های همراه خود می بینند.

یعنی نیل قادر است با آنهایی که این ایمپلنت را دارند ارتباط جمجمه به جمجمه برقرار کند اما در حال حاضر وی تنها کسی است که این از ایمپلنت برخوردار است.



طبقه بندی: مطالب شنیدنی و خواندنی.،
[ دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

ربات های کمک جراح ایرانی به اتاق عمل می‌روند

به گزارش خبر گزاری ایسنا ، دکتر طالبی، مجری طرح ربات‌های جراحی عدم انتقال بیماری از بیمار به پزشک، فراهم شدن امکان جراحی از راه دور، حذف لرزش دست، قابلیت مقیاس بندی، ایجاد قابلیت های ایمنی بالاتر و آموزش و شبیه سازی جراحی را از جمله محاسن کاربرد روبات ها در جراحی عنوان کرد.

 

وی با مقایسه انواع جراحی ها گفت: یک نوع جراحی، جراحی «بدون تهاجم» مانند تصویربرداری، سایبر نایف و … است. نوع دیگر به جراحی به جراحی «کمترین تهاجمی» مانند ایجاد چند سوراخ در بدن گفته می شود و جراحی دیگر «جراحی باز» همانند عمل قلب باز است.

 

به گفته طالبی، از انواع جراحی با کمترین تهاجم می توان به جراحی وابسته به قفسه سینه، جراحی وابسته به حفره شکم و یا آندوسکوپی اشاره کرد که از جمله محاسن این نوع جراحی آسیب کمتر، درد کمتر، بازیابی سریعتر، خونریزی کمتر، زمان ماندن در بیمارستان کمتر و بازگشت به زندگی عادی سریعتر است.

 

وی در ادامه با اشاره به پروژه رباتهای جراح که در دانشکده برق دانشگاه صنعتی امیرکبیر در دست انجام است، درخصوص محاسن جراحی روباتیک در جراحی با کمترین تهاجم، گفت: دراین جراحی ها روبات به عنوان دستیار جراح محسوب می شود و همچنین عدم انتقال بیماری از بیمار به پزشک از دیگر محاسن آن به شمار می رود.

 

طالبی به برخی کارهای انجام شده در آزمایشگاه روباتیک و سیستمهای بلادرنگ، در زمینه رباتهای جراح اشاره و تصریح کرد: از جمله این اقدامات می‌توان به فعالیت روبات جراح لاپراسکوپی اشاره کرد که از جمله محاسن آن شامل جراحی از راه دور، جراحی با کمک چند جراح به صورت مشارکتی و آموزش جراحی است.

 

وی در ادامه درخصوص به کارگیری روبات جراح آندوسکوپی فک و صورت نیز تصریح کرد: جلوگیری از لرزش دست، آزاد شدن فضای کاری در دهان، ممانعت از فلج شدن صورت، دقت در ورود مجدد و ممانعت از انتقال بیماری از جمله محاسن این ربات هاست.

 

طالبی به آزمایش درحال انجام مربوط رباتهای توانبخشی اشاره کرد و گفت: از جمله فواید این آزمایش ها می توان به امکان انجام اعمال تکراری و دقیق در توانبخشی، انجام اعمال توانبخشی در خانه، امکان سنجش دقیق بهبودی و پیشرفت بیمار و اعمال نیروهای کنترل شده اشاره کرد.




طبقه بندی: اخبار جهان پزشکی،
[ یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 ] [ 10:12 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

فناوری جدیدی که زمان اشعه درمانی را به دو دقیقه می رساند

 محققان دستگاه جدید را برای رادیو درمانی ابداع کرده اند که یک جلسه رادیو درمانی را در دو دقیقه به اتمام می رساند.

به گزارش پایگاه خبری دیلی میل، این ماشین پرسرعت رادیو درمانی می تواند زمان لازم برای درمان تومورهای سرطانی را به شدت کاهش دهد.

این دستگاه جدید که ورسا اچ.دی Versa HD نامیده می شود یک جلسه رادیو درمانی را که 15 دقیقه و یا بیشتر طول می کشد را به دو دقیقه می رساند.

ورسا اچ.دی نسبت به دستگاه های معمولی از دوزهای بسیار بیشتر رادیو درمانی برای انفجار بافت بدخیم استفاده می کند اما در عوض آسیب به سلول های بافت سالم اطراف تومور را به حداقل می رساند.

از مزایای روش های درمانی پرسرعت این است که بیمار جلسات کوتاه تری را سپری می کند.

این روش ها فواید بسیار زیادی دارند زیرا جزئی ترین حرکت بیمار که در جریان یک جلسه معمولی رادیو درمانی که معمولا 15 دقیقه طول می کشد می تواند موجب منحرف شدن پرتو رادیودرمانی از هدف و کشتن سلول های سالم به جای سلول های سرطانی می شود.

برای مثال اگر بیماری توموری در ریه و یا شکم داشته باشد سرفه و یا تنفس عمیق در طول درمان می تواند موجب منحرف کردن پرتو را از هدف منحرف کند.

حدود 40 درصد از تمام بیماران سرطانی رادیو درمانی می شوند . این فناوری جدید زمان انتظار بیماران و نیز زمانی که لازم است پزشک بیماران سرطانی را درمان کند کاهش می دهد.

دستگاه رادیو درمانی ورسا اچ.دی سه برابر دوز رادیو درمانی یک ماشین رادیودرمانی معمولی استفاده می کند اما با وجود این از سامانه دقیق تری برای رساندن پرتو به هدف دارد.




طبقه بندی: اخبار و مطالب تکنو لژی،
[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 ] [ 09:52 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

سریع ترین سیاره جهان

این سیاره جدید که "بتاپیکتوریس ب" نام گرفته است، ۶۳ سال نوری از زمین فاصله دارد و سرعت چرخش آن دور خود از هر سیاره دیگر در منظومه شمسی بیشتر است و تقریبا به ۱۰۰ هزار کیلومتر در ساعت می رسد.

به گزارش پایگاه فضائی ناسا، دانشمندان سیاره ای جدید خارج از منظومه شمسی کشف کردند که با سرعتی حدود 100 هزار کیلومتر در ساعت دور خود می چرخد.

سرعت چرخش سیاره مشتری که سریعترین سیاره در منظومه شمسی است، حدود47 هزار کیلومتر در ساعت است در حالی که سرعت دوران زمین نیز تقریبا 1700 کیلومتر در ساعت است.
سیاره
طول روز در سیاره بتاپیکتوریس ب فقط 8 ساعت است در حالی که در سیاره مشتری ده ساعت و در زمین طول روز 24 ساعت است.

دانشمندان که نتایج اکتشاف خود را در مجله "نیچر" منتشر کردند، حدود 1800 سیاره خارج از منظومه شمسی کشف کردند؛ اما اطلاعات آنها درباره این سیاره ها اندک است و فقط محدود به شکل گیری این سیاره ها و چگونگی چرخش آنهاست.

سیاره بتاپیکتوریس به یکی از بهترین مطالعات دانشمندان نسبت به دیگر سیاره های جدید است؛ این سیاره یکی از 12 سیاره ای است که دانشمندان توانستند مستقیما بدون ابزارهای رصد غیرمستقیم، آنها را رصد کنند.

" برنهارد براندل" استاد ستاره شناسی در دانشگاه لیدن در هلند و یکی از پژوهشگرانی که توانستند این سیاره جدید را کشف کنند، گفت: اگر اطلاعات بیشتری درباره دیگر سیاره ها مانند میزان حرارت و اتمسفر و سرعت دوران آنها کسب کنیم، در آن هنگام متوجه می شویم که چقدر موقعیت سیاره ما در جهان منحصر به فرد است.

سیاره جدید تقریبا 3000 برابر سیاره زمین و 7 برابر سیاره مشتری است که بزرگترین سیاره در منظومه شمسی ماست.

سن این سیاره جدید حدود 20 میلیون سال است در حالی که سیاره زمین حدود 4.5 میلیارد سال سن دارد.




طبقه بندی: اخبار و مطالب کیهانی،
[ دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 ] [ 11:22 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

کشف جهش‌ ژن سرکوب‌کننده تومور استخوان با همکاری دانشمند ایرانی

دانشمندان با همکاری دکتر آرمیتا بهرامی، موفق به کشف جهش‌های ژن سرکوب‌کننده توموری شدند که جهش آن عامل 90 درصد از موارد شایع‌ترین تومور استخوان به شمار می‌آید.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، «پروژه ژنوم سرطان کودکان» بیمارستان تحقیقاتی کودکان «سنت جود» و دانشگاه واشنگتن، کشف رخداد جهش‌هایی در ژن سرکوب‌کننده تومور TP53 را در 90 درصد سرطان استئوسارکوم (شایع‌ترین سرطان بدخیم اولیه استخوان) اعلام کرد؛ جهش‌های شناسایی‌شده نقش مهمی را در رشد اولیه سرطان استخوان ایفا می‌کنند.

کشف این مطلب که تومور TP53 تقریبا در هر مورد سرطان استئوسارکوم تغییر می‌کند، به توضیح تناقض طولانی‌مدت در درمان این بیماری و توجیه این موضوع کمک می‌کند که چرا مقادیر استاندارد پرتودرمانی تا حد قابل توجهی علیه تومور مزبور ناکارآمد بوده‌اند.

این یافته‌ها به دنبال نخستین توالی کامل ژنوم استئوسارکوم حاصل شده‌اند؛ سالانه حدود 400 کودک و بزرگسال به این بیماری مبتلا می‌شوند و شایع‌ترین تومور استخوان کودکان به شمار می‌آید.

حدود 20 سال است که درمان این نوع سرطان تا حد قابل‌توجهی بدون تغییر مانده و مطالعه جدید، بنیان نوینی را برای ارائه درمان‌های جدید و شناسایی فوری جهش‌های متعدد در TP53 ارائه می‌دهد، که مطالعات قبلی به علت عدم توالی ژنوم کامل، قادر به شناسایی آن نبودند.

مطالعه انجام‌شده شامل توالی کامل ژنوم 34 تومور استئوسارکوم متعلق به 32 بیمار و همچنین توالی‌دادن ژنوم‌های نرمال این افراد بود.

جزئیات این دستاورد علمی در مجله Cell Reports منتشر شد.




طبقه بندی: اخبار و مطالب علمی،
[ شنبه 13 اردیبهشت 1393 ] [ 12:14 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

معرفی کتاب: حیات هوشمند در کائنات

جهان و کائنات چگونه شکل گرفته؟ خورشید و منظومه شمسی، ستارگان و منظومه‌های سیاره‌ای چگونه به وجود آمده‌اند؟ سیاره زمین چه خصوصیاتی دارد و چگونه ایجاد شده و تغییر می‌کند؟ ماه چگونه پیدا شده است؟
حیات چه زمانی و چگونه بوجود آمده؟ ماشین DNA چیست و حیات اولیه چه شکلی داشته؟ چگونه در طول ۳ میلیارد سال حیات تک سلولی اولیه به حیات پرسلولی با سلول‌های تخصصی، تکامل یافته و چگونه در ۷۰۰ میلیون سال اخیر موجودات بزرگ از آنها به وجود آمده‌اند؟ چرا و چگونه حیات هوشمند در ۲ میلیون سال اخیر پیدا شده؟ آینده بشر چیست و چه خطراتی تمدن انسانی را تهدید می کند؟ آینده بشر آینه تمدنهای فرا زمینی پیشرفته است؟
چه تعداد سیارات زمین مانند در کهکشان راه شیری وجود دارند و چگونه باید آنها را شناسایی کرد؟ چه تعداد از این سیارات شناسایی شده اند؟ سیارات خاکی و گازی منظومه شمسی چه خصوصیاتی دارند و آیا زیست پذیر هستند؟ آیا حیات فرا زمینی و حیات فرا زمینی هوشمند در منظومه شمسی و کهکشان راه شیری و کائنات وجود دارند؟ چگونه باید حیات فرا زمینی را پیدا کرد و آخرین یافته های علمی چه هستند؟ تا به حال چه تعداد سیاره زمین مانند کشف شده؟ آیا یوفوها (بشقاب پرنده‌ها) واقعی هستند و موجودات فضایی به زمین آمده‌اند؟ کاوش‌های فضایی تا به امروز چه دستاوردی داشته اند و برنامه آتی کاوش‌های فضایی چیست‌؟ سکونت‌گاه‌های فضایی در منظومه شمسی چگونه خواهند بود؟ ستی چه برنامه ای را تعقیب می کند؟
سوالات فوق وصدها مطلب علمی و به روز دیگر ، در این کتاب به گونه ای بحث شده اند ، که کتاب رابه یکسان برای عامه مردم و خوانندگان عادی ، دانشجویان و دانشمندان جذاب وقابل استفاده ساخته است .

حیات هوشمند در کائنات
اصول و پیش‌نیازهای لازم برای ظهور حیات
———————————————–
Intelligent Life In The Universe

نویسنده: پروفسور پیتر اولم اشنایدر
ترجمه: دکتر حسن احمدی
انتشارات: مازیار
موضوع: اختربیولوژی و ژئوفیزیک حیات
سال انتشار: ۱۳۸۹
تعداد صفحات: ۵۰۴

هدف از انتشار این مجموعه، انتشار نوشته‌‌های جدید در تحقیقات و تدریس زمینه‌ی گسترده‌ی اختربیولوژی و ژئوفیزیک حیات می‌باشد. این زمینه، تمام تحقیقات مربوط به منشاء حیات از ایجاد ماده تا ظهور انواع پیچیده‌تر حیات، ساختمان و تکامل اکوسیستم‌های سیاره‌ای در شرایط مختلف ژئوفیزیکی و آستروفیزیکی را دربر می‌گیرد. روش‌های به‌کار رفته در نوشته‌های این مجموعه می‌تواند تحلیلی، محاسباتی، مشاهداتی یا تجربی باشند.

784

فصل‌های این کتاب:

بخش یک – سیارات
———–
۱- ستارگان، کهکشان‌ها و منشاء عناصر شیمیایی
- تاریخ جهان
- ابرهای مولکولی
- تکامل ستارگان قبل از رشته اصلی
- تکامل ستارگان بعد از رشته اصلی
- ترکیب عناصر و سن‌یابی آن‌ها
- ستارگان جمعیت I و II
- تعیین سن با ساعت‌های رادیومتری

۲ – تشکیل سیارات
- قرص‌های رمبشی و تشکیل خرده‌ سیاره‌ها
- سیارات خاکی
- سیارات گازی و اجرام کمربند کوئیپر
- مهاجرت سیارات گازی
- مرحله تی‌-توری
- سیارک‌ها
- دنباله‌دارها
- شهاب‌سنگ‌ها
- تاریخ اولیه منظومه‌ی شمسی

۳- زمین
- تاریخ سیاره‌شناسی زمین اولیه
- تشکیل ماه
- برخوردهای اقیانوس تبخیرکن
- پایان بمباران سنگین
- شرایط محیطی روی زمین اولیه
- لرزه‌ شناسی و ساختمان داخلی زمین
- فعالیت آتش‌فشانی و ترکیب سنگ‌ها
- هسته و گوشته زمین
- میدان مغناطیسی زمین و پخش بستر دریا
- همرفت، نقطه داغ و تکتونیک صفحه‌ای
- کوه‌زایی و تکامل قاره‌ها
- تکتونیک صفحه‌ای در مریخ و زهره

۴ – جستجوی سیارات خارج از منظومه شمسی
- سیارات کشف‌شده جدید
- روش‌های مستقیم جست و جوی سیارات
- روش‌های غیرمستقیم جست‌ و ‌جو
- قرص‌های دور ستاره‌ای
- خط مشی‌های جدید جست و جو

۵ – سیارات مناسب برای حیات
- ناحیه قابل زیست
- ناحیه قابل زیست خورشیدی
- نواحی قابل زیست در اطراف ستاره‌های دیگر
- جرم سیاره و تبخیر جو آن
- طول عمر سیاره‌ها
- اثرات جذر و مد روی سیارات
- افزایش درخشندگی ستاره و ناحیه قابل زیست مداوم
- ناپایداری جو سیاره‌ای
- اثر گلخانه‌ای
- چرخه‌ی کربنات سیلیکات
- اثر گلخانه‌ای بی‌مهار
- یخبندان برگشت‌ناپذیر
- تغییرات محور سیارات
- تأثیرات بیوژنی روی جو سیارات
- یخبندان پروتروزوئیک و زمین گلوله برفی
- نیازهای قابلیت زیست مداوم
- فرمول دریک
- تعداد سیارات قابل زیست

بخش دو – حیات
——————–

۶ – حیات و منشاء آن در زمین
۷ – تکامل
۸ جستجوی حیات فرازمینی

بخش سه – هوشمندی
——————————

۹ – آینده بشر
۱۰ – حیات هوشمند فرازمینی

 



طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 ] [ 10:45 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

ذکر اویس قرنی در تذکرة الاولیاء .

 

آن قبله تابعین، آن قوه اربعین، آن آفتاب پنهان، آن هم نفس رحمان، آن سهیل یمنی: اویس قرنی رضی الله عنه، قال النبی صلی الله علیه و سلم: اویس القرنی خیر التابعین باحسان و عطف. ستایش کسی که ستاینده او رحمه للعالمین بود. و نفس او نفس رب العالمین بود. به زبان من کجا راست آید؟ گاه گاه خواجه انبیا علیهم السلام روی سوی یمن کردی و گفتی انی لاجد نفس الرحمن من قبل الیمن. یعنی نسیم رحمت از جانب یمن می‌یابم و باز خواجه انبیا(ع) گفت که: فردای قیامت حق تعالی هفتاد هزار فرشته بیافریند در صورت اویس تا اویس را در میان ایشان به عرصات برآورند و به بهشت رود تا هیچ آفریده، الا ماشاء الله واقف نگردد که در آن میان اویس کدام است. که چون در سرای دنیا حق را در زیر قبه تواری عبادت می‌کرد و خویش را از خلق دور می‌داشت تا در آخرت نیز از چشم اغیار محفوظ ماند که اولیائی تحت قبایی لایعرفونم غیری. و در اخبار غریب آمده است که: فردا خواجه انبیا علیه السلام در بهشت از حجره خود بیرون آید چنانکه کسی مر کسی را طلب کند خطاب آید که: که را طلب می‌کنی؟ گوید: اویس را.

آواز آید که: رنج مبر که چنانکه در دار دنیا وی را ندیدی اینجا نیز هم نبینی.

گوید: الهی کجاست؟ فرمان رسد که: فی مقعد صدق.

گوید: مرا نبیند.

فرمان رسد : کسی که ما را می‌بیند، تو را چرا ببیند؟

باز خواجه انبیا گفت علیه السلام که: در امت من مردی است که به عدد موی گوسفندان ربیعه و مضر او را در قیامت شفاعت خواهد بود.

و چنین گویند که در عرب هیچ قبیله را چندان گوسفند نبود که این دو قبیله را.

صحابه گفتند: این که باشد؟

گفت: عبد من عبید الله. بنده ای از بندگان خدای.

گفتند: ما همه بندگانیم. نامش چیست؟

گفت: اویس.

گفتند: او کجا بود؟

گفت: به قرن.

گفتند: او تو را دیده است؟

گفت: به دیده ظاهر ندیده است.

گفتند: عجب! چنین عاشق تو، و او به خدمت تو نشتافته است؟

گفت: از دو سبب، یکی از غلبه حال؛ دوم از تعظیم شریعت من. که پیرمادری دارد عاجزه ای است ایمان آورده به چشم به خلل و دست و پای سست شده. به روز اویس اشتروانی کند و مزد آن بر نفقات خود و مادر خود خرج کند.

گفتند: ما او را ببینیم؟

صدیق را گفت تو او را در عهد خود نبینی. اما فاروق و مرتضی را گفت رضی الله عنهم که شما او را ببینید. و وی مردی شعرانی است و بر پهلوی چپ وی و برکف دست وی چندانکه یک درم سفید است و آن نه سفیدی برص است. چون او را دریابید از من سلامش رسانید و بگویید تا امت مرا دعا گوید.

باز خواجه انبیا (ص)گفت:احب الاولیاء الی الله الاتقیاءالاخفیاء.

بعضی گفتند: یا رسول الله! ما این در خویشتن می‌یابیم.

سید انبیاءعلیه السلام گفت: شتر وانی است به یمن. او را اویس گویند. قدم بر قدم او نهید.

نقل است که چون خواجه انبیا را علیه السلام وفاة نزدیک رسید گفتند: یا رسول الله! مرقع تو به که دهیم؟

گفت: به اویس قرنی.

چون فاروق و مرتضی از بعد وفاة مصطفی علیه السلام به کوفه آمدند فاروق در میان خطبه گفت: یا اهل نجد قوموا. ای اهل نجد، برخیزید.

برخاستند. گفت: از قرن کسی در میان شما هست؟

گفتند: بلی.

قومی را بدو فرستادند. فاروق رضی الله عنه خبر اویس از ایشان پرسید.

گفتند: نمی‌دانیم.

گفت: صاحب شرع مرا خبر داده است و او گزاف نگوید. مگر شما او را نمی‌دانید؟

یکی گفت: هو احقر شانا من ان یطلبه امیرالمومنین.

گفت: او از آن حقیرتر است که امیرالمومنین او را طلب کند. دیوانه ای احمق است و از خلق وحشی باشد.

گفت او را طلب می‌کنیم. کجاست؟

گفتند: در وادی عرنه یحمی الابل. در آن وادی اشتر نگاه می‌دارد تا شبانگاه نانش دهیم. شوریده ای است. در آبادانیها نیاید، و با کسی صحبت ندارد، و آنچه مردمان خورند او نخورد، غم و شادی ندارد. چون مردمان بخندند او بگرید، و چون بگریند او بخندد.

گفت: او را می‌طلبیم.

پس فاروق و مرتضی رضی الله عنهما، آنجا شدند، او را بدیدند در نماز و حق تعالی ملکی را بدو گماشته تا اشتران او را نگاه می‌داشت. چون بانگ حرکت آدمی بیافت، نماز کوتاه کرد. چون سلام باز داد فاروق برخاست و سلام کرد. او جواب داد. فاروق گفت: «مااسمک»چیست نام تو؟

قال: عبدالله. گفت: بنده خدای.

گفت: همه بندگان خداییم. تو را نام خاص چیست؟

گفت: اویس.

گفت: بنمای دست راست.

بنمود. آن سپیدی که رسول علیه السلام نشان کرده بود بدید. بوسه داد دست او را و گفت: که رسول علیه السلام تو را سلام رسانیده است. گفته است که امتان مرا دعا کن.

گفت: تو اولیتری به دعا گفتن مسلمانان که بر روی زمین از تو عزیزتر کسی نیست. فاروق گفت: من خود این کاری می‌کنم. تو وصیت رسول علیه السلام به جای آور.

گفت یا عمر: بنگر نباید که آن دیگری بود.

گفت: پیغمبر تو را نشان کرده است.

پس اویس گفت: مرقع پیغمبر به من دهید تا دعا کنم.

ایشان مرقع بدو بدادند. پس گفتند: بپوش و دعا کن.

گفت: صبر کنید تا حاجت بخواهم.

در نپوشید. از بر ایشان دور دور برفت و آن مرقع فرو کرد و روی بر خاک نهاد و می گفت: الهی این مرقع در نپوشم تا همه امت محمد را به من نبخشی. پیغمبرت حواله اینجا کرده است. و رسول فاروق و مرتضی است. اهلی همه کار خویش کردند، کنون کار تو مانده است.

خطاب آمد که: چندینی به تو بخشیدم، مرقع درپوش. می‌گفت: نه! همه را خواهم.

باز خطاب آمد که چندین هزار دیگر به تو بخشم. مرقع بپوش. می‌گفت: نه همه خواهم.

باز خطاب می‌آمد که: چندین هزار هزار دیگر به تو بخشم مرقع بپوش.

می گفت همه را خواهم. همچنان در مناجات می‌گفت و می‌شنود تا صحابه را صبر نبود. برفتند تا او را در چه کار است بدو رسیدند تا اویس ایشان را بدید گفت: آه، چرا آمدید؟ اگر این آمدن شما نبودی مرقع در نپوشیدمی تا همه امت محمد را بنخواستمی. صبر بایست کرد.

فاروق او را دید. گلیمی اشتری خود فراگرفته و سر و پای برهنه توانگری هژده هزار عالم در تحت آن گلیم دید. فاروق از خویشتن و از خلافت خود دلش بگرفت. گفت: کیست که این خلافت از ما بخرد به گرده ای؟

اویس گفت: کسی که عقل ندارد. چه می‌فروشی؟ بینداز تا هرکه را ببابد برگیرد. خرید و فروخت در میان چه کار دارد؟

تا صحابه فریاد برآوردند که: چیزی که از صدیق قبول کرده ای. کار چندین هزار مسلمان ضایع نتوان گذاشت؛ که یک روز عدل تو بر هزار ساله عبادت شرف درد.

پس اویس مرقع در پوشید و گفت: به عدد موی شتر وگاو و گوسفند ربیعه و مضر از امت محمد علیه السلام بخشیدند از برکات این مرقع.

اینجا تواند بود که کسی گمان برد که اویس از فاروق در پیش بود و نه چنین است. اما خاصیت اویس تجرید بود. فاروق آن همه داشت، تجرید نیز می‌خواست. چنانکه خواجه انبیا علیه السلام در پیرزنان می‌زد که: محمد را به دعا یاد دارید.

پس مرتضی خاموش بنشست. فاروق گفت: یا اویس چرا نیامدی تا مهتر را بدیدی؟

گفت: آنگاه شما دیدیت؟

گفتند: بلی!

گفت: مگر جبه او را دیدید؟ اگر شما او را دیدید بگویید تا ابروی او پیوسته بود یا گشاده؟

ای عجب! چندان او را دیده بودند، اما از هیبت که او را بود نشان بازنتوانستند داد. گفت: شما دوست محمد هستید؟

گفتند: هستیم.

گفت: اگر در دوستی درست بودیت چرا آن روز که دندان مبارک او شکستند به حکم موافقت دندان خود نشکستید، که شرط دوستی موافقت است.

پس دندان خود بنمود. یک دندان در دهان نداشت. گفت! من او را به صورت نادیده موافقت کردم که موافقت از دین است.

پس هر دو را رقت جوش آورد. بدانستند که منصب موافقت و ادب منصبی دیگر است که رسول را ندیده بود و از وی می‌بایست آموخت.

پس فاروق گفت: یا اویس مرا دعایی بکن.

گفت: در ایمان میل نبود، دعا کرده ام و در هر نماز تشهد می‌گویم. اللهم اغفرللمومنین و المومنات. اگر شما ایمان به سلامت به گور برید خود شما را دعا دریابد و اگر نه من دعا ضایع نکنم. پس فاروق گفت: مرا وصیتی کن. گفت: یا عمر! خدای را شناسی؟ گفت: شناسم. گفت: اگر به جز از خدای هیچ کس دیگر نشناسی تو را به. گفت: زیادت کن. گفت: یا عمر! خدای تو را می‌داند. گفت: داند. گفت: اگر به جز خدای کس دیگر تو را نداند تو را به.

پس فاروق گفت: باش تا چیزی بیاورم برای تو. اویس دست در گریبان کرد و دو درم برآورد. گفت: من این را از اشتربانی کسب کرده ام. اگر تو ضمان می‌کنی که من چندان بزیم که این بخورم، آنگاه دیگر بستانم زمانی بود.

پس گفت: رنجه گشتید، بازگردید که قیامت نزدیک است. آنگاه آنجا ما را دیدار بود که بازگشتی نبود، که من اکنون به ساختن زاد راه قیامت مشغولم.

چون اهل قرن از کوفه بازگشتند اویس را حرمتی و جاهی پدید آمد در میان ایشان. سر آن نمی‌داشت، از آنجا بگریخت و به کوفه شد و بعد از آن کسی او را ندید الا هرم بن حیان رضی الله عنه. هرم گفت: چون آن حدیث بشنودم که درجه شفاعت اویس تا چه حد است آرزوی وی بر من غالب شد. به کوفه رفتم و او را طلب کردم تا وی را بازیافتم. برکنار فرات وضو می‌کرد و جامه می‌شست وی را بشناختم که صفت او شنیده بودم. سلام کردم و جواب داد و در من نگریست. خواستم تا دستش فراگیرم، دست نداد. گفتم: رحمک الله یا اویس و غفرلک، چگونه ای؟

گریستن بر من افتاد. از دوستی من و از رحمت که مرا بر وی آمد از ضعیفی حال وی اویس نیز بگریست. گفت: و حیاک الله یا هرم بن حیان. چگونه ای ای برادر من و تو را که راه نمود به من؟

گفتم: نام من و پدر من چون دانستی؟ و مرا به چه شناختی هرگز نادیده؟

گفت: نبانی العلیم الخبیر. آنکه هیچ چیز از علم و خبر وی بیرون نیست مرا خبر داد و روح من روح تو را بشناخت که روح مومنان با یکدیگر آشنا باشد، اگر چه یکدیگر را ندیده باشند.

گفتم: مرا چیزی روایت کن از رسول علیه السلام. گفت: من وی را درنیافته ام. اخبار وی از دیگران شنیده ام، و نخواهم که راه حدیث بر خویش گشاده کنم و نخواهم که محدث و مفتی و مذکر باشم که مرا خود شغل هست که بدین نمی‌پردازم.

گفتم: آیتی بر من خوان تا از تو بشنوم.

پس دست من بگرفت و گفت:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. و زار بگریست. پس گفت: چنین می‌گوید خدای جل جلاله و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون وما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لاعبین ما خلقناهما الا بالحق ولکن اکثرهم لایعلمون. تا اینجا که انه هوالعزیز الرحیم. برخواند. آنگاه یک بانگ بکرد. پنداشتم که عقل ازو زایل شد.

پس گفت: ای پسر حیان!چه آورد ترا اینجا؟

گفتم تا با توانس گیرم و به تو بیاسایم. گفت: من هرگز ندانستم که کسی خدای را بشناخت و به هیچ چیز دیگر انس تواند گرفت و به کسی دیگر بیاسود. هرم گفت: مرا وصیتی کن. اویس گفت: مرگ را زیر بالین دار، چون که بخفتی و پیش چشم دار، که برخیزی و در خردی گناه منگر در بزرگی آن نگر که در وی عاصی شوی که اگر گناه خرد داری، خداوند را خرد داشته باشی و اگر بزرگ داری خداوند را بزرگ داشته باشی.

هرم گفت: کجا فرمایی که مقام کنم.

گفت: به شام.

گفتم: آنجا معیشت چگونه بود.

اویس گفت: اف از این دلها که شک برو غالب شده است پند نپذیرد.

گفتم: مرا وصیتی دیگر کن.

گفت: یا پسر حیان! پدرت بمرد، آدم و حوا بمرد، نوح و ابراهیم خلیل بمرد، موسی عمران بمرد، داود خلیل خدای بمرد، محمد رسول الله بمرد، ابوبکر خلیفه وی بمرد،عمر برادرم بمرد و دوستم بمرد وا عمراه واعمراه.

گفتم: رحمک الله عمر، نمرده است.

گفت: حق تعالی مرا خبر داد از مرگ وی.

پس گفت: من و تو از جمله مردگانیم.

و صلوات داد و دعایی سبک بگفت و گفت: وصیت این است که کتاب خدای و راه اهل صلاح فراپیش گیری، یک ساعت از یاد مرگ غافل نباشی، و چون با نزدیک قوم و خویش رسی ایشان را پند ده و نصیحت از خلق خدای باز مگیر، یک قدم پای از موافقت جماعت کشیده مدار که آنگاه بی دین شوی و ندانی و در دوزخ افتی.

و دعایی چند بگفت و گفت: رفتی یا هرم بن حیان. نیز تو مرا بینی و نه من تو را و مرا به دعا یاد دار که من نیز تو را یاد دارم و تو از این جانب برو تا من از آن جانب بروم.

گفت: خواستم تا یک ساعتی با وی بروم، نگذاشت و بگذشت و می‌گریست و مرا به گریستن آورد. من از قفای او می‌نگریستم تا به کوی فروشدو نیزش از آن پس خبری نیافتم و گفت بیشتر سخن که با من گفت، از امیرین بود.

فاروق و مرتضی رضی الله عنهما و ربیع خثیم گوید برفتم تا اویس را بینم. در نماز بامداد بود. چون فارغ شد گفتم صبر کنم تا از تسبیح بازپردازد. درنگی کردم، همچنان از جای برنخاست تا نماز پیشین بگزارد و نماز دیگر بکرد. حاصل سه شبانه روز از نماز برنخاست. و هیچ نخورد و نخفت. شب چهارم او را گوش می‌داشتم. خواب در چشمش آمد. در حال با حق به مناجات آمد. گفت: خداوندا! به تو پناه می‌گیرم از چشم بسیار خواب و از شکم بسیار خوار.

گفتم: مرا این بسنده است.

او را تشویش ندادم و بازگردیدم. اویس را می‌آرند که در همه عمر خویش هرگز شب نخفت. یک شبی گفتی:هذه لیلة القیام ودیگر شب گفتی هذه لیلة الرکوع. و دیگر شب گفتی هذه لیلة السجود.

یک شب به قیامی بسر بردی، و یک شب به رکوعی، و یک شب به سجودی.

گفتند یا اویس چون طاقت می‌داری شبی بدین درازی بر یک حال. گفت: ما خود هنوز یکبار سبحان ربی الاعلی نگفته باشیم در سجودی که روز آید. خود سه بار تسبیح گفتن سنت است. این از آن می‌کنم که می‌خواهم که مثل عبادت آسمانیان کنم.

از وی پرسیدند: خشوع در نماز چیست؟

گفت: آنکه اگر نیزه بر پهلوش زنند در نماز خبرش نبود.

گفتند: چونی.

گفت: چگونه باشد کسی که بامداد برخیزد و نداند که شبانگاه خواهد زیست یا نه؟

گفتند: کار چگونه است؟

گفت: آه از بی زادی و درازی راه.

و گفت: اگر تو خدایرا تعالی پرستش کنی به عبادة آسمانها و زمینها از تو به نپذیرند تا باورش نداری. گفتند: چگونه باورش داریم. گفت: ایمن نباشی بدانچه تو را فراپذیرفته است و فارغ نبینی خویش را تا در پرستش او به چیزی دیگرت مشغول نباید بود.

گفت: هر که سه چیز را دوست دارد دوزخ بدو از رگ گردنش نزدیکتر بود: طعام خوش خوردن و لباس نیکو پوشیدن و با توانگران نشستن.

اویس را گفتند: رضی الله عنه که دراین نزدیکی تو مردی است. سی سال است که گوری فرو کرده است و کفنی درآویخته و بر سر آن نشسته است و می‌گرید و نه به شب قرار گیرد و نه به روز.

اویسی گفت: مرا آنجا برید تا او را ببینم.

اویس را نزدیک او بردند. او را دید زرد گشته و نحیف شده و چشم از گریه در مغاک افتاده. بدو گفت:یا فلان شغلک القبر عن الله ای مرد سی سال است تا گور و کفن تو را از خدای مشغول کرده است و بدید هر دو باز مانده ای و این هر دو بت راه تو آمد ه است. آن مرد به نور او آن آفت در خویش بدید، حال بر او کشف شد، نعره ای بزد و در آن گور افتاد و جان بداد. اگر گور و کفن حجاب خواهد بود حجاب دیگران بنگر که چیست و چندست.

نقل است که اویس یکبار سه شبانه روز هیچ نخورده بود. روز چهارم بامداد بیرون آمد. بر راه یک دینار زر افگنده بود. گفت: از آن کسی افتاده باشد. روی بگردانید تا گیاه از زمین برچیند و بخورد. نگاه کرد، گوسفندی می‌آمد. گرده گرم در دهان گرفته پیش وی بنهاد. گفت: مگر از کسی ربوده باشد. روی بگردانید. گوسفند به سخن آمد. گفت: من بنده آن کسم که تو بنده اویی. بستان روزی خدای از بنده خدای.

گفت دست دراز کردم تا گرده برگیرم، گرده در دست خویش دیدم گوسفند ناپدید شد.

محامد او بسیار است و فضایل وی بی شمار. در ابتدا شیخ ابوالقاسم گرگانی را رضی الله عنه ذکر آن بوده ست. مدتی که می‌گفته است اویس، اویس، اویس!ایشان دانند قدر ایشان. وسخن اوست که گفت: من عرف الله لایخفی علیه شیء. هرکه خدای را شناخت هیچ چیز بر او پوشیده نیست.

دگر معنی آن است که هر که بشناخت تا شناسنده کیست.

دیگر معنی آن است که هر که اصل بدانست فروع دانستن آسان بودش که به چشم اصل در فروع نگرد.

دیگر معنی آنست که خدایرا به خدای بتوان شناخت که عرفت ربی بربی پس هرکه خدایرا به خدای داند همه چیز می‌داند.

و سخن اوست که «السلامة فی الوحدة» سلامت در تنهایی است و تنها آن بود که فرد بود در وحدت و وحدت آن بود که خیال غیر درنگنجد تا سلامت بود. اگر تنها به صورت گیری درست نبود که الشیطان ابعد من الاثنین. حدیث است.

و سخن اوست که: علیک بقلبک. بر تو باد به دل تو. یعنی برتو باد که دایم دل حاضر داری تا غیر در او راه نیابد.

و سخن اوست که: طلبت الرفعة فوجدته فی التواضع و طلبت الریاسة فوجدته فی نصیحة الخلق و طلبت المروة فوجدته فی الصدق وطلبت الفخر فوجدته فی الفقر و طلبت النسبة فوجدته فی التقوی و طلبت الشرف فوجدته فی القناعة و طلبت الراحة فوجدته فی الزهد و طلبت الاستغناء فوجدته فی التوکل معانی این سخنها معلوم است و مشهود.

نقل است که همسایگان او گفتند ما او را از دیوانگان شمردیمی. آخر از وی درخواست کردیم تا او را خانه ای ساختیم بر در سرای خویش. و یک سال و دو سال بسرآمدی که او را وجهی نبودی که بدان روزه گشادی. طعام او آن بودی که گاه گاه استه خرما برچیدی و شبانگاه بفروختی و در وجه قوت صرف کردی و بدان افطار کردی و اگر خرما خشک یافتی نگاه داشتی تا روزه بدان گشادی و اگر خرما خشک بیشتر یافتی استه خرما بفروختی و به صدقه بدادی. و جامه وی خرقه کهنه بود که از مزبلها برچیدی و پاک بشستی و برهم دوختی و با آن می‌ساختی. عجبا! کار نفس خدایی از میان چنین جائی برآید وقت نماز اول بیرون شدی و پس از نماز خفتن بازآمدی و به هر محلتی که فروشدی کودکان وی را سنگ زدندی. گفتی: ساقهای من باریکست. خردتر بردارید تا پای من شکسته و خون آلوده نشود تا از نماز بازنمانم که مرا غم نماز است، نه غم پای.

در آخر عمر چنین گفتند که سفیدی برو پدید آمد و آن وقت برموافقت امیرالمومنین علی رضی الله عنه در صفین حرب می‌کرد تا کشته شد. عاش وحیدا ومات شهیدا رضی الله عنه بدانکه قومی باشند که ایشان را اویسان گویند ایشان را به پیر حاجت نبود که ایشان را نبوت در حجر خود پرورش دهد بی واسطه غیری چنانکه اویس را داد. اگرچه به ظاهرا خواجه انبیا را ندید اما پرورش ازو می‌یافت، نبوت او رامی‌پرورد و حقیقت هم نفس می‌بود. و این عظیم عالی مقامی است تا که را آنجا رسانند واین دولت روی به که نماید. ذلک فضل الله یوتیه من یشاءالله ذوالفضل العظیم.




طبقه بندی: تذکرةالعرفاء،
[ دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 ] [ 08:33 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic