فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











رده بندی مخلوقات خدا

 

1: فرشتگان

 مخلوقاتی كه هیچوقت نسبت به قدرت خداشك نكردند ومیدانستندكه فقط خدای یكتای مهربان توانایی خدا شدن را دارد.اكثریت مخلوقات خداجزواین دسته بودند.تعداد فرشتگان آنقدر زیاد است كه هیچكس بجز خدا توانایی شمردن آنان را ندارد. حتی خود فرشتگان تعداد خود را نمیدانند.

2- جانوران و اشیاء 

فرشتگان پیشنهاد كردند كه شورش كنندگان از محوطه سلطنت خدا اخراج شوند (2:30) اما خدای مهربان به شورشیان فرصت دیگری داد تا به جنایت خود اعتراف كنند و به درگاه خدا توبه كنند (33:72).

 اكثریت آنان از این فرصت استفاده كرده و توبه كردند آنها برای جبران خودخواهی و اشتباه خود (همكاری با شیطان) موافقت كردند تا كه خودخواهی را در وجود خود خفه كنند و به این دنیا آمدند تا در نقش موجودات مطیع و فرمانبر بازی كنند.بنابراین جمادات حیوانات و سایر مخلوقات بجز انسان و جن مخلوقاتی تسلیم شده اند كه برای جبران گناهانشان به این دنیا آمده اند. این نقش به طور ضمنی در آیات زیر بیان شده است. در عوض ایفای نقش موجودات مطیع در این دنیا، این موجودات به درگاه سلطنت جاودانى خدا بخشیده میشوند. 

[6:38] وما من دابة فی الارض ولا طئر یطیر بجناحیه الا امم امثالكم ما فرطنا فی الكتب من شیء ثم الى ربهم یحشرون

[6:38] تمام مخلوقات روی زمین و تمام پرندگانی که با بال های خود پرواز می کنند، جماعت هایی مانند شما هستند. ما در این کتاب* از بیان هیچ نکته ای، دریغ نکرده ایم. تمام این مخلوقات، نزد پروردگارشان احضار خواهند شد.

 اسب، سگ، درختان، خورشید، ماه، ستارگان، كودكان فلج و عقب افتاده از جمله این مخلوقات خردمند هستند که به جنایت خود اعتراف کردند و توبه کردند اما برای جبران كفر اولیه خود در این دنیا نقشی كه خدا برای آنان تعیین كرده است را بازی میكنند.این موضوع شاید برای خیلی از مردم قابل هضم نباشد. اما این یك واقعیت است كه موجودات دیگر هم برای خود دنیایی دارند. اما با این تفاوت كه دنیای آنان محدود است زیرا كه آنان به طور موقت نقشی را ایفا میكنند.پیامبر سلیمان با مورچگان حرف میزند و... 

[22:18] آیا درك نمی كنید كه همه كس در آسمانها و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و كوه ها و درختان و حیوانات و بسیاری از مردم، به خدا سجده می كنند؟ و بسیاری دیگر از مردم محكوم به فنا هستند. هر كه را خدا سرافكنده كند، هیچ كس او را گرامی نخواهد داشت. همه چیز بر طبق خواست خداست.

[55:6] ستارگان و درختان سجده می كنند.

اسب مغرور نیست .صاحب اسب میتواند هركسی باشد. میتواند چاق لاغر جوان پیر فقیر ثروتمند و ...باشد. سگ هم همانطور. خورشید هر روز طبق چیزی كه خدا برایش تعیین كرده است انجام وظیفه میكند. بدن انسان متعلق به زمین است بنابراین ششها ریه ها و قلبها طبق امر خدای متعال به كار خود ادامه میدهند و در اجل مشخصی از كار خواهند افتاد. تعداد سایر جانوران بسیار بیشتر از انسانهاست . دایناسورها قبل از آمدن ما به زمین وجود داشتند زیرا این نقشه خدای یكتا بود و دایناسورها زمین را برای زندگی ما آماده كردند زیرا كه اگر آنان نبودند زمین هم مثل مریخ غیر قابل سكونت بود و حالا هیچ درختی وجود نداشت و نفت و ... هم موجود نبود .

3- انسانها

شورش كنندگان سرسخت و لجباز انسانها و جنها از توبه خودداری كردند و ترجیح دادند كه شاهد نمایش ادعای مغرورانه شیطان باشند. این موجودات مغرور از فرصتی كه خدا به آنها داد استفاده نكردند و توبه نكردند و به دو دسته تقسیم شدند. نیمی از آنان كه كمتر به سمت شیطان گرایش داشنتد به عنوان انسان دسته بندی شدند. اما انسانها نسبت به قدرت شیطان مقداری شك داشتند و نسبت به قدرت خدا كاملا مخالفت نشان ندادند.خودخواهی انسانها آنان را از توبه واداشت. فرصتی كه خدا به انسانها داد فرصت خیلی خوبی بود اما انسانها نتوانستند از آن استفاده كنند و این مورد به طور ضمنی در آیه 33:72 بیان شده است.

4- جنها 

اما جنها بیشتر از انسانها به سمت شیطان گرایش پیدا كردند و بیشترین خودخواهی را نشان دادند این گروه در دسته جنها دسته بندی شدند. جنها از همان بدو تولد به سمت شیطان تمایل دارند. نقشه خدا این بود كه برای هر انسانی كه متولد میشود یك جن همنشین تعیین كند. جن همنشین نماینده شیطان است و نماینده دیدگاه شیطان است.حزب شیطان به سمت شرك و خدایان متعدد فرا میخوانند.

 [50:27] قال قرینه ربنا ما اطغیته ولكن كان فی ضلل بعید

[50:27] همزادش گفت: "پروردگار ما، من او را گمراه نكردم؛ او خودش بسیار گمراه بود."

 در این دنیا به جنها و انسانها فرصت كافی داده میشود تا كه دوباره همه چیز را مطالعه كنند و دوباره در تصمیم خود بازبینی انجام دهند. هرانسانی كه به دنیا میاید همراه او هم یك جن متولد میشود و به عنوان همنشین انسان عمل میكند . طبق قرآن جنها فرزندان شیطان هستند.

 [18:50] واذ قلنا للملئكة اسجدوا لاءدم فسجدوا الا ابلیس كان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه وذریته اولیاء من دونی وهم لكم عدو بئس للظلمین بدلا

[18:50] ما به فرشتگان گفتیم: "در برابر آدم سجده کنید." آنها سجده کردند، جز ابلیس. او به جن تبدیل شد، زیرا از فرمان پروردگارش سرپیچی كرد.* آیا او و نوادگانش را به جای من به سروری انتخاب می کنید، با آنکه آنها دشمن شما هستند؟ چه جایگزینی بیچاره کننده ای!

[7:27] یبنی ءادم لا یفتننكم الشیطن كما اخرج ابویكم من الجنة ینزع عنهما لباسهما لیریهما سوءتهما انه یركم هو وقبیله من حیث لا ترونهم انا جعلنا الشیطین اولیاء للذین لا یؤمنون

[7:27] ای فرزندان آدم، نگذارید شیطان شما را نیز فریب دهد، همان طور که باعث اخراج والدین شما از بهشت و باعث درآمدن لباس هایشان شد، تا بدن هایشان را نمایان کند. او و طایفه اش شما را می بینند، در حالى که شما آنها را نمی بینید. ما شیاطین را همزاد کسانی قرار می دهیم که ایمان ندارند.

زمانی كه جنی متولد میشود و برای انسان تعیین میگردد جن همنشین انسان باقی میماند تا زمانی كه شخص بمیرد سپس جن آزاد میشود و چند قرن دیگر زندگی میكند . وظیفه اصلی جنها و انسانها پرستش خدای یكتاست تا كه دوباره در محدوده سلطنت خدای قرار گیرند.

 [51:56] وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون

[51:56] من جن ها و انسان ها را نیافریدم مگر آنكه فقط مرا بپرستند.

خدا آدم مصنوعی نمی خواهد.

 جر و بحثی كه در میان جمعیت بهشتی در گرفت همانطور كه در بالا گفته شد ثابت میكند كه آفریده های خدا دارای اختیار كامل هستند . شورش تعدادی از آنان این حقیقت را به اثبات رساند كه موجودات خدا دارای اختیار هستند و به این دلیل به خدای مهربان خدمت میکنند که آنها از قدرت و عظمت بی پایان خدا قدردانى میکنند. بدون آن جزو بحث بهشتی و شورش ما هیچوقت نمیفهمیدیم كه آزادی بزرگترین هدیه خداست به تمام مخلوقاتش. 

چون انسانها و جنها طرفدار شیطان شدند و همچنین پیشنهاد خدا را در باره بازبینی در اعمال خود رد کردند، فرشتگان انتظار داشتند که شیطان و دوستانش از درگاه خدای قادر توانا برای همیشه تبعید شوند و این مورد در آیه 2:30 به طور ضمنی بیان شده است. اما خدا رحمش بسیار بیشتر از اینهاست و فرصت مناسب دیگری به ما داد تا كه دوباره او را انتخاب كنیم و شریك برای او قرار ندهیم.

خدای مهربان جهت انجام این نقشه رحیمانه مرگ را آفرید.جالب است كه در آیات زیر ابتدا گفته شده مرگ بعد زندگی. و این خود نكته جالبی در آن نهفته است.

]67:2] الذی خلق الموت والحیوة لیبلوكم ایكم احسن عملا وهو العزیز الغفور

یكتایی كه مرگ و زندگی را به این دلیل آفرید تا در میان شما كسانی را كه بهتر عمل می كنند، مشخص نماید.* اوست صاحب اقتدار، عفوكننده. 

نقشه خدا براین طبق بود كه شورشیان به دنیای دیگری وارد شوند جاییكه از مشاجره بهشتی هیچ چیزی به یاد نداشته باشند. هم انسانها و هم جنها پیام خدا و پیام شیطان را دریافت میكنند و مختارند كه هركدام را انتخاب كنند. آنان یا به درگاه جاودانه و پر از نعمت خدا بخشیده میشوند یا این كه برای همیشه با شیطان در زجر به سر میبرند.در اینجا لازم بود كه خدا اختیاراتی را به طور موقت به شیطان بدهد زیرا كه جهت آزمایش این مورد لازم بود. و این به این معنا نیست كه خدا برای خود رقیب انتخاب كرده است. بلكه خدا آزمایش را اینطوری طراحی كرده است و خود انسانها و جنها این را خواستند.بنابراین شیطان خدایی در كنار خدای یكتا نیست. بلكه اختیاراتی موقتی به او داده شده است تا كه ما برضد او عمل كنیم.در حققیقت ما از پرستش شیطان منع شده ایم. 

[36:60] الم اعهد الیكم یبنی ءادم ان لا تعبدوا الشیطن انه لكم عدو مبین

[36:60] ای فرزندان آدم، آیا من با شما عهد نبستم كه شیطان را نپرستید؟ كه او سرسخت ترین دشمن شماست؟

 [38:85] لاملان جهنم منك وممن تبعك منهم اجمعین

[38:85] "من دوزخ را با تو و تمام كسانی كه از تو پیروی می كنند، پر خواهم كرد."

 سلطنت موقتى شیطان

 سلطنت موقتی شیطان در مقابل سلطنت الرحمن نقشه خداست. خدا به شیطان فرصت داد تا كه در قلمرو زمین به ادعای خود بپردازد.و انسانها هم فرصت دارند تا كه در این قلمرو نظر خود درباره شیطان را تغییر دهند و از پرستش شیطان پشیمان شوند.در خلال قرآن شیطان در مقابل الرحمن ذكر شده است زیرا كه شیطان بر علیه الرحمن شورش كرد. 

[16:51] وقال الله لا تتخذوا الهین اثنین انما هو اله واحد فایی فارهبون

[16:51] خدا اعلام كرده است: "دو خدا را نپرستید؛ فقط یك خدا وجود دارد. تنها هیبت و حرمت مرا ارج نهید."

 آدم و حوا

 بدن اولین انسان در زمین شكل گرفت.سپس خدا اولین شخص یعنی آدم را برای آن بدن تعیین نمود . خدا به فرشتگان و شیطان دستور داد تا كه در طول آزمایش در زمین به انسانها خدمت كنند. فرشتگان با هدایت بادها و تقسیم باران و رزق و روزی و ..... به ما خدمت خواهند كرد. شیطان تنها كسی بود در این مورد امتناع كرد و صراحتا اعلام كرد كه هیچگونه خدمتی به نسل انسان نخواهد كرد .در این جا سجده كردن به معنای خدمت كردن است.

[7:11] ما شما را خلق كردیم، سپس به شما شكل دادیم، پس از آن به فرشتگان گفتیم: "در مقابل آدم سجده كنید." آنها سجده كردند، جز ابلیس (شیطان)؛ او با سجده كنندگان نبود.

همسر آدم از آدم درست شد و خدا دومین انسان را برای آن بدن تعیین كرد. درحالی كه بدن خالی از روح (فقط جاندار) آدم و حوا روی كره زمین بود روح آنان (یعنی شخص اصلی) در بهشت اقامت داشت. آدم و حوا در بهشت ماندند تا وقتیكه از فرامین و دستورات خدا اطاعت میكردند. هنگامیكه آنان به شیطان گوش دادند طبیعت سراسر پر از عیب انسان بر ما نمودار شد و بلافاصله متعلق به سلطنت شیطان در زمین شدیم . 

خدا بشر را بدون مقدمه مورد آزمایش قرار نداد. برای كمك به ما انسانها در آخرین فرصت در فطرت همه ما پرستش تنها خدا قرار داده شده است. بنابراین ما برخلاف جنهاخداپرست به دنیا میاییم . به جنها این فطرت خدادادی اعطا نشده است اما در عوض به آنان عمری بسیار طولانی اعطا میشود و همچنین میتوانند سرتاسر آسمانی كه ما در آن هستیم را مطالعه كنند. از آنجاییكه آنان نماینده های شیطان هستند طبیعت ذاتیشان بیشتر به سمت شرك است.

[7:172] به یاد آور كه پروردگارت تمام نواده هاى آدم را احضار كرد و آنها را بر خودشان شاهد گرفت: "آیا من پروردگار شما نیستم؟" همه گفتند: "بله. ما شهادت مى دهیم." بنابراین، شما روز رستاخیز نمى توانید بگویید: "ما از این اطلاع نداشتیم."

در خلال زندگی خدا رسولان و كتابهایی میفرستد تا ما را به سمت خدا هدایت كنند.

 پدر ، الرحمن 

 آن كسی كه ادعا داشت صاحب عرش خواهد شد شیطان بود .شیطان فكر میكرد میتواند مثل الرحمن عرش را بچرخاند.

 (( تو، شیطان، در دلت گفتى: "من بهشت را درجه بندى خواهم کرد. بالاى ستارگان خدا. من تخت سلطنت خود را قرار خواهم داد. بر تخت سلطنت جلوس خواهم کرد، روى کوه جماعت، در تو رفتگى هاى شمال. من بر بالاى ابرها صعود خواهم کرد؛ من مانند بلندمرتبه ترین خواهم بود" [اشعیا ۱۵- ۱۴:۱۳ ]))

 الرحمن مهمترین اسم خداست كه تمام پیامبران ، خدا را با آن میخواندند. ابراهیم ،موسی عیسی ،مریم ،خدا را الرحمن میخواندند.در این زمینه میتوانید سوره مریم را نگاه كنید كه بیشترین تعداد الرحمن در آن استفاده شده است . الرحمن در جامعه مسیحیت بعدا طی جریانات تاریخی به پدر الرحمن و بعدا طی ترجمه های غلط به پدر بدل شد.بنابراین پدر همان تغییر یافته الرحمن است.همانطور كه همه میدانیم ما موظفیم قرآن را با اعوذ بالله من الشیطن الرجیم شروع كنیم (16:98) در عین حال تمام قرآن با بسم الله الرحمن الرحیم شروع میشود و این دو صفت متضاد با هم را نشان میدهد.




طبقه بندی: مطالب دینی،
[ یکشنبه 31 شهریور 1392 ] [ 09:59 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

 دلایل اثبات وجود خدا

1- دلیل فطرت

اولین دلیل بر وجود خداوند متعال، فطرتی است که در وجود انسان است. این فطرت، ضمیری است پوشیده اما دارای بصیرت و آگاهی که هر زمان انسان فطرت خود را سالم گردانیده و تزکیه نماید، پرده از روی حقایق برداشته می‌شود و انسان، شعور پیدا می‌کند و باور و عقیده به وجود خدا اقطار درونش را فرا می‌گیرد. او این طور احساس می‌کند که از آنجایی که وجود خدا ظاهرتر و روشن‌تر از هر چیز دیگری است لذا نیازی به دلیل ندارد.

از عارفی سئوال شد: خدایت را به چه چیز (چگونه) شناختی؟ جواب داد: خدایم را به واسطه خدایم شناختم.

به طور کلی باید گفت: آنچه که بدون برهان و مقدمات منطقی به انسان یاد می‌دهد که2=1+1، همان نیرو به او یاد می‌دهد که برای او خدایی است که انسان از او بی‌نیاز نیست، یعنی بدون نیاز به استدلال و انتقال از معلوم به سوی مجهول و از مقدمات به سوی نتایج می‌توان پی به وجود خدا برد.

2- دلیل خلقت

منظور از خلق، ایجاد نمودن و به وجود آوردن است. یعنی پدید آوردن چیزی از عدم به وجود. مانند آفرینش زندگی و حیات در کاینات و جهان زنده.

در اینجا باید دید چه کسی خلق کننده حیات بر روی زمین است؟ چه کسی خالق این انسان عاقل است؟ آیا زندگی و پیدایش انسان و پیدایش موجودات ریز و درشت بدون پدید آورنده ممکن خواهد شد یا اینکه لازم است آفریننده‌ای آنها را بوجود آورده باشد و این آفریننده چه کسی می‌تواند باشد؟ آیا نظر ملحدین در باره پیدایش مرحله اول حیات بر روی زمین چیست؟ پیدایش حیات از یک مادۀ کور و بی‌شعور که مادیین بدان معتقدند، یک اندیشه بسیار غلط و واهی است. نظریه آنان مصداق این بیت است که:

وبات یقدح طول الیل فکرته و فسّر الماء بعد الجهد بالماء

فکر او همواره بر طولانی بودن شب اشکال می گرفت

و بعد اززحمات زیاد آب را با آب تفسیر کرد

3-  دلیل مساوات و هماهنگی

یکی دیگر از دلایل اثبات وجود باری‌تعالی نظم و هماهنگی‌ای است که در مخلوقات مشاهده می‌شود. خداوند بعد از خلقت موجودات آنان را به صورت منظم و با فعالیتی هماهنگ ترتیب بندی نمود.

این مساوات و نظم به طور عموم در همه اجزای کاینات موجود است اما در موجودات زنده و انسان بطور خاص مشاهده می‌شود.

اگر از بحث طبیعت و حیوانات و آنچه که در رابطه با وضعیت آنان است بگذریم و به قضیه انسان بپردازیم، در ساختار وجودی او علامات و نشانه‌های هماهنگ را به مراتب واضح‌تر خواهیم دید.

در وجود انسان یکسری خلقت‌ها و ممیزات مادی و روحی عطا شده است که او را برای ادای وظیفه‌اش یاری می‌کنند. اگر به ساختار بدنی انسان نظر بیفکنیم چنان عظمت و هماهنگی‌ای را مشاهده می‌کنیم که این زیبایی خلقت، عقل را حیران و زبان و گفتار و قلم را وادار به ستایش و تمجید می‌کند.

انسان خلاصه‌ای از نظام کاینات است. چنان‌که حضرت علی – رضی‌الله‌عنه- می‌فرماید:

و تظن أنک جسم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر

و تو گمان می‌کنی( ای انسان) که جسمی کوچک هستی 

در حالی که در وجود تو جهانی بس بزرگ نهفته شده است.

4- دلیل تقدیر

تقدیر یعنی خلق کردن هرچیزی به اندازه و مقداری مشخص، به طوری که با زمان و مکان مطابقت داشته باشد. مثلاً آب را خداوند طوری آفریده است که نه از نیاز کمتر است که قحطی به‌بار آورد و نه بیشتر از نیاز که باعث غرق شدن و زیر آب رفتن موجودات دیگر بشود. قرآن کریم در این رابطه می‌فرماید: «وأنزلنا من السماء ماءً بقدر». و فرو فرستادیم از آسمان آب را به اندازه.

خورشید را آن‌چنان زیبا خلق کرده است تا در طول حیات، وظیفه روشنی و حرارت خود را اداء کند. این خورشید طوری آفریده شده که در یک مدار محدود، به سوی مرکز خود در حرکت است به طوری که با ستارۀ دیگری برخورد نمی‌کند. نه آن اندازه به زمین نزدیک است که زندگان را بسوزاند و نه آن قدر دور است که حرارت و روشنایی آن به زمین نرسد.

خلاصه اینکه هر انسانی در هر عصری که قدرت تامل و ادراک فطری را داشته باشد می‌فهمد که همه چیز در این جهان با حساب و اندازه خلق شده است که امروزه دانش جدید با ابزار پیشرفته خود به میدان آمده و هر روز چیزی تازه را در نظام گسترده کائنات کشف می‌کند.

5- دلالت وحی 

یکی دیگر از دلایل وجود خدای سبحان، آمدن پیامبران خدا از عهد آدم تا حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشد. در اینجا از نشانه‌های روشن این قضیه این است که این فرستادگان علیرغم ضعف در قدرت تعداد کم پیروان و نیز نیرومندی دشمنان‌شان، اما باز هم بر دشمن پیروز شده، نام آنها در میان مردم جاویدان ماند و مخالفین‌شان به هلاکت رسیدند.

پیروان آنان در زمین جای گرفته و تبدیل به پیشوا و رهبر شدند. به مرور زمان از نشانه‌های پیامبران، نشانه‌ای جاویدان و همیشگی باقی ماند که آن نشانه جاوید، کتاب خدا "قرآن کریم" است، کتابی که باطل به هیچ وجه در آن راه ندارد. این کتاب دلیلی است بر وجود خدای سبحان. هر زمان که علم پیشرفت کرده و معارف بشری وسعت پیدا کرده است به همان اندازه دانشمندان از این قرآن، اسرار و گنجهایی را کشف نموده‌اند.

به راستی که رسالات آسمانی نشانه‌ای است از نشانه‌های وجود خدای سبحان و وحدانیت او.

و این از رحمت خداست که به آنچه در فطرت و عقول و درآفاق و انفس به ودیعت گذاشته اکتفا ننموده بلکه پیامبران خود را با دلایل روشن به سوی بشریت فرستاد تا مردم را به سوی راه راست و سالم هدایت کنند.

6- دلایل تاریخ

بالاتر از همه دلایل گفته شده- از حیث قدمت- برای اثبات وجود خدا، دلالت تاریخ است. کسی که تاریخ را مطالعه کند می‌بیند که جماعات بشری در تمام اقلیم‌های گرم و سرد، از مرد و زن و سیاه و سفید در مناطق مختلف و از طبقات مختلف در زمان‌های قدیم و جدید به شکلی از اشکال به خدا ایمان داشته‌اند.

"برگسون" یک فیلسوف فرانسوی می‌گوید:« در گذشته انسان‌های بدون علوم، فنون و فلسفه، وجود داشته‌اند ولی هیچ وقت جماعاتی از انسان‌ها که فاقد دیانت باشند دیده نشده است که تمامی این جماعات بشری در طول تاریخ به وجود خدای سبحان که قابل پرستش و تعظیم است معتقد بوده‌اند. انحراف بعضی انسان‌ها در رابطه با تصور الوهیت نه تنها با حقیقت وجود خدا منافات ندارد بلکه مُهر تاییدی است بر آن.

به همین خاطر مهم‌ترین کار انبیاء در طول تاریخ، راست نمودن این انحراف و تصحیح ایمان و خارج کردن انسان‌ها از شوائب بت‌پرستی و خرافات بوده است.

حقیقتاً باید گفت؛ تجارب، همانند واقعیات، تماماً بر اصالت ایمان به وجود خدا گواهی می‌دهند. "استاد عقّاد" دانشمند مشهور می‌گوید: تجارب تاریخ در تمام حرکات تاریخی، اصالت دین را برای ما مقرر کرده است و هیچ کس نمی‌تواند این گمان را بکند که عقیده دینی چیزی است که انسان‌ها می‌توانند آن را الغاء کنند و یا فرد می‌تواند از آن بی‌نیاز باشد، تاریخ این را ثابت می‌کند که هیچ عاملی از عوامل حرکات انسانی، اثری قوی‌تر و بزرگتر از عامل دین نداشته است و مرجع دینی به رابطه میان انسان و تمامی کاینات بر می‌گردد.

خلاصه اینکه تمام دلایل گفته شده و هزاران دلیل دیگر، وجود ذاتی صانع، مقتدر و حی و قیوم را به اثبات می‌رساند. اگر چه او چنان ذاتی است که برای اثبات خود نیاز به هیچ دلیلی ندارد زیرا او منبع و خالق تمام دلایل و شواهد است.




طبقه بندی: خوزه اخبار و مطالب عرفانی ،
[ سه شنبه 26 شهریور 1392 ] [ 12:00 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

واقعیت های جالب

واقعیت های عجیب و غریب در دنیا کم نیستند. برخی از آنها باورپذیرند و برخی دیگر آن قدر عجیب به نظر می رسند که باورشان سخت است. امروز 8 واقعیت جهانی را که شاید خیلی از شما آنها را به سختی باور کنید از 8 گوشه دنیا برای شما شرح می دهیم:

1) چینی ها سگ می خورند: شاید شما هم شنیده باشید که می گویند چینی ها علاقه شدیدی به گوشت سگ دارند. این موضوع برای مردم بسیاری از کشورها، بویژه آنهایی که سگ را بهترین دوست انسان می دانند، غیرقابل باور است و معتقدند این حرف ها دروغ یا خرافه است، اما باور باید کرد که چینی ها گوشت سگ می خورند. با آنکه مقامات «پکن» در آخرین دوره از بازی های المپیک، سرو گوشت سگ را در رستوران ها ممنوع اعلام کردند باز هم این غذای محبوب از منوی غذاها محو نشده و نزدیک به 7 هزار سال است که چینی ها سگ شکار کرده و گوشت آن را می خورند. البته در حال حاضر نسبت به چند هزار سال گذشته به نظر می رسد چینی ها مهربان تر شده و به دوستی با این حیوان علاقه پیدا کرده اند.

2) در هند گاوها مقدس اند: در فرهنگ هندی ها، گاو حیوان مقدسی است. وقتی یک گاو تصمیم می گیرد دقیقا وسط یک جاده استراحت کند، هیچ کس او را از سر جایش بلند نمی کند; بلکه رانندگان مسیر خودشان را عوض می کنند. هندوها می گویند انسان حق استثمار گاو را ندارد و مصرف گوشت، شیر، چرم یا حتی کار کشیدن از گاو ممنوع است. حتی زمانی که گاو پیر می شود، بازهم آنها باید به او غذا بدهند و احترام گذارند و او را آزاد کنند تا در دشت و دمن بچرخد
.
3) مردان مکزیکی استراحت را به هر چیزی ترجیح می دهند: می گویند مردهای مکزیکی عاشق لم دادن در سایه و استراحت های طولانی مدت هستند و چندان به دنبال کار و تامین معاش نمی روند. این حرف تا حدی صحیح است. البته 22 میلیون جمعیت مکزیک هم مانند مردم تمام کشورها به دنبال کار می روند و داستان به جایی برمی گردد که مردم مکزیک را با همسایه قدرتمند شمالی یعنی آمریکا مقایسه می کنند.

4) بسیاری از کانادایی ها در زمستان به زیرزمین کوچ می کنند: می گویند زمستان که فرا می رسد، کانادایی ها به شهرهای زیرزمین نقل مکان می کنند. تعجب نکنید. این موضوع حقیقت دارد. در «مونترال» دمای هوا در زمستان گاهی به 30درجه زیرصفر می رسد. در کانادا تونل زیرزمینی 32 کیلومتری وجود دارد که به مراکز تجاری، مترو، سینما، برخی مغازه ها، موزه و... متصل است و به ساکنان اجازه می دهد با وجود برف و سرمای شدید به زندگی روزانه خود ادامه دهند.

5) مردم اسکاندیناوی عاشق سونا هستند: این یک افسانه نیست، در «فنلاند» برای 5 میلیون سکنه حدود 2 میلیون «سونا» وجود دارد و تقریبا همه از آن استفاده می کنند. اسکاندیناوی در منطقه ای سردسیر بین اروپا و روسیه قرار دارد و نزدیک به 2هزار سال است که «سونا» در آن از جمله مهم ترین مکان های اجتماعی بوده است. حتی برخی مشاوره ها و سخنرانی های سیاسی و اقتصادی در آن انجام می گیرد.

6) انگلیسی ها اصلا خوش خوراک نیستند: می گویند انگلیسی ها آشپزهای خوبی ندارند و نمی توانند غذاهای خوشمزه تهیه کنند و به همین دلیل از آشپزهای فرانسوی کمک می گیرند. در واقع باید گفت انگلیسی ها علاقه زیادی به خوردن غذاهای ساده و متنوع دارند و برخلاف مردم بسیاری از کشورها که با ترکیب موادغذایی مانند; گوشت و سیب زمینی و غلات کنار هم غذاهای خوش مزه تهیه می کنند، آنها هر یک را جداگانه می خورند.

7) ایتالیایی ها در قهوه درست کردن، نظیر ندارند: در واقع باید گفت دلیل خوش مزه بودن قهوه ایتالیا نوع متفاوت تهیه آن است. ایتالیایی ها قهوه را غلیظ درست می کنند و قهوه خورهای حرفه ای گمان می کنند این قهوه خوشمزه ترین قهوه در دنیاست، در صورتی که برای قهوه خورهای تازه کار این موضوع صحت ندارد. تصور اشتباه دوم که رایج شده اینست که می گویند ایتالیایی ها قهوه خورترین مردم دنیا هستند، در حالیکه ایتالیا در جایگاهی پس از «سوئد»، «نروژ» و «لهستان» قرار دارد.

8) سوییسی ها تمیزترین مردم دنیا هستند: وقتی وارد سوییس می شوید، در هر گوشه می توانید یک سطل زباله ببینید، حتی یک تکه کاغذ هم روی زمین دیده نمی شود. همه ساختمان ها برق می زند. باور نمی کنید، حق دارید; در واقع سوییسی ها به زندگی تمیز و مرتب اهمیت می دهند و به دلیل قوانینی که در کشور وضع شده و اکثر ساکنان به آن احترام می گذارند، کشور آنها بسیار تمیز است و مردم برای حفاظت از محیط ارزش زیادی قایل هستند. کافیست یک تکه کاغذ تصادفی از دست تان روی زمین بیفتد، آن وقت کسی هست که دوستانه به شما تذکر بدهد.

بر گرفته از روزنامه ابتکار




طبقه بندی: مطالب شنیدنی و خواندنی.،
[ یکشنبه 24 شهریور 1392 ] [ 10:28 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

بزرگترین مولکول شناخته شده

بسیاری از مولکولها از تعداد اندکی اتم ساخته شده اند. برای مثال مولکول آب از سه اتم، دو هیدروژن و یک اکسیژن تشکیل شده است. بزرگترین مولکول شناخته شده DNA است و در موجودات پیچیده مانند انسان یک مولکول DNA می تواند بالغ بر 10 میلیارد اتم در خود داشته باشد. اگر می خواستیم چنین مولکول DNA را بجای اتم از آجر ساختمانی بسازیم، به 1000 برابر بیشتر از تعداد آجرهایی که در آسمانخراش امپایر استیت بکار رفته بود، نیاز داشتیم. هر سلول انسان دارای 46 عدد از این مولکولهای DNA است.


منبع: TRNMAG.com




طبقه بندی: اخبار و مطالب علمی،
[ چهارشنبه 20 شهریور 1392 ] [ 09:10 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

اهمیت عنصر کربن

کربن از گداخت هسته ای عناصر سبکتر مانند هیدروژن و هلیوم در دمای فوق العاده بالای هسته ستارگان متوسط ایجاد می شود. جهان از 92 درصد اتمهای هیدروژن، 9 درصد هلیوم، 0.8 درصد اکسیژن، 0.4 درصد کربن و 0.01 درصد نیتروژن تشکیل شده است. حیات زنده پیرامون اتم کربن شکل گرفته است و 1 درصد اتمهای سازنده بدن کربن هستند.




طبقه بندی: اخبار و مطالب علمی،
[ چهارشنبه 20 شهریور 1392 ] [ 09:06 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

حکایتی از بشر حق .

بشر حافى نیز از اهل بغداد است. بشر گوید: روزى كاغذى در راه دیدم، از راه برداشتم، که نام خدا بر آن بود. و درهمى بیش نداشتم او را با گلاب و مشك غسل دادم و به آن كاغذ را مالیدم و معطر ساختم. چون به خانه آمدم هاتفى ندا داد كه تو، نام ما را خوشبو كردى ما نیز دل ترا خوشبو و طاهر گردانیم. این بود که تا قیامت نام مبارک ایشان همیشه زنده است .

بشر حافى گفت- در بازار بغداد مى گذشتم یكى را هزار تازیانه بزدند كه آهی نكشید، آن گاه او را به حبس بردند، به دنبال او رفتم ، پرسیدم كه این زخم از بهر چه بود، گفت: از بهر آنكه شیفته عشقم. گفتم چرا زارى نكردى تا بر تو  تخفیف دهند ؟ گفت- بهر آنكه معشوقم به نظاره بود، به مشاهده معشوق چنان مستغرق بودم كه پرواى زاری کردن نداشتم  گفتم- و لو نظرت الى المعشوق الاكبر  - و اگر دیدارت بر دیدار دوست مهیا می شد ، خود چون بودى؟ قال- فزعق زعقة و مات- گفت : نعره ای بزد و جان نثار این سخن كرد.  




طبقه بندی: خوزه اخبار و مطالب عرفانی ،
[ دوشنبه 18 شهریور 1392 ] [ 01:28 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

نگاه عارفان در باره اخلاص .

ابراهیم ادهم : اخلاص صدق نیت با خدای تعالی است .

ابن عطا  : اخلاص آن است كه از آفات خالص باشد .

ابوالحسن پوشنگی : اخلاص آن است كه كرام الكاتبین نتوانند كه بنویسند و شیطان نمی تواند آن را تباه كند و آدمی نمی تواند بر آن مطلع شود .

ابوسلیمان دارانی : چون بنده مخلص شود ریا و وسواس از وی به یك بار بریده شود .

احمد انطاكی : اخلاص آن است كه چون عمل كنی ، دوست نداری كه تو را به آن یاد كنند و به سبب عمل تو ، تو را بزرگ دارند و طلب ثواب عمل خویش از هیچ كس نكنی جز از خدای تعلی نباشد .

جنید بغدادی : اخلاص سرّی است میان خدا و بنده ، نه فرشته می داند كه بنویسد و نه شیطان می داند كه آن را تباه كند و نه هوا می داند كه آن را بگرداند .

سهل بن عبدالله تستری : اخلاص آن است كه چنان كه دین را از خدای تعالی گرفته ای به هیچ كس ندهی مگر به خداوند .  اخلاص آن است كه تمام حركت و سكون بنده تنها برای خداوند متعال باشد .

مكحول  : هیچ بنده ای نیست كه چهل روز اخلاص در عبادت به جای آورد مگر این كه چشمه ی حكمت از دل وی بر زبان او جاری شود .  

 




طبقه بندی: خوزه اخبار و مطالب عرفانی ،
[ دوشنبه 18 شهریور 1392 ] [ 01:22 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

از گفتار شیخ محمد صالح کمیلی خراسانی .

اثر تنهایی ، گرسنگی و سكوت : عادت نفس به خلوت و تنهایی ، انس به خداوند و عالم غیب را به ثمر می نشاند و تفكر لطیف و معنادار همراه با گرسنگی و سكوت ، زمینه را برای تحصیل معرفتی نورانی اماده می كند . پیدا شدن الهامات ربانی : پس از عبور از مرحله ی ذكر لفظی به ذكر قلبی ، سالك باید مترصد واردات قلبی و منتظر الهامات ربانی از روی جذب و انجذاب در مظانش باشد و عنایات غیبی را بدون تلاش و سختی ببیند . 


حالات سالكین : سالكین از نظر ضعف و قوت سه دسته اند : دسته اول كسانی اند كه راه باطن را می پیمایند و دریچه ای از درون به روی ایشان باز می گردد ، اما وقتی كه عوامل بازدارنده ای دست به دست هم دهد در حالی كه از باطن روی گردان شده متوقف شده و ادامه نمی دهند . حال سالكانی اینچنینی نزد خداوند بدتر از حال سالكانی است كه اصلاً با این راه آشنا نیستند . دسته دوم سالكانی اند كه به كرامات و مكاشفه هایی امتحان می شوند و به آن دو مشغول شده ، از مقصد نهایی كه همان معرفت خداوند باشد غافل می مانند . دسته سوم سالكانی اند كه در سیر خود از پایین ترین مراحل به بالاترین مراحل پیوسته حركت می كنند و این سیر پیوسته تحت تربیت استاد كامل است .


كمال : اگر سالك در دنیا به كمال رسید كه رسید و اگر قبل از بدست آوردن كمال مُرد ، شهید مُرده است و مهاجری است كه به سوی خدا رفته است و بعد از مرگ به كمال می رسد . خداوند عزیز می فرماید : اگر كسی در حالی كه قصد دارد به سوی خدا و رسولش هجرت كند از خانه اش بیرون بیاید و در این حال بمیرد ، اجرش با خداست .

 

 

رفیق راه : هنگامی كه استاد ویژه ای پیدا نمی شود  بر سالك است كه از یك استاد عمومی بهره مند شود و از رفیق مومنی كه با او در راه محبت خدا برادری می كند كمك بگیرد . ( در حدیث امده كه تنهایی از همنشین بد بهتر است و همنشین خوب از تنهایی بهتر ) زیرا مومن آینه ای برای مومن است . دو مومن یكدیگر را در رفع بعضی از موانع و ایجاد زمینه های مساعد یاری می دهند و همچنین كمك بگیرد از خواندن كتاب های اخلاقی و عرفانی كه دارای روش صحیح و فهم آسان هستند . به این ترتیب اگر خداوند –سبحانه – صدق نیت و طهارت قلبی از او ببیند ، حاجتش را برآورده می كند و راهنمای امینی را به او نشان می دهد كه دستش را بگیرد و به ساحل نجات برساند .


ذكر : اذكار عام مانند استغفار و صلوات به اجازه ی استاد نیازی ندارد مگر اینكه تعداد صلوات ها و یا استغفارها زیاد باشد و یا لازم باشد كه برای آنها چله نشینی شود . اما اذكار خاصی كه بعضی جلالیه و برخی جمالیه اند و آثار و تبعات سرد و گرم در نفس انسان ایجاد می كنند و موكلین غیبی ، اعم از فرشتگان و اجنه و ارواح دارند و یا اذكاری كه مكاشفه ای را صورت می دهد كه سالك نمی داند چگونه با آنها برخورد نماید ، كماً و كیفاً تماماً باید تحت اراده و سلطه ی استاد و اشراف و اجازه ی او باشد . مخفی نماند فنا شدن در روح استاد موجبات فیض بردن از فیوضات و اشراقات استاد را فراهم می كند . زیرا استاد شاگردش را در باطن و اراده اش مستعد این فیوضات می بیند . 


كتمان : كتمان برای پیشرفت روحی سالك اصل مهمی است ، با این توضیح كه از استادش نباید چیزی را كتمان كند . سالك نباید از روحیات ، خوابها و مكاشفات خود با كسی حرف بزند و نباید پیش كسی اذكار ، عبادات ، سجده های طولانی و كارهای دیگرش را اظهار كند . و راجع به هر چیزی كه با استادش در میان گذارده باید سر نگهدار باشد ، مگر اینكه استاد به او اجازه داده باشد . در حدیث داریم كه : در كارهای خود از پوشاندن و مخفی كردن یاری بجویید . كتمان ذاتی جز با تمرین عملی و عمیق شدن در خود و مراقبت تمام و كمال به دست نمی آید . اینجاست كه سالك در می یابد كه كتمان دائمی سببی قوی در اصلاح و تكمیل وجود اوست و بستری است برای درك حقایق پنهانی كه بخاطر كوتاهی او در امر سر نگهداری از چشم او پوشیده مانده اند .  


عبد عاصی : مطالب فوق در طریقه ی عرفان عملی  بسیار بسیار مهم هستند . هم برای طالبین راه و هم برای سالكینی كه شروع كرده اند . درست است كه بیان مضامین عالی عرفان خوب و مفید است اما اینكه فرد طالب چطور به آنها دست پیدا كند بر همه چیز ارجحیت دارد . ممكن است همان حفظیات و دروسی و مفاهیمی كه فرد پس انداز می كند حجاب بزرگی بشود برایش یا اینكه فكر كند كه دیگر به مقامات و منازلی رسیده . اكثر سالكین راه خدا چشم انداز دقیقی از راه نداشتند بلكه رسیدند و فهمیدند . در راه عرفان فقط شهود مهم است یعنی به قول حضرت آیت الله كمیلی ( حفظه الله ) باید درونت از قیل و قال خاموش شود . توصیه می كنم كه رفقای خواننده با اصلاح دوروبر و اطرافیانشان و انتخاب یار صدیق شروع به فعالیت و مراقبه كنند و با استفاده از اساتید اخلاق و بهره از كتابهایی مثل جامع السعادات و معراج السعاده و تذكرة المتقین و سه گانه های آیت الله ملكی تبریزی و دوره معادشناسی علامه طهرانی و انس با اشعار حافظ و ابن فارض بالاخره تحولی ، تلنگری ایجاد كنند . انشاالله به مدد حضرت ولیعصر(عج) و انفاس و نوازشهای اولیای الهی و ترحم خدای ودود راه باز خواهد شد و با صبر و رضا و تسلیم شاید ما هم رسیدیم .




طبقه بندی: خوزه اخبار و مطالب عرفانی ،
[ سه شنبه 12 شهریور 1392 ] [ 08:46 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

رسول خدا (ص) از زبان امام حسین (ع)

زندگی حضرت محمد (ص) از صدر اسلام مورد توجه و اهتمام مسلمانان قرار داشته است اما در میان این روایت‌ها از زندگی پربار رسول خدا خطبه‌ای از امام حسین (ع) امام سوم شیعیان و نوه پیامبراکرم (ص) وارد شده که تعابیر بسیار زیبایی درباره شخصیت رسول خدا دارند.


آن حضرت در توصیف شخصیت رسول خدا و ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی جد بزرگوارشان چنین می‌فرمایند:

 «از دایى خود، هند بن ابى هاله تمیمى ـ که توصیف گر بود ـ درباره آراستگی‌هاى پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله پرسش کردم و گفتم: سخن گفتن او را براى من توصیف کن. او گفت: پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله، پیوسته غمگین بود و هماره در اندیشه، آسودگى نداشت و بدون نیاز، سخن نمى‏گفت.

سکوتش طولانى بود، از آغاز تا پایان سخن، دهانش را کاملاً باز نمیکرد و سخنانى فراگیر مى‏ فرمود، کلامش، فصل بود که در آن نه فزونى دیده مى‏ شد و نه کاستى.

نرم‌خو بود و از خشکى و جسارت برکنار، نعمت را هر چند ناچیز، بزرگ مى‏ داشت و چیزى از آن را نمى‏ نکوهید، تغییر ذائقه دهندگان را نه مى‏نکوهید و نه مى‏ستود، دنیا و آنچه در آن است، او را به چشم نمى‏آورد. چون چیزى مانع حق مى‏ گشت، هیچ چیز یاراى خشم او را نداشت تا آنکه حق را یارى کند. او براى خود خشمگین نمی‏شد و براى خود چیرگى نمى‏خواست، هرگاه اشاره میکرد.

با تمام کَفَش اشاره مى‏ کرد و هرگاه شگفت زده مى‏ شد، دست خود را مى‏ گرداند و هرگاه سخن مى‏ گفت، دست خود را به یکدیگر مى‏ پیوست و شست دست چپش را به گودى کف دست راستش مى‏زد و هرگاه خشمگین مى‏ شد، رویش را بر مى‏ گرداند و چهره‏اش را بر مى‏تافت و هرگاه شاد مى‏ شد دیدگان خود را مى‏ هلید، بیشتر خنده او لبخند بود و هرگاه لبخند مى‏ زد دندان‌هایش چونان دانه‏ هاى تگرگ خودنمایى مى‏ کرد».  

برگرفته از :http://ashooramusic.com




طبقه بندی: مطالب دینی،
[ سه شنبه 12 شهریور 1392 ] [ 08:42 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

از من دور نشو عزیزم

فقط توئی که رهایم نمی کنی در تنهایی شبهایم

هر جا که هستم می بینم تو را

حس میکنم تو را

همه وقت در کنارم تو با منی

تو عشق منی...

چیزی شبیه عمر...

آری تو جان منی..

خوشم که هر لحظه با منی

اما چه سود؟؟!!!!

فقط در خیال منی




طبقه بندی: اشعار برگزیده ( عرفانی و ادبی )،
[ شنبه 9 شهریور 1392 ] [ 09:51 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic