فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











حجاب زن از نگاه عرفانی

پوشش مناسب در راستای تکامل روحی زن بوده و او را کامل‌تر می‌کند و بد حجابی، حقیقت و شخصیت زن را تخریب کرده، وی را از لحاظ معرفتی و روحی ناقص می‌کند. مسأله حجاب (ستر و پوشش) بانوان در اسلام، حکمت‌ها و فواید فراوانی به همراه دارد که هر کس به فراخور بینش و دانش خود، می‌تواند به آنها علم پیدا کند. در این مطلب یکی از حکمت‌های مهم حجاب (پوشش زنان) از منظر عرفان نظری اسلامی مورد تحلیل قرار می‌گیرد.
حقیقت عالَم با حقیقت انسان مرتبط است
نکته اول: در نگاه عرفان اسلامی، عالَم، نسخه باز شده انسان بوده و انسان، نسخه کوچک شده عالَم می‌باشد.
یعنی اگر عالَم و جهان آفرینش را جمع کنیم و به صورت شکلی خاص در آوریم به شکل انسان در می‌آید و اگر انسان را باز کنیم و به صورت تفصیلی، نگاهش کنیم به شکل عالَم و جهان آفرینش خواهد بود.
به قول شبستری در گلشن راز:

جهان انسان شد و انسان جهانی
از این پاکیزه تر نبوَد بیانی
به تعبیر ساده‌تر رابطه‌ای حقیقی بین انسان و جهان آفرینش وجود دارد؛ انسان، مجموع حقایق عالم را یکجا در اختیار دارد و اگر به خود و توانایی‌هایش معرفت پیدا کند می‌فهمد عالَم و جهان بزرگی است.
هر آنچه در جهان از زیر و بالاست
مثالش در تن و جان تو پیداست
تو آن جمعی که عین وحدت آمد
تو آن وحدت که عین کثرت آمد
بین انسان و قرآن رابطه ای حقیقی و واقعی برقرار بوده و لذا اگر قرآن کریم را به صورت انسان در آوریم، وجود پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و�� �سلم) و ائمه معصومین (علیهم‌السلام) خواهد شد و اگر وجود پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و�� �سلم) و ائمه معصومین (علیهم‌السلام) را به صورت کتبی در نظر بگیریم، قرآن کریم خواهد شد. چرا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و�� �سلم) و اهل بیت (علیهم‌السلام) انسانهای کامل اند
به همین جهت در روایات اسلامی به معرفت نفس و شناخت آن، بسیار اهمیت داده شده چنانکه فرموده‌اند: من عرف نفسه فقد عرف ربه (هر کس خود را بشناسد پروردگارش را می‌شناسد) ، معرفة النفس انفع المعارف (پر منفعت‌ترین شناخت، معرفت نفس است)، افضل المعرفة معرفة الانسان بنفسه (با فضیلت ترین شناخت، معرفت انسان به خودش می باشد ). (برای مطالعه بیشتر: به کتاب «میزان الحکمه» ماده «ع ر ف» مراجعه کنید‌)

تویی تو نسخه نقش الهی
بجو از خویش هر چیزی که خواهی

پس انسان، این حقایق را بالقوه داراست و برای به فعلیت رساندن آنها نیازمند برنامه، تلاش و کوشش است و پیامبران الهی و اوصیای آنها که انسانهای کاملی هستند و این حقایق را بالفعل دارند، برای شکوفایی و به فعلیت رساندن این استعدادها آمده و برنامه رشد و ترقی ارائه کرده اند.

*حقیقت عالَم، با حقیقت قرآن کریم مرتبط است
نکته دوم: نظام تکوینی عالَم یعنی مجموع جهان آفرینش، اگر به صورت کتاب در آید، قرآن کریم خواهد شد. یعنی بین عالم آفرینش (نظام تکوین) و قرآن کریم (نظام تشریع) ارتباط حقیقی و واقعی برقرار است و قرآن کریم، نسخه کتبی این جهان می باشد لذا احکام تشریعی به طور دقیق با حقایق تکوینی در ارتباط است.

*حقیقت انسان با حقیقت قرآن کریم مرتبط است
نکته سوم: همچنانکه همه حقایق عالَم در انسان به صورت یکجا جمع شده است ( در برخی بالقوه و در برخی بالفعل) و

همچنانکه اگر حقایق عالم، به صورت کتاب درآید، قرآن کریم نام می گیرد؛ همچنین، حقیقتِ انسان با قرآن کریم به طور کامل در ارتباط است.
یعنی بین انسان و قرآن رابطه ای حقیقی و واقعی برقرار بوده و لذا اگر قرآن کریم را به صورت انسان در آوریم، وجود پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و�� �سلم) و ائمه معصومین (علیهم‌السلام) خواهد شد و اگر وجود پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و�� �سلم) و ائمه معصومین (علیهم‌السلام) را به صورت کتبی در نظر بگیریم، قرآن کریم خواهد شد. چرا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و�� �سلم) و اهل بیت (علیهم‌السلام) انسانهای کامل اند.
از این نکته، سرّ بسیاری از حقایق، معلوم می شود مانند اینکه: 1.معصوم، قرآن ناطق است. 2.معصوم، عِدل قرآن است. 3. قرآن و عترت از هم جدایی ندارند. 4. هر دو به عنوان ثقلین مطرح اند. 5. انسان، به اندازه ای که قرآن را در خود پیاده می کند حقیقتا انسان است 6. همه حقیقت قرآن، در معصومین محقق شده است.

* جهان آفرینش و تک تک موجودات، آیات و نشانه‌های خداوند است
نکته چهارم: کل نظام آفرینش، اسمهای خداوند می باشد، حق، اوست و دیگر موجودات، حق نما هستند، ظاهر اوست و دیگر مخلوقات، مظاهر اویند، وجود حقیقی اوست و موجودات دیگر، همه در ذات و صفات و افعال وابسته به او هستند. به تعبیر فلسفی: دیگران، عین ربط هستند و از خود چه در ذات، چه در صفات و چه در افعال، کوچکترین استقلالی ندارند.
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیم‏ (اوّل و آخر و پیدا و پنهان اوست و او به هر چیز داناست.) (حدید/3)
در این آیه شریفه که از غُرر آیات معرفتی است، چهار اسم مهم خداوند که از امّهات اسماء الهی محسوب می شوند، یعنی اول بودن، آخر بودن، ظاهر (پیدا) بودن و باطن (پنهان) بودن، ذکر شده است.
هر یک از اسماء الهی، در جهان آفرینش، مظاهر و نمونه هایی دارند، به تعبیر ساده تر، هر یک از این اسمها نشانه هایی دارد که به عنوان مثال می توان گفت: یکی از مظاهر و نشانه های اسم الظاهر (پیدای) خداوند، جهان ماده و طبیعت است.
انسانها نیز همانند سایر موجوداتِ عالَم آفرینش، مظهر و نشانه ای از اسماء الهی هستند و با آن اسماء در ارتباطند.
این چهار نکته مقدماتی که به صورت اجمالی توضیح داده شد برای عارفان الهی، مشهود بوده و لذا در علم عرفان نظری اسلامی، به صورت مفصل تبیین می‌شود.
حقیقت وجودی زن نیز باید از دیگران و اغیار، پوشیده باشد و چون بدن دنیوی زن، جلوه ای از حقیقت وجودی زن است، آن هم باید مستور باشد تا ارتباطش را با حقیقت وجودی خود حفظ کند لذا در آموزه های دین و قرآن کریم، ستر و پوشش (حجاب) تدوین و تشریع شده و به آن سفارش و تاکید شده است
*جنس مردها با اسم «الظاهر» و جنس زن‌ها با اسم «الباطن» خداوند بیشتر مرتبط است
اسماء الهی که در عالم ظهور می‌کنند، هر یک مظاهر و نشانه هایی دارند لذا اسم شریف «الظاهر» که ظهور می کند یکی از نشانه ها و مظاهرش در عالم ماده و طبیعت، جنس مرد می شود و اسم شریف «الباطن» که ظهور می کند یکی از نشانه ها و مظاهرش در عالم ماده و طبیعت، جنس زن می شود.
به همین جهت، مردها بیشتر با اسم «الظاهر» (پیدای) خداوند در ارتباطند و زنها با اسم «الباطن» (پنهان) او مرتبطند و به تعبیر دیگر، اسم «الظاهر» در مردها بیشتر تجلی کرده و اسم الباطن در زنها بیشتر جلوه کرده است و به تعبیر ساده تر، مردها نشانه اسم «الظاهر» خداوند هستند و زنها نشانه، آیت و مظهر اسم شریف «الباطن» خداوند می باشند. پس مردها بیشتر طبق اسم «الظاهر» خداوند آفریده شده اند و زنها بیشتر مطابق اسم «الباطن» او خلق شده اند.
می توان چنین گفت که اسم شریف «الظاهر» در مردها و اسم شریف «الباطن» در زنها بیشتر غلبه دارد.
بنابراین همه انسانها آیت و نشانه خداوند متعال هستند با این تفاوت که در گروهی، اسم «الظاهر» و در گروهی، اسم «الباطن» بیشتر تجلی یافته است.
تا اینجا مشخص شد که دختر و زن، نشانه و آیت اسم الباطن (پنهان) خداوند بوده و با آن اسم الهی، بیشتر مرتبط است و چون اسم الباطن خداوند، مستور و پوشیده است، حقیقت وجودی زن نیز باید از دیگران و اغیار، پوشیده باشد و چون بدن دنیوی زن، جلوه ای از حقیقت وجودی زن است، آن هم باید مستور باشد تا ارتباطش را با حقیقت وجودی خود حفظ کند لذا در آموزه های دین و قرآن کریم، ستر و پوشش (حجاب) تدوین و تشریع شده و به آن سفارش و تاکید شده است. (دقت کنید)
بنابراین ستر و پوشش (حجاب) به این جهت است که مظهر اسم باطن خداوند (یعنی زن) از افراد نالایق و نامحرم پوشیده باشد.

*حجاب (ستر و پوشش)، زن را با حقیقتش پیوند داده و او را خدایی می‌کند
از اینجا معلوم می‌شود که هر کس و هر نگاهی، شایستگی ندارد که حقیقت اسم «الباطن» و مظهرش (زن) را نظاره کند، بلکه برای شهود و دیدن آن مظهر، لیاقت و محرمیت لازم است. پس دیدن بدن دنیوی زن، محرمیت، لیاقت و شایستگی می‌طلبد.

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
این پوشش و حجاب ـ در حقیقت ـ احترام ویژه به زن است و او را با حقیقتش بیشتر مرتبط می کند. در واقع، زبان حال مسأله حجاب (پوشش) در اسلام این است که به دختران و زنان می گوید: شما مطابق اسم «الباطن» خداوند، پیاده شده اید،

حقیقت شما چنین است پس مواظب حقیقت خود باشید، شما گوهر و مرواریدی هستید که باید صدف حجاب و پوشش از شما محافظت کند، هر کسی لیاقت و شایستگی دیدن شما را ندارد، هر نااهلی نباید از شما بهره مند گردد، خود را از نامحرمان و نا اهلان بپوشانید، تنها کسی می تواند شما را ببیند که شایستگی (یعنی محرمیت) دیدن شما را یافته باشد.
از اینجا سرّ این نکته روشن می شود که اگر حضرت امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) نبود، هیچ کس، لیاقت و شایستگی همسری حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را نداشت.
بنابراین زن تا موقعی که در حجاب است، حق است و با خداوند متعال مرتبط می باشد اما موقعی که از حجاب در آمد و پوششی مناسب نداشت، وجهه حقی خود را از دست داده و وجهه خَلقی پیدا می کند و ارتباطش با حقیقت خود و عالم هستی کم رنگ می‌شود، و اگر چنین شد، دیگر توانایی هایش شکسته می شود و امکان عروج و تکامل روحی خود را از دست خواهد داد.
از اینجا روشن می گردد که حجاب و پوشش مناسب، در راستای تکامل روحی زن بوده و او را کاملتر می کند و بی حجابی یا بد حجابی، حقیقت و شخصیت زن را تخریب کرده، وی را از لحاظ معرفتی و روحی ناقص می کند. لذا هر کس در راستای تبیین، ترویج و تبلیغ حقیقت، چیستی و فلسفه حجاب، عفاف و حیاء زنان قدم بردارد، در حقیقت در مسیر تکامل روحی آنان حرکت کرده و راه پیامبران را پیموده است.
شایان ذکر است که برای نوشتن این یادداشت، از اشاره‌های استاد صمدی آملی و راهنمایی‌های استاد حسن رمضانی استفاده شده است.

گروه دین تبیان
نویسنده: وحید واحدجوان




طبقه بندی: خوزه اخبار و مطالب عرفانی ،
[ سه شنبه 15 مرداد 1392 ] [ 11:54 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]


 آزادی با معانی مختلف

آزادی، واژه ای بسیار آشنا و دلكش و دلربایی است كه هماره، در طول تاریخ بشر، به
صورتهای گوناگون مطرح بوده و در همه ادوار تمدن بشری، به صورت مثبت یا منفی، رخ
نمایانده است.

آزادی، از واژگانی است كه در فرهنگ همه اصناف آدمی، از دربار ملوك و كاخ فرمانروایان
تا كوخ رعیت و كوچه و بازار، از محفل اهل دانش و بزم ارباب ادب و سروده سرایندگان و چكامه
نازك اندیشان، تا حكمت و فلسفه ژرف اندیشان، از ارباب كلام قدیم تا نوآوران كلام جدید، از
ندای رهایی بخش رهبران آسمانی تا فتاوای حیاتمند و سعادتمند دین شناسان، از فریاد برق
شمشیر ظلم ستیزان تا زمزمه سویدای بندنشینان و بالاخره تا صحنه جدال انگیز جراید و
مطبوعات معاصر، هماره، مورد گفت و گو بوده است.

در این میان، آنچه بیشتر از هر چیز، در نوشتار و گفتار اهل دانش و فرهنگ، به طور جدی،
مشكل ساز و حتی منتهی به باورهای متضاد شده، اشتراك لفظی یا معنوی این واژه، میان مفاهیم
مختلف و مصادیق گوناگون آن است.

عدم توجه عمیق به این واقعیت، سبب خلط میان مفهوم و مصداق گردیده و برداشتهای كاملاً
متناقضی را از سوی صاحبان فكر و اندیشه در پی داشته و جدلهای بی نتیجه ای را همراه داشته
است.

این نوشته، بر آن است تا ضمن ارائه تعریف ماهوی از آزادی و واژگان مرادف آن در
فرهنگ غرب، اقسام و مصادیق آن را بررسی كرده و حكم هر یك را از نگاه فقه و كلام و عرفان
مورد كَند و كاو عمیق و به دور از هر گونه تعصب و جدال قرار دهد، و مرز آزادیها را از منظر كلام
و فقه و عرفان مشخص سازد.



طبقه بندی: مطالب اجتماعی،
[ سه شنبه 15 مرداد 1392 ] [ 11:43 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
 
ساخت جاذب امواج الکترومغناطیسی تلفن همراه و رادارها توسط محقق ایرانی

محققان مرکز رشد جامع فناوری پارک علم و فناوری استان فارس موفق به ساخت جاذب امواج الکترو مغناطیسی با استفاده از نانو ذرات مغناطیسی و نانو لوله‌های کربنی با پاسخگویی بالا شدند.


مجید ابراهیم‌زاده، مجری این طرح در گفت‌وگو با خبرنگار فناوری خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با بیان این که جاذب امواج الکترو مغناطیسی برای جذب امواج الکترومغناطیسی در پهنای صفر تا 25 گیگا هرتز است، افزود: این جاذب امواج، پوششی محتوی یک نانو کامپوزیت است که برای پاسخ‌گویی بهتر، از نانو ذرات مغناطیسی و نانو لوله‌های کربنی در آن استفاده و بر روی فلز اعمال و باعث جذب امواج می‌شود.

وی ادامه داد: پوشش‌های جاذب امواج الکترومغناطیسی بر پایه ساخت مواد مغناطیسی یا دی الکتریکی ویژه‌ای است که امپدانس خاصی را نسبت به موج ورودی به سطح از خود نشان می‌دهند. جاذب‌های امواج الکترومغناطیسی بر پایه بررسی مواد و تکنیک‌هایی است که به منظور دستیابی به مقاومت ظاهری مطلوب در باندهای فرکانسی مختلف است.

به گفته وی مواد جاذب امواج الکترومغناطیسی انرژی حاصل از میدان‌های الکترومغناطیسی را جذب می‌کند و جذب انرژی به این معنی است که انرژی موج الکترومغناطیسی تبدیل به گرما و یا صورت‌های دیگر می‌شود.


ابراهیم‌زاده در خصوص دیگر کاربردهای جاذب‌ امواج الکترومغناطیسی تصریح کرد: پوشش‌های جاذب مغناطیسی دارای کاربردهای وسیعی در ساخت مواد ضد امواج مضر ناشی از تلفن همراه و همچنین در صنایع دفاعی به عنوان پوشش هواپیماها به کار گرفته می‌شود که موجب جذب امواج رادارها می‌شود و از ردیابی هواپیما به وسیله دشمن جلوگیری می‌کنند. همچنین درآزمایشگاه‌های تحقیقاتی نیز برای جلوگیری از ورود امواج و ایجاد اختلال در آزمایشات استفاده می‌شوند.

وی اظهار کرد: روش سنتز در این طرح روش پیچیده‌ای نیست و در شرایط تحریم‌های کنونی می‌توان به راحتی در کشور آن را تولید کرد و همچنین قیمت تمام شده برای این جاذب‌ها بسیار پایین است.



طبقه بندی: اخبار و مطالب تکنو لژی،
[ شنبه 12 مرداد 1392 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

سنت ادبی و عقلانیت

رابطه بین سنت وعقلانیت چیست ؟ آیا ارتباطی بین این دو مقوله اساسا وجود دارد ؟ آیا سنت ، مشروعیت خود را از عقل گرفته است ؟ بعضی ها گفته اند که " هر سنتی تعریف خود را از عقلانیت دارد " . این  گفته تا کجا مقبولیت دارد ؟ اعتبار آن تا چه اندازه است ؟ آیا این گفته مطلقیتی را تداعی نمی کند ؟ آیا نباید در مطلقیت امور تردید کنیم ؟ پاسخ به این سری سئوالات دست کم نیاز به پژوهشی گسترده دارد که دربضاعت این قلم  نیست . اما آنچه به این دو مقوله در حوزه ی هنر به طور عام و ادبیات به صورت خاص و سنت است و می توان مطرح کرد ، نه از نوع فلسفی آن گونه که در اندیشه های دکتر سید حسن نصر و داریوش شایگان وجواد طباطبائی است ، بلکه سنت ادبی و روشنفکری آن مد نظر است . حال که مقصود و مقصد حاصل شد ، آیا می توان در سنت ادبی و روشنفکری صد سال اخیر تردید روا داشت ؟ یا حکمی ازلی و غیر قابل تردید است ؟  ادبیات و شعر در صد سال گذشته در فقدان هویت جمعی و سازمان های اجتماعی وابسته به اقشار و طبقات ، کارکردی اجتماعی داشته است . یعنی  به جای چیستی شعر و شعریت از غیر شعر و جهان داستان از غیر آن ، بار این مسئولیت بر دوش هنرمند استوار بوده است وهنرمندی  فارغ از این کار کرد ، اگربه کار هنری خویش می پرداخت از دایره هنربیرون می ماند . این مهم از ادبیات مشروطه شروع تا اوج آن در دهه ی بیست تا نیمه دوم دهه پنجاه ادامه داشت . در حقیقت درفقدان احزاب و سازمان های حزبی و گروهی ، این ادیبان و هنرمندان بودند که جور این فقدان را به دوش می کشیدند . همان طور که شعر در فقدان موسیقی ، جور موسیقی را از قرن چهار هجری می کشید .  یکی از تحولات شعر نو تفکیک موسیقی تحمیلی از کلام بود . آهنگ طبیعی زبان وکلام و تفکیک موسیقی از زبان شعر ، یکی از دستآورده های نیما بود . ورود نویسندگان و شاعران به عرصه هائی که در تخصص آنان نبود در صد سال اخیر به سنتی غیر قابل تردید تبدیل شده است . این سنت نیز در مجامع دانشگاهی و هنری نیز تسری و جز قوانین غیر قابل تغییر تلقی می گردید . حال آنکه به علت عدم آمادگی این گونه افراد هنری وادبی به چرخش های سیاسی و سیاست ورزی های گروهی و جناحی واختلاف ها و ائتلاف ها وسازش  حزبی که لازمه یک عنصرو گروه سیاسی است ، شاعران و نویسندگان معمولا سر خورده و میان راه به جوانمرگی مبتلا می گردیدند. خیلی از کارهای هوشنگ ایرانی ، ابراهیم گلستان ، رویائی  ، فروغ ، اکبر رادی ، سهراب ،مورد تایید ، دو گروه بزرگ  ادبی مسلط آن روز نبود . کارهای تحقیقاتی فروغی وسعید نفیسی و دکتر صفا و خانلری ودکتر یوسفی واستاد زرین کوب وهمائی و فروزانفر که جای خود دارد . یکی از کسانی که مورد عتاب جلال آل احمد قرار گرفت فروغ  و بهمن شعله ور بود . سخنرانی گلستان در مورد ادبیات داستانی در دانشکده ی ادبیات دانشگاه  شیراز مدت ها مورد بحث و اعتراض محافل دانشجوئی و ادبی قرار گرفت . ستیز نیما با گسست از تجربه سنتی چندین ساله ی شعر پارسی که پس از باز گشت از سبک هندی و تجربه ی موفق مشروطه ، فربه تر نیز شده بود ، کاری بود کارستان که در حقیقت بزرگترین فرو پاشی باور های ثابت ملی- ادبی در عرصه هنری بود . اگر چه نثر پارسی از قائم مقام فراهانی و بعد تر آثار قلمی دهخدا و پیشاهنگی جما لزاده راه را از سنت نثر پر تکلف پارسی گشوده بود ، اما ترجمه ها و نمایشنامه های آخوندزاده و صوراسرافیل وچرند و پرند دهخدا ، بستر لازم را برای جمال زاده مهیا نمودند . هدایت نیز با بستری کم وبیش فراهم به کار هنری پرداخت . اما ترجمه شعری از غرب نه باب بود و نه کسی به آن سمت رفته بود . کار سترگ نیما در عرصه شعر و گسست از سنت شعری در حقیقت ، عالی ترین جلوه  ونبوغ و تجلی روح ایرانی بود و نباید دستکم گرفت . چون اگر بپذیریم که زبان عبا رت است از تمامی تجربه ی تاریخی یک ملت ، و هنر نیز هدفی در خود است  ، که ظاهرا چنین است ،  این تجربه تاریخی حاصل همه ی اندیشگی و فلسفی و هویت ملی و فرهنگی ایرانی  ما ، در شعر و  زبان شعر تجلی یافته است و مقاومت های سنتی ها و کهن مانده گان ادبی ، تا دانشگاه رفته هائی از قبیل دکتر خانلری ها و دکتر حمیدی ها ، باز تاب طبیعی آن بود . سنتی که از مشروطه تا اواخر دهه ی پنجاه از سنت ادبی و شعری به جا مانده ، در اکثر آثار هنری ، فرد هنر مند به زیان خود و به نفع جمع گرائی ایثار کرده . یعنی از خود گذشته و در قالبی بدلی جمعی فرو رفته است . رمانتیسم ، جهان فردی هنر مند را لگد مال نموده . یعنی مدام به نفی خود پرداخته است که ریشه در عرفان  دارد  . در حقیقت ، هنر مند از جامعه و سنت ادبی سفارش پذیرفته است . آثار و متن ادبی هنرمند ، از ژرفای وجود او برنیامده است تا مانده گار شود . نیروئی از بیرون بر تخیل و احساس و اندیشه ی هنر مند چیزی را تحمیل کرده که منشاء خارجی دارد . این فعل حاصل انفعال او نیست بلکه در حقیقت حاصل کار فرهیخته ی اوست . حاصل اثری بر آمده ازکشف و جان و جهان هنری او نیست . به عبارت دیگر متنی دستکاری شده و در اثر فشار فضای روشنفکری – سنت ادبی بر او تحمیل شده است. در این مقوله نمونه های فراوانی می توان شاهد این مدعا باشد. در وضعیت کنونی ، آثار هنرمندان بیشتر به سمت دعوت به اندیشه های فردی و درنگ در امور جاری و باز شناخت آن و تردید درباور های ثابت ادبی و مفهوم سازی و استقلال فردیت مدرن و ذات متنوع و متکثر اندیشه ی فردی و سوژه سازی و جهان یگانه فردیت و عدم هضم شده گی در جمع انبوه است . انسان هنر مند ایرانی در سپهر معرفتی خود نیل به تشخص فردی و ذات متکثر مدرن دارد . هنرمند نه متعهد به سنت است و نه در ستیز با آن ، بلکه از سنتی که با عقلانیت حال او، مفید به فایده است استقبال و تبدیل به ابزار هنری خود خواهد کرد و آنچه به غلط  باز تولید و باز تعریف شده است با کار هنری و زبان هنری با کشف خود و جهان ، آهسته و پیوسته نفی و سنت جدید جایگزین سنت کهن خواهد کرد . هر متن ادبی در صورت مانده گاری کلاسیک می شود . سراسر ادبیات کلاسیک ما از بیهقی و فردوسی و عطار و مولوی وسعدی و حافظ وآثارنظم و نثر ما در چند ده قرن گذشته ، همه ، هم ، مثل سایر ملل جهان از مکانیزم حقیقت و زیبائی و لذت پیروی ودر موارد اندک هم اگر عفلتی صورت گرفته باز از طرف محققی خودی یا غیر خودی کشف واز طریق نسخه برداری به جمع گنجینه اصلی باز گشته است. 

 




طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ یکشنبه 6 مرداد 1392 ] [ 01:10 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

زندگینامه: عطاء‌الله خانبلوکی (1313-1391)

 
عطاء‌الله خانبلوکی در سال 1313 در اراک به دنیا آمد و تحصیلات لیسانس را در آلمان گذراند و سپس به نقاشی آبرنگ علاقه‌مند شد و انرژی و وقت خود را روی این هنر متمرکز کرد.

او از سال 1370 تا 79 نمایشگاه‌هایی در گالری‌های صدر، آزادی، نیاوران، ضرابی، برگ و والی برگزار کرد.

خانبلوکی در تاسیس و شکل‌گیری نهاد ارزشیابی هنرمندان سهمی جدی داشت و خود سالیان سال دبیری این نهاد را در معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی عهده‌دار بود.

وی در روز شنبه 22 مهر 1391دار فانی را وداع گفت.


[ سه شنبه 1 مرداد 1392 ] [ 01:01 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

زندگینامه: عطاء‌الله خانبلوکی (1313-1391)

 
عطاء‌الله خانبلوکی در سال 1313 در اراک به دنیا آمد و تحصیلات لیسانس را در آلمان گذراند و سپس به نقاشی آبرنگ علاقه‌مند شد و انرژی و وقت خود را روی این هنر متمرکز کرد.

او از سال 1370 تا 79 نمایشگاه‌هایی در گالری‌های صدر، آزادی، نیاوران، ضرابی، برگ و والی برگزار کرد.

خانبلوکی در تاسیس و شکل‌گیری نهاد ارزشیابی هنرمندان سهمی جدی داشت و خود سالیان سال دبیری این نهاد را در معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی عهده‌دار بود.

وی در روز شنبه 22 مهر 1391دار فانی را وداع گفت.




طبقه بندی: مشاهیر علمی و ادبی و هنری،
[ سه شنبه 1 مرداد 1392 ] [ 01:01 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

زندگینامه: کمال الملک (1226- 1319)


میرزا محمّد خان غفّاری کاشانی ملقّب به کمال الملک یمی در سال 1326 در کاشان به دنیا آمد

محمد پس از گذرانیدن تحصیلات ابتدائی دل از دیار کند و به تهران رفت و به مدرسه دارالفنون که در آن ایام تنها مرجع علم و عمل بود قدم گذاشت.

او از همان ساعت ورودش می خواست هنرش به سرزبانها بیفتد و روزی قرعه فال به نام آقای مدیر مدرسه افتاد.

محمد صورت آقای مدیر را با قلم سیاه ساخت و آن وقت بود که همه حتی آقای مدیر او را ملقب به میرزا محمد کردند و همین تابلوی سه بعدی توجه ناصرالدین شاه را به خود جلب کرد و بدون تامل دستور داد اتاقی از شمس العماره در اختیار نامبرده بگذارند تا با خیال راحت به ادامه هنرش مشغول شود.

کمال الملک یکی از برجسته ترین هنرمندان رشته نقّاشی و نگارگری کشورمان است.

18 ساله بود کــــه در عمارت سلطنتــــــی شروع به کار کرد و در عرض 4 سال چندین تابلو را تمام کرد.

قدرت قلم و تشخیص رنگ او بطوری بود که باعث اعجاب همه شد و به لقب  نقاشباشی مفتخر گردید و تشویق شاه و استقبال مردم هنرشناس کار او را طوری کرد که میرزا محمد در حدود 200 تابلو زیبا و گرانبها ساخت و ملقب به کمال الملک شد.

 وی با اعجاز قلم شگفت آورش آثاری را که از حیث استادی و مهارت با آثار بهترین نقّاشان جهان برابری می‌کند، خلق کرده است.

هم اکنون نیز کمال الملک در زمره برجسته‌ترین پدیده‌های هنری دو قرن اخیر محسوب می‌شود و مایه فخر و مباهات هنر نقّاشی ایران است.

پدر کمال الملک(آقا میرزا بزرگ غفّاری کاشانی) نیز که طبق قرائن در ایّام تحصیل کمال الملک در تهران، خود از کارگزاران دربار قاجار بوده، یکی از عوامل مهم در ارتباط یافتن کمال الملک با دربار بوده است.

زمانی که کمال الملک برای تحصیل و فراگیری علوم و معارف و پرورش استعداد هنری خود به تهران آمد، بجز حوزه‌های علمیه که نخستین مراکز علمی و پژوهشی آن دوران بود و دارالفنون تهران، مرکز و موسّسه آموزشی و تحصیلی دیگری در سطوح عالیه وجود نداشت و وی نخست در دارالفنون در رشته زبان فرانسه و هنر نقّاشی به تحصیل پرداخت.

استاد برای آشنائی بیشتر سفری به اروپا داشت و در موزه‌های معروف لوور، ورسای، و رم خوشه‌های معرفت از خرمن آثار روبنس، رامبراند، واندیک، داوینچی، رفائل و دیگر اساتید جهان جمع آوری کرد.

او پس از مراجعت به ایران هنرستانی به نام مدرسه صنایع مستظرفه تاسیس نمود و به پرورش استعدادهای پراکنده هموطنانش پرداخت.

در سال 1300 شمسی حسودان و معاندین کوته فکر حوادث و جریناتی برای استاد برپا کردند که روح حساس و زودرنج او را متاثر کرد و بنا به عللی دیگر 6 سال بعد رسما از مقام ریاست هنرستان استعفا کرد و یک سال بعد او را به ملک شخصی که در حوالی نیشابور داشت تبعید کردند.

کمال الملک پس از واقعه‌ای در اردیبهشت 1307 به نیشابور تبعید شد و تا آخر عمر در حسین آباد نیشابور، دهی که به منظور کشاورزی و گذران زندگی خود فراهم آورده بود منزل گزید.

میرزا محمّد خان غفّاری کاشانی ملقّب به کمال الملک در یکشنبه 27 مرداد سال 1319 درگذشت و در کنار مقبره شیخ عطار سر به خاک ابدیت گذارد.




طبقه بندی: مشاهیر علمی و ادبی و هنری،
[ سه شنبه 1 مرداد 1392 ] [ 12:58 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic