فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











چه کسی باید درباره کاشر و غذای حلال تصمیم بگیرد؟

Sans titre.jpg

یکی از قوانین بنیادی کشور آمریکا، دور نگه داشتن دولت از اموری است که به نوعی با مذهب گره خورده اند. در همین راستا، در 31 ژانویه امسال، یک قاضی در ایالت مینسوتا، از طرح دعوی علیه بزرگترین شرکت تولید فرآورده های گوشتی کاشر به نام عبرو ناشنال (Hebrew National) که به تقلب در "هات داگ 100% کاشر" متهم بود سر باز زد. منتقدان معتقد بودند که گوشت بکار رفته در این فرآورده ها با چارچوب های "کاشر" مطابقت نمی کند. با این وجود، قاضی چنین حکم کرد: از آنجایی که کاشر یک استاندارد ذاتا مذهبی در طبیعت و بدنه جامعه ست، طبق متمم اول قانون اساسی از حیطه ی کاری دادگاه خارج است. "مثلث ک" یا همان سازمانی که کاشر بودن فرآورده های گوشتی تولید شده برای یهودیان را تایید میکند و خاخام های ارتدوکس این سازمان خود باید پاسخگوی شاکیان پرونده باشند. مشتریان ناراضی هم همواره میتوانند از جای دیگری خرید کنند.  

کشورهای غربی معدودی به صراحت، قانونی درباره کاشر و غذای حلال دارند  که عمدتا به تشریفات مخصوص مربوط به ذبح حیوانات و سلامت و بهداشت آن ها مربوط میشود. دولت ترجیح میدهد در این زمینه کار را به شرکت های خصوصی و نیروی بازار واگذار کند؛ چرا که اگر مردم تشخیص دهند که فرآورده های خریداری شده توسط آنها دارای مشخصات ادعا شده توسط شرکت تولیدی نیست (کاشر نیست) از خرید آن سر باز میزنند. دولت معمولا خود را از طریق حمایت از حقوق مصرف کننده و ایمنی مواد غذایی وارد ماجرا میکند. آن ها نسبت به زمینه های مذهبی آگاهی دارند. با این حال، با ازدیاد جمعیت مسلمانان در اروپا و افزایش و رونق کسب و کارهای مربوط به غذای حلال، سوال در مورد تصمیم گیری و قانون گذاری برای این فرآورده ها به امری مهم تبدیل میشود.

این موضوع برای چندین دهه در آمریکا، بحث و جدلهای فراوانی را در پی داشته است. از 50 ایالت این کشور، 22 ایالت طی قرن گذشته قوانینی مربوط به تقلب در کاشر، وضع کردهاند. نگرانی درباره انحرافات معمول در صنعت کاشر (چرا که نیمی از کاشرها واقعا کاشر نیستند)، ثبات قیمت و رقابت های تلخ بر سر این موضوع (از جمله تیراندازی به مرغداری ها) باعث شد ایالت نیویورک طی لایحه ای در سال 1915 اعلام کند که غذاهای که برچسب غذای کاشر خورده اند باید کاملا مطابق با اصول و الزامات مذهبی یهودیان ارتدوکس باشند. اما طی بیست سال گذشته، دادگاه هایی در ایالات جورجیا، مریلند، نیوجرسی و نیویورک این گونه قوانین را بر خلاف اصول قانون اساسی شمارده اند. بر این اساس تولید کنندگان ایالت نیوجرسی تنها کافیست مستنداتی را دال بر تولید کاشر ارائه دهند.

برخی ارگان های خصوصی ای که مرجع تصدیق و تایید کاشر بودند در جهت نقض الزامات کاشر گام برداشته اند. پنج نهاد مهم در این زمینه (به جز "مثلث ک") بر بازار مسلط شده اند. تمام تولید کنندگان اصلی گوشت کاشر در آمریکا به اتفاق یک استاندارد سخت گیرانه به نام "گلت کاشر" را پذیرفته اند که در آن تمام قسمت های گوشت مورد آزمایش های دقیق قرار میگیرد تا علائمی از هیچ گونه بیماری در آن دیده نشود و درغیر این صورت آن گوشت غیرقابل استفاده است.

تیمونی لیتون (Timothly Lytton) از مدرسه عالی حقوق آلبانی که کتابی نیز درباره قوانین کاشر نوشته است، میگوید: تنها استثنای قابل توجه در این زمینه شرکت عبرو ناشنال  است. این شرکت مدعی ست که همیشه برتری خود را در زمینه کاشر حفظ کرده است.و خاخام ِ "مثلث ک" معتقد است این شرکت گوشت کاشر را به طور وسیع تری در دسترس مردم آمریکا و نه فقط خریداران "گلت کاشر" قرار میدهد. آقای لیتون  معتقد است ارگان های تایید کاشر بهتر از دولت در این زمینه عمل میکنند. آن ها بر هر اشتباهی میتازند و به سرعت نیز اشتباهات خود را می پذیرند. صنعت فرآورده های کاشر آمریکا درآمدی معادل 12 میلیارد دلار در سال دارد و هیچ کس نمیخواهد مشتریان خود را در اثر بی نظمی و بی قانونی از دست بدهد.

در مقابل، در اسرائیل این قضیه برعکس است و حکومت به طور چشمگیری خود را وارد ماجرا کرده است و کاشر خاخام اعظم (chief rabbinate)  را تنها کاشر قابل قبول میشمارد.آقای لیتون معتقد است استانداردهای آن ها کمترین وجه مشترک با یکدیگر را دارد و بسیاری از مردم یهود آن ها را سهل انگارانه میپندارند و حاضرند مبلغ بیشتری را به شرکت های خصوصی بپردازند و در عوض کاشری را بخرند که از استانداردهای سختگیرانه تری عبور کرده است.

با این حال یهودیان درباره قوانین مذهبی مربوط به غذا، سختگیر تر از مسلمانان هستند. یهودیان شکی ندارند که بی حس کردن حیوانات قبل از ذبح آن ها به طور کلی ممنوع است. اما مسلمانان با این مسئله موافق نیستند. صدها مرکز ذبح حیوانات برای مسلمانان با قوانین مختلفی مشغول به کار هستند. آن ها در شیوه ی ذبح با یکدیگر تفاوت دارند. برخی کشورها به فرآورده هایی که درصد بسیار پایینی هم از گوشت غیرحلال اسلامی داشته باشند مجوزگوشت حلال میدهند و برخی دیگر از کشورها اینطور عمل نمیکنند. اخیرا رد پایی از گوشت خوک (که در اسلام حرام است) در غذاهای حلال مصرف شده (مثل پای و پاستا) در یکی از زندان های بریتانیا به چشم خورده است که منبع آن مورد تایید سازمان گوشت حلال در بریتانیا و یکی از دو سازمان اصلی تولید گوشت حلال بوده و البته الان جلوی فعالیت آن گرفته شده است.

تایابز(Tayyabs) ، رستورانی پنجابی است که در حومه لندن و در شهر تاور هملت (Tower Hamlet)  که پر جمعیت ترین منطقه مسلمان نشین بریتانیاست، قرار دارد. این رستوران به خاطر "عذای ویژه با سس کاری" محبوب است و هیچ گاه به خاطر مسئله گوشت حلال نگران نیست. مدیر رستوران میگوید که به تامین کنندگان مواد غذایی خود اعتماد دارد و مشتریان نیز به او اعتماد دارند.

این رویکرد شاید در یک رستوران محلی قابل اجرا باشد ولی قوانین چندملیتی نمیتواند به این سادگی اعمال شود. ماه گذشته رستوران مک دونالد و یکی از کارگزارانش در شهر دیربورن(Dearborn)  در قسمت جنوب غربی ایالت میشیگان که پرجمعیت ترین منطقه از نظر تمرکز آمریکایی های عرب تبار است ، در پی طرح دعوی که او را متهم به دروغ گویی درباره عرضه غذای اسلامی می کرد، مجبور به پرداخت 700 هزار دلار شد تا این ادعا را رد کند.

"استاندارد جهانی" برای بازارِ 700 میلیون دلاریِ غذای حلال یک ایده است. کشورهای اسلامی که در آن ها دولت به عنوان قانونگذار در امور مذهبی دست دارد، بسیار مشتاق کمک در این زمینه هستند.برای مثال، دپارتمان مالزیایی توسعه اسلامی(JAKIM  ) ، مسئولیت حمایت از استانداردهای غذای حلال را برعهده گرفته است. استفاده نادرست از برچسب "حلال" ممکن است به مجازات زندان بی انجامد. همچنین پادشاهی کشور برونئی نیز بر خاطر برچسب حلال خود بسیار غره است: "برچسب حلال بروئنی". آن ها میخواهند غذای حلال را در سرتاسر دنیا تصدیق یا رد کنند. این مسئله به خصوص به تولیدکنندگان غیرمسلمان فرآورده های گوشتی مثل برزیل کمک میکند.این کشور درحال حاضر بزرگترین صادرات گوشت به کشورهای مسلمان را دارد و مشتاق است تا بازارش را گسترش دهد.

اهمیت برچسب "حلال" از مسئله غذا فراتر رفته است. بسیاری از مردم جمعیت 1.6 میلیاردی مسلمانان میخواهند اطمینان بیابند که مواد دارویی و آرایشی که استفاده میکنند از الکل و یا حیوانات تولید نشده باشد. وب سایت ها مملو از اخبار جدید درباره برق ناخن های حلالی است که در لهستان درست شده است. فقط آن را روی حیوانات امتحان نکنید.

 

پرونده ی «غذا» در انسان شناسی و فرهنگ 
http://anthropology.ir/node/10379

منبع مقاله : http://anthropology.ir/node/10379

منبع ترجمه: هفته نامه اکونومیست

لینک ترجمه:

http://www.economist.com/news/international/21571419-who-should-regulate-kosher-and-halal-food-meaty-question?fsrc=rss%7Cint

ایمیل مترجم: homb68@gmail.com




طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ یکشنبه 23 تیر 1392 ] [ 04:13 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

قبولی اعمال در پیروی از خداوند ورسولش.


 

4- یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَلا تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُمْ (33) (سوره محمد)

ترجمه : ای کسانی که ایمان آورده اید از خداوند اطاعت نمایید و از رسول الله پیروی نمایید (وبا مخالفت با دستورات الله و رسول) اعمالتان را باطل نکنید.


آنچه از آیه فوق برداشت می شود امور زیر است:

1- اهل ایمان باید ازخداوند متعال پیروی کنند.

2- پیروی از الله این است که فرد به قرآن که کلام الله است عمل کند.

3- اهل ایمان باید از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم پیروی کنند.

4- عمل به احادیث صحیح پیروی از رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم است.

5- از خداوند و رسول پیروی نکردن یعنی به قرآن وسنّت عمل ننمودن این عمل باعث باطل شدن کردار و اعمال انسان می گردد.

6- یکی از شرائط قبولی اعمال این است که باید با قرآن وسنّت مخالف نبوده و برابر با دستورات این دو باشد.




طبقه بندی: مطالب دینی،
[ سه شنبه 18 تیر 1392 ] [ 09:46 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
 شوخی و تمسخر دراموردینی کفر است


طنز،شوخی و تمسخر آنقدر در میان جوامع بشری روایج یافته که از حد گذشته است، اسلام تمسخر را اصلا قبول ندارد و هر گز به مسلمانی این اجازه را نمی دهد که کسی را به باد مسخره بگیرد ، ولی طنز و شوخی در اسلام بشرط رعایت اصول و آداب آنها ایرادی ندارد و بلکه گاهی باعث شیرینی کلام و زیبای مجلس می شود ولی چه کنیم که متأسفانه بعضیها اصلا برای طنز و شوخی آداب و اصولی را قائل نیستند و هر طور شده این دو را بکار برده و با استفاده ازآنها خندیده لذت می برند، ولی بر هر مسلمانی لازم است که این را بداند که طنز و شوخی باید جوری باشد که باعث ناراحتی،آبروریزی و از بین بردن عزت شخصی نشود و در آن دروغ و تهمت نباشد و بالاتر و مهم تر از همه؛ در امور عقیدتی و دینی نباشد زیرا طنزو شوخی در این موارد باعث گناه و حتی در امور عقیدتی و دینی اگر صورت گیرد(والعیاذ بالله) باعث کفر می شود و این عادت منافقین است، به آیات سوره توبه که در این باره سخن می گوید دقت فرمایید:

یَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِی قُلُوبِهِم قُلِ اسْتَهْزِئُواْ إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ ﴿64﴾

منافقان بیم دارند از اینکه (مبادا) سوره‏اى در باره آنان نازل شود که ایشان را از آنچه در دلهایشان هست‏خبردار نماید بگومسخره کنید یقینا الله آنچه را که (از آن) مى‏ترسید برملا خواهد کرد .

وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآیَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ ﴿65﴾

و اگر از ایشان بپرسى مسلما خواهند گفت: ما فقط شوخى و بازى مى‏کردیم بگو آیا الله و آیات او و پیامبرش را مسخره مى‏کردید .

لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ کَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنکُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُواْ مُجْرِمِینَ ﴿66﴾

عذر نیاورید شما بعد از ایمانتان کافر شده‏اید اگر از گروهى از شما درگذریم گروهى (دیگر) را عذاب خواهیم کرد چرا که آنان قطعا تبهکار بودند.





طبقه بندی: مطالب دینی،
[ سه شنبه 18 تیر 1392 ] [ 09:38 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

حکایتی از ذولنون مصری!

ذولنون مصری که از عرفای بزرگ است گفت: روزی به کنار رودی رسیدم، قصری دیدم در نزدیکی آب. از آب طهارتی کردم چون فارغ شدم چشمم بر بام قصر افتاد که دختری بسیار زیبا بر آن ایستاده بود. خواستم او را بشناسم گفتم ای دختر تو که هستی؟ گفت ای ذوالنون چون از دور تو را دیدم فکر کردم دیوانه‌ای، چون طهارت کردی و به نزدیک آمدی فکر کردم عالمی، و چون نزدیکتر آمدی فکر کردم عارفی. و اکنون به حقیقت نگاه می‌کنم می‌بینم نه دیوانه‌ای، نه عالمی و نه عارف. گفتم چطور؟ گفت اگر دیوانه بودی طهارت نکردی و اگر عالم بودی به زنی نگاه نمی‌کردی و اگر عارف بودی دل تو به غیر حق به کسی میل نمی‌کرد و غیر از حق را نمی‌دید. این را بگفت و ناپدید شد. فهمیدم که او انسان نبود بلکه فرشته‌ای بود برای تنبیه من که آتش در جان من اندازد.
و از سخنان اوست:
"دوستی با کسی کن که به تغییر تو متغیر نگردد."
"بنده خدا باش در همه حال، چنان که او خداوند توست در همه حال."




طبقه بندی: خوزه اخبار و مطالب عرفانی ،
[ شنبه 15 تیر 1392 ] [ 09:34 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

ابر سه لایه زیبا
یک ساختار ابر سه لایه زیبا که بر فراز اقیانوس هند شکل می‌گیرد در این عکس برنده جایزه در سال 2011 ثبت شده است.

clouds

به عنوان بخشی از طرحی به نام DYNAMO به بررسی دینامیسم "نوسان مدن- جولیان"، الگوی جوی گذرانی که بر فراز اقیانوس‌های آرام و هند می‌گیرد، پرداخته‌اند.

این الگوی جوی باعث ایجاد دوره‌های غیرمعمول باران گرمسیری و بعد خشکسالی غیرمعمول به صورت الگوهای یک ماهه یا دوماهه می‌شود. درک این الگو به دانشمندان کمک می‌کند تا مدل‌های بهتری برای اقلیم و آب و هوا بسازند.

منبع : همشهری آنلاین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




طبقه بندی: گالری تصاویر وب سایت،
[ شنبه 15 تیر 1392 ] [ 09:16 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

سالک در عرفان
 

سیر کننده به سوی خدا که مادام در سیر است، میان مبدأ و منتها است. سالک کسی را می‌گویند که به طریق سلوک به مرتبه‌ای می‌رسد که از اصل و حقیقت خود آگاه شود و بداند که او همین صورت و نقش نیست و اصل و حقیقت او مرتبه جامعه الوهیت است که در مراتب تنزل، متلبس به این لباس گشته و اولیت عین آخر شده و به مقام فناء فی‌الله و مرتبت ولایت وصول یافته است. بعضی گویند سالک کسی است که به طریق تصفیه از مراتب کثرت به سیر رجوعی در گذشته و به تجلی احدیت در بحر وحدت فانی و مستغرق شده باشد. نیز گفته‌اند سالک، کسی است که در اثر مواظبت مقامات و طی مدارج معنوی و تحمل ریاضات، در طریق وصول به حقیقت است.
مولوی گوید:
سالکان راه را محرم شدم                  ساکنان قدس را همدم شدم
طارمی دیدم برون از شش جهت          خاک گشتم فرش آن طارم شدم
خون شدم جوشیده در رگ‌های عشق            در  دو   چشم   عاشقانش  نم  شدم
مراد از سالک اول، حضرت آدم صفی است که چشمه لطف ازل و صندوق اعجوبه قدرت و نهال بوستان کرامت است. شیروانی گوید: سالکان هشت طایفه‌اند: دو فرقه از ایشان را سالکان و طالبان خوانند: یکی متصوفه، دیگر ملامیه. و چهار طایفه دیگر: طالبان و سالکان آخرتند که ایشان زُهّاد و فُقرا و خُدّام و عبادند. انصاری گوید: بدان که سالکان راه عبودیت سه مردند: یکی عابد، نفس وی مقهور خوف عقوبت، یکی عارف، دل وی مقهور سطوت قربت، یکی محب، جان وی مقهور کشف حقیقت.
(فرهنگ اصطلاحات عرفانی)

منبع : وب سایت  طریقت / http://ssvs.blogfa.com



طبقه بندی: خوزه اخبار و مطالب عرفانی ،
[ سه شنبه 11 تیر 1392 ] [ 10:23 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

حس حضور

نویسنده : اباذر نجفی

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن! یک سار شروع به خواندن کرد، اما مرد نشنید.

فریاد برآورد: خدایا با من حرف بزن! آذرخش در آسمان غرید، اما مرد گوش نکرد.
مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت: خدایا بگذار تو را ببینم. ستاره‌ای درخشید، اما مرد ندید.
مرد فریاد کشید: یک معجزه به من نشان بده! نوزادی متولد شد، اما مرد توجهی نکرد.
پس مرد در نهایت یأس فریاد زد: خدایا بگذار بدانم که اینجا حضور داری! در همین زمان خداوند مرد را لمس کرد. اما مرد پروانه را با دستش پراند و به راهش ادامه داد.
 
بیدلی در همه احوال خدا با او بود           او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد
 
الا بذکر الله تطمئن القلوب ؛ «یاد خدا کردن، آرامشی است بر دل‌ها» اما سوالی مطرح است. . . آیا «یاد» و «به یاد آوردن» مخصوص شخص غایب نیست؟ به عنوان مثال اگر در جمعی، همگی افراد حضور داشته باشند، آیا باز هم ما از کسی یاد می‌کنیم؟ بدیهی است که حضور فرد باعث می‌شود که ما او را حاضر بدانیم زیرا حضور فرد را در جمع احساس می‌کنیم.
اما علاوه بر «کمیت» یاد کردن؛ در دنیای «کیفیت»، یا به عبارتی دنیای عرفان، متوجه خواهیم شد که بحث کیفیت دارای اولویت بسزایی است؛ کیفیت انجام کار، کیفیت خواسته‌ها، کیفیت شناخت، و به تبع آن کیفیت درک و فهم، کیفیت حضور یا به عبارتی «حس حضور» و سایر موارد...
سکه وجودی انسان از دو بخش تشکیل شده است: کمیت و کیفیت.
ما هرگز از «کمیت و کیفیت» جدا نیستیم؛ حتی برای یک لحظه. به عنوان مثال: یک کارمند هر روز به سرکار خود می‌رود. یک بخش از کار این فرد دارای بعد «کمیت» است: این فرد چند ساعت در سرکار مشغول فعالیت است؟ چه وظایف و مسئولیت‌هایی را بر عهده دارد؟ چه میزان حقوق دریافت می‌کند؟ و سایر موارد کمیتی...
اما از بعد دیگر «کیفیت» کار چگونه است؟ این فرد با چه ذوقی در محل کار حاضر شده است؟ با چه عشقی شروع به فعالیت می‌کند؟ و در یک کلام، کیفیت حضور این فرد در آن محیط چگونه است؟
حال بیاندیشیم که ما با چه کیفیتی، طراح نقش آفرین هستی را احساس می‌کنیم؟ خداوند می‌فرماید: «من از رگ گردن به شما نزدیکترم.» (سوره ق-16) آیا این نزدیکی و حس حضور را تجربه می‌کنیم؟ یا اینکه می‌گوییم تنها «یاد» او کفایت می‌کند؟ خداوند را غایب می‌پنداریم و تنها «یادش» می‌کنیم؟ آیا شایسته‌تر نیست که بالاتر از «یاد» حرکت کنیم و با تمام وجود احساسش کنیم؟
مردان     خدا      پرده     پندار   دریدند                 یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
---------------------------  
تا به کی ناله و فریاد که آن یار کجاست           همه آفاق پر از یار شد اغیار کجاست
اما چگونه حس حضور داشته باشیم؟ آیا به هر کس که از گذری در حال عبور است، می‌گویند بیا، این «حس حضور» را داشته باش؟ آیا هر طریقی را طریقتی نیست؟ آیا هر راهی را رسمی نیست؟ بدون شک برای به دست آوردن چنین کیفیتی، می‌بایست متصل بود.
«ادعونی استجب لکم» ، «اعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا» ، «اقیموا الصلاه (مقیم شدن در اتصال)»
این‌ها پیام‌هایی هستند که به گوش اکثریت قریب به یقین ما خورده است. حال با خود بیاندیشیم: آنهایی که به چنین کیفیت‌هایی دست پیدا کردند و اصطلاحاً مقیم اتصال شدند، آیا مشتاق و مشتاقان نبودند؟ پس سرمایه اشتیاق خود را خرج کنیم، تا سودی فراتر از تصور زمینی برایمان حاصل شود.
خوشا آنان که دائم در نمازند           بهشت جاودان بازارشان بی
مراحل رسیدن به حس حضور به این شرح است : ابتدا ذکر زبانی   یا الله  یا الله    ،   سپس ذکر قلبی خداوند ، بعد الله وجودی یعنی انسان با تمام وجود حضور خداوند را لمس و درک  کند .
گر چه هدف نهایی در ذکر ،ذکر قلبی و توجه به ذات الهی است اما مسیر طبیعی در این راه برای ما انسان های عادی این است که ابتدا باید از ذکر لفظی و توجه به اسماء و صفات الهی شروع کرده به تدریج به مرتبه ذکر قلبی و توجه به ذات الهی دست پیدا کنیم .
حس حضور به این معنا است که انسان متوجه باشد که پیوسته در حضور خداوند است و خدا او را می بیند و شاهد و ناظر اعمال و رفتار او است . ( عالم محضر خداست...)
نقطه مقابل ذکر ، غفلت است که بزرگترین دشمن و مانع حرکت تکاملی انسان است : غفلت از مبدا ، معاد و مسیر بین این دو.
" پس هر سو رو کنید آنجا روی خداست ."
خداوند در قرآن به کرِِّات اشاره دارد که خدا آگاه به پیدا و پنهان جهان  و کردار ماست. ما باید با  “حس حضور درک کنیم که خدا ناظر بر اعمال ماست در چنین حالتی انسان از انجام گناه  در محضر خدا شرم می کند .
منبع : اینترنت ، با تغییر و اضافات

منبع بیان : http://www.menk-iraj.com

 




طبقه بندی: خوزه اخبار و مطالب عرفانی ،
[ یکشنبه 9 تیر 1392 ] [ 10:29 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
ظریفترین سوزن تزریق انسولین جهان ساخته شد.
 

خبرگزاری پزشکی ایران – ایرمنا – به نقل از روزنامه دیلی اکسپرس از توزیع ظریفترین سوزن تزریق انسولین در جهان توسط  یک شرکت داروسازی هندی خبرداد

این سوزن جدید تولید شرکت بکتون دیکنسون است و طراحان آن امیدوار هستند که تا حد زیادی درد ناشی از سوزن تزریق انسولین را در مبتلایان به دیابت که نیاز به تزریق این هورمون دارند، کاهش دهد.

به گزارش روزنامه دیلی اکسپرس، دکتر دیواکارمتیال مدیر تجاری مرکز مراقبت پزشکی – دیابت BD در هند در این باره اظهار داشت: کارآیی نانو سوزن قلمی BD در آزمایشات مختلف مورد بررسی دقیق قرار گرفته و مشخص شده است که به اندازه سوزن‌های بلندتر برای بیماران با شرایط جسمی مختلف موثر است.

به گفته این کارشناسان، سوزن جدید اولین سوزن قلمی در جهان است که فقط 4 میلی متر طول دارد.

همچنین این سوزن از نظر ضخامت نازکترین و باریکترین سوزنی است که تاکنون در جهان تولید شده است.

در حال حاضر سوزن‌های انسولین در اندازه‌های مختلف در بازار موجود هستند و سوزنهایی که طول آنها 5 میلی متر است بیشترین کاربرد را در بین بیماران دیابتی دارند.

دکتر متیال تصریح کرد: ما اطمینان داریم که محصول جدید در بین مبتلایان به دیابت طرفداران زیادی پیدا خواهد کرد و در تسهیل تزریق انسولین تاثیر بسزایی خواهد داشت.

کارشناسان طراح سوزن مینیاتوری جدید تاکید کردند که این سوزن از نظر کنترل کلوگز درست مثل سوزنهای بلندتر عمل می‌کند و به لحاظ کارآیی هیچ فرقی با آنها ندارد. این سوزن به طور موثر یک دوز انسولین را به لایه چربی زیرپوست منتقل می‌کند که بهترین منطقه برای تزریق انسولین است.

منبع:

سایت خبرگذاری پزشکی ایران




طبقه بندی: اخبار جهان پزشکی،
[ چهارشنبه 5 تیر 1392 ] [ 10:28 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
ابولا (Ebola) چیست ؟

ابولا (Ebola) یک بیماری ویروسی است که از سوی ویروس ابولا ایجاد می شود. این ویروس از خانواده فیلوویروس ها است که پس از وارد شدن به بدن ، نوعی بیماری تب دار و خونریزی دهنده ایجاد می کند که در ۵۰تا ۹۰درصد بیماران علامت دار به مرگ منجر خواهد شد.البته از ۴ گونه ویروسی ابولا یک گونه تنها به یک ابتلای بدون علامت منجر می شود و به مرگ نیز منتهی نخواهد شد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، ابولا اولین بار در سال ۱۹۷۶ در یکی از استان های سودان و نیز منطقه ای در نزدیکی زئیر جایی که هم اکنون جمهوری دمکراتیک کونگو واقع شده است پیدا شد.بین ژوئن تا نوامبر آن سال ، ۲۸۴ نفر به این بیماری مبتلا شدند که در نهایت ، ۱۵۱ نفر، جان خود را از دست دادند.طی سالهای بعد، این ویروس به دیگر کشورهای آفریقایی هم گسترش یافته و هرچند سال یکبار تعدادی کشته و قربانی برجا می گذارد.البته فقط آفریقا درگیر نشده و بیماری پای خود را از آفریقا نیز بیرون گذاشته است.

سایت پزشکان بدون مرز




طبقه بندی: اخبار جهان پزشکی،
[ چهارشنبه 5 تیر 1392 ] [ 10:22 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

 شتاب دهنده ها و کاربرد آنها  

نویسنده : دکتر احمد قریب

زمانی که دانشمندان فیزیک هسته ای سخت مشغول مطالعات ذرات بنیادی و تبدیل یک اتم به اتم دیگری بودند، ایده بمباران هسته اتم به عنوان هدف توسط ذره های با سرعت بالا  شکل گرفت. تا آن زمان تنها ذره با سرعت زیاد، ذره آلفا بود که از مواد رادیواکتیو طی فرایند واپاشی گسیل می شد. در آن زمان سوال برای دانشمندان فیزیک هسته ای این بود که آیا این امکان وجود دارد، که با اعمال اختلا ف پتانسیل بتوان ذرات اتمی را با انرژی و شتاب زیاد به هدفی برخورد داد که به تولید و تحقیق درباره عناصر مصنوعی مورد نظر پرداخته شود؟ تئوری اثر تونل نتیجه و راهبردی بود که توسط گامو به رادرفورد پیشنهادگردید و سپس با اختیارات واگذار شده ازسوی رادرفورد به کاک کرافت و والتون اولین تلا ش ها در این راستا به عمل آمد. طبیعی بود که اعمال این اختلا ف پتانسیل، فقط روی ذرات باردار، آنهم در میدان های الکتریکی یا مغناطیسی می تواند میسر باشد. در آن زمان فقط مطالعات و بر همکنش ذرات هسته ای و تولید عناصر و ایزوتوپ های مفید حایز اهمیت بودند. بنابراین در این راستا، دانشمندان فیزیک هسته ای می بایددر جست وجوی دستیابی به باریکه هایی از ذرات باردار و پرانرژی باشند که پاسخ در نیاز به انرژی های چند مگا الکترون ولت و در بعضی موارد، به دلیل طبیعت ماده، انرژی چندین  گیگا الکترون ولت را برآورده سازد.
در هر صورت، چنین پذیرفته شد که به طور اصولی هیچ امکانی ساده تر از شتاب دادن ذرات به انرژی های بالا تر نیست. لا زمه این امر در این است که ابتدا تعداد زیادی از ذرات یک گاز مناسب در یک قوس الکتریکی یا چشمه تولید یون، یونیزه شوند. درواقع، اتم های هر گازی در این شرایط تا اندازه ای یا کاملا  از الکترون های خود کنده شده و تولید یون های مثبت می کنند. به عنوان مثال از گاز هیدروژن، پروتون و از گاز هلیوم ذرات آلفا تولید می شود. لذا وقتی ذرات باردار تولید شدند، آنها به آسانی در یک میدان الکتریکی شتاب می گیرند. یون های مثبت از الکترود مثبت پس زده شده و به سمت الکترود منفی سوق پیدا کرده وجذب می شوند. اگر یون ها یک بار داشته باشند، مثل پروتون  یا دوترون، انرژی جنبشی آنها در هنگام ورود به الکترود منفی حدود یک الکترون ولت می باشد که برابر است با اختلا ف بالقوه هر ولت بین دو الکترود. اگر ولتاژ بالا تر تامین شود، پروتون به مقدار E الکترون ولت انرژی دریافت می کند وصرفنظر از طول لوله شتاب دهنده اختلا ل E ولت می شود. در اینجا مشکل شتاب دادن ذرات تولید شده با انرژی های بالا یی دارند که نیاز به ولتاژ بالا  دارد، ولتاژ بالا هم دارای مشکل نگهداری و عایق کاری الکتریکی است. در هر صورت، این سدها یکی پس از دیگری مرتفع گردید و امروزه ذرات را با سرعت نزدیک به سرعت نور و با انرژی های حدود حتی تریلیون الکترون ولت در شتاب دهنده های کوچک و بزرگ شتاب می دهند. به همین دلیل در دنیای امروز، اندازه شتاب دهنده ها و کاربرد آنها طیف بسیار گسترده و شاید هم غیر قابل باوری را ایجاد کرده است. حجم و ابعاد شتاب دهنده ها از حدود یک متر تا اندازه یک شهر با کاربردهایی جهت حل پیچیده ترین موضوعات دنیای فیزیک هسته ای از ذرات بنیادی، تا کاربردهای پزشکی، صنعتی، زیست محیطی، نانو تکنولوژی را شامل می گردد. در سیستم های امروزی، ذرات باردار مثبت، از بمباران یک گاز با الکترون های پرانرژی در نتیجه یونیزاسیون حاصل می شوند. درواقع گاز هیدروژن از بالا  به محفظه ای که در آن الکترون از فیلا منت کاتد گسیل شده و به سوی آند شتاب می گیرد، جریان دارد. عبور الکترون ها از میان گاز سبب یونیزاسیون آن وتولید یون های مثبت می شود. انرژی ذرات باردار متناسب با انرژی یا اختلا ف پتانسیل الکترون ها است. این یون های مثبت باید از این محیط استخراج و به داخل سیستم اصلی تزریق شوند، در موارد معمولی، این یون های مثبت به وسیله الکترواستاتیک های ساده به داخل لوله شتاب دهنده جذب می شوند یا در بعضی موارد ممکن است این خود یک تزریق کننده به یک شتاب دهنده باشد که شتاب دهنده بزرگتر را به عنوان یک چشمه ذرات باردار مثبت تغذیه می کند. وضعیت خلا » برای استخراج یا تزریق باریکه ذرات باردار 10به توان 4 - و در  محل یونیزاسیون 10 به توان 2 - پاسکال است. اصول بمباران توسط الکترون ها، برای انواع مختلف چشمه های تولید یون برای برآورد نیازهای طیف وسیعی از شتاب دهنده های ذرات باردار، مشابه وتقریبا یکسان است. بنابراین چشمه ها ممکن است تولید کننده یون های منفی، الکترون ها، یا یون های مثبت باشند. بدیهی است تولید پروتون ها، دوترون ها و ذرات آلفا برای مطالعات نظری متداول تر هستند.

منبع مقاله : http://www.mardomsalari.com

 




طبقه بندی: اخبار و مطالب علمی،
[ یکشنبه 2 تیر 1392 ] [ 09:38 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic