فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











کشف طبقه ناشناخته‌ای از ستارگان دارای درخشش متغیر

یک تیم ستاره‌شناسی موفق به شناسایی گونه طبقه‌بندی نشده ستارگان شده‌اند که طی یک دوره زمانی ثابت روشنتر و تاریکتر می‌شود.

به گزارش  خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، دانشمندان از مدتها قبل ستارگان تپنده را که درخشش آنها متفاوت است، می‌شناختند اما این اجسام سنگین جدید در دورهای بین دو تا 20 ساعته روشنتر و تاریکتر می‌شوند.

این نمونه‌ها توسط رصدخانه La Silla در شیلی در خوشه ستاره‌ای NGC 3766 در صورت‌فلکی قنطورس در فاصله 7000 سال نوری از زمین شناسایی شده‌اند.

یک پژوهش هفت ساله نشان داد که 360 نمونه از سه هزار ستاره‌ تغییرات کوچکی در درخشش خود دارند. این ستارگان که داغتر و درخشانتر از خورشید هستند، در هیچ کدام از طبقه‌بندی‌های شناخته شده ستارگان متغیر جا نگرفته و هنوز نامی برایشان تعیین نشده است.

چگونگی تغییر درخشش این ستارگان به روشهای پیچیده خواص فضای داخلی آنها بستگی دارد. این پدیده به ایجاد یک رشته کاملا جدید در فیزیک نجومی موسوم به « لرزه‌شناسی ستاره‌یی» منجر شده که ستاره‌شناسان در آن می‌توانند به ارتعاشات ستاره یی برای بررسی خواص فیزیکی آنها و شناخت بیشتر در مورد عملکرد داخلی‌شان بپردازند.

نامی مولوی، رهبر این تیم پژوهشی که از یک تلسکوپ 1.2 متری اویلر برای این پژوهش استفاده کرد، گفت: ما با استفاده از کیفیت بالای رصدها در کنار بررسی بسیار دقیق داده به این درجه از حساسیت رسیده‌ایم اما دلیل دیگر آن این است که ما یک برنامه رصد اضافی هفت ساله را انجام داده‌ایم.

وی افزود:‌ شاید این امکان وجود نداشت که بتوان این میزان زمان مشاهده زیاد را با یک تلسکوپ بزرگتر بدست آورد.

اگرچه دلیل 0.1 درصد تغییر در درخشش این ستارگان ناشناخته مانده، یک سرنخ‌ وسوسه‌انگیز وجود داشته که بر اساس آن برخی ستارگان بنظر با سرعت فزاینده می‌چرخند که این سرعت بیش از نیمی از سرعت حیاتی آنهاست. این آستانه‌ای است که ستارگان در آن بی‌ثبات شده و مواد را به فضا پرتاب می‌کنند.

مولوی توضیح داد: در این شرایط، چرخش سریع ستارگان تاثیر مهمی بر خواص درونی آنها گذاشته اما ما هنوز نتوانسته‌ایم به اندازه کافی تغییرات نوری آنها را مدلسازی کنیم.

وی افزود: ما امیدواریم که دستاورد ما بتواند متخصصان را به پرداختن به این موضوع با امید به درک منشا این تغییرات اسرارآمیز تشویق کند.




طبقه بندی: اخبار و مطالب کیهانی،
[ سه شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 08:56 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

معانی گوناگون نور-(ملاصدرا)

بسم الله الرحمن الرحیم

صورت سوم مطابق است با آن چه که صوفیه (عرفا) اخیر بیان داشته اند، و آن هم سازگار با آراء صاحبان مکاشفه ، و یاران ذوق واشراق، و هم مطابق با قواعد اشراقیون وحکمای پیشین از ایرانیان، و هم با حدیث نبوی صل الله علیه وآله که حکایت از معراج آن حضرت می نماید، تطبیق وبرابری می نماید. هنگامی که از آن حضرت از کیفیت وچگونگی دیدن پرسش شد،فرمود : « نورانی اراه؟» نورانی است ،چگونه ببینم؟ یعنی خداوند تعالی نور است، پس تعلق دیدن به او غیر ممکن و محال است، به همین جهت به حق تعالی نور گفته می شود، و توضیح آن چنین است که : نور محسوس را هم به همین لفظ می نامند، زیرا به خودی خود ظاهر وخویش تاب است وغیر خود را ظاهر و نورانی می سازد، اما از آن جهت که باحسّ بینایی ادراک می شود و دیدنی ها را روشن وآشکار می سازد، ویژگی ومدخلیّتی در آن چه که این لفظ را برای آن نهاده و وضع نموده اند ندارد، پس حقیقت نور محسوس معنی و مفهوم این لفظ نبوده، بلکه یکی از موضوعات این لفظ است، حتی اگر در این جهان چیز دیگری یافت شود که این اثر و خاصیّت را داشته باشد، آن هم به همین لفظ نامیده می شود، پس در این صورت نام نور بر خداوند تعالی از آن جهت است که او مصداق آن معنا و موضوع و حقیقت آن نام است، زیرا ذات وحقیقت حق تعالی مطلقاً به خودی خود ظاهر و خویش تاب، و غیر خود را ظاهر و آشکار می سازد،به همین جهت اشراقیون نام نورالانوار را بر حق تعالی اصطلاح و مقرر داشته اند، و نور با این که امری ذاتی است،واز حقیقت وگوهر انوار مجرد واجبی وعقلی ونفسی بیرون نیست،ولی در کمال و تمامی،و نقص ونارسایی متفاوت ،و در شدت و قّوت وضعف و ناتوانی گوناگون است،و حقایق نوری را بدین نام (نور) نامیدن از جهت تشکیک است، و واقعیت آن است که،حقیقت واصل نور وجود یک چیز بوده، و وجود هر شئی عبارت از ظهور ونمایانی آن می باشد، پس بنابر این وجود اجسام نیز از مراتب نور است، ولی اشراقیون را چنین گمان است که اجسام به اصل وحقیقت خود ظاهر و آشکار نبوده، بلکه توسط نور محسوس که عارض وتابیده بر آن ها است نمایان می گردند،و شاید راز آن این باشد که :مقصود از موجودیت اجسام عبارت ازخصوصیات و ویژگی خاص آن ها ،از صورت نوعی ونفوس وشکل هایی است که از باب وجود ونوریت اند، نه مواد واندازه و مقدار، که در حکم سایه کشیده ودرازی هستند که وجودی ندارند.

بنابراین معنی فرموده حق تعالی که:« الله نور السموات والارض»مطابق است با معنی گفتار آنان که گفتند: خداوند نورالانوار و وجود الوجودات است،چون دانستی که اصل وحقیقت هر شیء عبارت است از وجود او که همان جنبه و جهت نوریت آن شیء است، پس از باب مثال:زید در واقع همان وجود خاص ونور هویت اوست، که بدان نور به خودی خود ظاهر ونورانی وغیر خود را ظاهر ونورانی است، و به نور ممکنی هیچ گاه گفته نمی شود،چگونه به خودی خود ظاهر ونورانی است،با این که در وجود خود نیازمند به آفریننده ای است که به او وجود و نوریت ببخشد.

نوری که تشبیه به چراغ شده عبارت است از نوری که بر تمام حقایق امکانی تجلی واشراق شده، و آن چه که به مشکوة (چراغدان) تشبیه شده،ماهیات سفلی وپایین ،و آن چه به شیشه وقندیل همانند شده،ماهیات عالی وعلوی ، و آن که به زیت تشبیه شده،عبارت است از نفس رحمانی،و وجود منبسط،که از حق تعالی بر خلق افاضه و پخش شده و همان نوری است که از او بر کالبد اشیاء و پیکر زمین وآسمان ،در آغاز آفرینش ومقام ابداع تابیده ،و در سلسله بدء به نام فیض اقدس نامیده شده است، و آنچه که به درخت وشجره مبارک تشبیه شده عبارت است از وجود ،و نوری که از او بر مرکبات و حقایقی که دارای مزاج اند، به مقدار ظرفیت پذیرش ونیاز استعداد و آمادگی های آن ها در مقام رجوع وبازگشت استعدادی (سلسله رجوع) تابیده ،به نام فیض مقدس نامیده شده است،ودلیل شباهتش به درخت،روشن واضح است،زیرا دارای جهات مختلف وشاخه وشعبه های بسیار است، واین فیض تنها به شرق احدیت،وبه غرب اعیان و ماهیات اختصاص ندارد، پس نظم آیه بدین صورت است که: صفت نور وجود،که از نورالانوار وموجود حقیقی بر ممکنات افاضه وپخش می گردد،مانند چراغی است فروزان در شیشه حقایق ارواح عالی،وجواهر نوری عقلی،آن چنان که به واسطه آن مشکوة جواهر پایینی،سفلی و برازخ جسمانی نورانی و روشن می گردد،وبر افروختگی این چراغ از روغن زیتون نفس رحمانی است که بر تمام مراتب موجودات پخش شده و گسترش یافته است،و آن زیت از جهت نهایت لطافت وصفا، ونزدیکی اش به سرچشمه خیر وجود،و منبع نور و وجود، همانا نزدیک است که وجود ونوریت را بر اشیاء افاضه وریزش نماید، اگر چه هنوز آتش زنه فیض اقدس ومقدس به او برخورد ننموده است، و روغن زیت افروخته از درخت مبارک ،همان فیض مقدس است، که اختصاص به شرق احدیت وغرب اعیان ندارد، و این نور ظاهر وتابیده شده بر حقایق اشیاء نوری است بر نور دیگر،یعنی نور عالی واجبی،تابیده بر نور پست ممکنی،خداوند به واسطه نورش هدایت می نماید ،یعنی وجود قیومی او بر هر که خواست تجلی وجلوه می نماید،وچون تجلی کرد،او را از تاریکی عدم ونیستی خارج نمود، و به نور وجود خالص می رساند.

تفسیر آیه نور صدرالمتالهینشیرازی-ترجمه و تصحیح محمد خواجوی-صفحه 12-15




طبقه بندی: اشعار برگزیده ( عرفانی و ادبی )،
[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

معانی گوناگون نور-(ملاصدرا)

بسم الله الرحمن الرحیم

صورت سوم مطابق است با آن چه که صوفیه (عرفا) اخیر بیان داشته اند، و آن هم سازگار با آراء صاحبان مکاشفه ، و یاران ذوق واشراق، و هم مطابق با قواعد اشراقیون وحکمای پیشین از ایرانیان، و هم با حدیث نبوی صل الله علیه وآله که حکایت از معراج آن حضرت می نماید، تطبیق وبرابری می نماید. هنگامی که از آن حضرت از کیفیت وچگونگی دیدن پرسش شد،فرمود : « نورانی اراه؟» نورانی است ،چگونه ببینم؟ یعنی خداوند تعالی نور است، پس تعلق دیدن به او غیر ممکن و محال است، به همین جهت به حق تعالی نور گفته می شود، و توضیح آن چنین است که : نور محسوس را هم به همین لفظ می نامند، زیرا به خودی خود ظاهر وخویش تاب است وغیر خود را ظاهر و نورانی می سازد، اما از آن جهت که باحسّ بینایی ادراک می شود و دیدنی ها را روشن وآشکار می سازد، ویژگی ومدخلیّتی در آن چه که این لفظ را برای آن نهاده و وضع نموده اند ندارد، پس حقیقت نور محسوس معنی و مفهوم این لفظ نبوده، بلکه یکی از موضوعات این لفظ است، حتی اگر در این جهان چیز دیگری یافت شود که این اثر و خاصیّت را داشته باشد، آن هم به همین لفظ نامیده می شود، پس در این صورت نام نور بر خداوند تعالی از آن جهت است که او مصداق آن معنا و موضوع و حقیقت آن نام است، زیرا ذات وحقیقت حق تعالی مطلقاً به خودی خود ظاهر و خویش تاب، و غیر خود را ظاهر و آشکار می سازد،به همین جهت اشراقیون نام نورالانوار را بر حق تعالی اصطلاح و مقرر داشته اند، و نور با این که امری ذاتی است،واز حقیقت وگوهر انوار مجرد واجبی وعقلی ونفسی بیرون نیست،ولی در کمال و تمامی،و نقص ونارسایی متفاوت ،و در شدت و قّوت وضعف و ناتوانی گوناگون است،و حقایق نوری را بدین نام (نور) نامیدن از جهت تشکیک است، و واقعیت آن است که،حقیقت واصل نور وجود یک چیز بوده، و وجود هر شئی عبارت از ظهور ونمایانی آن می باشد، پس بنابر این وجود اجسام نیز از مراتب نور است، ولی اشراقیون را چنین گمان است که اجسام به اصل وحقیقت خود ظاهر و آشکار نبوده، بلکه توسط نور محسوس که عارض وتابیده بر آن ها است نمایان می گردند،و شاید راز آن این باشد که :مقصود از موجودیت اجسام عبارت ازخصوصیات و ویژگی خاص آن ها ،از صورت نوعی ونفوس وشکل هایی است که از باب وجود ونوریت اند، نه مواد واندازه و مقدار، که در حکم سایه کشیده ودرازی هستند که وجودی ندارند.

بنابراین معنی فرموده حق تعالی که:« الله نور السموات والارض»مطابق است با معنی گفتار آنان که گفتند: خداوند نورالانوار و وجود الوجودات است،چون دانستی که اصل وحقیقت هر شیء عبارت است از وجود او که همان جنبه و جهت نوریت آن شیء است، پس از باب مثال:زید در واقع همان وجود خاص ونور هویت اوست، که بدان نور به خودی خود ظاهر ونورانی وغیر خود را ظاهر ونورانی است، و به نور ممکنی هیچ گاه گفته نمی شود،چگونه به خودی خود ظاهر ونورانی است،با این که در وجود خود نیازمند به آفریننده ای است که به او وجود و نوریت ببخشد.

نوری که تشبیه به چراغ شده عبارت است از نوری که بر تمام حقایق امکانی تجلی واشراق شده، و آن چه که به مشکوة (چراغدان) تشبیه شده،ماهیات سفلی وپایین ،و آن چه به شیشه وقندیل همانند شده،ماهیات عالی وعلوی ، و آن که به زیت تشبیه شده،عبارت است از نفس رحمانی،و وجود منبسط،که از حق تعالی بر خلق افاضه و پخش شده و همان نوری است که از او بر کالبد اشیاء و پیکر زمین وآسمان ،در آغاز آفرینش ومقام ابداع تابیده ،و در سلسله بدء به نام فیض اقدس نامیده شده است، و آنچه که به درخت وشجره مبارک تشبیه شده عبارت است از وجود ،و نوری که از او بر مرکبات و حقایقی که دارای مزاج اند، به مقدار ظرفیت پذیرش ونیاز استعداد و آمادگی های آن ها در مقام رجوع وبازگشت استعدادی (سلسله رجوع) تابیده ،به نام فیض مقدس نامیده شده است،ودلیل شباهتش به درخت،روشن واضح است،زیرا دارای جهات مختلف وشاخه وشعبه های بسیار است، واین فیض تنها به شرق احدیت،وبه غرب اعیان و ماهیات اختصاص ندارد، پس نظم آیه بدین صورت است که: صفت نور وجود،که از نورالانوار وموجود حقیقی بر ممکنات افاضه وپخش می گردد،مانند چراغی است فروزان در شیشه حقایق ارواح عالی،وجواهر نوری عقلی،آن چنان که به واسطه آن مشکوة جواهر پایینی،سفلی و برازخ جسمانی نورانی و روشن می گردد،وبر افروختگی این چراغ از روغن زیتون نفس رحمانی است که بر تمام مراتب موجودات پخش شده و گسترش یافته است،و آن زیت از جهت نهایت لطافت وصفا، ونزدیکی اش به سرچشمه خیر وجود،و منبع نور و وجود، همانا نزدیک است که وجود ونوریت را بر اشیاء افاضه وریزش نماید، اگر چه هنوز آتش زنه فیض اقدس ومقدس به او برخورد ننموده است، و روغن زیت افروخته از درخت مبارک ،همان فیض مقدس است، که اختصاص به شرق احدیت وغرب اعیان ندارد، و این نور ظاهر وتابیده شده بر حقایق اشیاء نوری است بر نور دیگر،یعنی نور عالی واجبی،تابیده بر نور پست ممکنی،خداوند به واسطه نورش هدایت می نماید ،یعنی وجود قیومی او بر هر که خواست تجلی وجلوه می نماید،وچون تجلی کرد،او را از تاریکی عدم ونیستی خارج نمود، و به نور وجود خالص می رساند.

تفسیر آیه نور صدرالمتالهینشیرازی-ترجمه و تصحیح محمد خواجوی-صفحه 12-15




طبقه بندی: اشعار برگزیده ( عرفانی و ادبی )،
[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

ایمان از نگاه دکتر علی شریعتی .

چه قدر ایمان خوب است! چه بد می کنند که می کوشند تا انسان را از ایمان محروم کنند چه ستم کار مردمی هستند این به ظاهر دوستان بشر ! دروغ می گویند ، دروغ ، نمی فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند.
اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟
اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟
اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد ؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست ؟
اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟
اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟
و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا؟ اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟
و من در شگفتم که آنها که می خواهند معبود را از هستی برگیرند چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زند؟




طبقه بندی: مطالب دینی،
[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 11:11 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

منظوراز بعد پنجم ماده چیست ؟

بعد پنجم ماده
 

 

  ارتباط دهنده عظیم هادرون (ال اچ سی) در سرن در نزدیکی ژنو اولین عملیات موفقیت آمیز خود را به پایان رسانده است . در اتاق فرمان نیمه تاریکی در اعماق زمین، نمایشگر رایانه تصاویر رنگی دو رویداد ذوره ای از میلیلردها رویداد مشاهده شده توسط یکی از آشکارسازهای غول پیکر ( ال اچ سی ) را نشان میدهد. این تصاویر برای فیزیکدانانی که دور آن جمع شده اند و طی هفته های گذشته به سختی مشغول کار بوده اند ، بسیار مهیج است آنها از خوشحالی فریاد میکشند ،زیرا بر صفحه نمایش امظای غیر قابل تردید بعد پنجم را میبینند .گروه بسیاری از فیزیکدانان بر این عقیده اند که چهار بعد چهان ما ( سه بعد مربوط به فضا و یک بعد مربوط به زمان) همانند نوک یک کوه یخ هستند که قسمت اعظم آن زیر آب قرار دارد. علاوه بر این میگویند ممکن است به زودی قادر به دیدن اثرات بعد پنجم باشند. حتی ممکن است بعد پنجم دست خود را در دور بعدی آزمایشهای شتاب دهنده، برای ما رو کند و این چشم اندازی است که دهان هر فیزیکدان ذره ای را آب خواهد انداخت ! اما این شور و شعف تنها به خاطر خود بعد پنجم نخواهد بود . زیرا چنین چیزی گامی بزرگ در پیشروی دراز مدت به سوی یک « نظریه همه چیز» خواهد بود .

نظریه ای که دانشمندان مدتها در جستجوی آن بودند و چهار نیروی اساسی فیزیک را با هم یکی خواهد کرد . کوردون کین ، نظریه پردازی از دانشگاه میشیگان ، میگوید: اگر بعد پنجم را کشف کنیم ، این مهمترین کشف پس از نظریه کوانتوم خواهد بود نظریه ای که دانشمندان مدتها در جستجوی آن بودند و چهار نیروی اساسی فیزیک را با هم یکی خواهد کرد .

اندیشه وجود بعد پنجم چیز جدیدی نیست و از کارهای انجام گرفته دو ریاضی دان‌ آلمانی به نام های تئودور-کالوتساو اسکار کلاین در دهه ۱۹۲۰ ناشی شده است ، با استفاده از کارهای انیشتین که نشان داده بود (گرانش از انحنای ساختار چهار بعدی فضا -زمان ناشی میشود ) این دو ریاضی دان که مستقل از یکدیگر کار میکردند در جستجوی این بودند که نشان دهند ممکن است نتوان نیروی الکترومغناطیسی توسط یک بعد پنجم به حساب آورد برای توضیح اینکه چرا هرگز اثرات بعد پنجم در انرژیها و فواصل عادی دیده شده است ، آنها فرض کردند که بعد پنجم به اندازه ای کوچکتر از یک اتم در هم پیچیده است در نظریه کالوتسل-کلاین(KK ) هر نقطه فضای عادی ، در واقع یک حلقه در این بعد پنجم میباشد . یک ذره باردار ( حتی اگر در فضای عادی بی حرکت باشد ) همانند موش در چرخ گردان دائماً به دور حلقه در حرکت خواهد بود آنچه ما بار الکتریکی مینامیم ، در واقع حرکت در این بعد مخفی میباشد . چند ارتباط قانع کننده بین این حرکت و نظریه کلاسیک الکترومغناطیس وجود دارد . به عنوان مثال ، اگر قانون نیوتن را که میگوید برای هر عمل در امتداد بعد در هم پیچیده یک عکس العمل وجود دارد را اعملا منید به قانون بقای بار الکتریکی خواهد رسید. کالوتسا و کلاین علی رغم موفقیتی که بدست‌آوردند نتوانستند تعریفی مه نیروی الکتومغناطیسی و گرانش را با هم در بر بگیرد ، ادامه دهنده دو نیروی اساسی دیگر در آن زمان کشف نشده بودند .

این دو نیرو عبارتند از نیروی ضعیف که روی کوارکها عمل میکنند تا «چاشی» آنها رامثلاً‌از یک کوارک بالا به یک کوارک پائین انتقال دهد . و نیروی قوی که چیزی را به نام بار «رنگی» کوارکها شناخته میشود ، تغییر میدهد . تا اینجا برای ساختن چهارچوبی که شامل همه این چهار نیرو باشد ، نسخه های جدید نظریه KK باید ابعاد بیشتری را در نظر بگیرد . خواص کوارکها مثل چاشنی و رنگ در حلقه های چند بعدی KK تبدیل به رقصهای مداری میشوند .

امروزه نظریات ابر ریسمانی که قطعات اساسی سازنده ماده را به عنوان ظهور چهار بعدی تکه های کوچکی از ریسمان ارتعاش کننده در نظر میگیرند ، به ده بعد نیاز دارد .

معمولاً بیان میشود که شش بعد اضافی ، با شعاع انحنائی معادل۱۰۳۵ متر در هم پیچیده شده اند این مقدار به عنوان طول « پلانک» نامیده میشود مقیاسی که در آن گرانش از لحاظ قدرت باسایر نیروهای طبیعت قابل مقایسه میشود اصل عدم قطعیت که یکی ار اجزای اصلی نظریه کوانتوم است ، میگوید که هر چه مقیاسی را کع میخواهید کاوش کنید کوچکتر باشد ، به انرژی بیشتری نیاز خواهید داشت بنابراین مقیاس بسیار کوچک پلانک با انرژی عظیمی معادل ۱۰۱۹ گیگا الکترون ولت (GeV ) مرتبط است . این انرژی تنها در خلال اولین کسر تأیید انفجار بزرگ در دسترس ذرات قرار داشت و مقدار آن ۱۰۰ تریلیون برابر بالاترین انرژی هایی است که امروزه در شتابدهنده های ذرات میتوان به آن دست یافت .

بنابراین هیچ تعجبی ندارد که تا قبل از این بعد پنجم تنها به عنوان یک کنجکاوی ذهنی در نظر گرفته میشد .

موضوعی که همه چیز را دستخوش تغییر کرده است ، فهمیدن این مسئله است که نیازی نیست ابعاد اضافی در اندازه ای به کوچکی طول یک پلانک در هم پیچیده شده باشند کیت دنیس از آزمایشگاه فیزیک ذره ای سرن میگوید :هیچ دلیل قابل قبولی در این مورد وجود نداشت ، جز اینکه طول پلانک یک مقیاس فیزیکی طبیعی است اگر ابعاد اضافی بزرگتر از ابعاد پلانک باشند در این صورت اثرات آنها در انرژی کمتری (که حتی ممکن است انرژی کمی معدلGeV ۱۰۰۰ باشد) توسط ذرات قابل احساس خواهد بود . و این چیزی است که توسط تصادم دهنده هادرون به آسانی قابل دسترسی خواهد بود .

این نظر که ممکن ا ست ابعاد اضافی در طولهایی بسیار بزرگتر از مقیاس پلانک ظهور کنند اولین بار توسط ایگناتیوس آنتونیادلیس ار دانشکه فنی پاریس مطرح شد . در سال ۱۹۹۰ او سعی میکرد که یک مسله پیچیده در مسئله ابر آسمانی را حل کند ، و متوجه شد که مسئله را می توان با ابعاد اضافی بزرگی که دقیقاً‌چنین ویژگی هائی را دارا بودند حل کرد . با این حال او به مشکل جدیدی برخورد کرد ابعاد بیشتر به طور خودکار ذرات جدیدی را به وجود می آورند و این ذرات اثرات مشکل برانگیزی دارند . ذرات جدید به این دلیل به وجود می آیند که تمامی ذرات اصلی میتوانند شبیه موج نیز رفتار کنند تصور این مسئله مشکل است اما هنگامی که یک ذره اساسی در ابعاد بالاتر حرکت می کند مؤلفخ موج مانند آن به حرکت در اطراف آن در بعد بالاتر می پردازند و تولید یک مجموعه «پژواک» میکند این پژواکها که حالات کالوسا -کلاین نامیده میشوند برای ما به عنوان ذرات کاملاً‌جدید به نظر خواهند رسید به عنوان مثال بوزون که یکی از حمل کنندگان نیروی هسته ای ضعیف است دارای مجموعه کاملی از خویشاوندان بزرگتر است که در تصادمهای پرانرژی موجودیت خواهند یافت.

مسئله ای که آنتونیادیس با آن برخورد کرد مبدأ تلاشهای دانشمندان برای یافتن بک «‌نظریه بزرگ واحد»‌ (GUT ) گردید چنین نظریه ای باید توضیح دهد که چگونه نیروهای ضعیف ،قوی و الکترومغناطیسی، همچنان که جهان اولیه سرد میشد از حل یک نیروی واحد تنها بیرون آمدند و از هم جدا شدند و برعکس چگونه در انرژی های بسیار زیاد این سه نیرو مجدداً‌ یکی میشوند طبق این نظریه با افزایش انرژی نیروهای الکترومغناطیسی و ضعیف ، قویتر و نیروی قوی ضعیفتر میشود آنها در انرژی حدودGeV ۱۰۱۶ تبدیل به یک نیروی واحد میشوند متأسفانه ظهور گروه هایی از ذرات جدید حامل بعد نیرو از دل بعد پنجم نیروهای ضعیف الکتریکی و قوی را قویتر را قویتر از آنچه که انتظار میرود میسازد و اغلب فیزیکدانان از جمله آنتونیادیس گمان میکنند که آنها آنقدر قوی خواهند شد که نمی توان شیوه های مرسوم ریاضی را در موردشان بکار برد .

کوارکهای آزاد به نظر میرسد که این مسئله مانع بزرگی بر سر راه باشد ، دنیس میگوید: این چیزی بیشتر از یک مشکل ریاضی است نیروها آنقدر قوی خواهند شد که کل روش نظری برای اتحاد نیرو ها را نا معتبر میکند این همانند آن است که بخواهیم کوارکها را هنگامی که نیروهای بین آنها آنقدر قو ی است که وجود کوارکهای آزاد را امکان پذیر میسازد به عنوان ذرات آزاد در نظر بگیریم .

آنتونیادیس با خنثی کردن اثرات پژواکهای KK راهی را برای حل مسئله و در نتیجه حفظ اتحاد در انرژی GeV ۱۰۱۶ پیدا کرد اما در اوایل سال ۹۸ برای دنیس و دو نفر از همکارانش در سرن به نامهای ایملیان دوداس و تونی کرکتا این سؤال پیش خواهد آمد که چه روی خواهد داد اگر به پژواکهای KK اجازه داده شود تا در قدرت نیروهای ضعیف الکتریکی و قوی دستکاری کنند . این سه نفر خیلی خود ه این نتیجه رسیدند که بعضی از نیروها خیلی زود قوی میشوند اما در کمال تعجب دریافتند که نیروها هنوز یکی «متحد»‌ شوند علاوه بر این اتحاد هنگامی روی داد که نیروها هنوز ضعیفتر از آن بودند که بتوان شیوه های مرسوم ریاضی را در مورد آنها بکار بود دنیس می گوید : بر خلاف تصور همه اتحاد در انرژی کمتر از GeV ۱۰۱۶ امکان پذیر است در حقیقت اگر ابعاد اضافی در طولی معادل m ۱۰۱۹ متر در هم پیچیده شده باشند انرژی اتحاد می تواند مقداری برابر GeV ۱۰۰۰ داشته باشد .

محققان از این موضوع شگفت زده شدند زیرا گمان میرفت که اتحاد در چنین انرژی کمی غیر ممکن است یکی از دلایل برای این موضوع واپاشی پروتون بود اگرچه نظریه های GUT پیش بینی میکنند که پروتون ها باید واپاشیده شوند اما این واپاشی هرگز مشاهده نشده است توضیح معمول برای این مسئله این بود که واپاشی شامل یک ذره حامل نیروی GUT است این ذره آنقدر سنگین است که تا کنون شناخته نشده است اما اگر مقیاس GUT از GeV ۱۰۱۶ پائین تر آورده شود حاملین نیروی GUT نسبتاً ‌سبکتر خواهند شد و بنابراین شاهد واپاشی پروتون های بسیاری خواهیم بود دنیس می گوید : خوشبختانه یک بعد پنجم ما را نجات خواهد داد واپاشی پروتون باید به حفظ اندازه حرکت در ۵ بعد بپردازد بنابراین خواص بعد پنجم را می توان چنان انتخاب کرد که بسیاری از عواملی که در فروپاشی پروتون دخالت دارند بقای اندازه حرکت در ۵ بعد را نقض کنند و بدین ترتیب واپاشی پروتون روی ندهد .
 

منبع : www.aftab.ir - آفتاب

 




طبقه بندی: اخبار و مطالب علمی،
[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 11:15 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

ژان ژاک روسو متفکر و فیلسوف فرانسوی

 

 

این فیلسوف و نویسنده ی معروف فرانسوی - سویسی در 28 ژوئن 1712 در ژنو و در خانواده ای فقیر چشم به جهان گشود . روسو مادر خود را چندی بعد از تولدش از دست داد و سرپرستی او را به ترتیب پدرش و بعد از فوت پدرش عمه اش بر عهده گرفتند .

 

او در نگارش دایرة المعارفی به همراه اندیشمندان بزرگی چون منتسیکو ، بوفون و ولتر شرکت جست که دولت فرانسه و اربابان کلیسا حکم توقیف ان را  داده اند ؛ زیرا این دایرة المعارف حاوی قسمت های مهمی از فلسفه ی جاری جدید بود و روح و جوهره ی عصر جدید استدلالی را در خود داشت و حامل تصویری از عصر روشن گری بود که منجر به انقلاب کبیر فرانسه شد . وی در سال 1762 اثر اجتماعی بزرگ خود را که در تسریع انقلاب کبیر فرانسه نقش به سزایی داشت نگاشت این اثر ((قرارداد اجتماعی)) نام دارد ، وی در همین ایام نخستین قسمت های اثر تربیتی خود را به نام ((امیل)) تحریر کرد .

 

وی خوشبختی را در طبیعت و قانون مندی آن می دانست  . روسو با جلوه ها و مظاهر تمدن جدید مخالفت می ورزید و آن را مضمحل کننده ی روح انسانی می دانست . حکومت فرانسه با انتشار دو کتاب ((قراردادهای اجتماعی)) و ((امیل)) وی به شدت مخالفت می کرد ولی او به انتشار آن ها در هلند دست زد و با این کار افتخار فرهنگی فرانسه را رقم زد.

 

این فیلسوف و نویسنده ی بزرگ در سال 1778 چشم از هستی برداشت . 




طبقه بندی: مشاهیر علمی و ادبی و هنری،
[ شنبه 18 خرداد 1392 ] [ 09:07 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

شور و شوق غیر ممکن را ممکن می سازد


شور و شوق داشتن یعنی زنده بودن. حقیقتا زنده بودن. شور و شوق داشتن، یعنی گرما و انرژی و نیرو داشتن. همه ما وقتی کاری را از سر شوق انجام می‌دهیم احساس انرژی و سرزندگی بیشتر می‌کنیم. همه ما وقتی با اشتیاق کاری را انجام می‌دهیم بیشتر احساس زنده بودن می‌کنیم.


 
علتش هم این است که شور و شوقمان ما را به منشا عالم هستی وصل می‌کند و ما از آن‌جا گرما و نیرو می‌گیریم و سرزنده‌تر می‌شویم. واژه شور و شوق در زبان انگلیسی یعنی enthusiasm از ریشه یونانی به معنی "لبریز از خدا" می‌آید. پس پر‌شور بودن یعنی "لبریز از خدا" بودن.


 
به راستی هم معنویت نمی‌تواند پر‌شور نباشد. تمام پیامبران، امامان و آموزگاران معنوی بزرگ جهان انسان‌های پرشوری بودند که گاه جانشان را بر سر ایمانشان گذاشتند. تمام مخترعان، مکتشفان و هنرمندان بزرگ عالم هم با شور و شوقی که داشتند به بشریت خدمت کردند. زندگی برخی از آنها بسیار کوتاه اما چنان پر‌شور بود که حاصل عمرشان تا ابد زنده و پابرجاست.
شور و شوق همان عاملی است که کوهنوردان را به فتح بلندترین قله‌ها می‌کشاند. همان عاملی است که مکتشفان را به اعماق اقیانوس‌ها و دورترین سرزمین‌ها می‌برد. همان عاملی است که کودک روستایی را هر روز در گرما یا سرما با پای پیاده به مدرسه‌ای چند کیلومتر آن طرف‌تر می‌کشاند. همان عاملی است که ما را پشت میز کارمان، پشت بوم نقاشی‌مان، پشت دستگاه تراشمان، یا پشت ماشین تحریرمان می‌نشاند. بدون شور و شوق ادیسون برای اختراع کردن و کشف کردن دایمی، ما امروز لامپ برق نداشتیم. بدون شور و شوق موتزارت برای خلق مدام موسیقی، ما امروز صدها قطعه موسیقی ناب و جاودانه نداشتیم. بدون شور و شوق حافظ، ما امروز صدها غزل ناب و روح‌بخش این رند شیرازی را نداشتیم.
شور و شوق مختص نوابغ یا افراد خاصی نیست. همه ما چنان‌چه بخواهیم به راستی زندگی کنیم و در زندگیمان موفق باشیم باید پرشور باشیم. امروزه متخصصان وقت زیادی صرف می‌کنند تا بفهمند که چه چیزی باعث موفقیت می‌شود. در واقع بیش از هر چیزی، شور و شوق است که موفقیت می‌آورد. شور و شوق کودک برای یادگیری، او را در درس و مشق موفق می‌کند. شور و شوق بذر برای رشد کردن، آن را به دانه و سپس به درختی تناور تبدیل می‌کند. هر کاری که ما با احساس شور و شوق انجامش بدهیم، بذر موفقیت را در دل خود دارد.

 شور و شوق در زندگی

اما شور و شوق فقط احساس نیست بلکه آگاهی و تعهد هم هست. شور و شوق داشتن، انرژی و توان و تعهد می‌طلبد. شور و شوق داشتن یعنی دلمان برای کارمان بلرزد. یعنی وقتی پای کارمان یا هنرمان یا خدمتمان در میان است از شوق سر پا بند نشویم. چشمانمان برق بزند، و روز و ساعت و زمان و مکان را از یاد ببریم. شور و شوق داشتن یعنی با انرژی و پرتوان، خودمان را وقف کارمان کنیم و از کاری که می‌کنیم لذت ببریم.

 

شور و شوق همه چیز از جمله خود ما را تغییر می‌دهد. چنان‌چه با شور و شوق دنبال چیزی برویم انسانی متعهدتر و بارورتر می‌شویم. خوب که بنگریم، در نهایت هیچ چیزی جای شور و شوق را نمی‌گیرد. به همین علت است که یکی از مهم‌ترین وظایف ما در زندگی این است که ببینیم چه چیزی یا چه کاری ما را سر شوق می‌آورد. چیست که سر از پا نشناخته به سویش کشیده می‌شویم. چیست که بی‌آن احساس می‌کنیم زندگیمان بی‌فروغ و بی‌رمق و بی‌انگیزه است. آن‌گاه همان کاری را بکنیم که برایش اشتیاق داریم.

 

ما معمار زندگی خود هستیم. ما هنرمند خالق زندگی خودمان هستیم. هر یک از ما با کشف چیزی که ما را به وجد می‌آورد و با عمل کردن بر اساس تعهدمان به حفظ یک زندگی پرشور می‌توانیم از زندگیمان اثر هنری زیبا و بی‌همتایی بسازیم. موهبت زندگی برای این به ما عطا شده که آن را پر‌شور سپری کنیم نه بی‌انگیزه و باملال.

 

شور و شوق، غیرممکن را ممکن می‌سازد. شور و شوق‌ درهای بسته را باز می‌کند. شور و شوق ما دیگران را هم به حرکت درمی‌آورد. کاری کنیم تا آتش شور و شوق درونمان همیشه شعله‌ور باشد.

 

تمرین

این هفته دقت کن و ببین برای انجام چه کاری شور و شوق زیادی داری. چه چیزی را از ته دل می‌خواهی؟ بدان که اگر با شور و شوق دنبالش بروی اراده و امکانات لازم برای رسیدن به آن را نیز کسب خواهی کرد.

 

1- از چه کاری وقتی حرف می‌زنی چشم‌هایت برق می‌زند؟ اگر خودت نمی‌دانی می‌توانی از دوستانت یا افراد خانواده‌ات بپرسی.


2- آیا خوابی هست که مدام تکرار شود و در آن همیشه خود را در حال انجام کار مشخصی ببینی؟ رویاهای ما اغلب اوقات سرنخ‌های خوبی در این زمینه عرضه می‌کنند.

 

3- آیا شغل فعلی‌ات را دوست داری و هر روز با شور و اشتیاق سر کار می‌روی؟ اگر نه، چه شغل دیگری هست که بتواند زندگی پر‌شوری را به تو بدهد؟ گام اول را به سوی آن بردار.

 

4- کدام کار است که وقتی انجامش می‌دهی زمان را از یاد می‌بری؟ کودکان خردسال هر کاری را با اشتیاق انجام می‌دهند و در آن غرق می‌شوند یا اصلا انجام نمی‌دهند. کدام کار است که به کلی می‌توانی در آن غرق شوی و خودت و محیط اطرافت را از یاد ببری؟


5- آیا در زندگی روزمره‌ات پر‌شور هستی؟ همین الان مشتاق چه کاری هستی؟ حسرت چه کاری را می‌خوری؟ گام اول را به طرفش بردار و با اشتیاق پیش برو.

 

آتش اشتیاق که در دل ما روشن شود قدرت غلبه بر تمام موانع را به ما می‌دهد. امروز با خودت عهد ببند که زندگی‌ات را پرشور سپری کنی. یادت باشد که زندگی پرشور یعنی زندگی "لبریز از خدا".

موفقیت در شور و شوق داشتن در زندگی است.

منبع مقاله :مجله موفقیت

 




طبقه بندی: خوزه اخبار و مطالب عرفانی ،
[ دوشنبه 13 خرداد 1392 ] [ 09:20 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

شوق در عالم عرفان چیست ؟

شوق یکی از احوال عرفانی است که در غیبت معشوق پدید می‌آید و در حضور او باید از بین برود. در متون منظوم و منثور عرفانی، تداوم شوق در عین وصل نیز دیده می‌شود. برخی از عرفا عقیده دارند در وقت وصال و حضور معشوق، شوق افزون و به اشتیاق تبدیل می‌شود. تداوم شوق یا تبدیل آن به اشتیاق در حضور معشوق، ناشی از بی‌پایان بودن سیر فی‌الله، بی‌کرانه بودن جمال معشوق، محدودیت ظرفیّت عاشق و خوف از زوال وصال می‌تواند باشد. معشوق هزاران جلوه دارد و عاشق در هر منزل به وصال جلوه‌ای از جمال او می‌رسد؛ لذا نسبت به یک جلوه واصل، ولی نسبت به جلوه‌های دیگر مشتاق محسوب می‌شود. نیاز مداوم عاشق به معشوق و بی‌نیازی معشوق نیز سبب تداوم شوق در حضور معشوق می‌شود. با پایان یافتن «سیرالی الله»، «سیر فی الله» آغاز می‌شود که به دلیل بی‌کرانه بودن جمال و جلال معشوق، این سیر پایانی ندارد، لذا وصال کامل در مقام «سیر فی الله» هیچ‌وقت حاصل نمی‌شود و عاشق همیشه باقی می‌ماند.

 




طبقه بندی: خوزه اخبار و مطالب عرفانی ،
[ دوشنبه 13 خرداد 1392 ] [ 08:57 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
تولید بافت جدید مغزی با كمك جراحی بای‌ پس


متخصصان مغز و اعصاب در یک مقاله جدید پزشکی اعلام کردند که بای پس مغزی می‌تواند به تولید مجدد بافت‌های از دست رفته مغزی کمک کند.


جراحان اعصاب در کانادا طی عمل جراحی بای پس مغز در بیمارانی که بر اثر سکته جریان خون به مغزشان مختل شده بود، موفق شدند بافته‌های از دست رفته مغزی را دوباره تولید کنند.

این از دست رفتن بافت مغزی که اغلب مربوط به ماده خاکستری مغز می‌شود عواقبی مثل کاهش عملکردهای ذهنی عصبی شامل درک حافظه هوشیاری و ظرفیت قضاوت در پی دارد و ممکن است آغازی برای زوال عقل باشد.

به گزارش شبکه خبری سی بی اس نیوز، بر اساس این مقاله که در مجله سکته به چاپ رسیده است، تقریبا 11 ماه پس از انجام جراحی بای پس روی مغز این بیماران با هدف احیای جریان خون در این عضو حیاتی، جراحان در تصاویر ام آر آی مشاهده کردند که ضخامت بافت مغزی این بیماران 1/5 درصد افزایش پیدا کرد.

دکتر میشل تیمیانسکی جراح اعصاب در مرکز نوروساینس کرمبیل و متخصص بیماری‌های عروق عصبی در دانشگاه شبکه بهداشت در این باره خاطرنشان ساخت: ما از مشاهده نتیجه مثبت این جراحی شگفت زده شدیم چون نتیجه بدست آمده کاملا غیرمنتظره بود.

وی افزود: هدف ما از این جراحی جلوگیری از تحلیل بیشتر بافت مغزی بود اما در نهایت تعجب متوجه شدیم که روش فوق حتی توانست به تولید بافت‌های جدید کمک کند.
 
منبع : شبکه خبری سی بی اس نیوز



طبقه بندی: اخبار و مطالب علمی،
[ سه شنبه 7 خرداد 1392 ] [ 11:04 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

بایزید بِسطامی 

 طَیْفوربن عیسی بن سروشان ، صوفی و زاهد و عارف ایرانی . بنا به منابع زندگینامة او، جدش سروشان از زردشتیان بسطام بود و بعد به اسلام گروید (برای آگاهی از چگونگی اسلام آوردن او رجوع کنید به سهلگی ، ص 60ـ61).

در کتاب دستورالجمهور فی مناقب سلطان العارفین ابی یزید طیفور که ظاهراً در قرن هشتم هجری به فارسی تألیف شده است ، نام کسی که سروشان به دست او اسلام آورد «ابراهیم عُرَیْنه » آمده و می گوید که عرینه عرب بود و به سپهسالاری به بسطام رفته بود؛ و نام پدر سروشان را موبد گفته است که والی قومس و از بزرگان زمان خود پیش از فتح اسلام بود (گ 25). بسطام در 22 فتح شده است (ابن اثیر، ج 3، ص 25)؛ و اگر فرض کنیم که مانند شهرهای دیگر دو یا چندبار، به جهت عصیان ، فتح شده باشد، فتح نهایی آن از سال 50 تجاوز نمی کند. در کتب تاریخ به ابراهیم عرینه اشاره ای نشده است و احتمالاً اطلاعات دستورالجمهور از تاریخ محلی بسطام یا قومس ـ که اکنون در دست نیست ـ گرفته شده است . به هرحال ، فتح ری و قومس ـ که بسطام از شهرهای آن است ـ و خراسان در نیمة نخست قرن اول هجری به پایان رسیده بود. به گفتة همة منابع ، سروشان جد یا پدرِ پدرِ بایزید بوده و میان بایزید و او فقط یک نفر(عیسی ) فاصله بوده است ؛ و سروشان در آغاز اسلام در شهر بسطام بود و موبد، والی قومس (در زمان ساسانیان ) بوده است ، ازینرو بایزید بایستی از رجال قرن دوم باشد نه سوم که منابع (از جمله سُلَمی در طبقات الصّوفیه ، ص 67) وفات او را در 261 یا 234 گفته اند. سهلگی یا سَهلجی (ص 83) وفات او را در 234 و عمر او را 73 سال گفته است که اگر درست باشد، باید تولدش در 161 باشد که درست درنمی آید، زیرا فاصلة او و سروشان را پر نمی کند. بووِرینگ با استناد به تاریخ فوت معاصران او (شقیق بلخی ، متوفی 194؛ ابوتراب نخشبی ، متوفی 245؛ ذوالنّون مصری ، متوفی 245؛ یحیی بن معاذ رازی ، متوفی 258؛ احمد خِضرویَه ، متوفی 240) سال 234 را برای وفات او ترجیح می دهد ( ایرانیکا ، ذیل «بسطامی ») اما طبق قراین موجود، بایزید باید از رجال قرن دوم باشد؛ مثلاً ابراهیم هروی ، معروف به ستَنبِه یا اِسْتَنْبِه ، سخنانی از بایزید نقل کرده است (سهلگی ، ص 100، 139، 172 ـ 173)؛ اما ابونعیم (ج 10، ص 43)، ابراهیم هروی را از مصاحبان ابراهیم ادهم و اقران بایزید خوانده است . وفات ابراهیم ادهم را در 161 ـ 166 گفته اند (انصاری ، ص 68)، بنابراین ، ممکن نیست که شخصی هم مصاحب ابراهیم ادهم و هم قرین و راوی بایزید (متوفی 261) باشد. در کتاب النّور ابراهیم هروی از یاران و زائران بایزید خوانده شده و آمده است که بایزید او را تا قریة اِبیان (در یک فرسخی بسطام ) استقبال یا مشایعت می کرده است (ص 73 ـ 74؛ در ص 73 به جای الهروی اشتباهاً الهرمی آمده است ).

با این مقدمات ، قول دیگری که او را از اصحاب امام صادق علیه السّلام (متوفی 148) می داند قوّت می گیرد؛ اگرچه محققان این قول را نادیده گرفته اند. به نوشتة سهلگی (ص 63) از قول ابوعبداللّه دستانی یا داستانی و او از قول مشایخ خود، ابویزید 313 استاد را خدمت کرد که آخر ایشان امام جعفر صادق علیه السّلام بوده است و حضرت او را مأمور بازگشت به بسطام و دعوت مردم به خدا کرد (عطار در ج 1، ص 136 شمار استادان ابویزید را 113 تن ذکر کرده است ). او چندین سال امام را خدمت کرد و چون سقّای خانة ایشان بود، حضرت او را طیفور سَقّا می خواند (سهلگی ، همانجا؛ شیخ بهایی ، ج 1، ص 115، به نقل از تاریخ ابن زهره اندلسی ). ملاقات امام صادق علیه السّلام و بایزید بسطامی و سقّایی او بر در خانه حضرت را جمعی از مورخان نقل کرده و فخررازی در کتابهای کلامی خود و سیّدبن طاووس در الطرائف و علامه حلّی در شرح تجرید نیز آن را آورده اند. بنابراین به آنچه در بعضی از کتابها، از جمله شرح مواقف آمده است ، نباید اهمیت داد که گفته اند بایزید امام را ملاقات نکرده زیرا زمان او مدت درازی پس از زمان ایشان بوده است . شاید این تنافی را بتوان اینگونه از میان برداشت که گفته شود دوتن به نام طیفور بوده اند (شیخ بهائی ، همانجا). گفتة شیخ بهائی ناشی از تیزبینی عالمانة اوست و شهرت بایزید به ملاقاتش با امام تنها نزد صوفیه و مریدان او نبوده است . بعلاوه ، مورخان و مشایخ تصوّف ، که این حکایت را نقل کرده اند، شیعه نبوده اند که بخواهند مقامات بایزید را بالا برند.

در دستورالجمهور (نسخة خطی تاشکند، گ 4 به بعد) آمده است که ابن فُوَطی (کمال الدّین عبدالرّزاق بن احمد شیبانی ) مؤلف تاریخ بغداد ، به نقل از تاریخ منهاج الدّین ، می گوید که بایزید در زمان عمربن عبدالعزیز، خلیفة اموی ، متولد شد و محضر امام صادق علیه السلام را درک کرد. او ـ پس از نقل تواریخ ، و این که عمربن عبدالعزیز در 101، پس از دو سال و پنج ماه و نیم روز خلافت ، درگذشت ـ می گوید: چون تولد بایزید را در زمان خلافت عمربن عبدالعزیز گفته اند، پس تولد او باید در میان سالهای 99ـ101 باشد. سپس می گوید بایزید در 180 وفات یافت ؛ بنابراین ، عمر او در حدود هشتاد سال می شود.

اگر پذیرفته شود که بایزید در قرن دوم هجری می زیسته و در 180 وفات یافته است ، این مشکل که نوة سروشان بوده و میان این دو تن فقط یک نفر فاصله داشته است حل می شود. معاصر بودن شقیق بلخی با او اشکالی ایجاد نمی کند، زیرا شقیق در 190 وفات یافته است . اما معاصربودن ذوالنّون مصری و یحیی بن معاذ رازی با او ممکن است تولید اشکال کند؛ و آن هم ، از این راه که مقصود از بایزیدِ معاصر ایشان ، بایزید دوم یا بایزید اصغر بوده است حل می شود. ابن فوطی که دستورالجمهور از او به «مورّخ مدینة بغداد» یاد کرده است ، جز کتاب مشهور خود مجمع الا´داب فی معجم الالقاب ، کتابی به نام التاریخ علی الحوادث دارد که ظاهراً تاریخ بغداد را تا سال ویرانی آن به دست مغول (656) در برداشته (مقدمة مجمع الا´داب ، ص 59) و گویا از میان رفته است ؛ به گفتة دستورالجمهور موضوع معاصر بودن بایزید با امام صادق علیه السّلام باید مأخوذ از این کتاب باشد که آن هم از تاریخ منهاج الدّین نقل کرده است و از این کتاب هم اثری سراغ نداریم . ظاهراً دو یا چندتن به نام بایزید باهم اشتباه شده اند: یکی معروف به بایزید اکبر و دیگری ابویزید بسطامی اصغر که نام او طیفوربن عیسی بن آدم بن عیسی بن علی الزّاهد بوده است (سمعانی ، ج 2، ص 230)؛ و این علی که جدّ اعلای بایزید اصغر است شاید برادر بایزید اکبر باشد؛ زیرا به گفتة سهلگی ابویزید و آدم و علی سه برادر بوده اند و علی کوچکتر ایشان بوده است (ص 65)؛ و فرزندان علی به پایة فرزندان ابوموسی (برادرزادة بایزید) نمی رسند و فرزندان علی اگرچه زیاد هستند، صیت و قبولِ فرزندان ابوموسی را ندارند (همان ، ص 71). این اظهارات را شاید بتوان به رقابتهای خانوادگی منسوب کرد که نظایر آن در تاریخ تصوّف هم دیده می شود.

در تاریخ ، میان چند بایزید اشتباه شده است که شاید نتیجة ادعاهای کسانی باشد که خود را همان بایزید اکبر مشهور قلمداد کرده اند و سهلگی کتابش را، به زعم خود، برای رفع این اشتباهات و تمییز سخنان ایشان نوشته است . او در مقدمة کتاب خود (ص 59) می گوید که عده ای از او خواسته اند تا میان معروفان به کنیة بایزید (و در حقیقت مدعیان این نام ) فرق بگذارد و مقام و سخنان او (بایزید حقیقی ) را از مقام و سخنان ایشان تمییز دهد؛ زیرا بسیاری ، سخنان و مقام آنان را با هم برابر می دانند. بنابراین ، از زمانهای قدیم معروفان یا مدعیان نام بایزید بسیار بوده اند و احوال و سخنان ایشان با هم خلط شده است . نیز سهلگی می گوید: کسانی که کنیة ابویزید داشته اند فراوان بوده اند ولی سه تن از ایشان از همه بزرگتر بوده اند و ابویزید طیفوربن عیسی بن سروشان از همة آنها بالاتر بوده است (ص 60). نام طیفور در قبیله و قوم او فراوان بوده است ؛ چه در زمان خودش و چه در زمانهای دیگر؛ و همه خود را، از راه تبرک و استمداد، به کنیه و نام او خوانده اند (همان ، ص 61) برادرزادة بایزید هم طیفوربن عیسی نام داشته است (همان ، ص 98) که ظاهراً مقصود همان طیفوربن عیسی نبیرة علی ، برادر کوچک بایزید، است . این که دیگران از راه تبرک و استمداد، خود را به نام و کنیة بایزید خوانده باشند، توجیه این عمل از راه حسن ظن است ، ولی در حقیقت ادعاهایی برای استفاده از نام و شهرت او بوده است . سهلگی در تأکید بر اینکه بایزید از اصحاب امام صادق علیه السّلام بوده است می گوید: دو جعفر بوده اند که یکی مقامی بالاتر از دیگری داشته است و آنکه بایزید در خدمت او بوده ، جعفربن محمد صادق علیه السّلام بوده است (ص 63). شاید این تأکید برای این است که آن حضرت را با جعفربن علی بن محمد ـ معروف به جعفر کذّاب که پس از امام حسن عسگری علیه السّلام مدعی امامت شیعیان و وراثت آن حضرت شد و شیعیان او را طرد کردند ـ اشتباه نکنند. ظاهراً یکی از مدعیان نام بایزید در قرن سوم ، ادعای شاگردی امام جعفر صادق علیه السّلام راکرده و چون بر او اعتراض شده است که زمانش با آن حضرت تطبیق نمی کند، مدعی شاگردی جعفربن علی بن محمّد (جعفرکذّاب ) شده است ؛ و تأکید سهلگی بر اینکه دو جعفر بوده اند، احتمالاً مبنی بر همین امر است .

بقیه مطلب را درادامه مطلب ملاحظه فرمائید


ادامه مطلب

طبقه بندی: تذکرةالعرفاء،
[ یکشنبه 5 خرداد 1392 ] [ 09:09 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic