فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











رقابت دیدنی‌ترین عکس‌های میکروسکوپیک با حضور محقق ایرانی

به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، این گزارش به معرفی برخی از زیباترین تصاویر ورودی به رقابت تصویربرداری ریزنگاری جهان کوچک پرداخته که زیبایی پنهان جهان اطراف را در مقیاس نامحسوس در نگاه انسان آشکار می‌کند.

رقابت جهان کوچک در دهه‌های اخیر به یک نمایشگاه پیشرو برای عکاسان ریزنگاری از مجموعه گسترده‌ای از رشته ها تبدیل شده است.این تصاویر در حقیقت موارد ثبت شده در رقابت 2012 بوده که برندگان آن در روزهای آینده اعلام خواهند شد.

بنابر اعلام برگزارکنندگان مسابقه، یک تصویر ریزنگاری در حقیقت سندی فنی است که می‌تواند از اهمیت بالایی برای علم یا صنعت برخوردار باشد؛ تصویر ریزنگاری خوب در عین حال تصویری است که ساختار، رنگ، ترکیب و محتوای آن مفهومی از زیبایی بوده و سطوح زیادی از درک و تقدیر را به همراه دارد.

این رقابت بین‌المللی به روی تمام علاقمندان برای شرکت در آن باز بوده و تاکنون تصاویر زیادی را از آمریکا، کانادا، اروپا، استرالیا، آمریکای لاتین، آسیا و آفریقا دریافت کرده است.

تصویر دکتر سمیه نقی‌لو از یک سیر

 منبع : ایسنا

ادامه مطلب

طبقه بندی: گالری تصاویر وب سایت،
[ شنبه 29 مهر 1391 ] [ 10:08 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
تکبر از نظر عارفان

تکبر بر دو قسم است : یکی به حق و یکی بی حق ،

 آنچه به حق است تکبر درویشان است بر توانگران ، که عالی همت باشند و به دل توانگر! و از عرش و مادون آن ، همت بر گذاشته ، و دل از خلق بریده و با مهر حق پرداخته، همتی برتر از دنیا ، و مرادی بهتر از عقبی ! و اشتیاق به دیدار مولی !

تکبر بی حق ، تکبر توانگران و جهانداران بر درویشان است که خداوند فرموده :

دلها و سرهای آنانرا از رّوِش بر بند آرم ، و هستی آنانرا حجابشان گردانم ، و راه خود بر آنان فرو گیرم تا هیچ نتوانند در عالم ملکوت باز مانند و با نفس اماره و خلق دنیا انس و آرامش گیرند ، ذوق طعم وجود را نیافته و از احوال خاصان بی خبر مانده    هرگز خود را روز دولتی نادیده و نه گُلِ وصلتی آنانرا شکفته است !

تفسیر ادبی عرفانی( آیه ۱۴۶سوره اعراف) از خواجه عبدالله انصاری





طبقه بندی: خوزه اخبار و مطالب عرفانی ،
[ سه شنبه 25 مهر 1391 ] [ 11:14 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
چند تا از اصطلاحات عرفانی :


آب حیات: چشمه ایست در ظلمات که هر کس از آن بنوشد زندگی جاوید پیدا می‌کند.کنایه از چشمه عشق ومحبت است.


آب حیوان : تابش انوار وتجلیات الهی را گویند.


آغوش : دریافت رموز واسرار الهی را گویند.


آن : حد فاصل میان گذشته و آینده.


آینه : قلب انسان کامل است.


ابد : امتدادزمان در طرف آینده‌است و در نزد اهل تصوف ابد وازل از صفات و ویژگیهای حق تعالی است. فرق ابد و ازل در آنست که ازل را آغاز ی نیست و ابد را پایان.


ابر : نزد صوفیان ابر حجابی است که سبب وصول شهود باشد بواسطه کوشش واجتهاد.


اجابت : عهد وپیمان بنده‌است با حق.


اشاره : خبر دادن از مراد است بدون عبارات والفاظ.


امتحان: بلایی از جانب حق تعالی بر دل سالک تا غیر حق را از دل او پاک کند.


 انس: اثر مشاهده جمال الهی است در دل سالک. انس اعتماد به خدا و آرامش به او واستعانت از اوست.


باده: عشق صوفیان مبتدی را گویند. عشقی که ضعیف است و این برای عوام نیز در ابتدای سلوک موجود است.


 باده صافی: عشق بی آلایش است. عشقی خالی از هر عیب ونقص. فارغ از لذت وصل یا درد دوری وحرمان


 باد صبا : عبارتست از نفخات رحمانیه از جانب مشرق روحانیات. اشاره به نفس ودم رحمت خداوند است.


 بار امانت : مراد از امانت تکلیف و عهد و پیمان الهی است.


 باران : کنایت از فیض حق تعالی است و رحمت اوست که از عالم غیب بر جهان امکان صادر می‌شود و ممکنات بر حسب مراتب ومیزان استعداد خود از آن بهره مند می‌شوند. غلبه عنایات الهی نیز میباشد.


 باغ : جهان خرم روحانی است.


 بال : نزد صوفیه روشنایی قلب و نرانی شدن آن بواسطه علوم ومعارف الهی است.


 بت: مقصود ومطلوب را گویند.


 بتخانه: دل عارف کامل است و نیز اشاره دارد به عالم جبروت.


 بتکده: باطن عارف کامل که در آن ذوق وشوق معارف الهیه بسیار باشد.


 بحر : مقام ذات و صفات بی نهایت حق است که تمامی موجودات به مثال امواج این دریای نامتناهی هستند.


 بقاء: نسبت فرد است به حق. بقا نام است برای آنچه باقی وپایدارماند بعداز فناشواهد وسقوط آن.


 بلاء : امتحان حضرت دوست است که هرچقدر این بلا زیاد شود گویای قربت ونزدیکی او به حق است.


 بوسه : فیض وجذبه باطن است.


 پرده : حجاب میان عبد ومعبود است. به مانع میان عاشق ومعشوق هم اشاره دارد.


 پیاله: تعین‌های هستی میباشد که همه آنها آینه حق هستند. کنایت از محبوب نیز میباشد. صفای ظاهر وباطن که هرچه در او باشد عیان میگردد.


 پیر : دوستی حق را گویند وقتی که طلب وخواستن به تمام وکمال باشد از آن جهت که استحقاق این دوستی را دارد. به معنای مرشد و مراد نیز هست.


 پیرخرابات: منظور محبوب است که جز خدای نیست.کاملان و راهنمایان طریقت.


 پیرمغان: پیر طریقت و مرشد کامل.


پیرمیکده: پیر طریقت است که بدان پیر میخانه نیز گویند.


پیمانه : تعبیر دیگریست در بیان دل سالک وصوفی.


تواجد: طلب وجد نمودن است. اظهار حالت وجد وشادی روحانی است بی آنکه وجدی باشد بدانگون که فرد در مثال افراد واجد باشد برای کسب فیض.


تجلی : نور مکاشفه‌است که از حضرت حق بر دل عارف ظاهر میگردد و دل را میسوزاند و سالک را مدهوش میگرداند.


تسلیم: رها کردن تدبیر به اختیار خویش است و استقبال از قضا الهی به رضایت.


توفیق : جریان امور است بر وفق مراد و میل حق و حقیقت و فراهم آمدن اسباب کار است. توفیق موهبت الهی است که نصیب هر کس شود وی را به آنچه میخواهد میرساند.


توکل: متکی شدن به حق و از خود و خلق نظر برداشتن است.دلبستگی و اعتماد کامل است به پروردگار.


جام: اشاره دارد به دل صوفی. عالم هستی را نیز به جام تعبیر می‌کنند چون فیض حیات را از صاحب حیات دریافت کرده‌است.


جان : روح انسانی است. کنایت از نفس رحمانی وتجلیات حق است.


جان افزا : بقا و ماندگاری سالک است به این صفت و فنا در وی راه ندارد.


جبروت : حدفاصل میان جهان ملک وملکوت را گویند.


جذبه: نزدیک شدن انسان است به تقریب عنایت الهی. سالک به حضرت حق به مقتضای عنایات حق نزدیک می‌شود بدون رنجش وسعی خودش.


جرس: خطابیست از سر قهر.


جرعه: تجلی وجودی را گویند. اسرار مقامات وجمیع حالات که در سیر وسلوک از سالک پوشیده‌است.


جلال: ظاهر کردن بزرگی وبی نیازی معشوق است از جهت ابراز بی نیازی از عاشق ونفی غرور وی و بیان استغنا وتوانگری معشوق.


جلوه:انوار الهی را گویند که بر دل سالک تابیده می‌شودو او را واله وشیدا می‌کند.


جمال: ظاهر کمالات معشوق است تا رغبت و طلب عاشق را زیاد کند.


جور : منع کردن و باز داشتن سالک را از سیر و سلوک میگویند.


جهالت : در نزد عرفا کنایه از مرگ دل است که حقایق را درک نمیکند.


چراغ دل: دل روشن به نور معرفت را می‌گویند.


چشم : در اصطلاح صوفیه جمال را گویند وهمچنین به دیده الهی نیز تعبیر می‌شود.


چشم جادو: جذبات الهی است.


چشم خمار : کنایه از پنهان کردن تقصیرات وکاستی‌های سالک است بر روی سالک از جانب حضرت دوست.


چشم مست : سر الهی وجذبات حق است.


چله : مدت خلوتی است که صوفی به فرمان پیر ومراد و شیخ خود به سر میبرد که غالبا چهل روز است اما منحصر به ایام اربعین نیست


چنگ: دست یافتن به کمال شوق وذوق است.


چهره :عبارتست از تجلیات حق بر سالک در حال غیبت.


حال: واردی است که بر دل سالک بی اختیار وبدون کسب به سبب طاعات واذکار و اورادفرود می‌آید.


حجاب: آنچه بین صوفی وحقیقت است.مانع میان عاشق ومعشوق. حجاب گاهی معارف ذهنی است و گاه کشف وشهود وگاهی هستی خود صوفی.


حرم : مقام بیرنگی و بیخودی است.


حریف: هم شان و هم مقام وهم پیاله. به معنای معاشران نیز آمده‌است.


حضور : در اصطلاح عرفا غیبت از خلق است. به مقام وحدت نیز گفته می‌شود.


حق: به معنی سزاوار و درست و واجب کری است. نامی است از اسماءالهی و نزد اهل تصوف ذات خداوند است. به معنای ثابت نیز آمده و همچنین مطابقت با واقعیت وحقیقت نیز هست.


حقیقت: امریکه بطور قطع ویقین ثابت شده باشد. از نظر صوفیه غیر خدا حق تعالی هیچ چیز وهیچ کس به یقین ثابت نیست پس حقیقت جز خدا نیست.


حلقه: نشستن صوفیان در مجلس برای ذکر و سماع.


حلول : فرود آمدن چیزی در غیر خود.


حیرت: سرگردانی است و در اصطلاح اهل دل امریست که بر فلب عارف وارد می‌شود هنگامی که در حالت تامل وتفکر هستند ومانع بر ادامه آن میگردد.


خال : نقطه وحدت حقیقی است. در اصطاح صوفیه اشاره به مبداء ومنتهای کثرت میباشد. به معنای ظلمت معصیت نیز آمده که به علت کم بودن طاعت انسان که مانع وحاجب میان او وانوار الهی است.


خاطر : عبارتست ازخطابی که به قلب سالک وارد می‌شود و این ممکن است الهی و یا شیطانی باشد بی انکه در قلب وی باقی بماند وماندگار شود.همچنین به وارد غیبی که بدون سایقه تفکر وتامل پیدا شود نیز گفته می‌شود.


خانه دل : قلب انسان است اما نه این قلب واقع در سینه.


خرابات: شرابخانه.در اصطلاح عبارت از خراب شدن صفات بشریت و فانی شدن وجود جسمانی است.


خراباتی: فانی مطلق است که وجود اضافی او در وجود مطلق خدا و ذات حق فنا شده باشد.


خرقه : علامت سر سپردن صوفی است به شیخ طریقت و در حقیقت نشانه تسلیم بود به خدای تعالی.


خشوع: به پا خواستن دل در پیشگاه حق برای فرمانبری توام با خاکساری. درهم شکستن بت غرور.


خضر: پیر مکمل کامل را گویند. کنایه از بسط نیز هست.


خلوت: صوفی محلی را خالی از غیر اختیار کند. محادثه سر است با حق به نحویکه دیگری در آن مجال و فرصتی نیابد.


خم: اشاره دارد به واحدیت ومقام جمع را نیز گویند.


خمار: به شد حرف م. اشاره‌است به خدای تعالی و همچنین سالک صاحب شهود.


خمار: به ضم حرف خ. بازگشت سالک از مستی وحدت به کثرت را گویند. عاشق سرگردان.


خمر: غلبه عشق بر دل صوفی است که رسوایی به بار آورد


خوف : شرم از گناه گذشته و رسیدن مکروهی در آینده. اشاره دارد به مطالعه مستمر ومدام دل.


درد: حالتی را گویند که از محبوب صادر شود و محب ودوستدار طاقت آنرا ندارد.


دست افشاندن: اشاره دارد به دست ازدنیا وآخرت برداشتن در راه معشوق.


دست زدن- کف زدن: محافظت ومراقبه وقت را گویند


دف: طلب معشوق برای عاشق را گویند. طلبی که مقرون به شوق باشد.


دم: نفخه الهی است که تعبیر به نفس الرحمن می‌شود.


ذکر: در اصطلاح صوفیه یاد حق است خواه به زبان و خواه به دل.


رباب: ندای ارجعی که از محبوب به گوش محب وسالک می‌رسد.


رجا: آرامش دل به نیکی وصدق وراستی وعده. چشم داشتن به خیر حق که صاحب خیر است.


رضا: شادی دل است به تلخی قضا خارج شدن سالک از رضایت نفس است و وارد شدن به رضای حق.


رطل: پیاله شراب وجام می‌عشق الهی


رقص: شادی وفرح روح.


رنج: وجود امری را گویند که بر خلاف ارادت دل باشد.


ریاضت: ترک لذات نفس است و تهذیب اخلاق نفسانی وتبدیل صفات زشت ونکوهیده به حالات پسندیده.


زلف : کنایه از ظلمت وکفر است.


ساغر: اشاره به دل صوفی است که می‌وصال ومحبت در آن ریخته می‌شود.


ساقی: اشاره دارد به محبوب مطلق و پیر طریقت. رساننده فیض که شراب عشق را به عاشقان خود می‌دهد.


سالک: سیر کننده بسوی خدا و متوسط بین مبدا ومنتهی مادام که در سیر است.


سبو: اشاره دارد به تعینات ویژه من ومای اعتباری انسان. کنایت از جام می‌وحدت که از منبع فیض مطلق به هرکسی سهمی داده شده‌است.


سر: به شد حرف ر.لطیفه ایست که در قلب به ودیعه نهاده شده مانند روح و آن محل مشاهده‌است.


سکر: غیبتی که به دنبال واردی قوی حاصل گردد و موجب شادی وطرب صوفی شود. مستی روح از طراوت مشاهده.ترک قیود ظاهری وباطنی وتوجه صرف به حق.


سلوک: طی مدارج خاص را گویند که سالک همواره باید طی کرده تا به مقام وصل وفنا برسد.


سماع: حالی است که بر اثر آوازی خوش یا نغمه دلکش صوفی را از دست بدهد و از خود بیخود کند.


شراب: افراط محبت یا کمال معشوق را گویند.


شرک: توجه به غیر خداست.


شهود: رویت و دیدن حق است با دیدهٔ حق.


صحو: به هوش آمده سالک از حال سکر.


صنم: یار ودلدار و محبوب است. گاهی اوقات نفس هم با این تعبیر خوانند.


طرب: انس با حق تعالی است. سرور و شادی محض دل در آن.


طریقت: مجموعه آدابی واعمال قلبی و قالبی که صوفیان زیر نظر پیر طریقت برای نیل به حقیقت انجام دهند.


عزلت: بیرون آمدن از اختلاط با خلایق و قطع علایق است.


عود: اشاره دارد به عشق تمام وکمال و شوق وشیفتگی.


عیش: دوام حضور است وفراغت آن به تمام وکمال معنی.


غفلت: پیروی از نفس است در آنچه می‌طلبدو همچنین دوری سالک است از ذکر.


فقر: عدم تملک ومالکیت صوفی است تا چیزی را به خود اضافه کند آنچنان که از خود فانی شود وبه خدا رسد.


فنا: فانی شدن سالک در صفات الهی ست از جمیع صفات خود در صفات حضرت حق. آنست که شخص به خود آگاه نباشد و یا به هر چیزی از لوازم خود.


قدح: وقت را گویند. اشاره دارد به وقت وهنگام تجلی. موطن تجلیات آثاری وقابل مشاهده هست.


قناعت: آرام بودن به هنگاه نداشتن وبخش به وقت دارایی.


کشف: رفع حجاب است. خواه وجودی باشد یا شهودی.


کفر : تاریکی عالم تفرقه را گویند.


گدا : کسی که فقیر تجلیات الهی است.


گیسو : طریق طلب را می‌گویند.


محاسبه:مراقبت صوفی از کردار وگفتار بطور پیوسته.


مرید: کسی که از اراده خود مجرد شده واز غیر خدا بریده و دائما در طلب کمال باشد.


مست: اهل جذبه وسکر را گویند.


مطرب: آگاه کننده.


مغنی : رساننده فیض.


مقام: محل اقامت صوفی است به تصرف خود او.مرتبت ومنزلتی که صوفی بواسطه رعایت آداب خاصی به آن میرسد.


مکاشفه: حضوری است که وصف آن ممکن نمی‌باشد در جریان کشف وشهود.


می: ذوقی که بر اثر یاد حق در دل صوف پیدا شود واو را سر مست گرداند. همچنین به معنای نشاه ذکر و جوشش عشق نیز هست.


می لعل: پیام معشوق است و ذوق محبت.


میکده: باطن پیران کامل وقرارگاه مرشدان را گویند و اشاره دارد به ذات حق.


مینا: به معنای دل عارف است وواسطه عاشق ومعشوق.


نای: پیغام محبوب است.


نفس: به فتح حروف ن - ف. آسایش دادن دل به لطایف غیوب وپنهانی. دوام حال مشاهده وآسایش جستن از دل است.


وجد: واردیست غیبی که از حق بر دل صوف پدید می‌آیدو ظاهر وباطن او رابا بروز حالی مانند شادی وغم تغییر دهد.


ورد: دعای صوفی برای تقرب به حق وجلب توجه ونیل به آرزوی خود.


وقت: مشغول شدن صوفی است به ورد وذکر و فارغ شدن از یاد گذشته و آینده.


هشیاری: بیرون شدن عاشق است از حال مستی غلبه عشق.


هیبت: اثر مشاهده جلال و عظمت خداوند است در دل عارف





طبقه بندی: خوزه اخبار و مطالب عرفانی ،
[ سه شنبه 25 مهر 1391 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

چندان بنالم ناله‌ها چندان برآرم رنگ‌ها

تا برکنم از آینه هر منکری من زنگ‌ها

بر مرکب عشق تو دل می‌راند و این مرکبش

در هر قدم می‌بگذرد زان سوی جان فرسنگ‌ها

بنما تو لعل روشنت بر کوری هر ظلمتی

تا بر سر سنگین دلان از عرش بارد سنگ‌ها

با این چنین تابانیت دانی چرا منکر شدند

کاین دولت و اقبال را باشد از ایشان ننگ‌ها

گر نی که کورندی چنین آخر بدیدندی چنان

آن سو هزاران جان ز مه چون اختران آونگ‌ها

چون از نشاط نور تو کوران همی بینا شوند

تا از خوشی راه تو رهوار گردد لنگ‌ها

اما چو اندر راه تو ناگاه بیخود می‌شود

هر عقل زیرا رسته شد در سبزه زارت بنگ‌ها

زین رو همی‌بینم کسان نالان چو نی وز دل تهی

زین رو دو صد سرو روان خم شد ز غم چون چنگ‌ها

زین رو هزاران کاروان بشکسته شد از ره روان

زین ره بسی کشتی پر بشکسته شد بر گنگ‌ها

اشکستگان را جان‌ها بستست بر اومید تو

تا دانش بی‌حد تو پیدا کند فرهنگ‌ها

تا قهر را برهم زند آن لطف اندر لطف تو

تا صلح گیرد هر طرف تا محو گردد جنگ‌ها

تا جستنی نوعی دگر ره رفتنی طرزی دگر

پیدا شود در هر جگر در سلسله آهنگ‌ها

وز دعوت جذب خوشی آن شمس تبریزی شود

هر ذره انگیزنده‌ای هر موی چون سرهنگ‌ها




طبقه بندی: اشعار برگزیده ( عرفانی و ادبی )،
[ یکشنبه 23 مهر 1391 ] [ 10:01 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را

از زعفران روی من رو می‌بگردانی چرا

یا این دل خون خواره را لطف و مراعاتی بکن

یا قوت صبرش بده در یفعل الله ما یشا

این دو ره آمد در روش یا صبر یا شکر نعم

بی شمع روی تو نتان دیدن مر این دو راه را

هر گه بگردانی تو رو آبی ندارد هیچ جو

کی ذره‌ها پیدا شود بی‌شعشعه شمس الضحی

بی باده تو کی فتد در مغز نغزان مستی یی

بی عصمت تو کی رود شیطان بلا حول و لا

نی قرص سازد قرصی یی مطبوخ هم مطبوخیی

تا درنیندازی کفی ز اهلیله خود در دوا

امرت نغرد کی رود خورشید در برج اسد

بی تو کجا جنبد رگی در دست و پای پارسا

در مرگ هشیاری نهی در خواب بیداری نهی

در سنگ سقایی نهی در برق میرنده وفا

سیل سیاه شب برد هر جا که عقلست و خرد

زان سیلشان کی واخرد جز مشتری هل اتی

ای جان جان جزو و کل وی حله بخش باغ و گل

وی کوفته هر سو دهل کای جان حیران الصلا

هر کس فریباند مرا تا عشر بستاند مرا

آن کم دهد فهم بیا گوید که پیش من بیا

زان سو که فهمت می‌رسد باید که فهم آن سو رود

آن کت دهد طال بقا او را سزد طال بقا

هم او که دلتنگت کند سرسبز و گلرنگت کند

هم اوت آرد در دعا هم او دهد مزد دعا

هم ری و بی و نون را کردست مقرون با الف

در باد دم اندر دهن تا خوش بگویی ربنا

لبیک لبیک ای کرم سودای تست اندر سرم

ز آب تو چرخی می‌زنم مانند چرخ آسیا

هرگز نداند آسیا مقصود گردش‌های خود

کاستون قوت ماست او یا کسب و کار نانبا

آبیش گردان می‌کند او نیز چرخی می‌زند

حق آب را بسته کند او هم نمی‌جنبد ز جا

خامش که این گفتار ما می‌پرد از اسرار ما

تا گوید او که گفت او هرگز بننماید قفا




طبقه بندی: اشعار برگزیده ( عرفانی و ادبی )،
[ یکشنبه 23 مهر 1391 ] [ 09:57 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

صفات زیبایی‌شناسانه و نحوة انتساب آنها
واکنش در برابر پدیده‌ها به دوعامل بستگی دارد : انسان و شیء زیبا. ظهور و تجلی یک معنا، مانند زیبایی، آثار کمی و کیفی در صورت‌های مادی و در دل انسان پدید می‌آورد. آثار زیبایی در اشیاء مادی محسوس عبارتند از تناسب، تعادل، توازن، هماهنگی و وحدت ارگانیک اجزاء. آثار زیبایی بر روح انسان، تعادل و هماهنگی قوا، و احساس رضایت و لذت است. از آنجا که روح انسان از مرتبة وجودی بالاتری نسبت به طبیعت مادی برخوردارست، تجلی زیبایی برآن شدیدتر بوده و آثاری که پدید می‌آورد غیرمادی و معنوی است. آثار زیبایی در درون به منزلة روح و جان آثار زیبای مادی به شمار می‌رود. مولانا می‌گوید آثار حقیقی در دل‌اند و آنچه در بیرون است، آثار آثار دل است؛ یعنی جسم آن.
بنابراین معنا و روح زیبایی در دل انسان و صورت و تجسم آن در اشیاء بیرونی است. انسان به واسطة دارا بودن روح که هم زیباست و هم مدرک زیبایی است، می‌تواند زیبایی را تشخیص دهد و چون آثار آن را در اشیاء دید، آن را زیبا بنامد.
پس صفات زیبایی‌شناسانه هم ‌برون‌خودی (عینی) هستند و هم درون‌خودی (ذهنی) زیرا نتیجه و آثار تجلی یک معنا بر دو مرتبة وجودی (ذهن و عین) ‌است. شرط درست بودن این انتساب، قابلیت انسان و قابلیت شیء در ظهور آثار کیفی و کمی معناست.
تجلی معنا بر دل با احساسات و عواطف متناظری همراه است و احساسات و عواطف انسانی از امور وجدانی بوده و با لذات محسوس‌تر از هر وسیله و زبانی هستند که می‌خواهد آنها را بیان و آشکار کند. پس هر نوع بیانی آنها را در حجاب می‌برد. مولانا در «فیه ما فیه» می‌گوید : "... این را وجدانی گویند که از محسوس ظاهرتر است. مثلاً گرسنگی و تشنگی و غضب و شادی و سردی و شیرینی و تلخی در طعام‌ها محسوس‌اند و لیکن از محسوس ظاهرتر است".
صفات بیانی ذاتی اشیاء نیستند، بلکه حاصل داوری انسان‌اند. بیان احساس به معنی آشکار و محسوس ساختن محسوسات باطنی است. صفات وکیفیات معنا در دل است و احساسات متناظری را پدید می‌آورد. فرافکنی احساسات به اشیاء بیرونی به معنی روح‌ بخشیدن به آنهاست. فرم و ساختار جسم باید متناسب با معنی و عملکرد روح باشد.

نویسنده : مینا جلالیان/ کارشناس ارشد پژوهش هنر
مأخذ : ص 10-13 ماهنامه تخصصی منظر ، شماره هشتم ، تیر 1389.




طبقه بندی: مطالب هنری ،
[ چهارشنبه 19 مهر 1391 ] [ 09:39 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

ارتباط ذوق و لذت و تجربة زیبایی‌شناسانه
دكتر «عبدالحسین زرین‌كوب» در كتاب «سرّ نی» در تعریف ذوق می‌نویسد : «ذوق، وجدان لذت و قوة تمییز بین آنچه مطلوب و مایة التذاذ است از آنچه نیست، وجد و حالتی كه از كشف و تجلی برای سالك دست می‌دهد و تجربة آن وی را از این كه به اوهام و هواجس قانع و خرسند شود، باز می‌دارد. همچنین لذتی كه از این تجربه و از این وجدان حاصل می‌شود، ذوق و ذوق حضور نام دارد". بنابراین، ذوق هم قوه‌ای است معرفتی از قوای روح و هم حالتی است که از این وجدان پدید می‌آید. حضور و ظهور هر معنا بر دل، حالت و احساسی متناسب با خود را پدید می‌آورد. ذات روح از آگاهی است؛ جاذب و تشنة آن است و از آن می‌بالد و لذت می‌یابد. مزاج و ذوق آدمی در هر مرتبه از تکامل جسمی و روحی به غذایی مناسب خود مایل است. در جنینی خون‌آشام است؛ در نوزادی، شیر می‌خورد و چون دندان او رویید به نان و سایر غذاها میل پیدا می‌کند. جان و دل آدمی نیز در ابتدا به ادراک حسی و صورت‌های محسوس وابسته است (جان حیوانی)؛ در مرحلة عقلی به ادراک عقلانی و صورت‌های غیر مادی معقول تمایل پیدا می‌کند (جان انسانی)؛ و چنانچه به گنج درون خود دسترسی یابد، نور بی‌رنگ و معنی بی‌صورت غذای اوست که بی‌واسطه در خود می‌یابد (نفس ناطقه یا جان الهی).
            کان قندم، نیستان شکرم                                                      هم زمن می‌روید و من می‌خورم
احساس لذت ناشی از برآورده شدن نیازهاست. منشأ همة لذت‌ها جذب معناست و احساس رنج و الم ناشی از عدم دریافت معنا یا معانی ناگوارست. پس لذت و الم یک اصل دارند و آن نیاز است؛ گرسنگی است. مولانا در فیه ما فیه می‌گوید : "...در حقیقت که ترا جذب می‌کند، چیز دیگر نباشد، همان حقیقت باشد که ترا جذب کرد... در حقیقت کشنده یکی است اما متعدد می‌نماید. نمی‌بینی که آدمی را صد چیز آرزوست ... اما اصلش یکی‌ست؛ اصلش گرسنگی است ... نمی‌بینی چون از یک چیز سیر شد، می‌گوید هیچ از اینها نمی‌باید، پس معلوم شد که ده و صد نبود بلک یک بود " .
در مرحلة ادراک حسی و لذت ناشی از آن، از آنجا که معنا از طریق صورت‌های محسوس مادی دریافت می‌شود، انسان پدیده‌ها و اشیاء و افراد را مسبب لذت و الم و سایر احوالات و احساسات خود می‌شمارد و نسبت به آنها میل یا اکراه دارد. از آنجا که یک معنی (مثلاً زیبایی) در صورت‌های بسیار تجلی دارد، هرکس بسته به تجربه و تماس و عادت به بعضی صورت‌ها تمایل دارد. بنابراین، کثرت و اختلاف نظر بسیار زیاد است. حتی در یک فرد نیز در طول زمان تغییر می‌کند. مولانا می‌گوید جان‌های حیوانی اتحاد ندارند. زیرا ادراکات حسی محدود ما، ناقص و شخصی‌اند. لذت ناشی از حواس نیز اندک و ناپایدار است. صورت‌ها نیز خیلی زود عادی، تکراری و ملال‌آور می‌شوند. ذوق حسی نمی‌تواند اعتبار همگانی داشته باشد. علاوه ‌براین، آفت اساسی ادراکات حسی و عقل جزئی که به آنها وابسته است، وهم و تصورات غلطی است که به سبب وجود صورت‌های دروغین و آمیختگی حق و باطل در دنیا به وجود می‌آیند. بدون داشتن معیار و محکی معتبر در درون، تشخیص و ارزیابی آنها ممکن نیست. شناختی که بر اوهام و تصورات غلط استوار باشد، مانند سراب و سایه است. سراب، سیرابی نمی‌آورد و شکارچی سایه‌ها در نهایت دست خالی می‌ماند. صورت‌های دروغین که با محتوا و معنای خود سنخیت ندارند چون اوهامی می‌توانند تأثیرات واقعی در انسان داشته باشند و عواطفی چون لذت و ترس و خشم ایجاد کنند. این تأثیر ناشی از تداعی معنی حقیقی در آدمی است که به اشتباه به صورتی نسبت داده می‌شود که مصداق آن معنا نیست. مانند ترس از ریسمانی که مار پنداشته شده است. وهم، پایدار نیست و با روشن شدن حقیقت، از میان می‌رود و جاذبة صورت‌های دروغین نیز ناپدید می‌شود.
داوری بر اساس ذوق سلیم اعتبار عام و همگانی دارد. ماهیت دوگانة انسان سبب می‌‌‌شود که به هر دو عالم؛ یعنی عالم طبیعت و عالم معنا ذوق داشته باشد، اما تکامل و تعالی انسان در راستای زدودن اوصاف حیوانی و فعلیت بخشیدن به اوصاف انسانی و الهی است.
اکتفا به شناخت حسی و عقل جزئی و لذت ناشی از آن، ماندن در سطح و ظواهر و گرفتار کثرت و سرگردانی شدن است که نتیجه‌ای جز تنهایی، یأس، اضطراب و پوچی و بی‌معنایی ندارد.

ماخذ از کتاب ( سر نی )

 




طبقه بندی: مطالب هنری ،
[ چهارشنبه 19 مهر 1391 ] [ 09:33 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
سیاهچاله اى به نام جهان

باید گفت كه به دلایلى، وجود یك جهان پنج بعدى حتى طبیعى تر از یك جهان چهار بعدى است. یكى از این دلایل، مربوط به چگونگى پیدایش جهان ماست. اكنون مدتى است كه دانشمندان به دنبال گزینه هاى دیگرى فراتر از مدل استاندارد مهبانگ براى تبیین نحوه پیدایش جهان ما هستند.
احتمالاً مى دانید چنانچه در یك سیاهچاله سقوط كنید چه بلایى سرتان خواهد آمد. چنین سقوطى قطعاً براى در درون یك سیاهچاله زندگى كنید هنوز یك راه حل براى شما باقى است: سیاهچاله اى را پیدا كنید كه پنج بعدى باشد. اكنون مشخص شده است كه امكان استمرار حیات در یك سیاهچاله پنج بعدى، بسیار بیشتر از یك سیا ه چاله چهار بعدى معمولى است. در سیاهچاله هاى چهار بعدى، تغییرات نیروهاى كشندى در فاصله هاى بسیار كم آنقدر شدید است كه اجزاى بدنتان را پاره پاره خواهد كرد. اما در سیاهچاله هاى پنج بعدى، اندازه نیروهاى كشندى، قابل صرف نظر كردن است و بنابراین بدون نگرانى جدى از ریز ریز شدن مى توانید به كاوش در سیاهچاله بپردازید. از آن جالب تر آنكه تحقیقات اخیر حاكى از آن است كه ممكن است همگى ما هم اكنون نیز در حال انجام چنین كارى باشیم! درواقع، تجزیه و تحلیل هاى ریاضى اخیر نشان مى دهد كه كل جهان ما ممكن است یك سیاهچاله پنج بعدى باشد.
وجود بعد پنجم، تخیل صرف نیست. درواقع، از زمانى كه دو فیزیكدان به نام هاى تئودور كالوزا و اسكار كلین در دهه ،۱۹۲۰ امكان وحدت یافتن دو نظریه نسبیت و الكترومغناطیس را در سایه افزودن بعد پنجم به ساختار فضا- زمان مطرح كرده بودند، جست وجو براى آن آغاز شده بود. حتى خود اینشتین هم از چنین ایده اى استقبال كرده بود. اكنون باید گفت كه فیزیكدان ها دلایل متعددى مبنى بر صحت وجود بعد پنجم در دست دارند.
نسخه پنج بعدى نسبیت حتى از تمامى آزمون هاى تجربى نیز (كه صحت نسخه چهار بعدى آن را نشان داده بودند) با موفقیت بیرون آمده است. در اینجا به عنوان مثال مى توان به پیش بینى هاى نسبیت چهار بعدى در برخى آزمون هاى نجومى نظیر اندازه گیرى هاى مربوط به عدسى هاى گرانشى اشاره كرد. در سال ،۱۹۹۵ فیزیكدانى به نام دیمیترى كالیگاس و همكارانش از دانشگاه استنفورد كالیفرنیا نشان دادند كه نسخه جدید پنج بعدى نسبیت نیز با چنین مشاهداتى كاملاً سازگار است. البته چنین دستاوردى براى نظریه پردازانى كه مى دانستند نسخه قدیمى تر چهار بعدى نسبیت، به خوبى در درون نسخه جدید پنج بعدى آن مى گنجد چندان مایه شگفتى نبود چراكه براساس نظریه جدید، هیچ دلیلى وجود ندارد كه یك جهان پنج بعدى، ظاهراً متفاوت از یك جهان چهار بعدى به نظر برسد.
درواقع باید گفت كه به دلایلى، وجود یك جهان پنج بعدى حتى طبیعى تر از یك جهان چهار بعدى است. یكى از این دلایل، مربوط به چگونگى پیدایش جهان ماست. اكنون مدتى است كه دانشمندان به دنبال گزینه هاى دیگرى فراتر از مدل استاندارد مهبانگ براى تبیین نحوه پیدایش جهان ما هستند. در مدل استاندارد مهبانگ، با بازگشت به زمان صفر، به یك تكینگى مى رسیم كه در آن، تمامى قوانین فیزیك درهم مى پاشد و بنابراین مدل یاد شده، عملاً چیزى را در مورد نحوه پیدایش جهان ارائه نمى دهد. اما راه حل هایى براى این معضل وجود دارد. به عنوان مثال براساس برخى از پاسخ هاى معادلات نسبیت عام، مهبانگ، درواقع حاصل از انقباض جهان بوده كه پیش از آن كه به نقطه تكینگى رسیده باشد، به ناگهان به بیرون جهش كرده و شروع به انبساط كرده است. اكنون مى دانیم كه چنین ایده اى در پنج بعد، بهتر از چهار بعد جواب مى دهد.
در اینجا موضوع اصلى در ارتباط با تبیین علت وجود ماده در جهان ماست. در مدل هاى كیهان شناسى چهار بعدى، وجود ماده در جهان را تنها باید به عنوان یك پیش فرض پذیرفت. درواقع، مدل هاى چهار بعدى نمى توانند توضیح دهند كه جهان چگونه و در چه زمانى مملو از ماده شد. اما در مدل پنج بعدى چنین مسئله اى قابل تبیین است. براساس مدل پنج بعدى چنین به نظر مى رسد كه مسئله پیدایش ذرات بنیادى در جهان، با جهش ناگهانى آن از حالت انقباض به انبساط قابل تبیین باشد. درواقع در این مدل، جهش جهان همانند یك تغییر فاز عمل كرده است و ذرات ماده بر اثر انرژى حاصل از این جهش به وجود آمده اند.
اما پنج بعدى بودن جهان، چه ربطى به سیاهچاله هاى پنج بعدى دارد؟ درواقع این ارتباط به تازگى توسط فیزیكدان ها كشف شده است. سال گذشته، فیزیكدانى به نام پائول وسون به همراه یك دانشجوى دكترا با نام سانجیو سیرا مشغول بررسى هندسه سیاهچاله ها بودند. آنها مى خواستند رفتار سیاهچاله ها را در فضا- زمان پنج بعدى مورد بررسى قراردهند. این بررسى، كار دشوارى بود چراكه سیاهچاله هاى پنج بعدى، بسیار پیچیده تر از سیاهچاله هاى چهار بعدى معمولى هستند. اما نتیجه حاصل كاملاً شگفت انگیز بود: از دیدگاه ریاضى، یك جهان پنج بعدى مى تواند درواقع یك سیاهچاله پنج بعدى باشد.
نكته جالب آن است كه تا پیش از این، دانشمندان تقریباً مطمئن بودند كه در جهان ما سیاهچاله هاى چهار بعدى وجود دارند (یكى از آنها احتمالاً در مركز كهكشان ما واقع است). از طرفى در سال ۱۹۷۲ نشان داده شده بود كه شباهت هایى میان جهان ما و سیاهچاله چهار بعدى وجود دارد. اكنون فیزیكدان ها دریافته اند كه با ورود به بعد پنجم، این شباهت كامل خواهدشد.
تصور این كه جهان ما یك سیاهچاله پنج بعدى باشد واقعاً شگفت انگیز است. اما بررسى هاى انجام شده روى نیروى گرانش و برهم كنش ذرات بنیادى مستمراً فیزیكدان ها را به سوى مدل هایى با بیش از چهار بعد معمول سوق داده است. بنابراین ممكن است جهان هاى بى شمارى وجود داشته باشند كه هریك در دل دیگرى واقع شده و هریك داراى ابعاد بالاترى نسبت به قبلى باشد. انسان هنوز نمى داند در كاوش و جست وجو در این ابعاد، با چه حقایق ناشناخته و شگفت انگیزى روبه رو خواهدشد. اما آنچه مسلم است این است كه همین مدل ساده پنج بعدى هم ما را با دیدگاهى جدید نسبت به كیهان مواجه ساخته است. بار دیگر كه زیر آسمان شب به ستاره ها خیره شدید، اندكى مكث كرده و به این واقعیت غریب بیندیشید كه ممكن است ما واقعاً در یك سیاهچاله پنج بعدى زندگى كنیم.

New Scientist, 11 Feb. 2006
منبع:
http://www.sharghnewspaper.com/850320/html/scienc.htm

ترجمه: شهاب شعرى مقدم


طبقه بندی: اخبار و مطالب کیهانی،
[ دوشنبه 17 مهر 1391 ] [ 02:23 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

نسل جدید ذرات

دو تیمی که در آزمایشگاه بین المللی شتاب دهنده ذرات Tevatron واقع در باتیویا کار می کردند٬ نشانه هایی از نسل جدید ذرات بنیادی پیدا کرده اند که می تواند به سه نسل قبلی که تاکنون می شناختیم اضافه شود. اما این ذرات جدید چه چیز خاصی میتوانند داشته باشند؟

اگر این ذرات واقعا وجود دارند باید درباره معمای چندین ساله ای که چگونه جهان در نخستین لحظات خود بعد از انفجار بزرگ از خودویرانگری اجتناب کرد توضیحی داشته باشند. در ابتدا گزارشی از آنچه تاکنون میدانیم به این شرح داریم. هر یک از سه نسل معلوم ماده دربرگیرنده دو نوع ذره بنیادی به نامهای کوارک و لپتون است. لپتونهای نسل اول شامل الکترون و نیوترینو (نوترون خودی یا مانوس) هستند.


 

 

 

اولین نسل ماده میتواند هرچیزی را که ما در زندگی روزمره مان با آن مواجه می شویم شرح دهد. به عنوان مثال هسته های اتمی از پروتون و نوترون ساخته شده اند که هر کدام به تنهایی از کوارکهای صعودی و نزولی تشکیل یافته اند.

دومین و سومین نسل معرفی شدند تا دوجین های متنوع ذرات بی دوام درون اتمی را توضیح دهند که در آثار مخرب برخورد ذرات تشخیص داده شده بودند.

هر یک از این دو نسل شامل یک جفت کوارک (که بسیار سنگین تر از نسل اول بوده ) و نیز muon و tau ، گونه های سنگین الکترون می باشند. علاوه بر این هر یک دارای نیوترینوی مربوط به خود هستند.

 

 

The Collider Detector at Fermilab -CDF

 

نسلهای جدید ماده تمایل داشتند تا هر 30 یا 40 سال یکبار ظاهر شوند که آخرین بار این اتفاق در سال 1975 رخ داد یعنی زمانیکه tau کشف شد . Amarjit Soni از لابراتوار ملی Brookhaven در Upton, New York چنین می گوید: پیش از این ما سه نسل دیده ایم و سوال اینجاست که چرا چهار تا ندیده ایم؟

او می گوید: نسل چهارم باید دنباله ساده ای از این روند باشد که تاکنون دیده ایم.

اکنون نشانه های این نسل چهارم در سوابقی از شتاب دهنده Tevatron ظاهر شده است که پروتون ها و آنتی پروتون ها را با هم خرد میکند.

محققان بخش ردیابی CDF در Tevatron در ماه مارس آثار باقیمانده از تصادمات را بخوبی جستجو کردند که در آنجا بین ماه مارس 2002 و 2009 ایجاد شده بود. آنها در جستجوی نشانه هایی از کوارک نسل چهارم بودند که سنگین تر از کوارک های سه نسل دیگر باشد.

دلیل اینکه چرا این کوارک در آزمایشات پیشین دیده نشده بود چنین شرح داده می شود که هر چقدر ذره سنگین تر و غلیظ تر باشد انرژی بیشتری برای ساخت آن مورد نیاز است و برخوردها در آزمایشات قبلی مستلزم انرژی خیلی کمتری برای تولید چنین موجود بزرگ و عظیمی بود.

 

مرکز تحقیقات و کنترل شتاب دهنده

یک کوارک سنگین نسل چهارم هنگامی که تنزل می کند انرژی بسیار زیادی رها می سازد و در بین سایر ذرات muon های بسیار فعالی تولید می کند. سه نسل دیگر ماده هم این فراورده های پوسیده را تولید می کنند و برآوردها اشاره بر این دارند که این سه نسل باید برای دو رویداد تنزل در بالاترین انرژی محاسبه شوند که در آزمایش مورد سنجش قرار گرفته است. اما تیم CDF هشت رویداد را مشاهده کردند یعنی مازادی که اشاره به کوارک نسل چهارم دارد.

نشانه های کوارک جدید در فراورده های پوسیده شتاب دهنده برخورد ذرات Tevatronظاهر شده اند. اما این فزونی بقدری جزئی است که نمی تواند ضربه موفقیت آمیز آماری باشد٬ از اینرو تیم نمیتواند ادعا کند که علائمی از نسل چهارم دیده است. John Conway یکی از بانیان این تحقیق و بررسی از دانشگاه کالیفرنیا در Davis اظهار می کند که ادعاهای خاص و غیر عادی نیاز به مدارک و شواهد غیر عادی نیز دارد.

 

 

نمایی از ساختمان درونی شتاب دهنده

 

با این وجود هیچکس حاضر به منفصل کردن این فزونی نیست.Stephen Martin از دانشگاه Northern Illinois در Dekalb که عضوی از این تحقیق و بررسی نبود چنین می گوید: این بقدری جالب است که ما به چشم داشت و تجزیه و تحلیلات آتی توجه خواهیم کرد چون اگر کوارک [نسل چهارم] براستی وجود داشه باشد همه چیز بسیار مهیج خواهد شد.

اگر چه اهمیت فزونی CDF مورد بحث قرار می گیرد اما DZero٬ گواه تازه ای از دیگر ردیاب اصلی Tevaron٬ اثر و نشانه ممکن متفاوتی از نسل چهارم نشان می دهد که منفصل کردن آن دشوارتر است.

تجزیه و تحلیل جدید برخوردهای پروتون-آنتی پروتون در DZero فراورده های پوسیده ای را بنیان نهاد که بطور غیرمنتظره ای نامتوازن بودند. تا حدودی اکثر muon ها نسبت به antimuon ها نقطه مقابل ضدماده هایشان را ایجاد می کنند.

Soni می گوید: اگر این تائید شود٬تبدیل به اکتشاف بینهایت مهمی می شود و انعکاس بسیار مهمی برای کل فیزیک ذرات خواهد داشت. این نتیجه با مدل استاندارد فیزیک ذرات یعنی بهترین تئوری که ما تاکنون دنیای درون اتمی را با آن شرح داده ایم مغایرت دارد.

 

 

 

این مدل تفاوت بسیار جزئی را بین تعداد ذرات ماده و ضدماده پیش بینی می کندکه در برخوردها حدود 40/1 ام برابر آنچه که DZero واقعا مشاهده می کند تولید میکند. بنظر می رسد که عامل جدید و نامعلومی در اینجا نقش داشته باشد.

برخی از فیزیکدانان قبلا خاطر نشان کردند که چهارمین نسل ذرات می تواند تعادل ماده- ضدماده را در نوع فرایند مشاهده شده در DZero متوازن کند.

این عمل چگونه اتفاق می افتد؟ قوانین خارق العاده مکانیک کوانتوم به ذرات مجازی اجازه میدهند تا مختصرا به وجود آیند و اگر کوارک های نسل چهارم در DZero از این طریق رخ دهند ٬می توانند با ترتیب طبیعی وقایع مداخله کنند که این ذرات در آزمایش تنزل کرده اند. برای مثال جفت های کوارک که دربرگیرنده پایه های نسل سوم است معمولا با مجمو عه ای از واکنشهایی که moun ها و antimuon ها را تولید می کند مورد بحث قرار می گیرد. کوارک نسل چهارم می تواند با این فرایند مداخله کند و تعادل معمول بین تولید ماده و ضدماده را به هم بریزد و نتایج را به نفع ماده تحریف کند.

اگر بی نظمی در DZero بر اثر ذرات نسل چهارم باشد ٬ استنباط ها عمیق و بنیادی خواهند بود. فیزیکدانان برای چندین دهه در این حقیقت متحیر مانده اند که دنیائی که ما آنرا می شناسیم اصلا وجود ندارد.

 

 

 

بر اساس مدل استاندارد٬ ماده و ضدماده٬ تقریبا باید به میزان مساوی از انرژی فراهم شده در اوایل جهان متراکم می شدند. از آنجاییکه ماده و ضدماده در تماس با هم یکدیگر را خنثی می کنند٬ بسیاری از هر دو نوع ماده سریعاً نابود می شوند و دریای سترونی از تشعشعات باقی می گذارند که تقریباً بطور کامل تهی از ماده ای است که مورد نیاز برای ساخت ستاره ها٬ کهکشان ها و سیارات می باشد. آگر این اتفاق به وضوح نیافتاد ٬ بنابراین باید چیزی میزان تولید برای ماده را بالا برد و مازادی را باقی گذارد تا وضعیت شدید نابودی را سپری کند و باعث بوجود آمدن جهان شود.

چهارمین نسل ذرات می تواند توضیح دهد که چگونه ماده برای بوجود آوردن ستاره ها و کهکشان ها باقی می ماند.

اگر کوارک های چهارمین نسل مسئول برهم زدن این تعادل باشند٬ پس ما بدون آنها نمی توانیم وجود داشته باشیم. George Hou از دانشگاه ملی تایوان در تایپه می گوید: برای من این نشانه ای از تنها انگیزه مهم برای موجودیت [چهارمین نسل] می باشد. وی افزود: ما شاید با یک بسط انحصاری از نسل سوم تا چهارم ٬ عدم تقارن کافی برای توضیح اینکه چگونه ماده در اوایل جهان از نابودی زنده مانده است را داشته باشیم.

 

 

اگر چه عدم تقارن Dzero با موجودیت چهارمین نسل تناسب دارد اما آنرا ثابت نمی کند. همچنین امکان تولید عدم تقارن ماده وضدماده در تئوری هایی است که سعی دارند فیزیک ذرات را با مطرح کردن ابعاد زائد پنهان شرح دهند٬ همینطور در فراتقارن یعنی تئوری ای که در هر کدام ذره در هر سه نسل شناخته شده ماده است و آنهایی که حامل نیرو هستند شریک پرزورتری دارند.

ذرات چهارمین نسل نیز می توانند به توضیح مبداء ماده تاریک کمک کنند که بنظر می آید بیشترین حجم جهان را تشکیل می دهد. راه حل برای این اندیشه نیوترینو غلیظ می باشد. مانند نیوترینوها در همه نسلهای دیگر ذرات٬ این یکی با نیروی الکترومغناطیسی فعل و انفعال داخلی ندارد تا آنرا شفاف و آشکار سازد و ازاینرو نامرئی می باشد.

درحالیکه سه نیوترینو شناخته شده دیگر برای محاسبه کسر مفاد ماده تاریک بسیار کم وزن هستند ٬ نیوترینوهای غلیظتر چهارمین نسل باید قادر به انبوه شدن با همدیگر باشند و بذرهای کهکشان ها را تشکیل دهند.

 

 

 

با اینحال این اندیشه همچنان با دشواری هایی روبه رو می بود چراکه اولاً نیوترینوی غلیظ معمولاً در کسر ثانیه ای به ورژنی سبک تراز نسل دیگر تنزل کرده٬ بنابراین هیچیک از نیوترینوهای غلیظ از جهان اولیه نباید باقی می ماندند تا ماده تاریک را تشکیل دهند که ما فکر می کنیم امروزه موجود می باشد. فیزیکدانان باید روشی مطرح می کردند تا توضیح دهند که چگونه یک نیوترینو غلیظ برای بیلیون ها سال پس از انفجار بزرگ پایدار مانده است.

خوشبختانه Large Hadron Collider در CERN قادر به توضیح این چیزها بود. اکنون ذرات بهم خورنده با انرژی ترکیب شده 7 تراالکترون ولت وجود دارد که برخورد های Tev Tevatron2 را از حرکت بازمی دارد.

با قدرت اضافی داده شده برای LHC کشف کوارک چهارمین نسل با حجمی بالغ بر 450 GeV نباید زیاد طول بکشد. مارتین می گوید: آزمایشات LHC قادر به حل قطعی این معما خواهد بود.

 

منبع : سایت نجوم ایران

ترجمه نعیمه افشار از CDF / newscientist




طبقه بندی: اخبار و مطالب کیهانی،
[ یکشنبه 16 مهر 1391 ] [ 04:26 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

ساخت قلب مصنوعی توسط دانشمندان فرانسه

یک تیم پزشکی در فرانسه در صدد ساخت یک پروتز کامل قلب است كه مدت ماندگاری آن دو سال بیشتر از پروتزهای موجود است.


به گزارش ایسنا، نمونه اولیه این قلب مصنوعی اکنون در بیمارستان ژرژ پمپیدوی پاریس ساخته شده و دو سال دیگر آماده پیوند به بیماران قلبی است.

وزن این قلب مصنوعی 900 گرم و مدت ماندگاری آن در بدن پنج سال است.

مدت ماندگاری قلب مصنوعی در بدن انسان تا کنون حداکثر سه سال بوده است.

پروفسور آلن کارپنتر، سرپرست این تیم می گوید: تلاش من این بود که همه اجزای این قلب مصنوعی به صورت یک پروتز واحد در بدن بیمار کار گذاشته شود. به مهندسی پزشکی پیشرفته ای احتیاج داشتیم که همه چیز را تا حد ممکن در اندازه کوچک طراحی کند تا همه اجزا بتواند در پروتز جا بگیرد.

چالش اصلی در ساختن قلب مصنوعی، انطباق پروتز با حرکات طبیعی بدن است. در این قلب مصنوعی حسگرهایی وجود دارد که حرکات بدن را ردیابی و شناسایی کرده و به پروتز انتقال می‌دهد.

ساخت این قلب مصنوعی امید بزرگی برای 100 هزار نفر در سراسر دنیا است که در انتظار دریافت و عمل پیوند قلب هستند.


منبع: عصر ایران




طبقه بندی: اخبار جهان پزشکی،
[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 10:13 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic