فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











 درمان تغذیه ایی سنگ کلیه

درمان تغذیه ایی سنگ کلیه

رژیم غذایی در افراد مبتلا به سنگ های کلیه
انواع سنگ کلیه


سنگ کلیه دراثرکریستال حاصل از نمک و مواد موجود درا د را ربه وجود می آید، که به تدریج اندازه ی آن بزرگ می شود. سنگ های کلیه علایم و جنبه های بالینی مشابهی دارند، ولی نوع بیماری ودرمان آنها متفاوت است. براساس مطالعات درازمدت، در بسیاری ازموارد احتمال عود مجدد وجود دارد، لذا سنگ دفع شده باید تجزیه شده و ارزیابی های لازم روی بیمار صورت گیرد.

افزایش فیبر غذایی، سبب کاهش عوامل خطر تشکیل سنگ به خصوص سنگ های کلسیمی می شود.


عوامل زمینه ساز بروز سنگ های کلیه:

1- کم تحرکی: کم تحرکی که مثلاً در هنگام بیماری یا ناتوانی رخ می دهد، می تواند سبب برداشت کلسیم بیشتری از استخوان شده ، لذا غلظت کلسیم در ادرار افزایش می یابد.

2- پرکاری تیروئید: پرکاری تیروئید اولیه، سبب افزایش دفع کلسیم می شود. حدود دوسوم افرادی که بیماری غد د درون ریز دارند، مبتلا به سنگ کلیه می شوند. در عین حال این اختلال تنها 5% موارد سنگ های کلسیمی را در بر می گیرد.

3- اسیدوز توبولی کلیه: در اثر نقص در تولید آمونیاک به وسیله ی کلیه، افزایش دفع کلسیم (توسط کلیه) ایجاد می شود.

4- مصرف زیاد نمک : براساس مطالعات، مصرف زیاد نمک سبب افزایش دفع کلسیم درادرار می شود.

5- افزایش کلسیم ادرار با علت ناشناخته : برخی افراد حتی با مصرف رژیم غذایی کم کلسیم، به دلایل ناشناخته روزانه تا 500 میلی گرم کلسیم دفع می کنند.

6- افزایش اگزالات ادرار: حدود نیمی از سنگ های کلسیمی به این ترکیب متصل می شوند. اگزالات به طور طبیعی تنها در چند ماده ی غذایی وجود دارد و دسترسی بدن به اگزالات به میزان جذب و دفع آن بستگی دارد، که در همه ی افراد این نسبت یکسان نیست. مطالعات انجام شده بر روی افراد سالم داوطلب، نشان داده است که در مورد تمام غذاها همچنان که اگزالات غذا افزایش می یابد، دفع اگزالات ادراری به همان نسبت بالا نمی رود. تنها هشت ماده ی غذایی سبب افزایش دفع ادراری اگزالات می شوند. این مواد غذایی شامل: اسفناج، ریواس ، چغندر ، آجیل، شکلات ، چای ، سبوس گندم و توت فرنگی هستند. به طور طبیعی مقدار اسید اگزالیک دفع شده در ادرار، نباید بیشتر از 40-10 میلی گرم در روز باشد تنها 10% این میزان از رژیم غذایی حاصل می شود، بقیه ی آن، حاصل سوخت و ساز داخلی است.

اختلالات گوارشی توام با سوء جذب، معمول ترین علت افزایش دفع ادراری اگزالات می باشند که در بیماری ها یی مانند کرون و سلیاک دیده می شود. زیرا چربی جذب نشده، کلسیم را در روده باند می کند و در نتیجه جذب اگزالات افزایش می یابد.

یک اختلال ژنتیکی نادر نیز باعث افزایش اگزالات در ادرار می شود که در نتیجه سنگ های اگزالات کلسیم عود کننده، ایجاد می شوند که نهایتاً نارسایی کلیه ایجاد می شود. این افراد معمولاً قبل از رسیدن به دهه ی سوم زندگی تلف می شوند.

7- پروتئین حیوانی: رژیم غذایی پر پروتئین همراه با افزایش دفع کلسیم، اگزالات و اورات است. در واقع مصرف زیاد پروتئین حیوانی با بار اسیدی آن (1 میلی اکی والان هیدرژن در هر گرم پروتئین ) سبب افزایش دفع کلسیم می شود. لذا برخی محققان، رژیم های غذایی گیاهی را به افراد مستعد ابتلا به سنگ های کلیه توصیه می کنند.

8- فیبر غذایی: افزایش فیبر غذایی، سبب کاهش عوامل خطر تشکیل سنگ به خصوص سنگ های کلسیمی می شود.


انواع سنگ های کلیه:

1- سنگ های اگزالات و فسفات کلسیم: حدود 80% سنگ های کلیه، از جنس اگزالات کلسیم هستند و بروز این نوع سنگ کلیه بیشتر در سنین میانسالی است. از جمله علل دیگر، پرکاری تیروئید، افزایش اسید اوریک ادرار، اسیدوز توبولی کلیه، افزایش اگزالات ادرار و افزایش کلسیم ادرار می باشد. درمان اولیه شامل برطرف کردن عامل اصلی است. برای مثال در درمان پرکاری تیروئید، غده ی تیروئید برداشته می شود. در اسیدوز توبولی کلیه، درمان بیکربناتی و پتاسیمی است.

2- سنگ های STRUVITE: این سنگ ها از نظر شیوع، بعد از سنگ های کلسیمی هستند که حاوی آمونیوم، فسفات و منیزیم می باشند. در واقع این سنگ ها حدود 15-5% موارد سنگ کلیه را تشکیل می دهند. این سنگ ها با عفونت های سیستم ادراری ارتباط دارند، به این علت به آنها سنگ های عفونی گفته می شود. عامل بیماری زایی که عفونت ایجاد می کند، PROTEUS MIRABILIS است. این عامل بیماری زا، یک باکتری حاوی اوره آز است که اوره را می شکند. این آنزیم، اوره را به آمونیاک تبدیل می کند. در نتیجه PH ادرار را قلیایی می نماید. در این محیط قلیایی، STRUVITE رسوب می کند و بزرگ می گردد. معمولاً این سنگ ها با جراحی برداشته می شوند.

3- سنگ های اسید اوریکی: این سنگ ها حدود 4% موارد سنگ کلیه را تشکیل می دهند. افزایش دفع اسید اوریک، در اثر اختلال در سوخت و ساز واسطه ای پورین ها رخ می دهد، که در بیماری نقرس دیده می شود. البته ممکن است در اثر بیماری های تحلیل برنده ی دیگر نیز، که سبب شکسته شدن سریع عضلات می شوند، هم به وجود آید.

4- سنگ های سیستئینی: این سنگ ها حدود 1% موارد سنگ کلیه را تشکیل می دهند. این بیماری ژنتیکی نسبتاً نادر، در اثر اختلال ژنتیکی در بازجذب کلیوی اسید آمینه ی سیستئین رخ می دهد. لذا این ترکیب در ادرار تجمع می یابد. به این وضعیت، سیستینئوری ( وجود سیستئین در ادرار) گفته می شود. علت این اختلال ژنتیکی است. لذا در سنین کودکی بروز می کند و معمولاً سابقه ی خانوادگی نیز دارد. این بیماری یکی از معمول ترین علت های سنگ کلیه در دوران کودکی و قبل از بلوغ است.

انواع سنگ های کلیه و عوامل ایجاد کننده آنها توضیح دادیم. هدف از درمان تغذیه ای در این افراد، حذف عوامل غذایی است که در تشکیل سنگ مشارکت می کنند و نیز،پیشگیری از بزرگ شدن سنگ های فعلی می باشد.

آب

اولین و مهمترین جزء درمان تغذیه ای این بیماران، مصرف فراوان
آب است. به گونه ای که ادرار رقیق دفع گردد و غلظت مواد تشکیل دهنده ی سنگ در آن کاهش یابد یعنی حجم ادرار دفع شده به 2 لیتر یا بیشتر در روز برسد. برای تولید این مقدار ادرار، باید روزانه 3 – 5/2 لیتر آب نوشیده شود. در یک مطالعه بر روی افراد مبتلا به سنگ کلیه دیده شد، افرادی که روزانه بیش از 2 لیتر مایعات نوشیدند، نسبت به آنهایی که 1 لیتر مایعات نوشیدند، 27% عود مجدد کمتری داشتند و در مطالعه ی دیگری دیده شد، که برزو سنگ کلیه در افرادی که روزانه بیش از 5/2 لیتر مایعات می نوشیدند، 38% کمتر از آنهایی بود که روزانه 4/1 لیتر مایعات می نوشیدند.

درمان تغذیه ای در سنگ های اگزالات کلسیم

اولین و مهمترین جزء درمان تغذیه ای این بیماران، مصرف فراوان آب است. برخلاف گذشته که میزان
کلسیم مصرفی کاهش داده می شد، لازم است این بیماران روزانه بیش از 1000 میلی گرم کلسیم مصرف کنند که از منابع خوب کلسیم شیر کم چرب ، ماست ، پنیر و کلم بروکلی است. درحقیقت مصرف رژیم غذایی حاوی کلسیم خیلی کم، سبب دفع ادراری اگزالات می شود که در افراد مستعد، احتمال بروز سنگ کلیه را افزایش می دهد. با مصرف کلسیم فراوان ، کلسیم بیشتری در روده در دسترس است، که با اگزالات ترکیب و آن را به صورت غیر محلول درمی آورد که بدین طریق اگزالات از روده جذب نمی شود.

مورد بعدی، کاهش اگزالات رژیم غذایی است که به خصوص با حذف آن هشت ماده ی غذایی غنی از اگزالات ( اسفناج،
ریواس ، چغندر ، آجیل ، شکلات ، چای ، سبوس گندم و توت فرنگی)، تا حد زیادی اگزالات رژیم غذایی کاهش می یابد. یافته ها نشان می دهند که تغییر در دفع کلسیم ادارای نقش مهمتری دارد. مصرف محدود تا متوسط پروتئین حیوانی مانند گوشت ، مرغ، ماهی و تخم مرغ می تواند سبب کاهش دفع کلسیم شود. در برخی مطالعات، مصرف زیاد نمک سبب افزایش دفع ادراری کلسیم شده است، لذا کاهش مصرف سدیم و نمک توصیه می شود. از آن جا که اخیراً رابطه ی دریافت کم پتاسیم در تشکیل سنگ های کلیه از طریق افزایش دفع کلسیم ادراری نشان داده شده است، لذا توصیه می شود این افراد پتاسیم بیشتری دریافت کنند کربوهیدرات های ساده (قند، شکر،شیرینی ها )، دفع کلسیم و اگزالات را افزایش می دهند. براساس مطالعه ی انجام شده بر روی گروهی از افراد مستعد، سنگ های کلیه کلسیمی (با علت ناشناخته)، این افراد پاسخ انسولینی بالا و پایدار به گلوگز پس از وعده ی غذایی داشتند. لذا توصیه می شود مصرف کربوهیدرات های ساده کاهش یابد.

درمان تغذیه ای در سنگ های اسید اوریکی

بیماران مبتلا به سنگ های اسید اوریکی باید آب زیادی مصرف کنند و لازم است با تجویز رژیم غذایی با باقیمانده ی قلیایی، PH ادرار آنها را کمی افزایش داد تا به 5/6 -6 برسد. در صورتی که افزایش اسید اوریک شدید باشد، باید پروتئین تنها در محدوده ی توصیه شده ی RDA مصرف شود و مصرف منابع غذایی حاوی پورین از جمله گوشت ها، عصاره ی گوشت، حبوبات و سایر منابع باید کاهش یابد.

درمان تغذیه ای در سنگ های سیستئینی

این بیماران باید آب فراوانی (بیشتر از 4 لیتر در روز ) بنوشند. اغلب لازم است در طول شب نیز بیدار شده و آب بنوشند. رژیم غذایی با باقیمانده ی قلیایی ، برای افزایش PH ادرار تا 5/7 لازم است. به علاوه برای آنها رژیم غذایی حاوی سیستئین، متیونین و سیستئین کم توصیه می شود. اگر با این موارد سنگ کنترل نشود، پنی سیلامین هم تجویز می شود که اثرات جانبی زیادی دارد.

در مورد سنگ های STRUVITE، درمان تغذیه ای چندان نقشی ندارد و درمان آنها شامل درمان آنتی بیوتیکی و نیز برداشتن سنگ به وسیله جراحی است.

در مجموع، به همه افراد سالم، به خصوص، افراد مستعد بروز
سنگ کلیه توصیه می شود، در طول روز به مقدار کافی آب و مایعات مصرف نمایند. افراد مبتلا به سنگ های کلیه نیز حتماً حداقل 2 لیتر آب در طول روز بنوشند و علاوه بر توجه به نکات فوق، برای تنظیم رژیم غذایی برحسب نوع سنگ، با یک متخصص تغذیه مشورت نمایند.

منبع : www.parsiteh.com




طبقه بندی: مطالب بهداشت و درمان و تغدیه،
[ سه شنبه 30 خرداد 1391 ] [ 09:34 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
سید علی موسوی گرمارودی
زندگینامه
گروه : علوم انسانی رشته : زبان و ادبیات فارسی محل تولد : قم تاریخ تولد : 1320

خلاصه : على موسوى گرمارودى در سال ۱۳۲۰ در قم به دنیا آمده است. پدرش از بزرگان اهل گرمارود الموت قزوین بود. موسوى گرمارودى مدرك ‏كارشناسى خود را در رشته علوم قضایى وكارشناسى ارشد ودكتراى خود را در رشته ادبیات فارسى از دانشگاه تهران گرفته است. او در چندین ‏دوره در عرصه شعر و ادبیات كشور حضور مؤثر داشته است. على موسوى گرمارودى از پیشتازان شعر مذهبى امروز شناخته مى شود. او ‏تحصیلات مقدماتى خود را در قم و مشهد به پایان رساند و ادبیات عرب را نزد ادیب پیشاورى فراگرفت.


تحصیلات رسمی و حرفه ای : گرمارودی نخست نزد پدرش مقدمات را فراگرفت و پس از آن دبستان ملی «باقریه » رفت .او دوره دبیرستان را مدرسه شهید بهشتی (دین و دانش سابق ) هم سپری نمود و پس از آن به مشهد عزیمت نمود و درنزد علمای آن سامان ، به فراگیری علوم دینی پرداخت . درسال 1345 وارد دانشكده حقوق شد و كارشناسی آن رشته را در رشته علوم قضایی كسب كرد. او سرانجام پس از گرفتن مدرك كارشناسی زبان و ادب فارسی با اخذ درجه دكترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل گردید .

آرا و گرایشهای خاص :«من آنچه را برزبان شاعر مى آید و بر كاغذ نوشته مى شود، درخت صاعقه زده اى مى بینم كه روى زمین افتاده است. اگر گفته اند: من ‏گنگ خوابدیده و عالم تمام كر ‏‎‏/ من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش... مى تواند در باره همان جلوه نا پیداى شعر گفته شده باشد. آنچه از یك ‏شعر ناب بركاغذ یا زبان مى آید در واقع تنها صورت ناظم و مرحله هبوط آن اصل اعلاست. آنچه ما از یك شاعر مى خوانیم و مى بینیم آن درخت ‏برپاى ایستاده در جنگل سبز خاطر، او نیست. توسكایى است كه آذرخش خلاقیت شاعر برآن گرفته است و آن را پیش پاى ما افكنده است. ‏منتقد با آن عوالم چه مى تواند بكند؟او هرچه مى كند با بخش بیرونى شعر مى كند.» این جملات را شاعر نام آشنا و توانا على موسوى ‏گرمارودى در میهمانى انجمن شاعران ایران و در مراسم نكوداشت خویش بر زبان آورد. او میهمان نهمین برنامه میهمان ماه انجمن شاعران ایران ‏ودفتر شعر جوان بود كه در ۳۰ مرداد ۱۳۸۲ در محل خانه شاعران برگزار شد.‏ گرمارودى از آن دسته شاعرانى است كه ضمن توجه به مسیر گذشته در شعر معاصر ره تازه مى جوید. او درباره بسیارى از شاعران معاصر ‏و هم عصر خویش هم تحقیقات فراوان كرده وهم نظرات دقیق و عمیقى ارائه كرده است. از آن جمله است نگاه او درباره شاعر بزرگ معاصر ‏سهراب سپهرى: «سپهرى از كسانى است كه راه نیما را شناخته بود، اما این را با خود با شخصیت یگانه خویش پیمود. او خود را با رنگ و كلمه ‏بیان مى كرد، مصالح خلاقیت او هم رنگ بود و هم كلمه و او با این هر دو نقاشى مى كرد. یا با این هر دو مأموریت ادبى خود را انجام مى داد. ‏تعجب نفرمائید كه براى نقاشى او نیز تأمل به مأموریت ادبى شده ام. مى دانید كه در نقاشى ایرانى از گذشته هاى دور به خاطر منعى كه ‏اسلام در مبارزه با آثار بت پرستى پیش آورده بود، پرسپكتیو ناگزیر حذف شده. یكى از منتقدان غربى مى گوید نقاشى در آبستره به همانجایى ‏رسیده است كه نقاشى ایران اسلامى در طى قرون مى پیمود یعنى در این نقاشى نیز مانند آبستره رنگ ها یكدیگر را فرا مى خوانند. نقاشى ‏مأموریت ادبى مى یابد. اما شعر سپهرى، شعر او در نخستین برخورد داراى چند ویژگى است، یكى این كه سپهرى نخستین كسى یا دست ‏كم مهم ترین شاعرى است كه زبان شعر نو را با زبان محاوره پیوند زد. توضیح آن كه در شعر نو شاعران در همان حال برخى داراى زبان خاص ‏خویشند در یك چیز اشتراك دارند و آن زبان عام شاعرانه است در برابر زبان محاوره. در واقع مى توان گفت كه زبان شاعرانه هر شاعر و زبان ‏خاص وى جنس و فصل شعر او را تشكیل مى دهند.‏ زبان شاعرانه در این تعبیر یعنى زبانى كه علاوه بر حفظ ویژگى زبان خاص یك شاعر داراى ضخامت و اسلوب شعرى است و حوزه لغات و ‏تعبیرات و بیان در آن از نوعى است كه آن را از سویى از زبان نوشتار متمایز مى كند و از سویى دیگر از زبان گفتار. این ضخامت و اسلوب و تمایز ‏و تمایل به ارگانیسم در كاربرد لغات به دست مى آید. اما سپهرى و البته اسماعیل شاهرودى و دیگرانى هم شاعرانى هستند كه زبان شاعرانه ‏را با زبان محاوره پیوند زده اند و به جاى خود موفق هم بوده اند، اگر چه سپهرى از این لحاظ موفق تر است.» موسوى گرمارودى همچنان كه در عرصه شعر امروز و غزل امروز حرف تازه براى گفتن داشته، از آثار دیگر شاعران زمانه خویش نیز غفلت نكرده و ‏چه بسا خارج از باورهاى اعتقادى یا نگره سیاسى و فردى، شعر آنان را ارجح بر شعر خویش، به مخاطب شعر امروز توصیه كرده است. او در ‏مرگ نوذر پرنگ از غزلسرایان فقید معاصر این حساسیت و دقت و توجه را به خوبى به نمایش گذاشت: «از دست رفتن نوذر پرنگ براى غزل ‏‏ معاصر ما لطمه بزرگى خواهد بود. پرنگ بى گمان یكى از برجسته ترین شاعران غزل نو است و تأثیر او در نسل هاى بعد از خودش، بر كسى ‏پوشیده نیست. من درجلسه نقد و بررسى شعر پرنگ كه با حضور خود شاعر و مرحوم منوچهر آتشى برگزار شد هم به این موضوع اشاره كردم ‏كه اشیا هم ناطق اند و گویا، اما به زبان بى زبانى. اما این طور نیست كه پدیدار هاى عالم با همه سخن بگویند؛ شاعران و بخصوص ‏شاعرانى مانند پرنگ محرم رازهاى پدیدار ها هستند و پدیدار ها با كسانى مانند او بیگانه و نامحرم نیستند. برخى از غزل هاى پرنگ در ادبیات ‏‏ ما جاودانه خواهند بود. پرنگ با توجه به مضمون این شعرش كه مى گوید: كجایى اى همه جاى تو خوش رهایى، هاى‎‏/! دلم به سوى صداى ‏‏ تو رهسپار شده است، به سوى رهایى رفت. به جاى دلش كه در زندگى به سوى صداى رهایى رهسپار شد، حالا خودش به سوى رهایى ‏رفته است. »!‏




طبقه بندی: مشاهیر علمی و ادبی و هنری،
[ یکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 02:41 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
بیوگرافی و اشعار كوتاه توماس هاردی


جزئیات طرح شده دراین توصیف همگی به شكل یافتن فضای ذهنی مالیخولیایی و سردِ شعر یاری می‌رسانند، تا جایی كه، پرسونای شعری، در ادامه، از معشوقی كه وی را....


توماس هاردی (١٨٤٠- ١٩٢٨) از مهمترین نویسندگان دوره ی ویکتوریا -انتهای سده ی نوزدهم - در انگلستان است. در ایران بسیاری از رمان های همچون "جود تاریک"، "یک جفت چشم آبی"، "به دور از مردم شوریده"، "تس دروبویل" ترجمه شده است. عموما ً وی را به عنوان رمان نویسی با گرایش ناتورالیستی بر می شمارند، با این حال، امروز که به شعرهای وی دقت می کنیم، جهان هنری ِ حقیقتا ً ژرف و بدیعی را در می یابیم. در شعر، او زبان متداول زمان خود را با عناصر کهن گرایانه (archaic) به خوبی در می آمیزد و از این رَه، به شیوه ی بیان دلخواه خود دست می یابد. افزون بر این، برخی از تصاویر در اشعار وی بسیار تأمل برانگیز و تأثیر گذارند، برای نمونه در شعر "در هم شدن ِ دو" (The Convergence of the Twain) که نگاهی ست به فاجعه ی غرق شدن کشتی تایتانیک، در آغاز شعر وی منظره ای را توصیف می نماید حاکی از کشتی مدفون در اعماق، به این شکل:
"در پرت افتادگی دریا
دور و ژرف از نخوتِ آدمی
و غرور زندگی که طرح آن را ریخته بود
بی هیچ جنبشی، او آرمیده است
تالارهایی از فولاد، هیزم پشته ی
آتش سمندرگون ِ او
که اینک خاموش و
جریانی سرد که رشته می شود و بعد
به نغمه ی چنگِ موج آور باز می گردد..."
همچنین در آمیختن مؤلفه هایی مانند تصادف، بخت، بی اعتنایی طبیعت به سرنوشت انسان، که با تصاویر و لحن پرتوانی تلفیق شده است، به شعر وی کیفیّتی ماندگار و منحصر به فرد می دهد. معمولا ً شعرهای او با وصفی دقیق، با زبانی پرداخته و متناسب، آغاز می شوند و فضایی حاکی از مالیخولیا یا اضطراب را مجسم می کنند. در شعری به نام "آهنگ های بی اثر" (Neutral Tones)، پرسونای شعری این گونه عشقی قدیمی را فرایاد می آورد:
"درنگ کردیم کناردریاچه اندکی
و خورشید سفید بود، گویی نفرین خدا باشد
و برگی چند بر زمین گرسنه افتاده بودند
خاکستری رنگ و از درختِ زبان گنجشکی..."
جزئیات طرح شده دراین توصیف همگی به شکل یافتن فضای ذهنی مالیخولیایی و سردِ شعر یاری می رسانند، تا جایی که، پرسونای شعری، در ادامه، از معشوقی که وی را همراهی می کرده ست و در آن زمان در آستانه ی سردی رابطه و فروکشیدن شعله ی عشق بوده است، این گونه یاد می کند:
"مرده ترین ِ چیزها بود
در دهان ِ تو خندیدن
زنده آن قدَر که توان ِ مردنش باشد
و این گونه بود، که نیش خندی از تلخی
آنی برفت، چون پرنده ای شوم با بال های باز..."
به هر ترتیب، هاردی امروزه نه فقط به سبب رمان های بی بدیلش که به خاطر ِ شعرهایی هنرورانه و آکنده از ژرف بینی نیز ازمهمترین میراث داران ادبیات انگلیسی محسوب می شود. در شعر او نیز مانند سلف ویکتوریایی وی، اِی. ای. هوسمن (A. E. Housman) نوعی اندیشه ی اپیکوری – خیامی به چشم می خورد که بیشتر بر تألمات و دشواری های هستی و بی سرانجامی آن تأکید دارد. نباید از نظر دور داشت که ادوارد فیتزجرالد نیز در همین دوره رباعیات خیام را به انگلیسی بر می گرداند. هاردی در شعری تحت عنوان ِ "بخت" (Hap)، این گونه می سراید:
" خدایی کینه شاد هم اگر
مرا از اوج آسمان
می خواند و می خندید که:
"هان، ای تو، موجودَکِ رنجیده حال
هشدار که غم تو مرا مایه ی سرمستی است
و زیان ِعشق ِ تو سودِ نفرتِ من."
پس آنگاه من تاب می آوردم
می پیچیدم سخت به خود و جان می دادم
خشکیده تن از احساس ِ خشمی به ناحق
نیم آسوده که وجودی
با- زورمندانگی- تر از من
مرا به سرشکی که افشاندم
خوش تر داشته و کیفر داده است.
اما چنین نیست..."
شعری که در این جا از وی ترجمه شده نیز، نشان دهنده ی همین نظرگاه وی درقبال سرنوشت و زندگی ست. عنصر تصادفِ صرف (crass casualty) سرنوشت آدمیان را تعیین می کند، و آن دو تن که می توانستند در می خانه ای یکدیگر را به صرف یک نوشیدنی دعوت کنند و همکلام شوند، در جنگی به کشتن یددیگر روی می آورند.
مردی كه او كشت مترجم: مینا جلالی فراهانی
اگر من و او در مسافر خانه ای قدیمی و كهن
همدیگر را می دیدیم،
می نشستیم و به چند پیمانه
لبی تر می كردیم!
اما آراسته چون سربازی پیاده،
و چهره در چهره هم خیره،
به او شلیك كردم، همان گونه كه او به من،
و در جا كشتمش.
من او را با گلوله ای كشتم،چرا كه
چرا كه دشمن من بود،
فقط همین: او دشمن راه من بود،
به اندازه ی كافی واضح است، اگرچه
شاید، بی درنگ انگاشته بود كه
در ارتش ثبت نام كند درست مانند من
چون بیكار بود و لوازم كارش را فروخته بود
دلیل دیگری وجود نداشت.
آری؛ جنگ چیز عجیب و غریبی ست!
تو كسی را به گلوله میزنی
كه اگر در كافه ای میدیدی اش، مهمانش می كردی،
و یا به نیم سكه ای كمكش.



طبقه بندی: مشاهیر علمی و ادبی و هنری،
[ یکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 02:27 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

دگر نگاه مگردان در آسمان کبود

کبوتران تو پر خسته آمدند فرود

به هر چه می نگرم با دریغ و بدرود است

شد آن زمان که جهان جمله مژده بود و درود

دریغ عهد شکر خواب و روزگار شباب

چنان گذشت که انگار هر چه بود نبود

چه نقش ها که به خون جگر زدیم و دریغ

کز آن پرند نگارین نه تار ماند و نه پود

سخن به سینه ی تنگم نمی زند چنگی

که گور گریه ی خاموش شد سرای سرود

چه رفت بر سر آن شهسوار دشت شفق

که خون همی چکد از سم این سمند کبود

بود که خرمن خاکسترش به باد رود

چو تنگ شد نفس آتش از تباهی دود

مباد سایه که جانت بماند از رفتار

که در روندگی دایم است هستی رود

تو را که گوش دل است و زبان جان خوش باش

که نازکان جهان راست با تو گفت و شنود




طبقه بندی: اشعار برگزیده ( عرفانی و ادبی )،
[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 11:18 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

گر چشم دل بر آن مه آیینه رو کنی

سیر جهان در آینه ی روی او کنی

خاک سیه مباش که کس برنگیردت

آیینه شو که خدمت آن ماهرو کنی

جان تو جلوه گاه آن گهی شود

کایینه اش به اشک صفا شست و شو کنی

خواب و خیال من همه با یاد روی توست

تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی

درمان درد عشق صبوری بود ولی

با من چرا حکایت سنگ و سبو کنی

خون می چکد ز ناله ی بلبل درین چمن

فریاد از تو گل، که به هر خار خو کنی

دل بسته ام به باد، به بوی شبی که زلف

بگشایی و مشام مرا مشکبو کنی

اینجاست یار گم شده گرد جهان مگرد

خود را به جوی سایه اگر جست و جو کنی




طبقه بندی: اشعار برگزیده ( عرفانی و ادبی )،
[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 11:17 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
 

ز پرده گر بدر آید نگار پرده نشینم

چون اشک از نظر افتد نگارخانه ی چینم

بسازم از سر زلف تو چون نسیم به بویی

گرم ز دست نیابد که گل ز باغ تو چینم

مرو به ناز جوانی گره فکنده بر ابرو

که پیر عشقم و زلف تو داده چین به جبینم

ز جان نداشت دلم طاقت جدایی و از اشک

کشید پرده به چشمم که رفتن تو نبینم

ز تاب آن که دلم باز سر کشد ز کمندش

کمان کشیده نشسته ست چشم او به کمینم

اگر نسیم امیدی نبود و شبنم شوقی

گلی نداشت خزان دیده باغ طبع حزینم

به ناز سر مکش از من که سایه ی توام ای سرو

چو شاخ گل بنشین تا به سایه ی تو نشینم




طبقه بندی: اشعار برگزیده ( عرفانی و ادبی )،
[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 11:15 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
 

اشباح در اتمسفر مشتری

اشباح در اتمسفر مشتری

محققان هلندی با شبیه سازی اتمسفر سیاره‌های مشتری و زحل دریافتند پدیده‌ای به نام "اشباح" یا رعدهای رو به بالا تنها ویژه زمین نبوده و در دیگر سیاره‌ها نیز رواج دارد

همین چند دهه پیش بود که دانشمندان از حضور رعدهای رو به بالا، یا "اشباح" در ارتفاع 30 تا 55 مایلی زمین آگاه شدند، تخلیه‌های الکتریکی به شکل رگه‌های پرقدرت نوری که در هنگام توفان‌های الکتریکی به وجود می‌آیند. اکنون محققان دریافتند این ویژگی تنها مختص زمین نیست و در سیاره‌های دیگر نیز دیده می‌شود.

سیاره‌های مشتری و زحل تجربه رعد و برق‌هایی با قدرت هزار برابر رعد و برق‌های زمین را دارند. از آنجایی که انشعابات تخلیه بارهای الکتریکی در اثر توفان‌های الکتریکی به وجود می‌آیند، رشته‌های نوری که به "اشباح" شهرت دارند دریچه‌ای ارزشمند به سوی ساختار اتمسفر زمین به شمار می روند.

به گزارش خبرگزاری مهر، دانشمندان نه فقط به خاطر تاثیر رعدها بر تجهیزات الکترونیکی که در برنامه‌های فضایی مورد استفاده قرار می‌گیرند، بلکه به این خاطر که رعدها می‌توانند نشانه‌ای برای تعیین حضور حیات فرازمینی باشند برای دانستن احتمال وجود رعد و برق در دیگر سیاره‌ها بسیار مشتاق بوده و هستند.

از این رو گروهی از محققان دانشگاه آیندهوون هلند به منظور بررسی بیشتر این پدیده به شبیه سازی اتمسفرهای سیاره‌ای در آزمایشگاه خود پرداختند تا احتمال وجود "اشباح" را در فضا مورد بررسی قرار دهند. به منظور آزمودن احتمال وجود رعدهای رو به بالا در دیگر سیاره‌ها محققان اتمسفر سیاره‌های مشتری، زحل و زهره را شبیه سازی کردند.

در این شبیه سازی از مداری که می توانست انفجارهای کوتاه و پرفشار الکتریکی ایجاد کند برای شبیه سازی رعدهای رو به بالای طبیعی استفاده شد. تصاویر این رعدهای شبیه سازی شده توسط دوربین‌های بسیار حساس ثبت شده و سپس مورد بررسی قرار گرفت.

تصویر رعدهای رو به بالا تنها چندین بار و در حین فیلمبرداری به ثبت رسیده‌اند

این پرتو "شبح" یا رعدهای رو به بالا پس از شبیه سازی اتمسفر مشتری در درون یک بطری ایجاد شده و نشان می‌دهد سیاره‌های دیگر نیز می‌توانند از اشباح برخوردار باشند

عواملی از قبیل درخشانی، رنگ، ابعاد، شعاع و سرعت مواردی بودند که می‌توانستند به محققان در محاسبه تعیین شدت رعد و برق‌های فرازمینی کمک کنند و محققان پس از انجام این شبیه سازی دریافتند وجود چنین پدیده‌هایی در اتمسفر دیگر سیاره‌ها غیر ممکن نیست. نتایج این شبیه سازی می‌تواند درک جدیدی از فرایندهای الکتریکی و شیمیایی در سیاره‌های مشتری، زحل و زهره به وجود آورد.

رعد و برق به عنوان مولد مولکول‌های ارگانیک پدیده‌ای است که در ایجاد "محلول اَزَلی" که بر اساس نظریه‌های مختلف منجر به آغاز و شکل گیری حیات بر روی سیاره زمین شده نقش داشته است.

خبرگزاری مهر



طبقه بندی: اخبار و مطالب کیهانی،
[ یکشنبه 21 خرداد 1391 ] [ 11:27 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
 

18 سیاره عظیم فراخورشیدی جدید کشف شد

18 سیاره عظیم فراخورشیدی جدید کشف شد
 تیمی از ستاره‌شناسان به رهبری دانشمندان موسسه فناوری کالیفرنیا موفق به کشف 18 سیاره گازی جدید با جرم مشابه سیاره مشتری شده‌اند که در اطراف ستارگانی بزرگ‌تر از خورشید گردش می‌کنند

این اکتشافات که توسط رصدهای رصدخانه کک در هاوایی و تجهیزات موجود در تگزاس و آریزونا صورت گرفته، تعداد سیارات شناخته شده را که در اطراف ستارگان عظیم می‌چرخند تا 50 درصد افزایش می‌دهد.

به گفته محققان، این تعداد زیاد سیارات شبه‌خورشیدی همچنین به ستاره‌شناسان در درک بهتر چگونگی شکل‌گیری سیارات عظیم و رشد آنها در منظومه‌های خورشیدی در حال پیدایش بیگانه کمک خواهد کرد.

این اکتشاف در پی پژوهش چند ماه پیش گروه دیگری از محققان صورت گرفت که از اکتشاف 50 سیاره بیگانه شامل یک سیاره صخره‌یی خبر داده بودند که می‌تواند کاندیدای خوبی برای حیات باشد. اکنون فهرست سیارات بیگانه شناخته‌شده به بیش از 700 رسیده و به سرعت در حال افزایش است.

به گزارش ایسنا، محققان در پی تحقیق در مورد ستارگان نوع A «بازنشسته» که حداقل 1.5 برابر خورشید هستند، به مطالعه تکان‌های خفیفی پرداختند که با تقلای گرانشی سیارات در حال گردش به وجود می‌آیند. این فرایند منجر به کشف 18 سیاره جدید با جرم برابر با سیاره مشتری شد که همگی در فاصله تقریبا زیادی از ستاره خود در فاصله حدود 0.7 برابر محدوده زمین تا خورشید می‌چرخند.

این اکتشاف علاوه بر افزودن به تعداد سیارات شناخته شده علم ستاره‌شناسی، همچنین از یکی از دو نظریه که به توضیح شکل‌گیری و تکامل سیارات می‌پردازند، حمایت می‌کند.

این نظریه موسوم به «یکپارچگی هسته‌ای» اشاره دارد که سیارات به شکل گاز و غبار بر روی دانه ذرات در یک دیسک گازی رشد می‌کنند. یکپارچگی هسته‌ای بر این اساس است که ویژگی‌های یک سیستم سیاره‌ای از جمله تعداد و اندازه سیارات به شدت بر جرم ستاره آن بستگی دارد.

از سوی دیگر نظریه مقابل آن موسوم به «رمبش گرانشی» بر این پایه است که سیارات هنگامی شکل می‌گیرند که ابرهای عظیم گاز و غبار در دیسک به طور خود به خود در توده‌هایی تجزیه شده و به سیاره تبدیل می‌شوند. طبق این ایده، جرم ستاره‌ای از تاثیر کمی بر اندازه، تعداد و دیگر ویژگی‌های سیاره برخوردار است.

با افزایش کشف سیارات فراخورشیدی، به نظر می‌رسد که نظریه اول از قوت بیشتری برخوردار بوده و اندازه ستاره بی‌تاثیر نیست.

خبر گزاری ایسنا



طبقه بندی: اخبار و مطالب کیهانی،
[ یکشنبه 21 خرداد 1391 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

 راز و نیار دكتر علی شریعتی در مرآت آسمانی

خدایا ! عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار.
 

خدایا
! به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف ارزانی کن
 

خدایا
! رشد عقلی و عملی ، مرا از فضیلت ِ تعصب ، احساس و اشراق محروم نسازد


خدایا
! مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تا پیش از شناخت ِ درست و کامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.


خدایا
! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد ، مرا رایگان ابزار قتاله ی دشمن ، برای حمله به دوست نسازد.


خدایا
! شهرت ،منی را که می خواهم باشم ، قربانی منی که می خواهند باشم نکند


خدایا
! در روح من اختلاف در انسانیت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه با هم میامیز ، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را باز شناسم.


خدایا
! مرا به خاطر حسد ، کینه و غرض ، عمله ی آماتور ظلمه مگردان.
 

خدایا
! خود خواهی را چنان در من بکش که خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم


خدایا
! مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم
 

خدایا
! به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای ستیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم
 

خدایا
! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن


خدایا ! لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز بر جانم ریز.


خدایا
! مگذار که آزادی ام اسیر پسند عوام گردد….که دینم در پس وجهه ی دینیم دفن شود…که عوام زدگی مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد..که آنچه را حق می دانم بخاطر اینکه بد می دانند کتمان کنم


خدایا
! به من توفیق تلاش در شکست..صبر در نومیدی..رفتن بی همراه..جهاد بی سلاح..کار بی پاداش..فداکاری در سکوت..دین بی دنیا..خوبی بی نمود…دین بی دنیا…عظمت بی نام… خدمت بی نان..ایمان بی ریا…خوبی بی نمود…گستاخی بی خامی…مناعت بی غرور..عشق بی هوس ..تنهایی در انبوه جمعیت…ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند…روزی کن
 

خدایا
! آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد و آنگاه از پس توده ی این خاکستر لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند

 
خدایا
! مرا از چهار زندان بزرگ انسان :«طبیعت»، «تاریخ» ،«جامعه » و«خویشتن» رها کن ، تا آنچنان که تو ای آفریدگار من ، مرا آفریدی ، خود آفرید گار خود باشم، نه که چون حیوان خود را با محیط که محیط را با خود تطبیق دهم.


خدایا
! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.

 




طبقه بندی: خوزه اخبار و مطالب عرفانی ،
[ چهارشنبه 17 خرداد 1391 ] [ 10:08 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
 

خدایا

شهادت می دهم


شهر من دیر زمانیست

       میهمان همه شاپرک های تو است

هم قدم همه پاکی هاست


شهادت می دهم

             هیچ نگاهی انزجار ناباوری را نچشیده


شهادت می دهم

   دست های مردم شهر من 

        هرگز دستی را به سردی از خود نرانده

و هم راز هیچ سِحری از وادی جنون نبوده


خدایا شهادت می دهم 

                هیچ مردی درونش از ناپاکی فوران نکرده هرگز

         و هیچ زنی

               در خیال هرزگیش غوطه ور نبوده


خدایا شهادت می دهم

         شهر آشوبی در قلب هیچ کدام از مردم این شهر نمانده


                             پروردگارا

زمانه افسون را که بگذرانم

         زمانه التهابم را منکر بشوم


توان پس گرفتن همه شهادت هایم را دارم


اما حالا


                شهادت میدهم


من در قعر افسونگری وا مانده ام

     و در التهاب حضورم


سخت پریشانم


* سیمین *




طبقه بندی: مطالب فرهنگی و ادبی،
[ جمعه 12 خرداد 1391 ] [ 10:45 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic