فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











بســــــــم الله الرحمــــــن الرحیــــــــــم

رزق مقدر و مقسوم است و رزاق خداست . رزقمان هنر ما نیست و حرص و تقلای ما آن را زیاد نخواهد کرد .

شرح مطلب : در قرآن کریم کراراً تأکید دارد که روزی هم ارزاق معنوی است هم ارزاق مادی ، حالا آن چیزی که از رزق متبادر می شود ، ارزاق مادی مانند آن چیزی که می خوریم ، خانه ای که داریم ، لباسی که تنمان می کنیم ، امکانات مادی که در زندگی نصیبمان شده ، که اگر در ارزاق مادی این برای ما حل بشود انشاءالله می بینیم که در ارزاق معنوی هم همینطور است .

قرآن کریم می فرماید : « إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ ( الذاریات /58) بدرستى یگانه رزاق و داراى قوت و متانت خداست‏ » .

فرمود : « وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها ... (هود/6) هیچ جنبده‏اى در زمین نیست مگر آنکه خدا رزق او را به عهده گرفته‏ ... »

فرمود : « وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُون‏ (الذاریات / 22) و در آسمان، هم رزق شما هست و هم آنچه که وعده داده شده‏اید »

آنگاه خداوند قسم یاد می کند  که : « فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُون‏ ( الذاریات / 23) پس به رب آسمانها و زمین سوگند که آنچه وعده داده شده‏اید عینا مثل اینکه شما سخن مى‏گویید حق است‏ »


ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب دینی،
[ دوشنبه 30 آبان 1390 ] [ 09:28 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

احتمال حذف مبدا زمانی گرینویچ

مبدا زمانی 'گرینویچ' كه بر نصف النهار صفر درجه قرار دارد با افق نیمروزی خورشید سنجیده می شود.
دانشمندان با بررسی های دقیق علمی قصد دارند تا گرینویچ (GMT) بعنوان مبدا سنجش زمانی را كنار گذارده و ساعت اتمی را جایگزین آن نمایند.

به گزارش ایرنا، خبرگزاری فرانسه روز پنجشنبه با اعلام این خبر افزودهم اكنون پنجاه كارشناس برای بررسی این مسئله در نشستی دو روزه در انگلیس گرد هم آمده اند.

مبدا زمانی 'گرینویچ' كه بر نصف النهار صفر درجه قرار دارد با افق نیمروزی خورشید سنجیده می شود.

این مبدا زمانی به مدت 120 سال بعنوان معیار سنجش زمان بكار گرفته شد تا آنكه در سال 1972 دانشمندان تلاش كردند تا واحد زمانی ' زمان هماهنگ جهانی' (UTC) را جایگزین GMT كنند كه به مرور زمان باز گرینویچ بعنوان مبدا اصلی سنجش زمان مورد استفاده قرار گرفت.

در كنفرانس واشنگتن در سال 1878 تصمیم گرفته شد تا ' گرینویچ مین تایم' بعنوان مبدا سنجش زمان برگزیده شود.

این درحالی بود كه رقیب اصلی درا ین زمینه فرانسه، تلاش كرد تا مبدا زمانی را پاریس تحت نام ' پاریس مین تایم' قرار دهد.

بنابراین گزارش سنجش زمان بر اساس ساعت اتمی متكی به چهارصد ساعت اتمی است كه در آزمایشگاه های سراسر جهان مستقر بوده و زمان را با سرعت چرخش زمین محاسبه و خود را تنظیم می كنند.

قرار است دانشمندان در ژانویه سال 2012 در شهر 'ژنو' سوییس در خصوص تغییر معیار سنجش زمان به ساعت اتمی، علی رغم مخالفت انگلیس دراین خصوص، نظر داده و آنرا به رای گذارند.



طبقه بندی: مطالب جغرافیائی،
[ شنبه 28 آبان 1390 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

بیماری هاری از طریق پوست سالم قابل سرایت نیست

بیماری هاری از طریق پوست سالم قابل سرایت نیست اما کوچک ترین خراش یا زخم در پوست می تواند عاملی برای انتقال آن باشد.

به گزارش وب دا، کارشناس مبارزه با بیماری های دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی ضمن بیان این مطلب، افزود: متوسط کشوری بروز حیوان گزیدگی ۱۷۲ در صد هزار نفر در سال ۸۹ برآورد شد و این در حالی است که این میزان در خراسان شمالی ۳۵۱ در صد هزار نفر و بیش از ۲ برابر میانگین کشوری است.

محمد رضا ریحانی، هاری را یک بیماری ویروسی حاد سیستم اعصاب مرکزی ویژه گوشت خواران اهلی و وحشی دانست و در خصوص راه های انتقال این بیماری گفت: هاری از طریق پنجه کشیدن حیوانات به ویژه گربه، راه های تنفسی، گوارشی و پیوند اعضا منتقل می شود.

وی عنوان کرد: ویروس هاری از طریق خراش سطح پوست یا مخاط ها وارد بدن شده و از طریق اعصاب محیطی به سیستم اعضای مرکزی می رسد و در آن جا تکثیر کرده و از طریق اعصاب خودکار به دیگر بافت ها نظیر غدد بزاقی، کلیه، ریه، کبد، پوست، قلب و عضلات می رسد که باعث بروز علایم بیماری می شود.

ریحانی، دوره نهفتگی بیماری هاری را به طور معمول بین ۲ تا ۸ هفته عنوان کرد و گفت: اما کمتر از ۵ روز و تا یک سال هم می تواند باشد.

وی توضیح داد: فاصله محل گاز گرفتگی تا مغز، وسعت جراحت، نوع حیوان مهاجم و سن بیمار از مهم ترین عواملی است که در طول دوره نهفتگی مؤثر است.

وی در خصوص علایم اولیه بیماری هاری گفت: اگر فردی به هاری مبتلا شود بعد از طی دوره کمون علایم اولیه به شکل خستگی، بی اشتهایی، بی قراری، تف اندازی و گاهی سوزش و خارش در محل گزیدگی بروز می کند.

به گفته وی، در مرحله تحریک پذیری علایم بی قراری، خروج کف از دهان، احساس حالت خستگی، ترس از نور و ریزش اشک از چشم بروز می کند و فرد وارد مرحله اغما و در نهایت مرگ می شود.

وی به علایم بیماری در حیوان اشاره کرد و اظهار داشت: در سگ و گربه ۳ تا ۱۰ روز قبل از بروز علایم بالینی ویروس در بزاق حیوان وجود دارد و می تواند بیماری را انتقال دهد.

وی خاطر نشان کرد: اگر سگ و گربه در زمان گزش، به ویروس هاری آلوده باشد علایم بالینی حداکثر ۵ تا ۸ روز پس از حیوان گزیدگی ظاهر می شود.

ریحانی، اصلی ترین راه سرایت بیماری هاری را از طریق گاز گرفتن به وسیله حیوانات هار دانست که در مورد گربه و گربه سانان از طریق پنجه کشیدن نیز بیماری انتقال می یابد.

وی به اقدام های ضروری در مورد بیماری هاری اشاره کرد و اظهار داشت: خارج کردن ویروس از محل زخم، خارج کردن کف صابون از لا به لای زخم، ضد عفونی با الکل ۴۰ تا ۷۰ درجه یا محلول بتادین و تزریق واکسن ضد کزاز و ضد هاری جزو اقدام های لازم در هنگام بیماری هاری به شمار می رود.

وی خاطر نشان کرد: با توجه به هزینه بسیار بالای واکسیناسیون علیه بیماری هاری، هزینه هر نفر پس از حیوان گزیدگی یک میلیون و ۵۰۰ هزار ریال برآورد شده است و سالانه بیش از ۴ میلیارد و ۵۰۰ میلیون ریال برای تأمین واکسن و سرم ضد هاری در استان صرف و هزینه می شود.

ریحانی افزود: تاکنون هیچ گونه درمان قطعی برای بیماری هاری شناسایی نشده است اما با وقوع حیوان گزیدگی در مراکز بهداشت شهرستان ها، واکسیناسیون علیه بیماری هاری در تمام ساعت های شبانه روز انجام می شود که باعث پیشگیری از بیماری است.

وی تأکید کرد: تمام افراد باید در برخورد با حیوانات وحشی و مهاجم یا دارای علایم بیماری مراقب گاز گرفتگی و گزش آن ها باشند و در صورت لزوم برای واکسیناسیون اقدام کنند.




طبقه بندی: اخبار جهان پزشکی،
[ شنبه 21 آبان 1390 ] [ 10:15 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

چگونگی سرایت ویروس های بیماری زا بین گونه های مختلف کشف شد

 تهران- دانشمندان به دانش جدیدی در مورد چگونگی سرایت ویروس هایی مانند آنفلوانزا و ایدز بین گونه های مختلف دست یافته اند. این یافته می تواند به پیش بینی ظهور بیماری های جدید کمک کند.

به گزارش ساینس دیلی، این تحقیق توسط پژوهشگران دانشگاه ادینبورگ و کمبریج به منظور شناخت چگونگی سرایت برخی ویروس ها مانند آنفلوانزای پرندگان از پرندگان به گونه های بسیار متفاوتی مانند انسان صورت گرفته است.
دانشمندان دریافته اند که این ویروس ها بهتر می توانند، گونه هایی جانداری که به گونه های هدف شان نزدیک تر است مبتلا کنند تا جاندارانی که از نظر گونه ای با آنها مرتبط هستند.
با این حال این تحقیق حاکی از آن است که وقتی بیماری ها از گونه ای به گونه دیگر پرش بزرگی می کنند می توانند به آسانی بین گونه های که به قربانیان جدید نزدیک هستند سرایت کنند این امر بدون در نظر گرفتن اینکه این ارتباط چه قدر به گونه اصلی نزدیک باشد صورت گرفت.
دکتر ‘بن لانگ دون’ از دانشکده علوم زیستی دانشگاه ادینبورگ و مجری این تحقیقات گفت: بیماری های نوظهور مانند سارس، ایدز و برخی انواع آنفلوانزا همگی از دیگر گونه ها به انسان سرایت کرده اند.
مجری این طرح گفت: شناخت این امر که چگونه بیماری ها بین گونه های مختلف سرایت می کند حیاتی است چرا که می تواند به پیش بینی ظاهر بیماری های جدید در آینده کمک کند.
پژوهشگران با مبتلا کردن بیش از ۵۰ گونه پشه با سه ویروس مختلف،نشان دادند که گونه هایی که از نظر ارتباط به ویروسی که به گونه های هدف نزدیک تر بودند آسیب پذیر تر از گونه هایی بودند که از نظر ارتباط دورتر محسوب می شدند.
آنها نشان دادند که گروه هایی از پشه ها که از نظر گونه ای به هم نزدیک بودند به طور مشابهی به همین ویروس ها حساس بودند.
نتایج این تحقیقات در نشریه PLoS Pathogens منتشر شده است.




طبقه بندی: اخبار جهان پزشکی،
[ شنبه 21 آبان 1390 ] [ 10:11 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

صادق هدایت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدری در تهران تولد یافت. پدرش هدایت قلی خان هدایت (اعتضادالملک)‌ فرزند جعفرقلی خان هدایت(نیرالملک) و مادرش خانم عذری- زیورالملک هدایت دختر حسین قلی خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلی خان هدایت یکی از معروفترین نویسندگان، شعرا و مورخان قرن سیزدهم ایران میباشد که خود از بازماندگان کمال خجندی بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدایی در مدرسه علمیه تهران شد و پس از اتمام این دوره تحصیلی در سال 1293 دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز کرد. در سال 1295 ناراحتی چشم برای او پیش آمد که در نتیجه در تحصیل او وقفه ای حاصل شد ولی در سال 1296 تحصیلات خود را در مدرسه سن لویی تهران ادامه داد که از همین جا با زبان و ادبیات فرانسه آشنایی پیدا کرد. در سال 1304 صادق هدایت دوره تحصیلات متوسطه خود را به پایان برد و در سال 1305 همراه عده ای از دیگر دانشجویان ایرانی برای تحصیل به بلژیک اعزام گردید. او ابتدا در بندر (گان) در بلژیک در دانشگاه این شهر به تحصیل پرداخت ولی از آب و هوای آن شهر و وضع تحصیل خود اظهار نارضایتی می کرد تا بالاخره او را به پاریس در فرانسه برای ادامه تحصیل منتقل کردند. صادق هدایت در سال 1307 برای اولین بار دست به خودکشی زد و در ساموا حوالی پاریس عزم کرد خود را در رودخانه مارن غرق کند ولی قایقی سررسید و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت کرد و در همین سال در بانک ملی ایران استخدام شد. در این ایام گروه ربعه شکل گرفت که عبارت بودند از: بزرگ علوی، مسعود فرزاد، مجتبی مینوی و صادق هدایت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت کرد در همین سال از بانک ملی استعفا داده و در اداره کل تجارت مشغول کار شد.
در سال 1312 سفری به شیراز کرد و مدتی در خانه عمویش دکتر کریم هدایت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره کل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال یافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همین سال به تامینات در نظمیه تهران احضار و به علت مطالبی که در کتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجویی و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شرکت سهامی کل ساختمان مشغول به کار شد. در همین سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندی بهرام گور انکل ساریا زبان پهلوی را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت کرد و مجددا در بانک ملی ایران مشغول به کار شد. در سال 1317 از بانک ملی ایران مجددا استعفا داد و در اداره موسیقی کشور به کار پرداخت و ضمنا همکاری با مجله موسیقی را آغاز کرد و در سال 1319 در دانشکده هنرهای زیبا با سمت مترجم به کار مشغول شد.
در سال 1322 همکاری با مجله سخن را آغاز کرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتی آسیای میانه در ازبکستان عازم تاشکند شد. ضمنا همکاری با مجله پیام نور را آغاز کرد و در همین سال مراسم بزرگداشت صادق هدایت در انجمن فرهنگی ایران و شوروی برگزار شد. در سال 1328 برای شرکت در کنگره جهانی هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولی به دلیل مشکلات اداری نتوانست در کنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاریس شد و در 19 فروردین 1330 در همین شهر بوسیله گاز دست به خودکشی زد. او 48 سال داشت که خود را از رنج زندگی رهانید و مزار او در گورستان پرلاشز در پاریس قرار دارد. او تمام مدت عمر کوتاه خود را در خانه پدری زندگی کرد.




طبقه بندی: مشاهیر علمی و ادبی و هنری،
[ شنبه 14 آبان 1390 ] [ 09:45 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
 
گال (جرب) چیست؟
این بیماری در اثر هجوم نوعی انگل خارش آور به بدن، ایجاد می شود. این انگل ها Sarcoptes scabiei نامیده میشوند، بسیار ریز بوده و دارای 8 پا میباشند (در مقایسه با حشرات که 6 پا هستند). اندازه آنها بسیار کوچک بوده و تنها به 3/1 میلیمتر میرسند. آنها در زیر پوست پنهان می شوند و سبب ایجاد خارش شدید در پوست شده که این خارش ها در شب به مراتب شدید تر می شوند. انگل هایی که منجر به بروز بیماری خارش می شوند، آنقدر کوچک هستند که با چشم های غیر مسلح قابل رویت نبوده و برای دیدن آنها حتماً باید از ذره بین یا میکروسکوپ استفاده کرد.

ابتلا به بیماری چگونه صورت می پذیرد؟
انگل های ناقل این بیماری سخت گیر و مشکل پسند هستند. آنها حداکثر برای 24 تا 36 ساعت می توانند در بدن میزبان زنده باقی بمانند. انتقال آنها تنها با برخورد مستقیم بدن به بدن از بیمار به فرد سالم امکانپذیر خواهد شد. به ندرت اتفاق می افتد که بر اثر دست دادن، آویختن لباس ها در کنار لباس های فردی که مبتلا به بیماری است، و استفاده از ملافه و پتویی که شب قبل توسط ناقل استفاده شده، به این بیماری دچار شد. برای انتقال بیماری حتماً برخورد فیزیکی باید صورت بگیرد، به همین دلیل هم هست که این مریضی در جوانانی که زندگی جنسی فعال تری دارند، بیشتر شایع می باشد. همچنین انواع دیگر برخورد فیزیکی مانند زمانی که مادر کودکش را در آغوش می گیرد، نیز می تواند دلیل انتقال بیماری به شمار رود. در طول مدت زمان مکرر، دوستان نزدیک و افراد خانواده نیز می توانند از طریق در آغوش گرفتن یکدیگر به این بیماری مبتلا شوند.

آیا سگ و گربه هم ناقل بیماری هستند؟
سگ ها و گربه ها دارای انواع متفاوتی از انگل ها هستند که درصد بسیار زیادی از آنها نمی توانند به راحتی به انسان انتقال پیدا کند. انگل های بخصوصی بر روی بدن سگ ها وجود دارند که بیماری گال را انتقال می دهند و با نام mange شناخته می شوند. البته زمانیکه انگل های بدن گربه سانان و سگ سانان با پوست انسان برخورد میکنند، به راحتی نمی توانند به بقای خود ادامه دهند و تنها یک خارش سطحی را بوجود آورده و سپس از بین می روند. این قبیل خارش ها با بیماری خارش انسانی که با گذشت زمان بد و بدتر می شود و تا زمانیکه به درستی درمان نشود از بین نمی رود، تفاوت دارد.

علائم و نشانه های بیماری چیست؟
این بیماری سبب بروز فرو رفتگی و برآمدگی های کوچکی در آرنج، مچ، بین انگشتان، کشاله ران، و زانو می شود. در آقایون معمولاً زائده هایی شبیه به جوش و یا کورک بر روی آلت تناسلی پدید می آید. باید توجه داشت که در تمام برآمدگی ها حشره وجود ندارد. در افراد بالغ حتی اگر هزاران فرو رفتگی و برجستگی بر روی پوست ایجاد شده باشد، چیزی بیش از 10 تا 15 حشره در بدن آنها وجود نخواهد داشت.
در کتاب های پزشکی مربوط به این بحث اغلب از واژه نقب "burrow" سخن به میان آمده. این ها همان برآمدگی های 2 تا 3 میلیمتری هستند که ما بین انگشتان بوجود آمده و تقریباً غیر قابل رویت می باشند. البته این برآمدگی ها معمولاً با خراشیدگی های خطی که بزرگ و قابل مشاده هستند و به دلیل خارش های فراوان بر روی پوست بدن انسان ایجاد می شوند، اشتباه گرفته می شوند. باید توجه داشت که اساساً خارش سبب تخریب این گونه نقب ها می شود.

چه احساسی به بیمار دست می دهد؟
خارش یکی از مشخصه های بارز بیماری است. خارشی که انگل ها ایجاد می کنند، بیرحمانه و شدید است. در یک هفته اول خارش ملایم است، اما به مرور زمان شدت پیدا می کند و در طی یک تا دو ماه به جایی می رسد که خوابیدن تقریباً غیر ممکن می شود.
ماهیت "شبانه" خارش ها می تواند پرستار و پزشک را گمراه کند، چراکه کلیه بیماری هایی که علائمی از خارش در آنها وجود دارد، در شب شدت پیدا می کنند. دلیلش هم این است که در شب هنگام کمتر مسئله ای وجود دارد که ذهن فرد را نسبت به خارش منحرف سازد.
یکی از مشخصه های خارش در این نوع بیماری ماهیت بیرحمانه آن است. پس از چند هفته خارش شما را به هیچ وجه رها نمی کند. سایر بیماری هایی که با خارش همراه هستند، پس از یک مرحله خارش – که شامل ایجاد اگزما و کهیر نیز می شود- علائم بیماری به شدت کاهش پیدا می کند. تحت این نوع بیماری ها، ممکن است برای مدت زمان بسیار کوتاهی در خواب شبانه فرد اختلال ایجاد شود اما به آن حد نمی رسد که بیمار نتواند در شب استراحت کند و یا به دلیل خارش های مکرر از خواب بیدار شود.

درمان بیماری چگونه است؟
معالجه این بیماران ساده است. مراحلی که باید برای درمان پشت سر بگذارید به شرح زیر می باشند:
1- باید از انگل کش هایی مانند پرمترین (permethrin) استفاده کنید. این پمادها از ناحیه گردن به پایین مورد استعمال قرار گرفته و سپس شستشو داده شود. استعمال کرم باید تا 7 روز ادامه پیدا کند. همچنین می توانید از یک اونس (معادل 30 گرم) کرم لیندان lindane 1% استفاده کنید. این کرم را نیز باید از ناحیه گردن به پایین بر روی پوست خود بمالید و حداکثر پس از 8 ساعت آنرا بشویید. این کرم اگر به طور مستقیم وارد پوست گردد، سبب ایجاد حمله های ناگهانی بیماری های متفاوت می شود به همین دلیل اگر پوست خراشیده، و یا دارای جوش های تحریک پذیر است نباید از آن استفاده کنید. همچنین مصرف این پماد بلافاصله پس از استحمام توصیه نمی شود. به دلیل رعایت جوانب احتیاط بهتر است خانم های باردار، شیرده، و کودکان زیر 2 سال از این کرم استفاده نکنند. این نوع کرم تنها زمانی تجویز می شود که بیمار، نسبت به سایر راههای درمانی واکنش مناسب نشان نداده باشد.
2- داروهای خوراکی نیز برای درمان بیماری وجود دارند که از جمله آنها می توان به ایورمکتین (ivermectin) اشاره کرد. این ماده یک انگل کش موثر است و درد سر استعمال کرم را هم ندارد. مرکز مبازه با بیماری در امریکا پیشنهاد کرده که بهتر است این دارو در دوز 200 میکروگرم به ازای هر کیلو از وزن بدن استفاده شده و دو هفته بعد مجدداً مصرف تکرار شود. هر چند مصرف قرص های خوراکی خیلی راحت تر از استعمال پماد است، اما این قرص تاثیرات جانبی منفی بیشتری نسبت به انواع کرم ها دارد.
3- آنتی هیستامین ها مانند دیفن هیدرامین (diphenhydramine) می توانند در رهایی شما از خارش های مکرر نقش شایان ذکری را ایفا کنند.
4- لباس ها، ملافه ها و پتوها را با آب گرم به خوبی بشویید. انگل ها برای مدت زمان طولانی قادر نیستند در خارج از بدن موجود زنده زندگی کنند، اما بهتر است کل لباس های خود را بشویید و خشک کنید، فرش ها و مبلمان را تمیز کرده و اقدامات پیشگیرانه دیگر را نیز در این خصوص انجام دهید.
5- مراقب برخوردهای جنسی خود باشید و ارتباط خود را با اعضای خانواده در یک چهارچوب قرار دهید. (ارتباطتان را با کسانی که خود ناقل بیماری هستند کم کرده و ارتباطی که امکان انتقال بیماری را ممکن می سازد، قطع کنید.)
از آنجایی که خارش به مرور زمان افزایش پیدا می کند، برای درمان کامل چند روز وقت لازم است تا خارش به طور کلی از میان برود. پس از گذشت یک تا دو هفته، رهایی شما از بیماری چشمگیر خواهد بود. اگر بعد از این مدت تغییری احساس نکردید، باید از انگل نمونه برداری شده و نوع آنرا مشخص کنند.

آیا امکان دارد که تشخیص بیماری نادرست باشد؟
معمولاً چنین اتفاقی می افتد؛ چرا که در مراحل اولیه برآمدگی ها شبیه به جوش های کوچک یا نیش پشه هستند، اما پس از گذشت چند هفته، زمانیکه بیماری به اوج خود می رسد، علائم نمود بیشتری پیدا کرده و کاملاً قابل تشخیص خواهد بود.

تحت چه شرایط خاصی امکان انتقال بیماری افزایش می یابد؟
افراد سالخورده و ضعیف که در خانه سالمندان و یا سازمان های مشابه دیگر نگهداری می شوند، ممکن است دچار بیماری شده و علائم خاصی را نیز از خود بروز ندهند. در این شرایط بیماری به صورت اپیدمی درآمده و فراگیر می شود. مبارزه با نمونه های اینچنین بسیار دشواربوده اما خوشبختانه تعداد آنها بسیار کم می باشد.




طبقه بندی: اخبار جهان پزشکی،
[ چهارشنبه 11 آبان 1390 ] [ 10:18 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
تمایل شگفت مغز به دیدن کامل چهره‌ها!
دانشمندان با ثبت کنش سلول‌های مغزی بیماران تحت جراحی عصبی، واکنش نوینی را نسبت به چهره انسان کشف کرده‌اند.

به گزارش سرویس علمی فناوری جام نیوز به نقل از ایسنا، واکنش نسبت به چهره‌ها ابزار کلیدی در روابط اجتماعی میان انسان‌ها است. بدون توانایی چهره خوانی و درک حالت‌های آن بسیار دشوار خواهد بود که بتوانیم در یک نگاه، دوست را از غریبه تمیز دهیم، چه به این که فرد غمگین را از خوشحال تشخیص دهیم.

عصب شناسان دانشگاه فناوری کالیفرنیا (کالتک) در همکاری با بیمارستان «هانتینگتن مموریال» در پاسادنا و مرکز پزشکی «سیدرز-ساینای» در لس آنجلس یافته‌های پژوهش خود را در مجله علمی «Current Biology» به چاپ رسانده‌اند. آنها در این مقاله توضیح داده‌اند: هنگامی که بیمار چهره فردی را به صورت کامل مشاهده می‌کرد، سلول‌های عصبی او قویا واکنش نشان می‌دادند، اما نسبت به چهره‌ای که تنها بخش کوچکی از آن قابل دیدن بود، واکنش ضعیف می‌شد.

«یولی روتیشاوسر»، محقق پسادکتری عضو پیشین «کالتک» و مدرس موقت بخش زیست شناسی آن که نویسنده اصلی این مقاله است، گفت: این یافته‌ها به راستی برای ما شگفتی آور بود. شما در اینجا نورون‌هایی را دارید که به تصویر چهره کامل به خوبی واکنش نشان می‌دهند، اما هنگامی که شما فقط بخش‌هایی از چهره‌ها را نشان می‌دهید، هر چه که بیشتر چهره را نشان دهید، آنها در عمل کمتر و کمتر واکنش نشان می‌دهند. به نظر می‌رسد که این کاملا برخلاف انتظار منطقی باشد.

این سلول‌های عصبی در ناحیه‌ای از مغز به نام «آمیگدالا» هستند که در پردازش احساسات نقش مهمی بر عهده دارد؛ با این حال، دستاوردهای مطالعه «کالتک» این باور فزاینده میان پژوهشگران را تقویت می‌کند که «آمیگدالا» نقش کلی‌تری نیز در پردازش و یادگیری درباره محرک‌های اجتماعی مانند چهره‌ها دارد. دیگر پژوهشگران در گذشته پاسخ‌های عصبی آمیگدالا را توصیف کرده بودند، اما چنین گزینشی بودن فوق‌العاده این واکنش‌ها، یعنی این که برای دریافت واکنش، چهره باید کامل باشد، دانش تازه‌ای است.

«رالف آدولفز»، نویسنده ارشد این مطالعه و استاد کرسی روانشناسی و علوم اعصاب «برن» و استاد زیست‌شناسی در «کالتک» توضیح می دهد که برداشت ما از این تاثیر در آغاز معماگونه، این است که برای مغز، نمایانگری کامل چهره مهم است و مغز نیاز دارد که نسبت به هر کاستی در چهره، مانند فقدان یک قسمت، فوق‌العاده حساس باشد. این احتمالا ساز و کار مهمی است تا ما یک نفر را با نفر دیگری اشتباه نگیریم و بتوانیم پیگیر این همه افراد در رابطه‌های اجتماعی باشیم.
 جام نیوز




طبقه بندی: اخبار جهان پزشکی،
[ شنبه 7 آبان 1390 ] [ 09:15 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
اختراعی که عمر ساختمان ها را چندین برابر می کند
استفاده از تکنولوژی نوین پنل های آلومینیومی مدولار با روش تزریق بتون درجا، عمر ساختان ها را چندین برابر می کند.

به گزارش سرویس علمی فناوری جام نیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران، علی نکونام مخترع پنل های آلومینیومی مدولار با روش تزریق بتن درجا گفت: پنل های فلزی که در حال حاضر رایج است از نظر انعطاف پذیری، شکل گیری و عمر مفید از کیفیت کمتری برخوردار هستند، پنل های آلومینیومی طراحی شده که با افزودن آلیاژی سازگار با بتن احیا شده است دارای عمر بیشتری نسبت به نوع فلزی است.

وی اظهار داشت: در این روش ساختمان سازی به صورت تمام صنعتی و یکپارچه ساخته می شود که این امر توسط پنل های آلومینیومی مدولار تحقق می یابد، سازه ها دارای مقاومت بالایی نسبت به زلزله هستند.

نکونام گفت: قدمت سازه توسط این سیستم به 150 سال رسیده و سرعت ساخت واحدهای مسکونی با این پنل ها به یک واحد در هر روز می باشد.

جام نیوز
 




طبقه بندی: اخبار و مطالب تکنو لژی،
[ شنبه 7 آبان 1390 ] [ 09:11 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

الف: تأثیر روح بر بدن
1 -
حرکت ارادى:
تأثیر روح بر بدن در حرکت ارادى کاملاً محسوس است. هنگامى که روح پس از طى مراحل: ادراک، شوق و عزم بر انجام کار، تصمیم به انجام آن مى گیرد، بدن را به حرکت در مى آورد و به وسیله بدن، در طبیعت و موجودات بى جان و جاندار تصرفاتى انجام مى دهد.

2 -
تأثیر نفسانیات و انفعالات در بدن:
بدون شک خلقیات، نفسانیات و انفعالات بر بدن تأثیر مى گذارند. انفعالاتى مانند ترس، غم و شادى، موجب تغییر مزاج، ترشح بزاق و رخدادهاى شادى بخش و یا غمبارى مى شوند. در برخى موارد، ترس و اندوه، مزاج بدنى را به هم مى زند و از طریق تأثیر اعمال نباتى، موجب مرگ و یا ابتلاى به بیماریهاى شدید مى شود. درد و غم در بسیارى از موارد، عمل جذب و هضم غذا را مشکل مى سازند. خشم و غضب، جریان خون را تند و در نحوه تنفس و ضربان قلب و سرخى چهره اثر مى گذارند و بالعکس، ترس، جریان خون را کند مى سازد و در چگونگى تنفس و رنگ چهره تأثیر مى گذارد.

3 -
تلاش فکرى و فرسودگى بدن

4 - قدرت روح و درمان بدن

5 - تأثیر اندیشه:
اندیشه ها و تصورات، بدن را تحت تأثیر قرار مى دهند و تغییرات جسمانى، تابع حالات روحى است. اندیشه تصور سقوط از دیوار مرتفع، موجب سرگیجه و سقوط احتمالى مى شود. ابن سینا مى گوید: حالات نفسانى و اندیشه ها بر بدن تأثیر مى گذارد؛ مثلاً درک عظمت الهى و اندیشه در آفرینش خداوندى، جسم را تحت تأثیر قرار مى دهد. شیخ الرئیس همچنین اعتقاد دارد: اگر والدین هنگام عمل زناشویى به چهره اى زیبا توجه داشته باشند، همین توجه ذهنى باعث مى شود که چهره نوزاد، شبیه همان چهره زیباى مورد توجه باشد و نیز اگر آن چهره زشت باشد ...

6 - تأثیر روح قوى بر جسم دیگران:
بسیارى از فلاسفه (از جمله ابن سینا و شیخ اشراق) اعتقاد دارند اگر روح قوى باشد، مى تواند بر بدن دیگران تأثیر بگذارد. ابن سینا شواهدى از خواب مصنوعى و تلقین نفسانى را مطرح مى سازد. نکته مهم در یافته هاى او این است که وى عامل تحقق این امور را طبیعت روح مى داند. به عبارت دیگر، عامل پیدایش خواب مصنوعى، سحر، تلقین و چشم زخم، دخالت نیروى فوق طبیعى بیرونى نیست؛ بلکه عامل پیدایش اینگونه امور، خود روح است. شیخ الرئیس علت صدور حوادث غیر عادى و امور خارق العاده اى مانند اخبار از غیب و انجام کارهاى شگفت انگیزى که از توان انسانى عادى خارج است، قدرت روح دانسته است.
شیخ اشراق، قلمرو قدرت روح انسان را بى نهایت مى داند و معتقد است که روح نه تنها مى تواند در جهان هستى تصرف کند، بلکه مى تواند از بدن جدا شده و به حیات خود ادامه دهد. انسان بر اثر قدرت روح مى تواند اجسام بسیار سنگین و خارج از حیطه قدرت معمولى را جابجا کند، چنان که حضرت امیر علیه السلام این کار را انجام داد و فرمود با قدرت معنوى چنین کردم.
انسان، با قدرت روح مى تواند تا مدت مدیدى بدون غذا زندگى کند و علت این امر، این است که وقتى روح انسان به سوى عالم بالا انجذاب پیدا کرد، همه قوا در خدمت آن عالم قرار مى گیرد و «قواى نباتى » معطل مى ماند؛ البته شیخ اشراق در مورد هیپنوتیزم اعتقاد دارد که اساس هیپنوتیزم ضعف نفس کودکان و کسانى است که به خواب مى روند و کسانى که از قدرت هیپنوتیزم بهره مندند، در واقع از ضعف نفوس بهره مى جویند.

ب: تأثیر بدن بر روح
بدون تردید ویژگیهاى جسمانى هم تأثیر مهمى بر روحیات و شخصیت انسان دارد. این حقیقت را نمى توان انکار کرد که نفسانیات، بازتابى از ویژگیهاى جسمانى و کم و کیف کار بدن است. آزمایشهاى مکرر، دخالت ویژگیهاى بدنى را در ساختن خلق و خوى انسان و نیز تکون ملکات ثابت کرده است. در اینجا به بیان پاره اى از این تأثیرات شگرف مى پردازیم:
1 - تأثیر غدد بر حالات روحى:
یکى از عوامل مؤثر در حالات روحى، غدد داخلى است. غدد، عواملى هستند که در تنظیم حالات روحى مانند تنظیم هوش، کم هوشى، عقب افتادگى هوش، پرخاشگرى، تمایل جنسى و... نقش تعین کننده اى دارند. کم کارى غده تیروئید، پیامدهاى ناگوارى از جمله عقب افتادگى هوشى به بار مى آورد.

2 - تأثیر تفاوتهاى فیزیکى اندام در حالات روحى:
تفاوتهاى فیزیکى موجود بین انسانها همان است که ما آنها را با خصوصیاتى از قبیل چاق، لاغر، بلند و کوتاه و... در افراد مى شناسیم. کرچمر - روانشناس معروف - پس از تحقیقات فراوان در این زمینه ادعا کرد مى توان افراد آدمى را در سه گروه «کوتاه و چاق »، «عضلانى» و «لاغر و بلند اندام » قرار داد. گروه اول برونگرا، گروه دوم پرانرژى و پرخاشگر، و گروه سوم درونگرا مى باشند. در این زمینه تحقیقات گسترده و دامنه دارى در دهه هاى اخیر صورت گرفته است.

3 - رفتار بدنى و تکون خصلتها:
ابن سینا معتقد است اعمال انسان که به وسیله بدن و اعضاى آن انجام مى شود، در تکون خصلتها و ملکات نقش تعین کننده اى دارد؛ زیرا احساس، تخیل، غضب، بخل، عمل شجاعانه و مانند آن، در روح انسان هیأتى پدید مى آورند که وقتى آن اعمال تکرار شود، ملکات پدیدار مى شوند. بنابراین، تکرار افعال بدنى است که به صورت ملکات نفسانى در مى آید و شخصیت انسان را مى سازد.

4 - بازتاب خوردنیها بر حالات روحى:
اندیشمندان تعلیم و تربیت، بر اساس یافته هاى زیستى، بر بازتاب غذاهاى ویژه بر حالات روحى انسان تکیه کرده اند. تأثیر غذاها، میوه ها و سبزیجات بر جنین و تأثیر شیر مادر در تکون خصلتهاى کودک، حقیقتى انکار ناپذیر است. بازتاب مواد مخدر و شراب بر روحیات انسان نیز امرى قطعى است. ابن سینا - با توجه به تجارب پزشکى خویش - اعتقاد دارد یک بیمار جسمانى را از راه قدرت روح و قدرت اراده مى توان کاملاً درمان نمود. به همین صورت، یک فرد سالم نیز ممکن است تحت تأثیر توهم بیمارى و یا تلقین بیمارى، بیمار شود. این گفته را با آزمایشهاى جدیدى که بر بیماریهاى روان تنى انجام داده اند، مى توان تأیید کرد.
آزمایشهاى مکرر، این حقیقت را آشکار مى سازد که احساس خصومت، افسردگى و اضطراب، به نسبتهاى مختلف، پایه بسیارى از بیماریها و اختلالات جسمانى است. بیمار بندرت از اضطراب، افسردگى، تنشهاى درونى و حساسیتها اظهار ناراحتى مى کند و به جاى شکایت از پدیده هاى روانى، بیشتر از علائم ظاهرى مثل استفراغ، اسهال، بى اشتهایى و... شکایت مى نماید. اگر علت درونى بروز این ناراحتیهاى جسمانى معلوم شود، به سرعت مى توان آنها را درمان کرد. تلاش فکرى، بدن را فرسوده مى سازد و از عمر انسان مى کاهد. تجربه علمى، این موضوع را به اثبات رسانده است.
نیراک دانشمند فیزیولوژیست - بر اساس آزمایشهاى مکرر ثابت کرده است که کار فکرى، گلبول هاى قرمز خون را تقلیل مى دهد و اثر مخربى بر دستگاه بدنى انسان دارد.

منابع :
 
مقاله \\\"كیفیت ارتباط ساحتهاى وجود انسان\\\"، نوشته دکتر محمد بهشتى، منابع مقاله: الفاخورى، حنا و خلیل الجر
تاریخ فلسفه در جهان اسلامى




طبقه بندی: فلسفه،
[ سه شنبه 3 آبان 1390 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

قبل از اسلام در برخی از کشورها مثل یونان و هند (عقیده ای) وجود داشته است و آن اینکه روح انسان قبلاً در عالم دیگر به تمام و کمال آفریده شده است و بعد، از آنجا مثل مرغی که در قفس می کنند، او را به این عالم می آورند. اگر اینطور باشد، باید انسان قفس را بشکند ولی قرآن در یکی از آیات سوره مؤمنون (این نظر را رد می کند) و تعبیر عجیبی دارد که ملاصدرا می گوید من نظریه " جسمانیة الحدوث و روحانیةالبقاء " بودن روح را از این آیه کشف کردم.
وقتی درباره انسان بحث می کند، می فرماید: ما انسان را از خاک آفریدیم، مرحله به مرحله آمد تا اینکه نطفه شد، نطفه علقه شد، علقه مضغه شد و مضغه استخوان شد و بر روی استخوان گوشت پوشانیده شد. بعد می فرماید: " «ثم انشأناه خلقا اخر؛ سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم.» (مؤمنون/ 14) ما همین ماده و طبیعت را تبدیل به چیز دیگری که روح است کردیم، یعنی روح زائیده همین طبیعت است. روح مجرد است، ولی " مجرد زائیده از ماده " است.
پس انسان در جای دیگری به صورت کامل نبوده تا بعد در این عالم، در قفس قرار گرفته باشد. انسان در اینجا در دامن مادر خودش است. طبیعت، مادر روح انسان است و انسان در طبیعت که زندگی می کند، در دامن مادر زندگی می کند. بنابراین در همین جا باید تکامل پیدا کند، نه اینکه قبلاً تکامل پیدا کرده است و بعد اینجا در زندان یا چاه گرفتار شده و از چاه باید در بیاید، این، فکر اسلامی نیست.

البته اسلام می گوید تو برای همیشه نباید در دامن مادر بمانی، اگر برای همیشه بخواهی در دامن مادر باشی، یک " بچه ننه " خواهی بود و هرگز مرد میدان نخواهی شد. اگر از طبیعت عروج نکنی و از دامن این مادر برنخیزی و بالا نیائی، در طبیعت می مانی، یک موجود طبیعی می شوی، " «ثم رددناه اسفل سافلین؛ سپس او را به پست ترین درکات بازگرداندیم» (تین/ 5)" می شوی و دیگر " «الا الذین امنوا و عملوا الصالحات؛ مگر آنها که ایمان آورده و عمل شایسته انجام دادند.»" (عصر/ 3) نیستی، در اسفل السافلین می مانی. اگر انسان در اسفل السافلین که طبیعت است محبوس بماند محبوس به این معنا که از (حد) طبیعت، بالا نرود این در دنیای دیگر برای او جهنم اوست، «فامه هاویة»؛ مادرش همان جهنم است. (قارعه/ 9)
خداوند مولودی را در دامن این مادر (طبیعت) متولد کرده که از دامن این مادر بالا برود، مدرسه برود و مدرسه را طی کند و بالاتر برود. اگر او در این دامن بماند، برای همیشه در اینجا خواهد ماند. اگر چه این تشبیه خیلی ناقص است ولی چنین شخصی حالت بچه ای را دارد که واقعاً " بچه ننه " شده است، یک بچه ننه ای که وقتی بیست و پنج ساله هم شده باز باید در بغل مادرش بخوابد و مادرش پستانش را بغل صورتش بگذارد که این آقازاده خوابش ببرد! این آدم دیگر چه از آب درمی آید!

پس انسان در انسان شناسی و جهان شناسی اسلام، یک مرغ ساخته و پرداخته قبلی که در فضای عالم قدس پرواز می کرده " طایر عالم قدسم چه دهم شرح فراق " نیست که بعد او را در این قفس، زندانی کرده باشند و وظیفه اش این باشد که فقط زندان را بشکند. اسلام این را قبول ندارد. بله، اگر شما شنیده اید که عالم ارواح بر عالم اجسام تقدم دارد، به این معناست که سنخ ارواح تقدم دارد، یعنی روح پرتوی است که تکوینش در این عالم است، ولی پرتوی است که از عالم دیگر به این عالم تابیده است، نه اینکه به تمام و کمال در یک جای دیگری بوده و بعد او را به اینجا آورده اند و در قفس کرده اند.
این فکر یعنی فکر تناسخ یک فکر هندی و یک فکر افلاطونی است. افلاطون در بین یونانیها معتقد بود که روح انسان ساخته و پرداخته عالمی قبل از این عالم؛ عالم مثل است، بعد این ساخته و پرداخته را آورده اند و به حکم مصلحتی در اینجا زندانی کرده اند، لذا باید از این زندان رها شود و برود. ولی اسلام با این دید به طبیعت نگاه نمی کند.




طبقه بندی: عالم ارواح،
[ دوشنبه 2 آبان 1390 ] [ 08:30 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic