فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
از دیگر نمونه هاى رحمت خدا وجود انسان است كه اهل دل از او به عنوان جهان نفسى خبر مى دهند چنانچه نور رحمت نمى تابید ، نه چیزى پدید مى آمد و نه چیزى دوام و بقا داشت ، هر پدیده اى در حقیقت جلوه رحمت حق است . . . . وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء . . .. . . . و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . . . انسان موجود بى ارزش و كوچك و محدودى نیست كه هم چون برخى حیوانات فضاى زندگى اش لانه و غارى و یا درّه و جنگلى باشد ، همه دریاها و فضا و پهنه روى زمین و معادن و منابعش در اختیار اوست و روزى اش از پاكیزه ترین و بهترین روزى هاست نه چون روزى چهارپایان یا درندگان و پرندگان . . . كه با لاشه اى متعفن و یا مردارى بدبو یا علوفه اى پایمال شده و پژمرده و . . . سیر و سرگرم شود . این همه براى این است كه قدر و ارزش و كرامت خود را بداند و به تحقق عملى استعدادهاى خدادادى خویش بپردازد و همه وجودش را با خواسته هاى حضرت ربّ العزّه هماهنگ نماید تا در مقام قرب و جنت لقا و كاخ وصال و عرصه رحمت جایش دهند . ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارندتا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى راستى انسان چه موجود عجیبى است ، معجونى از آب و گل و عقل و فطرت و روح و نفس كه وزن عنصرى اش اندك و وزن شخصیتى و هویتش عظیم و غیرقابل درك است . او باید مادون خود را در راه برقرارى حیاتش به كار گیرد و براى تنها مافوق خودش كه حضرت ربّ العزه است با كمال خلوص و عشق بندگى كند . انسان به سبب رحمت رحمانیه و رحیمیه حق هم از نظر ظاهر بهترین و معتدل ترین صورت را و هم از نظر باطن نیكوترین سیرت را دارد، او مسجود فرشتگان است و عنایت و لطفى كه به او شده به فلك و ملك نشده است . جان ها فلكى گردد اگر این تن خاكىبیرون كند از خود صفت دیو و ددى را ابزارهای شناخت (قوه عاقله) علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یا امور دیگری دارد. انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است. این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد. و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است و خود این داستانهایی دارد. مثلاً اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در این جا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است و از این نوع حرفها. این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیا را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم؛ مثلاً فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب مترمربع تعیین می کنیم و اینها را کمیت می گوییم. صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم. همچنین صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم. صدها هزار اشیا دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت. صدها هزار شیء دیگر را می گوییم نه کمیت است و نه کیفیت و نه اضافه، جوهر و عرض است و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است. اینها دسته بندیهاست. انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد. هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد. البته گاهی درباره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تا است، دیگری می گوید پنج تا است، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همینطور، و دیگران. ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت یک امر ضروری است. اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند. این مقوله مقوله شدن یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. تعمیم یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست. یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل تجرید است. تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. تجرید می کنیم یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند. مثلاً شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید. شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گردو باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد. نمی شود در عالم عین " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد. اگر " پنج " تا وجود داشته باشد بدون اینکه " پنج چیز " باشد، اگر پنج تائی (در خارج) باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلاً انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت. ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید 25 = 5×5 هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) مساوی است با بیست و پنج گردو، می گوید پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا. یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است. اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند. این است که برای شناسائی، ابزار حس شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. یک نیرو و قوه دیگری هم هست. اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند؛ ما به آن، قوه عاقله می گوئیم. شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری، بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار). بنابراین حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم. راهکار تقویت محبت به خدا و اولیاى او با توجه به تلازمى که بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت هایى که درباره ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده و به ویژه زیارت نامه امام حسین علیه السلام، علاوه بر آنکه موجب استحکام اعتقادات مذهبى و معرفت ما درباره اهل بیت علیهم السلام مى شوند، بُعد دیگر روان ما، یعنى محبت ما به اهل بیت علیهم السلام را نیز تقویت مى کنند. اصلى ترین ابعاد روح انسان، دو بعد شناخت و معرفت، و احساس و عواطف اند و تقویت این دو بُعد، موجب تقویت انسانیت مى شود. در مقابل، هرچه از معرفت و عواطف انسان و از جمله محبت او به ارزش ها و مقدسات کاسته شود، او از انسانیت بیشتر فاصله مى گیرد. انسان عارى از معرفت و خودخواه و خودپرست که تنها به فکر خویش است و عاطفه و محبتى به دیگران ندارد، صورتش صورت انسانى است، اما قلبش، حیوانى؛ بلکه به فرموده خداوند او از حیوانات نیز پست تر است أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعراف: 179). گرامى داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ازجمله یاد امام حسین علیه السلام و سلام بر او، که در جاى جاى معارف اهل بیت علیهم السلام بدان سفارش شده، تدبیرى است برگرفته از حکمت الهى، براى تقویت بُعد معرفتى و نیز بُعد عاطفى وجود ما، و درنتیجه، رشد جنبه انسانیت ما. به تجربه دریافته ایم که هر چقدر میزان محبت و علاقه مندى خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل و همواره به آنان ثابت کنیم که دوستشان داریم، آن پیوند دوستى تقویت مى شود و دوام مى یابد؛ اما اگر اظهار دوستى و محبت نکنیم، رفته رفته آن محبت و علاقه از بین مى رود. اگر وقتى ما به دوستمان و کسى که به او ارادت داریم برخورد مى کنیم، اظهار ارادت کنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر مى شود؛ اما اگر از کنار او بگذریم وبه اوسلام نکنیم،از آن محبت کاسته مى شود. نکته دیگر آنکه، انگیزه افراد در اظهار دوستى ها و محبت ها متفاوت است. گاه انسان سراغ دوستش مى رود تا از او پولى قرض کند و یا کمکى بخواهد؛ اما گاه دلش براى دوستش تنگ شده و براى رفع دل تنگى سراغ او مى رود و خواسته دیگرى از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه تر از اظهار محبتى است که با انگیزه درخواست مادى انجام مى پذیرد، به هرجهت برطرف کننده نیاز روحى انسان است و به انگیزه منفعت جویى انجام مى پذیرد. عالى ترین و خالصانه ترین محبت آن است که بدون انگیزه نفسانى باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پى نفع و خواسته خود نباشد؛ بلکه خود را فراموش کند و همه توجهش معطوف به محبوب شود؛ با کمال خضوع در پیش پاى محبوب به خاک افتد و خود را فانى در او ببیند. وقتى انسان به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و مقدسات معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل کند، بدانها محبت مى یابد و آن گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به ویژه معرفت حضورى او به خداوند خالصانه تر و آگاهانه تر مى شود. همچنین با گسترش فزون تر آن معرفت و محبت، رابطه قلبى او با خداوند و مبدأ هستى عمق بیشترى مى یابد. چنان که گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولى به خداوند که به وسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى شود، معرفت حضورى و به تعبیر دیگر، شناخت قلبى به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضورى است که دل انسان گرایش و توجه به کسى دارد که به او روزى مى دهد، در تنگناها و سختى ها او را یارى مى رساند و از خطرها حفظ مى کند. وقتى انسان احساس کند که درها به روى او بسته است و هنگامى که امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس مى کند کسى هست که او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، که به وسیله مفاهیم و صور ذهنى حاصل نیامده، بیشتر شود و بکوشد که توجه قلبى بیشترى به خداى بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف تر، بى پیرایه تر و ناب تر مى شود. البته علم حصولى و ذهنى به خداوند بلندمرتبه نیز مى تواند موجب گسترش آن معرفت حضورى و قلبى شود. این به دلیل ارتباط بین علم حصولى و حضورى است که مسئله اى روان شناختى است. روان شناسان مسلمان و به ویژه اهل عرفان باید این مسئله را کانون بحث و بررسى قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولى بر علم حضورى انسان را مشخص سازند. انسان فطرتا کسى را که به او خدمت مى کند، دوست مى دارد. اگر در هنگام نیازمندى و نادارى کسى به ما کمک کند و پولى به ما قرض دهد، و بدان وسیله مشکل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم که هرآنچه داریم از خداست و همه نعمت ها را خداوند به ما ارزانى داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادرى مهربان در اختیار ما نهاد که با همه وجود به ما خدمت کند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامى را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به سر بریم، آن گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانى شکر در پیشگاهش بر زمین مى ساییم. مگر مى شود انسان کسى را که کمکى محدود به او کرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندى را که او را غرق نعمت ساخته و هستى و هرچه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟ مشکل آن است که محبت خدا در دل برخى استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتى درباره نعمت هاى خدا مى اندیشند، به یاد خداوند مى افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتى پاى محبوب هاى دیگر به میان مى آید، خدا را فراموش مى کنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته هاى نفسانى و دنیوى با خواسته هاى الهى و معنوى، و نیز تزاحم بین محبت به غیرخدا با محبت به خدا، خواسته هاى نفسانى و محبت به غیرخدا را ترجیح مى دهند. ازاین رو، امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست مى کنند که محبت به خود را چون درختى تنومند که ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار دهد؛ تا هوس ها و تندبادهاى عواطف و احساسات غیرالهى، آن را از جاى برنکند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالى نورسته باشد که با وزش بادى از جاى کنده شود و محبت به غیرخدا برجاى آن بنشیند؛ یا آنکه وقتى انسان به خیال خام خود از برخى از کارهاى خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش کند جلوه هاى ناب محبت به خدا در روایتى چنین آمده است: أَنَّهُ صلى الله علیه و آله سَلَّمَ عَلَیهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبى صلى الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنى یا فَتَى؟ فقال: إِى وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَینَیکَ؟ فَقالَ: أَکْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیکَ؟ فَقَالَ: أَکثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّکَ؟ فَقالَ: أَکَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِکَ؟ فَقالَ: أَکثرَ وَاللّهِ یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَمِثْلَ رَبِّکَ؟ فَقال: اللّهَ اللّهَ اللّهَ یا رَسُولَ اللّهِ لَیسَ هَذَا لَکَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُکَ لِحُبِ اللّهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّى إِلىَ مَنْ کانَ مَعَهُ وَقَالَ هَکَذَا کُونُوا أَحِبُّوا اللّهِ لإحسانِهِ إِلیکُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیکُمْ وَأَحِبُّونى لِحُّبِ اللّهِ (دیلمى، 1412ق، ج 1، ص 161)؛ پسرى به رسول خدا صلى الله علیه و آله سلام، و به روى آن حضرت تبسم کرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست مى دارى، اى جوان؟ عرض کرد: آرى؛ به خدا سوگند، اى رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازه مادرت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: به اندازه خودت مرا دوست دارى؟ عرض کرد: بیشتر، به خدا قسم، اى رسول خدا. فرمود: به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ عرض کرد: اللّه اللّه اللّه اى رسول خدا! نه این مقام براى تو نیست و نه براى هیچ کس. من تو را براى خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روى کرد و فرمود: این گونه خدا را به واسطه احسان به شما و نعمت هایى که به شما ارزانى داشته دوست بدارید و مرا هم به واسطه دوستى خدا دوست بدارید. وقتى خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به مقام خلت رساند و او را خلیل خود قرار داد و فرمود: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا (نساء: 125)؛ (و خدا ابراهیم را دوست خود قرار داد)، برخى از فرشتگان به یکدیگر گفتند: خداوند کسى را که از نطفه آفریده شده، خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید. خداوند به فرشتگان وحى کرد که وارسته ترین فرد و رئیس خود را برگزینند. آنان از بین خود جبرئیل و میکائیل را برگزیدند و آن دو به صورت انسان به زمین فرود آمدند. آن روز حضرت ابراهیم علیه السلام گوسفندان خود را جمع آورده بود؛ چه آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله که در گردن هریک از آنها قلاده اى زرین آویخته بود. ایشان همچنین چهل هزار گوسفند شیرده، و شترها و گاوهاى فراوان داشت. آن دو فرشته در دو سوى گله هاى حضرت ابراهیم علیه السلام ایستادند و یکى از آن دو، با صدایى زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس. دیگرى در پاسخ او گفت: رب الملائکة والروح. حضرت ابراهیم علیه السلام با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد که مدهوش شد و وقتى به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمى از مالم را به شما مى بخشم. در مرتبه سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود که فرشتگان به حکمت انتخاب خداوند پى بردند (ر.ک: فیض کاشانى، 1419ق، ج 2، ص 325ـ326). وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند. اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم حقیقت درنگاه سالک حقیقت عبارت است از اینکه سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان اصلی غیر از صفات و اسماء الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت که معنای « لا اله الا هو کل شیء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هیچ معبودی جز او نیست . همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود » را به خوبی می شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اینما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست » را میابد و آنچه را در آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» (الرحمن/26- 27) « تمام کسانی که روی آن و زمین هستند، فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.» نهفته است را ادراک می کند. به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی شود، شریعت نامیده شده است. در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیّت و کمّیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلی که شخص را به خداوند نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود. گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند ، ولی فاصله ارزش نماز آنها در نزد خداوند از زمین تا آسمان است. و حقیقت نماز این است که نماز گزار به معنای واقعی کلمه، انقطاع از غیر برای او حاصل شود. و هیچ چیزی را غیر حق متوجه نشود. کلامی از جانب خداوند به همه انسان ها سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1,2- افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29) تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54) وب سایت عرفان / Erfan vebsite

وب سایت عرفان / Erfan vebsite
بزرگترین وب سایت در خدمت جامعه ایران اسلامی .  
قالب وبلاگ
نظر سنجی
از چه طریقی می توانیم با خدا دوست باشیم؟











دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید / گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی / سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم / ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم / بند در سلسلهٔ سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود / یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت / سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت / یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش من بودم / باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او / داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او /شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد / کی سر برگ من بی سر وسامان دارد

چاره این است و ندارم به از این راه دگر / که دهم جای دگر دل به دلآری دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر / بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعدازاین رای من اینست وهمین خواهدبود / من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکیست / حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکیست

قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکیست / نغمه بلبل و غوغای زغن هردو یکیست

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود / زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است پی کار دگر باشم به / چند روزی پی دلدار دگر باشم به

عندلیب گل رخسا ر دگر باشم به / مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش / سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

آنکه بر جانم از او دم به دم آزاری هست / میتوان یافت که بر دل ز منش باری هست

از من و بندگی من اگرش عاری هست / بفروشد که به هر گوشه خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی / بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است / راه صد بادیه درد بریدیم بس است

قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است / اول و آخر این مرحله دیدیم بس است

بعد از این ما و سر کوی دلآرای دگر / با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر

تو مپندار که مهر از دل محزون نرود / آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین محبت به صد افسانه و افسون نرود / چه گمان غلط است این برود چون نرود

چند کس از تو ویاران تو آزرده شود / دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

ای پسر چند به کام دگرانت بینم / سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم

مایه عیش مدام دگرانت بینم / ساقی مجلس عام دگرانت بینم

توچه دانی که شدی یارچه بی باکی چند / چه هوسها که ندارند هوسناکی چند

یار این طایفه خانه برانداز مباش / از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش

میشوی شهره به این فرقه همآواز مباش / غافل از لعب حریفان دغل باز مباش

به که مشغولی به این شغل نسازی خود را / این نه کاریست مبادا که ببازی خود را

در کمین تو بسی عیب شماران هستند / سینه پر درد ز تو کینه گزاران هستند

داغ بر سینه ز تو سینه فگاران هستند / غرض اینست که در قصد تو یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری / واقف کشتی خود باش که پایی نخوری

گرچه ازخاطر وحشی هوس روی تورفت / و زدلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت / با دل پر گله از ناخوشی روی تو رفت

حاش الله که وفای تو فراموش کند / سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا / خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا / التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا / با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟

فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود / جان من، اینهمه بی باک نمیباید بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟ / همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟ / زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان با شی / یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟ / به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟

شب به کاشانهٔ اغیار نمیباید بود / غیر را شمع شب تار نمیباید بود

همه جا با همه کس یار نمیباید بود / یار اغیار دل آزار نمیباید بود

تشنهٔ خون من زار نمیباید بود / تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود

من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست / موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد / جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد / هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد / هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من / مردم، آزرده مشو از پی آزردن من

جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است / بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است / روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولی است ز کوی تو، ستادن غلط است / جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد / چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست / عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست / خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست / چه توان کرد؟ پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم؟ / عاجزم، چارهٔ من چیست؟ چه تدبیر کنم؟

نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است / گل این باغ بسی، سرو روان بسیار است

جان من، همچو تو غارتگر جان بسیار است / ترک زرین کمر موی میان بسیار است

بالب همچوشکر، تنگ دهان بسیاراست / نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است

دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند / قصد آزردن یاران موافق نکند

مدتی شد که در آزارم و میدانی تو / به کمند تو گرفتارم و میدانی تو

از غم عشق تو بیمارم و میدانی تو / داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو

خون دل از مژه میبارم و میدانی تو / از برای تو چنین زارم و میدانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز / از تو شرمندهٔ یک حرف نبودم هرگز

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت / دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت

گوشه ای گیرم و من بعد نیایم سویت / نکنم بار دگر یاد قد دلجویت

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت / سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

بشنو این پند و مکن قصد دل آزردهٔ خویش / ورنه بسیار پشیمان شوی از کردهٔ خویش

چند صبح آیم و از خاک درت شام روم؟ / از سر کوی تو خود کام به ناکام روم؟

صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم؟ / از پی ات آیم و با من نشوی رام روم؟

دور دور از تو من تیره سرانجام روم / نبود زهره که همراه تو یک گام روم

کس چرا اینهمه سنگین دل و بدخو باشد؟ / جان من، این روشی نیست که نیکو باشد

چند در کوی تو باخاک برابر باشم؟ / چند پامال جفای تو ستمگر باشم؟

چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم؟ / از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم؟

میروم تا بسجود بت دیگر باشم / باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

خود بگو کز تو کشم ناز و تغافل تا کی؟ / طاقتم نیست از این بیش، تحمل تا کی؟

از چه با من نشوی رام، چه میپرهیزی؟ / یار شو با من بیمار، چه میپرهیزی؟

چیست مانع ز من زار، چه میپرهیزی؟ / بگشا لعل شکربار، چه میپرهیزی؟

حرف زن ای بت خونخوار، چه میپرهیزی؟ / نه حدیثی کنی اظهار، چه میپرهیزی؟

که تورا گفت به ارباب وفا حرف مزن؟ / چین بر ابرو زن و یکبار به ما حرف مزن؟

درد من کشتهٔ شمشیر بلا میداند / سوز من سوختهٔ داغ جفا میداند

مسکنم ساکن صحرای فنا میداند / همه کس حال من بی سر و پا میداند

پاکبازم، همه کس طور مرا میداند / عاشقی همچو منت نیست، خدا میداند

چارهٔ من کن و مگذار که بیچاره شوم / سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

سبزهٔ دامن نسرین تورا بنده شوم / ابتدای خط مشکین تورا بنده شوم

چین بر ابرو زدن و کین تورا بنده شوم / گره ابروی پر چین تورا بنده شوم

حرف نا گفتن و تمکین تورا بنده شوم / طرز محبوبی و آیین تورا بنده شوم

الله، الله، ز که این قاعده آموخته ای؟ / کیست استاد تو، اینها ز که آموخته ای؟

اینهمه جور که من از پی هم میبینم / زود خود را به سر کوی عدم میبینم

دیگران راحت و من اینهمه غم میبینم / همه کس خرم و من درد و الم میبینم

لطف بسیار طمع دارم و کم میبینم / هستم آزرده و بسیار ستم میبینم

خرده بر حرف درشت من آزرده نگیر / حرف آزرده درشتانه بود، خرده مگیر

از سر کوی تو با دیدهٔ تر خواهم رفت / چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت

تا نظر میکنی از پیش نظر خواهم رفت / گر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت

نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت / نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

از جفای تو من زار چو رفتم، رفتم / لطف کن لطف که این بار چو رفتم، رفتم

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم / از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم

پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم / همه جا قصهٔ درد تو روایت نکنم

دیگر این قصهٔ بی حد و نهایت نکنم / خویش را شهرهٔ هر شهر و ولایت نکنم

خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی، سهل است / سوی تو گوشهٔ چشمی ز تو گاهی سهل است




طبقه بندی: اشعار برگزیده ( عرفانی و ادبی )،
[ دوشنبه 26 دی 1390 ] [ 11:04 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

The verse distress
The distress of my friends listen / Listen to the story of my hidden grief

I organize and listen to my story / interview and I listen to my astonishment

When the fire to the heart-rending unsay / Svkhtm Svkhtm Hide this secret to you

Coe had once lived in my heart / Beth cry dormitory residents were seeking

Supernatants were crazy, lost reason and faith / clauses in a series of hair were

It was one of a series of my heart / A, which are suffering from the lack of

The patient's wife was all coquetry Narcissus / hyacinth filled fractionation did not affect

The market was hot all client / Yousefi, but no buyer was

First, the buyer Shdsh Annex I / I Shdsh the hot market

I would love a good cause and Rnayy he / she will disgrace my fame, beauty

I gave him all the specie Dlarayy / g was chirping filled the city's spectacular

It has plenty of love Bewildered / Who leaves over my head is Vsaman

This is no other way to remedy this / that I place my other other dollar

Carpet under my feet again your eyes / Kiss my other foot on the floor rather than the other

My vote will Bdazayn well / I'm on such a course would be

Before his new friends and old friends both Ykyst / honor contender, and I respect both Ykyst

Ghazal's egg blue and grass both Ykyst / song chirping nightingale and kite both Ykyst

This unknowingly that it was not all the same / blue hen the order was not tuneful

It is also looking to do other work / sweetheart again after a few days to get

Andalibi Rkhsa the other flowers I have to / chicken song Welcome to my other cemetery

Koo Nvgly compromise that would hand Nightingale / Organization of fresh young grass Mmtazsh

The chuck is the abuse of his tail to tail / g can be found on the disposition of my time there

Me and my servants are free Agrsh / sell it to every corner of the purchase

My loyalty is to no one in this town / I like me a buyer is very

I rushed in I Love You Enough / The percentage Badyh Brydym pain is enough

Step of the way the demand is enough Kshydym / first and last we saw of this phase is very

After this we head Delara dormitory again / with Al-Ghazali and the chirping Ghzlkhvany other

Mehr's not sad that I Mpndar / fire and love of life will not go out

Vienna hundred legends and charm not to love / I think is wrong because it does not go

Although one of my cravings are not disturbed / cold hell of this tribe is depressed

I see a few comments Dgrant / tipsy and drunk, you see Dgrant Cup

Dgrant constant source of pleasure to see / butler Dgrant see General Assembly

Tvchh Yarchh audacity would know how / what to do Hvs·ha Hvsnaky few

Assistant to overthrow the tribe be not home / I is a pity this tribe be not compatible

The sect known ourselves to be not Hmavaz / kite opponents be not ignorant of the Lb

Nsazy to the job at his / her jest, lest it not Karyst

You are very minimal number of defects / chest pain following high-makers are not vindictive

Hot on your chest, your breasts are Fgaran / in order that my friends are going

Men's mauve, which suddenly eat / be aware of their ship, eat a foot

Although the Tvrft Azkhatr wild desire / wish Zdlsh stature and affable to me

I went to the dormitory I was heartsick and hurt / hearts filled with flocks of illness, I went on

Hash that God deliver you to forget / he will listen to people's interests

The smell of fresh flowers that do not fulfill the Torah / Torah says not to blame thorn persecution

The Nightingale is Nova's uterus and leaves Tora / Bella captives is intentional to you

We captured the sadness and sorrow we did not break / break the captive's sorrow, because her womb?

We should not be sad without you / I die, should not be so brazen

Such a goal to have everyone smiling?
/ Hmrh non Golgasht and Golestan to you?

Each time you wrestle with and Dgry?
/ Oak Byandysh regret that you have

Gathered together and not be distracted with the object / yes we remember the astonishment and perplexity I

We are we, that you take the Jafa'i?
/ To the persecuted, and hundreds like it for you?

We should not shack it was night Aghyar / or the dark night candles should not be

We should not be everywhere with everyone Assistant / Assistant Aghyar should not harm the heart

I was blood thirsty prairie should not / should not be up to the bloody times

If I get killed I'm a bad name / reputation of the Palatine is your audacity and your

I did not bother me much except / unless you create one in me did not spur

I did what I did not oppressive / heavy heart no injustice if it does not work

This Stmha Dgry I was sick / hurt anyone so I did not field

If you are hurting my intention to die, I / people, seek to irritate Mshv of hurting me

Inexorability of my life, I give to you is wrong / I like the way the soil is wrong Ftadn

I open my eyes to the wrong / I lay on a circular path is wrong

The first one is going to my dormitory, Stadn is wrong / John Sweet to my request to the wrong

Not that I love you Annie is Zart / soil because the soil will be Gzart

There is some strategy Hyranm and / I is not acephalous and Samanm and strategy

Ghmt head of strategy and not Grybanm / blood to the heart of the strategy is Damanm

Jafa'i Bdynsanm and imprudence of it is / what works?
And no regret strategy

Explain their inability to do the presentation? / Ajzm, what are my options?
How do I meditate?

Golestan is a very rich new Palm / flower garden much, much psychotherapy is served

John I, like so much has burglar John / leave the great golden hair is back

Balb Hmchvshkr, narrow mouth Bsyarast / is not that younger than me, so that young

Yet another injustice not to love / friends do not want to distress

I know that you Zarm and / Grftarm to lasso it and you know

And I know you sick of love / I'm hot and you know I love you

Heart blood of your eyelashes Mybarm athletics / track and field for you so you Zarm

Of anecdotal Nshnvdm I never / I never was ashamed of a letter

The kind of place that would hurt Khvyt / hands and feet on my ninth kill of Kuwait

I do not get a corner and Svyt / I remember once again the height Dljvyt

Seen you wear the watch Nykvyt / I want to discuss and ashamed of the visible

Listen to this advice and I do not want to hurt his / Vrnh much regret that his dream of

How come the morning and evening, leaving the soil Drt?
/ From your dorm room your palate to fail?

I say a hundred prayers, and disturbed the curse of Rome?
/ Rom the following information and we shall go with me?

I am so far away from the dark room / Venus was not that I go a step

Why is everyone so heavy-hearted and Bdkhv?
/ John I, this method is not good

How many times in the alley I'm Bakhak?
/ Many trample Jafa'i I'm cruel?

Although I appreciate all you do less?
/ I'm sad though an impious idols?

I go to the other idol Bsjvd / open if I prostrate before you, I'm atheist

When you slouch, you draw up your cute and Tghafl?
/ Taqtm not exceed the tolerance, how long?

What shall I ROM, what Myprhyzy?
/ Partner be patient with me, what Myprhyzy?

What should I avoid prairie, what Myprhyzy?
/ Bgsha Lal Shkrbar what Myprhyzy?

Women talk a bloodthirsty idol, what Myprhyzy?
/ I said, not anecdotal, what Myprhyzy?

Tora said the Lord to fulfill the letter Mzn?
/ Chinese on her brow, and once we Mzn letter?

Bella knows my pain killing sword / burner I burned as hot persecution

Msknm Sahara mortals know / Now everybody knows my head and feet

Pakbazm, as everyone knows me / Love is like grace, God knows

My choice, and the poor get Mgzar / head of the alley and you'll get displaced

I get the grass skirt Nasrin Tora / Tora, I'm beginning Meshkin

China on brow beating and I'm Tora Kane / Getty I'm wrinkled eyebrow nodes

I do not what to say and obey thee / how do I break tradition and popular

Allah, Allah, you learned that a rule?
/ Who is my master, who taught you these things?

But I realize now that I see / I see your head of dormitory

Others feel so sad and I see / buy, and everyone I see pain and chagrin

I'm very greedy and I / I'm hurt and wronged

I hurt my take on large retail / Drshtanh I was hurt, retail Mgyr

You will be seen from the street was / I was face-infected liver Khvnab

The point I want to do before he / Drt dinner if you did, I would like

Every time I went again but this time the rumor / not come back again if I went

I went to my Chow Jafa'i the prairie, I / I started this rumor that I went, I went

I do not complain to me so that I / you do not stop loving kindness greed

I'm not suggesting people should Jafa'i you / I'm telling you the story of pain

The other side of the excessive I / every city and province not known for their

Wild Welcome for you to look at, easy / hand corner of your eye you is not easy sometimes




طبقه بندی: Topspage in English-صفحه موضوعات بزبان انگلیسی،
[ دوشنبه 26 دی 1390 ] [ 10:58 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

اگر دچار كم خونی هستید و احساس خستگی می‌كنید، آب انگور به رنگ روشن بنوشید

اگر پس از یك روز سخت كاری و پر تنش احساس خستگی بسیاری دارید بهتر است هر صبح قبل از شروع كار یك لیوان آب انگور بنوشید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آب انگور باعث شادابی و سرحالی شده و با ایجاد انرژی، تمام نشانه‌های خستگی را از بدن دور می‌كند.


طبق نظر متخصصان تغذیه، آب انگور سیاه برای افرادی كه دچار كم خونی هستند، توصیه نمی‌شود و نوشیدن این نوع آب انگورها شرایط را بدتر كرده و سطح آهن را در بدنشان پایین‌تر می‌آورد.[یك قدم تا آشپزی: شیره انگور]

اینگونه افراد برای رهایی از این شرایط و رفع كم خونی، بهتر است آب انگورهایی را مصرف كنند كه دارای رنگ روشن هستند چرا كه این نوع انگورها با افزایش سطح آهن در بدن خستگی را از بین می‌برند.[درمان فشارخون با انگور ]

پس اگر دچار كم خونی نیستید، می‌توانید با نوشیدن انواع آب انگورها، انرژی خود را افزایش داده و نشانه‌های خستگی را از خود دور كنید.





طبقه بندی: مطالب بهداشت و درمان و تغدیه،
[ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 12:30 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

دانه خردل یا كپسول مولتی ویتامین؟
دانه‌های خردل حاوی كالری پایین و دارای ارزش تغذیه‌ای بالا هستند و خواص آنتی باكتریال و ضد عفونی كننده فوق‌العاده‌ای دارند. این دانه ها در انواع مختلف شامل خردل سیاه، خردل سفید و خردل هندی قهوه‌ای با پوست و یا به شكل پودر موجود هستند.

 

 

 

 

 

 

دانه‌های گیاه خردل از حدود پنج هزار سال پیش مورد استفاده انسان قرار دارند و به دلیل دارا بودن خواص فراوان شناخته شده هستند.

به گزارش ایسنا، دانه‌های خردل حاوی كالری پایین و دارای ارزش تغذیه‌ای بالا هستند و خواص آنتی باكتریال و ضد عفونی كننده فوق‌العاده‌ای دارند. این دانه ها در انواع مختلف شامل خردل سیاه، خردل سفید و خردل هندی قهوه‌ای با پوست و یا به شكل پودر موجود هستند.

كارشناسان تغذیه با انتشار مقاله جدیدی درباره خواص دانه خردل در شبكه خبری تورنتونیوز، خاطرنشان كردند كه روغن خردل به دلیل گرمایی كه تولید می‌كند برای پوست بسیار مفید است.




طبقه بندی: مطالب بهداشت و درمان و تغدیه،
[ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

سحابی های سیاره نما چگونه شکل می گیرند؟


طی دهه ی گذشته، اخترشناسان شکل های گوناگون سحابی های سیاره نما را رمزگشایی کرده اند. حال می دانیم که چرا این تابوت های کیهانی به چنین شکل های عجیبی دیده می شوند.
سحابی های سیاره نما آخرین نفس نفس زدن های ستاره های در حال مرگ اند. این ابرهای گاز یونیزه شده به رنگ های زیبا و شب تابی می درخشند و نورشان را از خاکستر نیم سوز اجساد ستاره های درون شان می گیرند.سحابی های سیاره نما منجمان آماتور را افسون می کنند، زیرا بیشترشان درخشان اند با تلسکوپ های کوچک هم به راحتی دیده می شوند-حتی از مناطقی با آلودگی نوری متوسط، طول عمر کوتاه آنها-که نسبت به عمر میلیارد ساله ی ستاره ها فقط حدود 50 هزار سال است-نگاهی سریع به تحولات ستاره ای را ممکن می سازد.آنها آخر داستان زندگی خورشید ما را بازگو می کنند.
تقریباً همه ی ستاره ها روزی سحابی سیاره نما می شوند.و اخترشناسان همین تازگی هاست که جزییات چگونگی تشکیل و تحول این اجرام را دریافته اند.

شکل های گوناگون
 
یکی از حوزه های مهم در تحقیقات درباره ی سحابی های سیاره نما واقعاً به پایان رسیده است.اخترشناسان راز شکل های گوناگون آنها را گشوده اند.این نخستین گام در درک دیگر رازهای پیچیده تر آنهاست.طی تاریخ کاوش های جهان و کیهان، دانشمندان ابتدا اجرام را فهرست نویسی و طبقه بندی کرده اند و سپس به سوی درک ژرف تر آنها پیش رفته اند.
فهرست نویسی سحابی های سیاره نما، دست کم درون راه شیری، تقریباً انجام شده است.اخترشناسان اکنون بیش از 3000 سحابی سیاره نما درون کهکشان خودمان می شناسند که 500 تای آنها به اندازه ی کافی درخشان اند که بتوان با تلسکوپ های آماتوری آنها را رصد وعکاسی کرد.(افزون بر این، چند سحابی سیاره نما نیز در کهکشان های نزدیک فهرست نویسی شده اند)طی 20 سال گذشته، گروهی از اخترشناسان بر تحقیق درباره ی سحابی های سیاره نما متمرکز بوده اند. بروس بلیک از دانشگاه واشینگتن، آدام فرانک از دانشگاه روچستر، ماریولیویو از موسسه ی علوم تلسکوپ فضایی، و برخی دیگر به بررسی فرایندهای شکل گیری سحابی های سیاره نما پرداخته اند.


به طور خلاصه، سحابی سیاره نما زمانی شکل می گیرد که ستاره ای هم جرم خورشید سوخت هسته ای خود را به پایان برساند و وارد مرحله ی پیری بشود.پس از این که ترتیب عادی رویدادها چنین ستاره ای را به غول سرخ تبدیل کرد، هسته اش تبدیل به توده ای کربنی به اندازه ی زمین می شود.در این هسته هم جوشی به صورت نامنظم آغاز می شود و ستاره شروع به پرتاب پوسته ها یا فوران های گازی به فضای اطراف خود می کند.

پوسته های گازی با سرعت بسیار در فضای اطراف گسترده می شوند و با درخشش به سبب یونیزاسیون و نفوذ به میان ماده ی میان ستاره ای، نمایشی زیبا اجرا می کنند و تعداد بسیاری شکل ها و الگوهای پیچیده و زیبا را می آفرینند. چگونه می توانیم به روشی منسجم و سازمان یافته سر از راز این اشکال در آوریم؟




سحابی های سیاره نما:نخستین روزها
 
حدود 225 سال این پرسش، که سحابی های سیاره نما اصلاً چیستند و چگونه شکل می گیرند، مبهم باقی مانده بود. گویی برای این که بیشتر بر پریشانی و ابهام درباره ی این اجرام تأکید شود، نام خنده دار «سحابی های سیاره نما» برای آنها اجتناب شد!سحابی های سیاره نما هیچ ارتباطی با سیاره ها ندارند.
این نام در قرن هجدهم و زمانی پدیدار شد که بسیاری از رصدگران، که اتفاقی با این اجرام برخورد می کردند، بر این عقیده بودند که ساختارهای قرص-مانند آنها، که برخی شان هم به رنگ غلیظ سبز-آبی دیده می شدند، بسیار شبیه سیاراتی است که در تلسکوپ های خود می دیدند.شکارچی فرانسوی معروف دنباله دارها، شارل مسیه، نخستین سحابی سیاره نما را در سال 1764 میلادی رصد و وارد فهرست کرد.این جرم سحابی دمبل در صورت فلکی روباهک بود که در فهرست معروف اجرام مسیه شماره 27 را گرفت. مسیه این فهرست را از اجرامی تهیه کرد که به نظر او ممکن بود در حین جستجوی دنباله دارها با آنها اشتباه گرفته شوند.
سحابی های سیاره نمای بعدی هم به مرور کشف شدند، هرچند که سرعت این اکتشافات نسبت به دیگر اجرام ژرف آسمان کمتر بود؛ بیشتر به این سبب که سحابی های سیاره نما اغلب نسبت به خوشه های ستاره ای، سحابی های نشری و بازتابی، و کهکشان ها کوچک ترند.ویلیام هرشمل در یافتن سحابی های سیاره نما موفق ترین رصدگر بود، حتی با این که نمی دانست آنها چیستند و این نام را برای سحابی های گرد و کوچکی به کار برد که او را به یاد اورانوس می انداختند.



اخترشناسان آماتور بریتانیایی، ویلیام هاگینز، در میانه ی قرن 19 با نشانه گرفتن دستگاه طیف سنج به سوی بسیاری از سحابی ها، مطالعه ی سحابی ها را گامی به پیش برد.در سال 1864 میلادی، هاگینز به مطالعه ی روش مند ستاره ها و سحابی ها پرداخت و دریافت که آنها از لحاظ ساختار گازی به خورشید شبیه اند.او با دقت6543 NGCدر صورت فلکی اژدها را بررسی کرد و «فقط یک تک خط درخشان»در طیف آن یافت.او در یادداشت های خود اعلام کرد که :«معمای این سحابی حل شد.پاسخ، که به همراه خود نور به ما رسیده، چنین است:این جرم تجمعی از ستاره ها نیست، بلکه گازی درخشان است».
در قرن بیستم، با ظهور اخترفیزیک نوین، مطالعه ی سحابی های سیاره نما نیز به جلو «پرتاب»شد.البته در سال 1918 میلادی، کمتر از 100 سحابی سیاره نما شناخته شده بود و اخترشناسان هنوز ماهیت کهکشان ها را نمی شناختند.تعداد کمی از اخترشناسان حرفه ای متخصص بررسی سحابی های سیاره نما بودند و بنابراین تا همین اواخر فهرستی کلی از این اجرام وجود نداشت و سحابی های سیاره نما در میان فهرست های گوناگون پراکنده بودند.
در سال 1967/1346، این کمبود برطرف شد و این زمانی بود که اخترشناسان به نام های لوبس پرک و لوبس کوهوتک (که دنباله دار مشهور کوهوتک به نام اوست)فهرست مشترک شان از این اجرام به نام «فهرست سحابی های سیاره نمای کهکشانی»را منتشر کردند که شامل 1036 سحابی است.این کار نخستین گام در مطالعات نوین سحابی ها ی سیاره نما بود و این فهرست مرجع استاندارد سحابی های سیاره نما باقی ماند که اغلب به اختصار به آن فهرست «P&K» می گویند.



واقعاً این اجرام چگونه شکل می گیرند؟
 
تحقیقات با انواع عادی و رایج کشف، تحلیل، انتشار مقاله تخمین سن و ابعاد و ترکیبات سحابی ها ادامه داشت.اما هیچ کس، تأثیر دهه ی 1990/1370 و به کمک تلسکوپ فضایی هابل، به راز چگونه شکل گرفتن سحابی ها سیاره نما پی نبرده بود.
معما این بود که سحای های سیاره نما، آن طور که آن ها را می بینیم، ظاهراً شکل ها، اندازه ها، و روشنایی های بسیار متنوعی دارند که باعث می شود رسیدن به داستانی منطقی براساس ماهیت فیزیکی آنها کاری دشوار باشد.
فرایند کشف مشابهی نیز در جریان بود که اکنون تقریباً حل شده است.در مسیری موازی، شکل های به ظاهر بسیار متفاوت کهکشان های فعال نیز که به نظر می رسید میزبان سیاه چاله ای هستند-بررسی می شدند.


راه حل رازگشایی سحابی های سیاره نما در طبقه بندی ساختاری انها و سپس درک پیچیدگی های آنها بر همین اساس است، زیرا در غیر این صورت آنها را با هندسه های متفاوت و بی نهایتی خواهیم دید که ما را به اشتباه می اندازند.
بلیک و همکارانش اعلام کردند که، برخلاف تنوع بی شماری که می بینیم فقط سه نوع سحابی سیاره نما وجود دارند.گرد، بیضوی، و پروانه شکل.درون هرکدام از این طبقه ها نیز درجاتی وجود دارند که مبنای آنها سنّ سحابی است؛ بنابراین سحابی های جوان، میان سال و پیر ظاهری متفاوت از یکدیگر دارند.در کنار این ماتریس 9 حالته، همه ی دیگر شکل ها به این سبب دیده می شوند که زوایای قرار گیری سحابی ها نسبت به امتداد دید ما با هم متفاوت اند.
در همین چند سال گذشته که این راه حل مطرح شده تصویر سحابی های سیاره نما و معانی آنها روشن شده است اکنون اخترشناسان می بینند که برخی ستاره های خورشید مانند می میرند و مواد را به صورت کره های گردی به بیرون پرتاب می کنند که هاله هایی از گاز درخشان را با حلقه هایی درخشان تر در درون شان شکل می دهند.برخی دیگر پوسته ای از گاز را به بیرون می دمند و سپس درخش هلیومی رخ می دهد (درخش هلیومی فورانی در ستاره ی پیر در پایان دوره ی هیدورژن سازی و آغاز همجوشی هلیوم در هسته است)؛ و این آخرین نفس نفس زد ن های مرد ن ستاره ای است که فورانی کشیده از گاز و غبار در فضا خلق می کند.این فوران با سرعتی بسیار به میان هاله ی قدیمی تر و کندتر پرتاب می شود.همچنان دیگر سحابی ها نیز فشرده می شوند؛ این فشرده شد ن به سبب قرصی است که درونشان وجود دارد، یا نیروهای کشندی که گازهای پرسرعت را همچون آب پاشی کیهانی متمرکز می کنند، یا نیروهای مغناطیسی که سحابی سیاره نما را به شکل پروانه ای بسیار کشیده تبدیل می کند.


در آسمان بالای سرشما
 
اکنون اخترشناسان می دانند که این سه شکل ابتدایی و شاخه های فرعی شان مشخص کننده ی تمام سحابی های سیاره نمایی اند که در آسمان دیده می شوند.در شب رصدی بعدی که به زیر سقف پرستاره ی آسمان رفتید، زمانی را هم صرف رصد سحابی های سیاره نما کنید تا ببینید چه چیزهایی برای نمایش داد ن دارند.اگر در شب های تابستانی اجرام غیرستاره ای گوناگونی را رصد کرده اید حتماً دو تا از بزرگ ترین سحابی های سیاره نما را هم دیده اید:سحابی حلقه (M57)در صورت فلکی شلیاق و سحابی دمبل (M27)در صورت فلکی روباهک، ابتدا با بزرگ نمایی کم این اجرام را بیابید و سپس بزرگ نمایی را به 100 برابر یا همین حدود افزایش دهید تا جزییات آنها را هم ببینید.با دقت رصد کنید و با نگاه چپ بنگرید، یعنی جرم را از گوشه ی چشم ببینید، تا از سلول های استوانه ای چشم تان که آشکارساز نورهای کم فروغ اند استفاده کنید.همچنین باید جدا از فهرست سحابی های سیاره نمای واقعاً درخشان، برخی از سحابی های عجیب و چالش برانگیز را هم ببینید.بسیاری از این گونه اجرام نیز در زمینه ی راه شیری زمستانی پراکنده اند و دیده می شوند.


سحابی دمبل کوچک (M76)در صورت فکلی بر ساوش را امتحان کنید که جرمی با دو لب و میله ای درخشان و حلقه های سحابی مانند کم نورتر بیرونی است؛ این حلقه ها همان نخستین پوسته ی مواد فوران شده از ستاره اند.می توانید برخی سحابی های سیاره نمای کوچک و درخشان، مانند 1535 NGC در صورت فلکی نهر، را نیز رصد کنید.در این سحابی ستاره ی ابتدایی را به همراه قرصی لکه لکه و درخشان با شبکه ای از حلقه های نامنظم –که درون هاله ای بزرگ تر و کم نورتر قرار دارد-می بینید.وقتی این جزییات را می بینید به یاد داشته باشید که در حال تماشای تصاد م میان دومین فوران ماده از ستاره و گاز کم سوتر نخستین فوران هستید.

سحابی اسکیمو (2392 NGC)در صورت فلکی جوزا نیز ستاره ی مرکزی درخشانی دارد که با تلسکوپ های آماتوری دیده می شود.اطراف این ستاره را دو پوسته ی گازی تابان-پوسته ی درونی درخشان تر و پوسته ی بیرونی کم نورتر فرا گرفته اند.از جمله سحابی های کلاسیک حلقه شکل می توان به 2438 NGC در صورت فلکی کشتی د م اشاره کرد؛ جرمی زیبا که اتفاقاً در میان ستاره های خوشه ی M46 قرار دارد.


سحابی های دیگر نیز منتظر شما هستند.به نظر من سحابی های سیاره نما از جذاب ترین اجرام آسمانی برای رصدهای آماتوری اند.درخشندگی آنها، امکان دیده شد ن شان از آسمانی با شرایط پایین تر از ایده ال، و شکل ها و ساختارهای عجیب و گوناگون آنها شما را تا صبح شب رصدی سرگرم می کند.

و شما نخستین نسل از منجمان آماتورید که حین رصد سحابی های سیاره نما چگونگی و چرایی شکل گرفتن آنها به این ترتیب را نیز درک می کنید.در یک شب رصدی درخشان و سرد بیش از این چه می خواهید.


نویسنده : دیوید آیشر
ترجمه: شادی حامدی آزاد

ماهنامه ی نجوم، اردیبهشت 1389 و راسخون



 




طبقه بندی: اخبار و مطالب کیهانی،
[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 02:10 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را

شعله‌ای آتشی افروخته آه که تو را

در پیت رخش که گرمست که غرق عرقی

عصمت افکنده در آتش به گناه که تو را

می‌رسی مظطرب از گر دره‌ای یوسف حسن

دهشت آورده دوان از لب چاه که تو را

می‌نماید که به قلبی زده‌ای یک تنه وای

در میان داشته آشوب سپاه که تو را

تیره رنگست رخت یارب از الایش طبع

کرده آئینهٔ خود رنگ سیاه که تو را

کز پناهت نشدی پاس خدا ای غافل

کوشش هرزه کشیدی به پناه که تو را

گر نه در محتشم آتش زده بی‌راهی تو

شده آه که بلند و زده راه که تو را




طبقه بندی: اشعار برگزیده ( عرفانی و ادبی )،
[ یکشنبه 11 دی 1390 ] [ 10:41 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

به افسون محو کردی شکوه‌های بیکرانم را

بهرنوعی که بود ای نوش لب بسی زبانم را

به نیکی می‌بری نامم ولی چندان بدی با من

که گم می‌خواهی از روی زمین نام و نشانم را

به این خوش دل توان بودن که بهر مصلحت با من

نمائی دوستی و دوست داری دشمنانم را

گمانم بود کاخر آشنائی بر طرف سازی

شدی بیگانه خوش تا یقین کردی گمانم را

چو رنجانید یاران را به جان نتوان نشست ایمن

خبر کن ای صبا زین نکته باری نکته دانم را

چو بلبل زان نکردم باز میل گلشن کویت

که چون رفتم به زاغان دادی ای گل آشیانم را

اگر فرمان برد دل محتشم من بعد باخوبان

من و بیگانگی کین آشنائی سوخت جانم را




طبقه بندی: اشعار برگزیده ( عرفانی و ادبی )،
[ یکشنبه 11 دی 1390 ] [ 10:39 ق.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

درمان گلودرد بدون آنتی‌بیوتیك جام جم آنلاین: این روزها با سرد شدن هوا، خطر بروز سرماخوردگی همراه باگلودرد در کودکان به دغدغه والدین تبدیل شده است.

در حالی که شناخت درست از نشانه‌هایی چون گلودرد و ریشه‌های آن می‌تواند از نگرانی پدر و مادرها تا حد زیادی کم کند.

به بیان دیگر آنچه مسلم است گلودرد معمولا نشان‌دهنده عفونت دستگاه فوقانی تنفسی است که در بچه‌های کوچکی که نمی‌توانند احساس گلودردشان را به خوبی بیان کنند، با دشواری در بلعیدن غذا، خرخر کردن‌های شبانه، تنفس‌های دهانی و بوی بد دهان همراه است، اما نکته مهم در این ارتباط آن است که ریشه بسیاری از گلو دردها یا سرماخوردگی‌های همراه با این عارضه دردناک، در فصل پاییز عفونت‌های ویروسی هستند که به درمان آنتی‌بیوتیکی به هیچ وجه نیاز ندارند. پس والدین باید از مصرف خود سرانه آنتی‌بیوتیک‌ها هنگام مواجه شدن با این نشانه، تا زمان توصیه پزشک متخصص به شدت خودداری کنند.

آیا فرزندتان گلودرد دارد؟

دکتر فریبا نادری متخصص بیماری‌های کودکان با تاکید بر این‌که بیشتر گلودردها در کودکان یا حتی بزرگسالان می‌تواند به علت التهاب لوزه‌ها تحت تاثیر نوعی میکروب یا در بیشتر موارد به علت ویروس سرماخوردگی یا آنفلوآنزا ایجاد شود، می‌افزاید: ممکن است این نوع گلودردها با انسداد و آبریزش بینی و خرخر کردن یا با عفونت‌های گوش، درد گوش و کاهش شنوایی همراه باشد.

حال اگر عفونت در قسمت لوزه‌ها باشد با اختلال در بلع، احساس درد در ناحیه گلو یا خارش گلو همراه است. در عین حال درگیر بودن لوزه‌های سوم با یک عامل عفونی به صورت خرخر کردن شبانه، تنفس‌های دهانی، بوی بد دهان یا ترشحات بینی خود را نشان می‌دهد.

التهاب تارهای صوتی و حنجره نیز با خشونت صدا، سرفه‌های خروسکی و در حالت شدیدتر با نوعی خفگی همراه است. انسداد مجاری تنفسی بزرگ‌تر (تراشه‌ها) نیز با سرفه‌های بسیار خشن و عفونت‌های ویروسی در مجاری هوایی کوچک‌تر ریه‌ها، با تنگی نفس یا سرفه‌های شدید خود را نشان می‌دهد.

مقابله با درمان آنتی‌بیوتیکی

دکتر نادری با اشتباه خواندن تجویز خود سرانه آنتی‌بیوتیک توسط والدین به محض مشاهده تب، سرفه و گلودرد در فرزندانشان می‌گوید: در صورت احتمال وجود یک عفونت باکتریایی در گلو، ممکن است پزشک، آنتی‌بیوتیک تجویز کند، اما برای عفونت‌های ویروسی که عمدتا در پاییز شایع هستند، درمان آنتی‌بیوتیکی تجویز نمی‌شود، چراکه مصرف نابجای آنتی‌بیوتیک‌ها در چنین شرایطی منجر به مقاوم شدن بدن نسبت به میکروب‌ها و رشد میکروب‌های قوی‌تری می‌شود که می‌توانند در بدن بیماری‌های شدیدتری را ایجاد کنند. البته دوره بیماری‌های ویروسی از یک تا ۱۰ روز می‌تواند طول بکشد.

وی می‌افزاید: بر این اساس به والدین توصیه می‌کنیم که به محض مشاهده نشانه‌های گلودرد در فرزندشان، بخصوص مشکل در بلع غذا و از دست دادن اشتها که احتمالا با تب نیز همراه است، به پزشک مراجعه کنند، اما پیش از آن از بخور سرد یا گرم و مصرف مایعات گرم و آبمیوه‌های طبیعی برای فرزندشان غافل نشوند. این متخصص کودکان تصریح می‌کند: تنها پزشک متخصص می‌تواند براساس شرایط بالینی عفونت‌های باکتریایی را از ویروسی تشخیص و براساس آن دارو تجویز کند.

بچه‌هایی که ‌‌بیشتر‌ در‌‌ معرض‌ خطرند

دکتر نادری با تاکید بر این‌که سرماخوردگی‌های میکروبی، ویروسی و نیز آلرژی‌ها در نقطه شروع، علائم مشابهی دارند، می‌گوید: بی‌شک درمان هر دسته از این بیماری‌ها با دیگری متفاوت است، اما نکته مهم اینجاست که عفونت‌های ویروسی در بچه‌هایی که زمینه‌های آلرژیک دارند، شایع‌تر و شدیدتر است.

همچنین احتمال بیشتری دارد که بیماری این دسته از کودکان به سمت باکتریایی شدن سوق پیدا کند. به بیان دیگر والدین کودکانی که زمینه‌های آلرژیک یا بیماری مزمن ریوی دارند، باید با مشاهده علائمی چون گلودرد و تب، هر چه سریع‌تر به پزشک مراجعه کنند.

به کودک خود کمک کنید

به گفته دکتر نادری، مفیدترین توصیه‌هایی که می‌توان به والدین هنگام بروز نشانه‌هایی چون گلودرد و تب در فرزندانشان کرد، این است که از شربت استامینوفن و پاشویه استفاده کنند و کودک را در یک اتاق با گرمای مناسب نگه دارند و از دادن مایعات فراوان و نیز غذاهای مایع که فرو دادن آن برای کودک راحت است، غافل نشوند.

وی می‌افزاید: براساس آخرین تحقیقات، غرغره آب نمک، احتمال عفونت از حلق به گوش میانی را بیشتر می‌کند بنابراین توصیه می‌شود که کودک را وادار به غرغره نکنید. یک نکته ضروری دیگر آن که در صورت وجود گلودرد و بد حالی عمومی تا زمان مراجعه به پزشک و شروع درمان، از فرستادن کودک به مهد کودک یا مدرسه خودداری کنید

منبع : www.sciencefa.com




طبقه بندی: اخبار جهان پزشکی،
[ سه شنبه 6 دی 1390 ] [ 03:53 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]

سقوط توپ مرموز فلزی در نامیبیا


مقامات رسمی کشور نامیبیا اعلام کرده اند که توپ بزرگ فلزی‌ای که ماه گذشته از فضا در یکی از مزارع آن کشور سقوط کرده، منشاء ماورای زمینی ندارد اما این تنها چیزی است که آن‌ها در این باره می‌دانند.

بر اساس گزارش
وب‌سایت نامیبیایی این توپ ۵.۸ کیلویی که دو برآمده‌گی در کناره‌ها دارد بین تاریخ ۱۵ نوامبر تا ۲۰ نوامبر (یعنی تقریبا یک ماه قبل)‌ در مزرعه‌ای سقوط کرده و هیچ انفجار مرتبطی هم مشاهده نشده است.

به گفته رییس انستیتوی ملی علوم کشوری، این گلوله از فلزی خاص ساخته شده که با وجود آشنا بودن برای بشر، ترکیب معمولی نیست و نشانه‌ای برای احراز هویت هم بر روی این جسم وجود ندارد و تا به حال هم هیچکدام از آژانس‌هاس فضایی ادعای مالکیت آن را نکرده‌اند. او گفته «چند تست روی این شیئی انجام شده و به نظر می‌رسد که داخل آن خالی باشد. ما هنوز مشغول انجام آزمایش‌های بیشتر هستیم».

البته بیشترین شک به سوی زباله های فضایی می رود و برخی کارشناس ها می گویند این قطعه احتمالا یک کپسول مخصوص نگهداری گاز تحت فشار، در سفینه ها و ماهواره های فضایی بوده است.

سقوط قطعات از فضا اتفاقی غیرمعمول نیست اما اینکه هنوز کسی ادعای مالکیت این قطعه را نکرده تا آن را پس بگیرد، کمی جریان را برای رسانه‌ها جالب کرده است.

منبع : http://itnsa.mihanblog.com/




طبقه بندی: مطالب شنیدنی و خواندنی.،
[ سه شنبه 6 دی 1390 ] [ 03:49 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
 

ترکیبات گچ در سنگ‌های مریخ پیدا شد

ترکیبات گچ در سنگ‌های مریخ پیدا شد
 همشهری آنلاین: یک مریخ‌نورد ناسا که در حال جستجوی نشانه‌هایی از آب بر روی مریخ گردش می‌کند، توانسته یکی از قوی‌ترین نشانه‌های ممکن تاکنون، برای وجود آب در دوران گذشته را بر روی این سیاره کشف کند

کاوشگر Oportunity که به همراه کاوشگر دوقلوی خود، در ژانویه 2004 بر روی سیاره مریخ فرود آمده،‌ موفق به کشف رگه‌هایی از ماده معدنی گچ شده که از آب رسوب کرده و در سنگ های کهن روی این سیاره وجود دارد.

مریخ‌نوردهای ناسا طی سال های اخیر با کمک چندین فضاپیما در مدار مریخ توانسته‌اند شواهد محکمی از این مساله بدست بیاورند که این سیاره از ابتدا سرد و خشک نبوده است.

محکم ترین شاهد که این هفته در نشست اتحادیه ژئوفیزیک آمریکا در سانفرانسیسکو رونمایی شده، رگه نازگی از گچ درون یک سنگ باستانی در امتداد لبه دهانه 154 کیلومتری گسترده ای به نام اندوور است.

گچ معمولا در اثر جریان آب در داخل سنگ‌ها شکل می‌گیرد.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، با اینکه کاوشگر Spirit که دیگر قابل استفاده نیست و همچنین مریخ نورد Oportunity پیش از این موفق به شناسایی شواهدی از دیگر مواد معدنی رسوب شده از آب شده بودند اما پرسش های زیادی باقی مانده بود.

مواد پیشین با باد پراکنده شده یا با مواد دیگر مخلوط شده بودند، اما گچ کشف شدهT درون سنگ پیدا شده است.

به گفته دانشمندان، این ماده معدنی درون سنگ‌ها شکل می‌گیرند. با وجود شکاف در سنگ‌ها، آب در آنها جریان یافته و گچ داخل آنها رسوب می‌کند.

کاوشگر Oportunity قرار است رگه‌های احتمالی دیگری از گچ را در دهانه اندوور بررسی کرده و سپس برای کاوش در مورد خاک‌های رس که به نظر با آب شکل گرفته‌اند، حرکت کند.

منبع : همشهری آنلاین




طبقه بندی: اخبار و مطالب کیهانی،
[ یکشنبه 4 دی 1390 ] [ 04:22 ب.ظ ] [ رسول حکیم پور/ rasoul hakimpour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وب سایت

ادبی - فرهنگی-عرفانی و اجتماعی و علمی و فلسفی و مذهبی و هنری و مسائل متفرقه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

SCRIPT LANGUAGE="Javascript"> online

مجله نایت پلاس

center>اسما خداوند متعال

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ جدید

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic